۰۴ مهر ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۲

جبهه متحد يا حزب فراگير؟

کد خبر : ۳۴۳۰۷
به گزارش صراط نیوز بخش سياسي داخلي روزنامه ی راسلت امروز نوشت:
در هفته‌هاي جاري متاثر از فضاي حاكم بر فرايند ائتلاف ميان جريانات وگروه‌هاي سياسي كشور، برخي با طرح ايده تشكيل دو حزب اصلي و يا حداقل حرکت به اين سمت و سو را مي دهند كه علايق و منافع سياسي مختلف رادر بر بگيرد، هندسه رقابت دو حزبي را براي ادامه فعاليت‌هاي كنشگران سياسي پيشنهاد مي‌كنند.
محمد جواد اردشير لاريجاني در همين خصوص در گفتگو با يکي از خبرگزاري ها گفت:ما بايستي در آينده حزب درست کنيم که البته حزب ما اصولگرايي است؛ منظورم از حزب به معناي کلمه است نه تشکيلاتي؛ اصولگرا بايد منسجم باشد ولو با احزاب مختلف و در نهايت بايد بتوانند زير چتر واحدي کار کنند. بايد اين اقدامات را در آينده با کار فکر شده اجرايي کرد اما اکنون مصلحت اين است که مکانيسم فعلي با برطرف شدن اشکالات مبنا قرار گيرد. البته منظور لاريجاني از مکانيسم فعلي بين اصولگرايان همين سازوکار 8+7 است.
اين ايده اما كه ميان طيفي از اصولگرايان و گروه‌هايي از دوم خردادي‌ها طرفدار پيدا كرده بيشتر به منظور كاهش خطر انشعابات و انفكاكات احتمالي در انتخابات طرح شده است. برخي در اين ميان تلاش دارند تا از عنوان حزب اصلي که تمام علايق و سلايق را پوشش دهد تا حدودي معناي حزب فراگير را مستفاد کنند. اين در حالي است که تعريف حزب فراگير در افواه بازيگران سياسي لزوما افاده از مدلول ( Inclusive party)نمي‌كند. احزاب فراگير كه عمدتا در نظام‌هاي اقتدارگرا تشكيل مي‌شوند، مي‌كوشند گروه‌هاي مختلف اجتماعي را زير چتر فراگير حزب گرد آورند و آنها را در درون خود جذب كنند. چنين احزابي به گروه‌هاي سياسي ديگر اجازه مي‌دهند در انتخابات نامزد خاص خود را معرفي كنند اما مشروط به آنكه اين نامزدها شانس چنداني براي پيروزي در انتخابات نداشته باشند. حزب شوراي انقلابي مكزيك كه بيش از 50 سال بر فرايندهاي سياسي مكزيك استيلا داشت يكي از نمونه‌هاي قديمي احزاب فراگير است. اما آنچه كه امروز در ايران مطرح مي‌شود بيش از آنكه بر مفهوم دقيق حزب فراگير دلالت كند، روايتي از نظام دو حزبي است كه در قالب اصولگرا - اصلاح‌طلب دسته ‌بندي مي‌شود و ضمن انسجام تشكيلاتي موجب فرسايش جناح‌بندي نافرمان درون دو كلان حزب كشور مي‌‌گردد. طرح ايده احزاب فراگير به دليل ضروري بودن احيا و بازسازي احزاب به اصطلاح كلنگي در قالب ساختاري نوين به منظور كاهش خطر اختلاف و انشقاق، در گفتمان سياسي حاكم بر كشور جاري شده است. ايده تشکيل حزب اصلي و پوشش دادن سلايق و علايق تازه نفس مبتني بر ديدگاه وجود برخي احزاب کلنگي نضج يافته است.
اما پرسش ديگر اينجاست؛ اصطلاح احزاب كلنگي مبتني بر چه پيش‌فرض ذهني در جامعه طرح شده است؟ تبارشناسي تاريخي بسياري از احزاب قديمي در كشور نشان مي‌دهد كه اين گروه‌ها ضمن حفظ پيوندهاي مستمر خود با پايگاه انتخاباتي منسجم و مشخص، نماينده خرده فرهنگ‌هاي سياسي متفاوتي هستند كه در برهه‌هاي مختلف به توليد معناي سياسي در گفتمان عمومي جامعه پرداخته‌اند. از سويي برخي از اين جريانات فارغ از اتصال به بدنه مردمي‌، پيوندهاي ناگسستني با انقلاب و نظام اسلامي دارند كه در برخي مواقع و مواضع مي‌توان آنها را به عنوان نقاط اتكاء و استقرار نظام محسوب كرد. مضاف بر اينكه بالا بودن تعداد احزاب در يك جامعه به خودي خودموجب بي‌ثباتي فرايندهاي سياسي دريك حكومت نمي‌شود بلكه ميزان قطب‌بندي و آشتي‌ ناپذيري جريانات سياسي از اهميت بيشتري برخوردار است. بررسي عيني اين ايده در ميان دوم خردادي‌ها حاكي از آن است كه چنين منطقي حداقل در اين جريان غير قابل تحقق است. گسل‌‌هاي سياسي و اجتماعي در ميان جريانات دوم خردادي‌ آن قدر عميق است كه تشكيل يك حزب فراگير با به رسميت شناختن استقلال عمل گروه‌هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را غير ممكن مي‌سازد. در واقع ميان طيف‌هاي نسبتا سكولار دوم خردادي تا گروه‌هايي كه خود را خط امامي مي‌دانند فاصله بسيار زيادي وجود دارد. در بين اصولگرايان نيز كه خود را بر قدر متيقن‌هاي مشتركي ملزم مي‌دانند و به خطوط قرمز و حديقف‌هاي يكساني واقف هستند طرح چنين ايده‌اي بيم ها و اميدهاي فراواني را در پي دارد. زيرا ارزش تاريخي و استراتژيك برخي احزاب و گروه هاي اصولگرا همچون جامعه مدرسين، جامعه روحانيت، موتلفه اسلامي و ... بيش از آن است كه با هضم آنها در قالب يك حزب فراگير كاركردهاي ويژه‌شان مورد غفلت واقع شود.