۰۹ مهر ۱۳۹۰ - ۱۲:۱۵
درباره ی اپیزودهای ده گانه کیشلوفسکی

چرا بعضی ها متفاوتند ؟؟؟

فکر می کنم که هر کسی برداشت شخصی و منحصر به فردی برای خودش از دیدن این اپیزودها داشته باشد و احتمالاً با توجه به ابعاد فلسفی اپیزودها ، تجارب بینندگان با هم مشابه نخواهد بود.
کد خبر : ۳۵۳۶۷
 به گزارش سرویس وبلاگ صراط رویا روستا در وبلاگ  شمس پرنده نوشت:
 مشغول دیدن اپیزودهای ده گانه کیشلوفسکی با عنوان ده فرمانم  . همان کارگردانی که همه کسایی که پز روشنفکری و همه چیز دانی را در دنیای سینما می دهند ، سعی می کنند اسمشو درست تلفظ کنند و حتماً آبی – سفید و قرمزش را ببینند و در رابطه باهاش اظهار نظر کنند . البته سی دی این سه گانه ( آبی – سفید –قرمز) حدود سه ساله که تو کشوی ادارمه و من موقعیت آفاقی و انفسی مناسب و دلبخواهی برای دیدن این سه گانه نداشتم . تا اینکه هفته پیش سارای عزیز سه تا دی وی دی ده فرمان رو بهم داد و گفت که ببینمشان .

   جذاب و مسحور کننده بود و البته فکر می کنم که هر کسی برداشت شخصی و منحصر به فردی برای خودش  از دیدن این اپیزودها داشته باشد و احتمالاً با توجه به ابعاد فلسفی اپیزودها ، تجارب بینندگان با هم مشابه نخواهد بود .

    کسانی که سینما را دوست دارند – کسانی که برای درک و دریافت روح زمانه شان دغدغه دارند ، کسانی که در پی شناخت بخشهای اسرار آمیز دنیای درون و قلمرو ناخود آگاه اند – کسانی که خواسته یا ناخواسته جایگاه یک الیت اجتماعی را اشغال کرده اند و ....... باید فیلمهای کیشلوفسکی و فیلمهایی از این دست را ببینند . فیلمهایی با ظاهری بسیار ساده اما بسیار متفاوت. 

   عنوان ده فرمان برگرفته از ده فرمان تورات و حضرت موسی (ع) می باشد –هر چند  با محتوایی متفاوت و دگرگونه ، اما دیدگاهی اخلاق محور – چرا که همه فرامین ده گانه تورات بر اخلاقیات دینی و الهی تاکید دارند و البته منظورم این نیست که در این اپیزودها کیشلوفسکی به ارزشهای اخلاقی هدایت می کند – یا ناصحانه تهییج می کند و .........

   همه اپیزودهایی که تاکنون دیدم تصویر گر  یک فضای سرد و غم انگیز ارتباطات انسانی  بود که بدون استثناء  با یک یا چند نمای برف و شب و سرما و یخبندان همراهی و تشدیدمیگردید  . ارتباطات آدمها بسیار محدود بوده  ( از لحاظ کمی و تعداد آدمهای مرتبط )   و اغلب دوست داشتنها یا بسیار سطحی و جسمی  بودند و یا اگر کمی عمق داشتند – موفق و نشاط بخش نبودند. که به نظر می آید با توجه به روح حاکم جهان اقتدار کمونیستی چه در روسیه و چه در کشورهای اقماری ، این نومیدی و سردی قابلیت توجیه می یابد - هر چند که کیشلوفسکی فیلمهایش را پس از فرو ریختن دیوار برلین ساخته باشد .

دو تا از مجموع این اپیزودها به صورت فیلم سینمایی مستقل ارائه شدند که تقریباً از بهترین های این مجموع بودند همچنین  باید به  موسیقی درگیر کننده این مجموعه نیز اشاره کرد که به نظر می آید فراز و فرود نت ها نه بر روی تارهای آلات موسیقی بلکه دقیقاً بر روی تارهای روح بیننده تبدیل به صوت می شود و از طرفی چنان با محتوای فیلم درهم آمیخته می شود که بیننده فراموش می کند همراه با فیلم در حال گوش دادن به موسیقی متن نیزهست  .

و من باز سوال اول را تکرار می کنم :چرا بعضی ها متفاوتند ؟و متفاوت می بینند و متفاوت می سازند و متفاوت تولید می کنند و متفاوت عرضه می کنند و متفاوت .........