به گزارش صراط ميرزا بابامطهري نژاد در روزنامه مردم سالاری نوشت:
يکي از جلوه هاي زيباي انقلا ب اسلا مي ايران، مشارکت توده هاي مردم در تمامي ابعاد زندگي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي است.
حقيقت اين است که هيچ جامعه اي را نمي توان يافت که در آن مراتبي از مشارکت وجود نداشته باشد. تعادل اجتماعي و ايجاد رابطه منطقي و اصيل برخاسته از فرهنگ توده ها امر مشارکت را در تمامي جوامع انساني ضروري مي سازد. اشکال مشارکت در نظام اجتماعي جوامع گوناگون، قطعا برخاسته از زمينه هاي فرهنگي ويژه اي است که طي قرون و اعصار حاصل شده است. هر ملتي براساس مراحلي تدريجي به فرهنگ دست يافته است که مشارکت يکي از علا ئم حيات آن است که مساعي شان به يک همبستگي پايدار، پيوسته و متعهد ختم شده و اين همان است که ما از آن به «مشارکت اجتماعي» نام مي بريم و در طول تاريخ تشيع هم اين مشارکت شکل هاي گوناگوني داشته است، مثل همدلي ديني، مشارکت سياسي، مشارکت اجتماعي. اين روزها که به زمان انتخابات مجلس نهم نزديک مي شويم با توجه به پاره اي سياست هاي مشارکت گريز سالهاي اخير و شرايط ويژه داخلي و بين المللي کشور و صداهاي بلند انحصارطلبي، شخصيت ها و احزاب و گروه هاي دلسوز نظام و کشور، هم از داخل مجلس شوراي اسلا مي و هم در بيرون آن و هم در بين تشکل هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي نسبت به توجه بيش از پيش اين مهم هشدار مي دهند و اصلا ح طلبان هم در انديشه برگزاري هم انديشي برآمده اند، شايسته است همگان اين مشارکت را جدي بگيرند و صرف نظر از مطالبات انباشت شده و آزردگي هاي احتمالي که دارند، راهي براي اين مشارکت بجويند و پاسخ به همه مطالبات و آزردگي ها را از اين طريق جست وجو کنند و گذشته را شرط ورود به اين مهم قرار ندهند تا انسدادي بر اين مشارکت باشد، بلکه مشارکت را راه حل انسدادها بدانند.
بايد هوشيار بود که آنچه راه حل عبور از شرايط امروز به فردائي است که با گل نهال مشارکت به وجودخواهد آمد، مشارکت همه جانبه است نه مشارکت تک وجهي و توجه به شکل هاي گوناگون مشارکت است:
همدلي ديني، مشارکت سياسي، مشارکت ايماني، مشارکت عقلا ني، مشارکت اقتصادي و فرهنگي.
ما ايراني ها، هميشه تاريخ در هنگام خطر پيوندي جانانه پيدا کرده ايم و پيوسته به آن بار ارزشي داده ايم، نمونه بارز آن تشکل هاي ديني به نام «هيات هاي مذهبي» است.
هيات ها در ذات خود فرياد و خروشي است سازمان يافته که به وسيله پرچم داراني معتمد مردم شکل مي گيرند و نسل به نسل و سينه به سينه مي چرخند تا اسلا م را زنده نگهدارند، ولي مسووليتي را براي ساماندهي مشارکت در ساير شئون اجتماعي نمي پذيرند و پاسخي در مورد عدم نهادينه شدن مشارکت هاي اجتماعي بر عهده نمي گيرند.
آنچه که در هر حکومت دموکراتيک و مردم سالا ر از جمله مردم سالا ري ديني اتفاق مي افتد و در قالب هاي انتخابات کشوري، شرکت در شوراهاي شهري و روستايي، شرکت در تظاهرات و اجتماعات با مسووليت نهادهاي مدني مسووليت پذير و... جلوه مي يابد همه پديده هاي اجتماعي اند که با مايه هاي سياسي آميخته شده اند. اين ضرورت اجتماعي با توجه به شرايطي که امروز بر کشور و جهان و منطقه حاکم است و مدت ها است از آن غفلت جسته ايم با فعاليت نظام مند احزاب سياسي مي تواند سامان پيدا کند. احزاب سياسي هر چند که ريشه در فرهنگ مغرب زمين دارند، اما با اتخاذ روش هايي مناسب و با نگرش آينده پژوهي به دست متفکران بزرگي چون شهيد بهشتي و شهيد مطهري يا تغيير در مباني آن و سازگار ساختن با شرايط سياسي- اجتماعي حاکم بر کشور اسلا مي مان و به رسميت شناختن آنها در قانون اساسي که ميثاق مشارکت و وحدت نظام است با مفاهيم جديد و متکي براصول نظام ساماندهي شده اند، همانگونه که در خصوص مجلس شوراي اسلا مي صورت گرفت. مگر جز اين است که پارلمانتاريسم برخاسته از غرب است، آيا در سيستم سياسي کشور ما مجلس را به کنار نهاديم؟ يا با اصلا ح ساختار و تغيير مفاهيم بنياني سياسي آن، بدان ماهيت اسلا مي داديم؟ احزاب نيز چنين اند. سال هاي متمادي که تشکل هاي گوناگون در کشور شکل گرفته اند، حرف هاي خود را در قالب روزنامه ها، هفته نامه ها، برگزاري کنگره ها و حضور در بين مردم به ميان مردم آورده اند و حتي در دوره هايي به فرآيندهاي اجتماعي پاسخ لا زم را داده اند و برحسب اقناع عمومي سهم کمتر يا بيشتر در اداره جامعه به آنها داده شده است و از قبل چنين رويکردي، مشارکت اجتماعي نيز بيشترين بازدهي خود را داشته است.
آيا وقت آن نرسيده است که همانند گذشته و باسعه صدر و توجه به واقعيات همه بپذيرند و اجازه دهند پايه هاي تفکر سياسي- اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي اين تشکل ها روابط منطقي خود را بيابند و پاسخ مناسب به فرآيندهاي اجتماعي بدهند؟
آيا تجربه گسست هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و مهمتر از همه گسست هاي عقيدتي کافي نيست که شير دلا ن عرصه سياست تکليف تفکر خود را نشان دهند و در قالب حزب سياسي حرف هاي خود را آزادانه و در چارچوب قانون اساسي مطرح کنند؟ آيا جز اين است که گروه ها و احزاب سياسي بايد دکترين خود را ارائه کنند تا ياراني بيابند که همسو و همفکر آنان باشند و براي به کرسي نشاندن انديشه هايشان تلا ش کنند؟
اين يک نقطه سياسي مثبت است که بسياري از احزاب در اموري گوناگون با يکديگر به يک وفاق ملي دست يافته اند و قانون اساسي را مبناي يک وفاق عملي استوار قرارداده اند و در قالب گروه هاي اصلا ح طلب و اصولگرا تجميع شده اند و مي توانند پاسخگوي مشارکت حداکثري و حضور اجتماعي و فعال انسان ها در قالب تشکل هاي سياسي (احزاب) نقش اصلي خود را بيابند.
نگارنده معتقد است بي توجهي به اين سرمايه بزرگ وفاق موجب خواهد شد اين انسجام تحت عنوان اصولگرا و اصلا ح طلب به تفرق بين گروهي آنها بينجامد، همچنان که طليعه اي از آن اکنون به وجود آمده است. تقسيم اصولگرايان به اصولگرايان سنتي، جبهه پايداري، جبهه ايستادگي و امثال آن و در صورت تداوم و اتفاق مشابه در اصلا ح طلبان پيام خوبي ندارد و گرفتاري کشور را افزون خواهد کرد و مهمتر از همه براي مشارکت اجتماعي خطرناک خواهد بود.
اين قلم از انشعاب در جريان اصولگرايي علي رغم تفاوت در تفکر خوشحال نيست و ادامه آن را براي کشور نه تنها مفيد نمي داند که نقطه شروعي براي تفرق هاي ديگر و مشکلي جدي در رسيدن به مشارکت همگاني، مشارکت ايماني و مشارکت عقلا ني مي داند.
توصيه جدي ابتدا به حاکميت و سپس به گروه ها، تشکل ها و شخصيت هاي دلسوز نظام و علا قمندان به اعتلا ي ايران عزيز دارم که راه را براي مشارکت واقعي بگشايند و همه مطالبات و دلخوري ها را به بعد از تحقق اين مشارکت بسپارند.
يکي از جلوه هاي زيباي انقلا ب اسلا مي ايران، مشارکت توده هاي مردم در تمامي ابعاد زندگي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي است.
حقيقت اين است که هيچ جامعه اي را نمي توان يافت که در آن مراتبي از مشارکت وجود نداشته باشد. تعادل اجتماعي و ايجاد رابطه منطقي و اصيل برخاسته از فرهنگ توده ها امر مشارکت را در تمامي جوامع انساني ضروري مي سازد. اشکال مشارکت در نظام اجتماعي جوامع گوناگون، قطعا برخاسته از زمينه هاي فرهنگي ويژه اي است که طي قرون و اعصار حاصل شده است. هر ملتي براساس مراحلي تدريجي به فرهنگ دست يافته است که مشارکت يکي از علا ئم حيات آن است که مساعي شان به يک همبستگي پايدار، پيوسته و متعهد ختم شده و اين همان است که ما از آن به «مشارکت اجتماعي» نام مي بريم و در طول تاريخ تشيع هم اين مشارکت شکل هاي گوناگوني داشته است، مثل همدلي ديني، مشارکت سياسي، مشارکت اجتماعي. اين روزها که به زمان انتخابات مجلس نهم نزديک مي شويم با توجه به پاره اي سياست هاي مشارکت گريز سالهاي اخير و شرايط ويژه داخلي و بين المللي کشور و صداهاي بلند انحصارطلبي، شخصيت ها و احزاب و گروه هاي دلسوز نظام و کشور، هم از داخل مجلس شوراي اسلا مي و هم در بيرون آن و هم در بين تشکل هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي نسبت به توجه بيش از پيش اين مهم هشدار مي دهند و اصلا ح طلبان هم در انديشه برگزاري هم انديشي برآمده اند، شايسته است همگان اين مشارکت را جدي بگيرند و صرف نظر از مطالبات انباشت شده و آزردگي هاي احتمالي که دارند، راهي براي اين مشارکت بجويند و پاسخ به همه مطالبات و آزردگي ها را از اين طريق جست وجو کنند و گذشته را شرط ورود به اين مهم قرار ندهند تا انسدادي بر اين مشارکت باشد، بلکه مشارکت را راه حل انسدادها بدانند.
بايد هوشيار بود که آنچه راه حل عبور از شرايط امروز به فردائي است که با گل نهال مشارکت به وجودخواهد آمد، مشارکت همه جانبه است نه مشارکت تک وجهي و توجه به شکل هاي گوناگون مشارکت است:
همدلي ديني، مشارکت سياسي، مشارکت ايماني، مشارکت عقلا ني، مشارکت اقتصادي و فرهنگي.
ما ايراني ها، هميشه تاريخ در هنگام خطر پيوندي جانانه پيدا کرده ايم و پيوسته به آن بار ارزشي داده ايم، نمونه بارز آن تشکل هاي ديني به نام «هيات هاي مذهبي» است.
هيات ها در ذات خود فرياد و خروشي است سازمان يافته که به وسيله پرچم داراني معتمد مردم شکل مي گيرند و نسل به نسل و سينه به سينه مي چرخند تا اسلا م را زنده نگهدارند، ولي مسووليتي را براي ساماندهي مشارکت در ساير شئون اجتماعي نمي پذيرند و پاسخي در مورد عدم نهادينه شدن مشارکت هاي اجتماعي بر عهده نمي گيرند.
آنچه که در هر حکومت دموکراتيک و مردم سالا ر از جمله مردم سالا ري ديني اتفاق مي افتد و در قالب هاي انتخابات کشوري، شرکت در شوراهاي شهري و روستايي، شرکت در تظاهرات و اجتماعات با مسووليت نهادهاي مدني مسووليت پذير و... جلوه مي يابد همه پديده هاي اجتماعي اند که با مايه هاي سياسي آميخته شده اند. اين ضرورت اجتماعي با توجه به شرايطي که امروز بر کشور و جهان و منطقه حاکم است و مدت ها است از آن غفلت جسته ايم با فعاليت نظام مند احزاب سياسي مي تواند سامان پيدا کند. احزاب سياسي هر چند که ريشه در فرهنگ مغرب زمين دارند، اما با اتخاذ روش هايي مناسب و با نگرش آينده پژوهي به دست متفکران بزرگي چون شهيد بهشتي و شهيد مطهري يا تغيير در مباني آن و سازگار ساختن با شرايط سياسي- اجتماعي حاکم بر کشور اسلا مي مان و به رسميت شناختن آنها در قانون اساسي که ميثاق مشارکت و وحدت نظام است با مفاهيم جديد و متکي براصول نظام ساماندهي شده اند، همانگونه که در خصوص مجلس شوراي اسلا مي صورت گرفت. مگر جز اين است که پارلمانتاريسم برخاسته از غرب است، آيا در سيستم سياسي کشور ما مجلس را به کنار نهاديم؟ يا با اصلا ح ساختار و تغيير مفاهيم بنياني سياسي آن، بدان ماهيت اسلا مي داديم؟ احزاب نيز چنين اند. سال هاي متمادي که تشکل هاي گوناگون در کشور شکل گرفته اند، حرف هاي خود را در قالب روزنامه ها، هفته نامه ها، برگزاري کنگره ها و حضور در بين مردم به ميان مردم آورده اند و حتي در دوره هايي به فرآيندهاي اجتماعي پاسخ لا زم را داده اند و برحسب اقناع عمومي سهم کمتر يا بيشتر در اداره جامعه به آنها داده شده است و از قبل چنين رويکردي، مشارکت اجتماعي نيز بيشترين بازدهي خود را داشته است.
آيا وقت آن نرسيده است که همانند گذشته و باسعه صدر و توجه به واقعيات همه بپذيرند و اجازه دهند پايه هاي تفکر سياسي- اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي اين تشکل ها روابط منطقي خود را بيابند و پاسخ مناسب به فرآيندهاي اجتماعي بدهند؟
آيا تجربه گسست هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و مهمتر از همه گسست هاي عقيدتي کافي نيست که شير دلا ن عرصه سياست تکليف تفکر خود را نشان دهند و در قالب حزب سياسي حرف هاي خود را آزادانه و در چارچوب قانون اساسي مطرح کنند؟ آيا جز اين است که گروه ها و احزاب سياسي بايد دکترين خود را ارائه کنند تا ياراني بيابند که همسو و همفکر آنان باشند و براي به کرسي نشاندن انديشه هايشان تلا ش کنند؟
اين يک نقطه سياسي مثبت است که بسياري از احزاب در اموري گوناگون با يکديگر به يک وفاق ملي دست يافته اند و قانون اساسي را مبناي يک وفاق عملي استوار قرارداده اند و در قالب گروه هاي اصلا ح طلب و اصولگرا تجميع شده اند و مي توانند پاسخگوي مشارکت حداکثري و حضور اجتماعي و فعال انسان ها در قالب تشکل هاي سياسي (احزاب) نقش اصلي خود را بيابند.
نگارنده معتقد است بي توجهي به اين سرمايه بزرگ وفاق موجب خواهد شد اين انسجام تحت عنوان اصولگرا و اصلا ح طلب به تفرق بين گروهي آنها بينجامد، همچنان که طليعه اي از آن اکنون به وجود آمده است. تقسيم اصولگرايان به اصولگرايان سنتي، جبهه پايداري، جبهه ايستادگي و امثال آن و در صورت تداوم و اتفاق مشابه در اصلا ح طلبان پيام خوبي ندارد و گرفتاري کشور را افزون خواهد کرد و مهمتر از همه براي مشارکت اجتماعي خطرناک خواهد بود.
اين قلم از انشعاب در جريان اصولگرايي علي رغم تفاوت در تفکر خوشحال نيست و ادامه آن را براي کشور نه تنها مفيد نمي داند که نقطه شروعي براي تفرق هاي ديگر و مشکلي جدي در رسيدن به مشارکت همگاني، مشارکت ايماني و مشارکت عقلا ني مي داند.
توصيه جدي ابتدا به حاکميت و سپس به گروه ها، تشکل ها و شخصيت هاي دلسوز نظام و علا قمندان به اعتلا ي ايران عزيز دارم که راه را براي مشارکت واقعي بگشايند و همه مطالبات و دلخوري ها را به بعد از تحقق اين مشارکت بسپارند.