به گزارش صراط احمد نقيبزاده در روزنامه شرق نوشت:
با سادهانگاري ميتوان حوادث خاورميانه را صرفا به عوامل و عناصر داخلي مرتبط دانست و فاكتور بينالمللي را ناديده گرفت. اگر به ياد داشته باشيم پس از سقوط شوروي نظر تمامي قدرتها براي برقراري يك نظم نوين به خاورميانه معطوف شد كه نماد آن حمله به عراق و به بهانه آن، حضور ناوگان پرقدرت جهان در خليجفارس بود. اينك يكبار ديگر تنظيم روابط و مناسبات بينالمللي در دستور كار قرار گرفته و مركز واكني سنگها بيترديد خاورميانه است. مصر و تونس نفت ندارند و حساسيت نسبت به آنها زياد نيست ولي ليبي درصدي از نفت جهان را تامين ميكند. به همين دليل رايزنيها در مورد آن بسيار بيشتر از آنچه در مورد مصر مشاهده كرديم، طولاني بود. در نهايت ديپلماسي غرب بسيار سنجيده و غافلگيرانه عمل كرد تا اينكه امروز به مراحل پاياني جنگ ليبي رسيدهايم. اما سوريه و ساير مناطق در ادامه اين نبرد پيچيده كه در يك سو آمريكا و اروپا قرار دارند و در سوي ديگر چين و روسيه (بدون آنكه رقابت دروني آنها را از ياد ببريم) جنبه سرنوشتسازي دارند. اگر سوريه هم به سرنوشت ليبي دچار شود، معناي بينالمللي آن، اين است كه غرب برنده شده و دست چين و روسيه را از حريم خاورميانه كوتاه كرده است. از اين بابت شرايط جهان در آستانه جنگ جهاني دوم به ياد خطور ميكند.
وقتي هيتلر از ضعف غربيها استفاده كرد و بر اتريش و چكسلواكي مسلط شد، دولتهاي انگليس و فرانسه گفتند با چند جريب زمينصلح را خريديم اما اشتباه آنها با تدارك حمله آلمان به لهستان آشكار شد. آنگاه دولتهاي فرانسه و انگليس تصميم گرفتند جلو هرگونه زيادهخواهي هيتلر را بگيرند اما بسيار دير شده بود. اينك نيز چين و روسيه احساس ميكنند لحظهبهلحظه خاورميانه زير نگين غرب فرورفته و آثار غيبت آنها در دهههاي آينده مصيبتبار خواهد بود. «هرتلند (قلب)» جهان امروز لهستان و اوكراين نيست بلكه سرزمين بيضي شكلي است كه يك كانون آن خليجفارس و كانون ديگر آن درياي مازندران است و امپراتوري غرب قدمبهقدم در حال نزديكتر شدن به اين كانونهاي حياتي است. اگر دولتهاي غربي جلو حمله هيتلر را به چكسلواكي گرفته بودند، پيشگيري از حوادث بعدي آسانتر بود زيرا چكسلواكي كشوري صنعتي و مجهز به ارتشي مدرن و مسلط بر صحاري اروپاي شرقي و فضاي حياتي آلمان بود. سوريه هم امروز كشوري مرتب و مجهز به يك سيستم آموزشي پيشرفته و ثبات سياسي است كه غلبه بر آن حوادث بعدي را كه در نقشه امپراتوري غرب طراحي شده، سهولت خواهد بخشيد. اين است دليل وتو دو كشور چين و روسيه كه خود را با فاصله زيادي از غرب عقبتر احساس ميكنند. در اين ميان اروپا كه بازيگري تازهنفس در خاورميانه محسوب ميشود و پس از ترك سياست يكجانبهگرايي بوش از سوي اوباما دست خود را باز ديده و پس از سالها حسرت و دوري شكاري چرب و نرم را در تيررس خود احساس ميكند، طبيعي است كه بيش از سايرين فعال و پرتحرك باشد. به همين دليل آينده سوريه چندان روشن به نظر نميرسد و كشورهاي چين و روسيه هم پس از يك دور جديد از مذاكرات و حركتهاي ديپلماتيك غرب تاب مقاومت نخواهند آورد و سرانجام تسليم خواهند شد. غرب ابزارهاي قوياي در اختيار دارد كه دو كشور نامبرده از آن محروم هستند. احتمالا در آينده نزديك مسكو و پكن با يك فشار و وعده براي سهمي اندك بيشتر از منابع خاورميانه تسليم خواهند شد. اما آنچه فاجعهبار است وضعيت خود خاورميانه است كه تا نفت دارد و تا جگرپاره غرب، يعني اسراييل در آن حضور دارد، رنگ ثبات و خوشي نخواهد ديد. به همين دليل آنچه انسان را شگفتزده ميكند، مواضع غرب و تسليم تدريجي روسيه و چين نيست بلكه مواضع دولتهاي منطقه است كه همراه با غربيان در سقوط سوريه شركت ميكنند و نميدانند چه چيز در انتظار خود آنهاست. آيا عربستان سعودي كه سفير خود را از سوريه فرا ميخواند ميداند كه رژيم قرون وسطايياش با نقشهها و اهداف آينده آمريكا در منطقه سازگاري ندارد؟ در عين حال براي كشورهايي مانند ايران كه از تحرك و قدرت مانور بالايي برخوردارند، لازم است تمام تخممرغهاي خود را در يك سبد نگذاشته و به فكر آينده هم باشند.
با سادهانگاري ميتوان حوادث خاورميانه را صرفا به عوامل و عناصر داخلي مرتبط دانست و فاكتور بينالمللي را ناديده گرفت. اگر به ياد داشته باشيم پس از سقوط شوروي نظر تمامي قدرتها براي برقراري يك نظم نوين به خاورميانه معطوف شد كه نماد آن حمله به عراق و به بهانه آن، حضور ناوگان پرقدرت جهان در خليجفارس بود. اينك يكبار ديگر تنظيم روابط و مناسبات بينالمللي در دستور كار قرار گرفته و مركز واكني سنگها بيترديد خاورميانه است. مصر و تونس نفت ندارند و حساسيت نسبت به آنها زياد نيست ولي ليبي درصدي از نفت جهان را تامين ميكند. به همين دليل رايزنيها در مورد آن بسيار بيشتر از آنچه در مورد مصر مشاهده كرديم، طولاني بود. در نهايت ديپلماسي غرب بسيار سنجيده و غافلگيرانه عمل كرد تا اينكه امروز به مراحل پاياني جنگ ليبي رسيدهايم. اما سوريه و ساير مناطق در ادامه اين نبرد پيچيده كه در يك سو آمريكا و اروپا قرار دارند و در سوي ديگر چين و روسيه (بدون آنكه رقابت دروني آنها را از ياد ببريم) جنبه سرنوشتسازي دارند. اگر سوريه هم به سرنوشت ليبي دچار شود، معناي بينالمللي آن، اين است كه غرب برنده شده و دست چين و روسيه را از حريم خاورميانه كوتاه كرده است. از اين بابت شرايط جهان در آستانه جنگ جهاني دوم به ياد خطور ميكند.
وقتي هيتلر از ضعف غربيها استفاده كرد و بر اتريش و چكسلواكي مسلط شد، دولتهاي انگليس و فرانسه گفتند با چند جريب زمينصلح را خريديم اما اشتباه آنها با تدارك حمله آلمان به لهستان آشكار شد. آنگاه دولتهاي فرانسه و انگليس تصميم گرفتند جلو هرگونه زيادهخواهي هيتلر را بگيرند اما بسيار دير شده بود. اينك نيز چين و روسيه احساس ميكنند لحظهبهلحظه خاورميانه زير نگين غرب فرورفته و آثار غيبت آنها در دهههاي آينده مصيبتبار خواهد بود. «هرتلند (قلب)» جهان امروز لهستان و اوكراين نيست بلكه سرزمين بيضي شكلي است كه يك كانون آن خليجفارس و كانون ديگر آن درياي مازندران است و امپراتوري غرب قدمبهقدم در حال نزديكتر شدن به اين كانونهاي حياتي است. اگر دولتهاي غربي جلو حمله هيتلر را به چكسلواكي گرفته بودند، پيشگيري از حوادث بعدي آسانتر بود زيرا چكسلواكي كشوري صنعتي و مجهز به ارتشي مدرن و مسلط بر صحاري اروپاي شرقي و فضاي حياتي آلمان بود. سوريه هم امروز كشوري مرتب و مجهز به يك سيستم آموزشي پيشرفته و ثبات سياسي است كه غلبه بر آن حوادث بعدي را كه در نقشه امپراتوري غرب طراحي شده، سهولت خواهد بخشيد. اين است دليل وتو دو كشور چين و روسيه كه خود را با فاصله زيادي از غرب عقبتر احساس ميكنند. در اين ميان اروپا كه بازيگري تازهنفس در خاورميانه محسوب ميشود و پس از ترك سياست يكجانبهگرايي بوش از سوي اوباما دست خود را باز ديده و پس از سالها حسرت و دوري شكاري چرب و نرم را در تيررس خود احساس ميكند، طبيعي است كه بيش از سايرين فعال و پرتحرك باشد. به همين دليل آينده سوريه چندان روشن به نظر نميرسد و كشورهاي چين و روسيه هم پس از يك دور جديد از مذاكرات و حركتهاي ديپلماتيك غرب تاب مقاومت نخواهند آورد و سرانجام تسليم خواهند شد. غرب ابزارهاي قوياي در اختيار دارد كه دو كشور نامبرده از آن محروم هستند. احتمالا در آينده نزديك مسكو و پكن با يك فشار و وعده براي سهمي اندك بيشتر از منابع خاورميانه تسليم خواهند شد. اما آنچه فاجعهبار است وضعيت خود خاورميانه است كه تا نفت دارد و تا جگرپاره غرب، يعني اسراييل در آن حضور دارد، رنگ ثبات و خوشي نخواهد ديد. به همين دليل آنچه انسان را شگفتزده ميكند، مواضع غرب و تسليم تدريجي روسيه و چين نيست بلكه مواضع دولتهاي منطقه است كه همراه با غربيان در سقوط سوريه شركت ميكنند و نميدانند چه چيز در انتظار خود آنهاست. آيا عربستان سعودي كه سفير خود را از سوريه فرا ميخواند ميداند كه رژيم قرون وسطايياش با نقشهها و اهداف آينده آمريكا در منطقه سازگاري ندارد؟ در عين حال براي كشورهايي مانند ايران كه از تحرك و قدرت مانور بالايي برخوردارند، لازم است تمام تخممرغهاي خود را در يك سبد نگذاشته و به فكر آينده هم باشند.