۰۲ مهر ۱۳۹۰ - ۱۳:۱۰
مریم توکلی

بوي خوب مدرسه

کد خبر : ۳۴۰۸۲

باز هم فصل گرم تابستان با تمام خاطرات و دلتنگي ها و شادكامي هايش تمام مي شود و دست خياط طبيعت، يك بار ديگر لباس رنگارنگ پاييزي را برتن درختان مي كند.
پرنيايي از جنس برگ هاي زرد وسرخ... مسافران آخرين ديد و بازديدها را با مرغزارهاي سبز و دل انگيز و رودخانه هاي پر آب و آبي انجام مي دهند.
جاده ها و بزرگ راه ها با سرعت تمام !مسافران تابستاني را به مقصد مي رساند. درميان برخي هم در جاده هاي شلوغ، پشت حجم زياد ماشين هاي آهنين گير افتاده اند. ريل هاي قطار و مسيرهاي هوايي نيز دراين نقل و انتقال بي كار نشسته اند!
كوچه پس كوچه هاي شهر كه درهياهوي تعطيلات تابستاني دانش آموزان حتي براي دقايقي ديده بر هم نگذاشته بودند با وزش نخستين نسيم هاي خنك پاييزي خود را براي شروعي ديگر؛ متفاوت و هيجان برانگيز آماده مي كنند. صداي كشيده شدن چرخ هاي چمدان هاي پر از سوغاتي برتن خسته و زخمي خيابان هاي شهر، خراش هاي جديدي به يادگار مي گذارند. محله ها بايد سحر خيز بودن را دوباره تمرين كنند تا سينه خاكيشان فرش كفش هايي شود كه اين بار به پاي دانش آموزان مدارس رفته و بر آنها گام هاي اميدوار و استوار برمي دارند.
همسايه پير و خسته محل؛ ديگر ازصداي توپ بازي هاي محسن و عباس وايمان و سهيل، فرياد نخواهد كشيد و هيچ توپي به جرم افتادن درحياط خانه اش مثل هندوانه پاره نخواهد شد. زمين هاي فوتبال و سراي محله ها كمي خلوت تر خواهند شد و چشم پارك ها كمتر جمع دوستانه جوانان را خواهد ديد.
درهفته هاي نه چندان دور، روزهاي هفته از شنبه تا جمعه هر كدام به نام خود بازارهايي را داشتند كه دانش آموزان و والدين آنها براي خريد به سراغشان رفته بودند. دراين رقابت نفس گير و گران، يكشنبه بازار و سه شنبه بازارها گوي رقابت را از ساير روزهاي هفته ربوده بودند.
برخي از ميادين شهر هم در نيمه هاي شب. آتش به مال دست فروشان و مغازه داران مي زنند و با پهن كردن بساط دست فروشي، قسمتي از مايحتاج خانواده ها را به دستانشان مي رسانند، خريد انواع دفترچه، مداد، پاكن، خودكار،تراش، خط كش و صد البته كيف از استقبال بيشتري برخوردار بودند. كولي هاي قشنگ با عكس هاي زيبا، خودكار جادويي كه خط خطي هايش با پاكن، پاك مي شود و دفترچه يادداشت براي نوشتن تكاليف و مشق هاي شب ... از مهم ترين و تكراري ترين خريد هاي دانش آموزان بود.
اجناس مثل هميشه گران بود و با قيمت كردنشان عرق بر پيشاني پدرها مي نشست و اما مادرها بي خيال تر به فكر انتخاب لوازم تحريري بودند كه عكس هاي رويشان مناسب دختر يا پسرشان باشد!! البته برخي از اقشار هم كه فرهنگي به مقوله لوازم التحرير نگاه مي كردند؛ از تصاوير روي برخي از دفترچه ها و كيف ها به عنوان «خريد تهاجم فرهنگي و نگهداري آن در كيف دانش آموزان» ياد مي كردند. لوازم ساخت چين امسال هم رتبه اول را در ايجاد برق شادماني در چشمان بچه ها داشت، رنگبندي هاي متنوع، تنوع زياد در اقلام مختلف لوازم التحرير و صد البته كيفيت پايين؛ از ويژگي هاي لوازم ساخت چين است.
از بازار مداد و پاكن و... كه خارج شويم؛ مانتوي دانش آموزان دختر هم براي خود فلسفه اي داشت. اگر كمي دقت كنيد در كنار هر مدرسه اي، مانتودوزي باز شده است. مانتوهايي كه رنگ هر كدام نشان دهنده پايه تحصيلي دانش آموزان است. بعضي شان به راستي زيبا و شادي آورند. البته فقط براي بچه ها! والدين از خريد هر ساله مانتو خسته شده اند. به راستي كاش بيشتر مدارس با رنگ مقنعه ها دانش آموزان خود را كلاس بندي مي كردند.
اما ميعادگاه دانش آموزان، مدرسه ها را مي گويم! همان ساختمان هاي قديمي كه گاهي بازسازي مي شوند و قدمت برخي از آنها كه به 60 سال مي رسد و فرزندان دانش آموزان سال هاي گذشته را به مهرباني در ماه مهر پذيرا هستند هم دنيايي زيبا دارند. - البته نبايد حق را پايمال كرد هر ساله تعدادي مدرسه جديد هم ساخته مي شود كه به نسبت تقاضا بسيار محدودند- باباي مدرسه آستين همت را بالا زده و سخت درگير تميز كردن كلاس هاي درس و حياط است.
ميز و نيمكت هاي قديمي كه با هر نشست و برخاست، قلنجشان مي شكند و صدايي قيژقيژ خستگي چندين دهه تحمل سنگيني بدن دانش آموزان بلند مي شود، كف حياط به صف نشسته اند. تعميركار هر كدامشان را به نوعي با ميخ و چكش نوازش مي كند. بيشترشان شبيه دفترچه يادداشت يا دفترچه خاطرات هستند. با تيغ تراش يا تازگي ها لاك غلط گير كلمات قصاري رويشان نوشته شده است... سنباده دواي درد اين گونه نيمكت ها و ميزهاست.
تخته سياه كلاس كه دانشمندترين عضو كلاس خالي است و نگاهي هوشيار دارد، تن خود را به دست نقاش مي سپارد تا بار ديگر ثابت كند بالاتر از سياهي برايش رنگي نيست.
ديوارها هم از نوشته هايي كه بيشتر به كار سؤالات سخت امتحاني مي آيند، پر هستند و اگر بودجه مدرسه برسد بروبچه هاي اردوهاي جهادي وقت داشته باشند، رنگ آميزي مي شوند.
در اين هياهو كنار سكوي حياط، نزديك پنجره دفتر معلمان، تخته آهنيني آويزان است كه چكشي هر روز قرار است او را بنوازد تا دانش آموزان صف بكشند. البته رنگ بلبلي هم كه در دفتر معلمان جاي دارد، همكار اوست. اما لطف صداي تخته آهني كه با برخورد چكش طنين انداز مي شود چيز ديگري است.
دنگ دنگ دنگ... باز هم مدرسه دير مي شود؛ اگر كيف برنامه روزانه، شب ها با دقت چيده نشود و ساعت شماته دار، خروس خوان سحر به صدا درنيايد و مادر ميز صبحانه را با عسل و مربا و پنير و كره نچيند و با مهرباني الهام و مينا و منيره و منصوره و مجتبي يا شايد حميد و محمد را دست و صورت شسته سر ميز فرانخواند.
خيلي زود دير مي شود اگر فرصت درس خواندن را در فصل بهار جواني از دست بدهيم و فصل برگريزان را با حضور در گلستان مدارس و دانشگاه ها به فصل رويش علم و دانايي تبديل نكنيم. عقب مي افتيم اگر چرخ روزگار را با دست پرتوان علم نچرخانيم و با گذر تند زمان در عرصه علم و دانش همگام نشويم كه چه زيبا گفت شاعر شيرين سخن:
درخت تو گر بار دانش بگيرد
به زير آوري چرخ نيلوفري را
خوشا به حال كساني كه در اين راه بر بال فرشتگان مي نشينند و به بركت دانش دوستي و دانش آموزي از لحظه لحظه عمرشان بيشترين استفاده را مي كنند. سلام خدا و بندگان شايسته درگاه او بر معلمان كه شغل انبياء دارند و بر دانش آموزان و دانشجويان كه آينده سازان اين جامعه اسلامي هستند.

نظرات بینندگان
ناشناس
|
Kazakhstan
|
۲۰:۲۲ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۵
ای کاش میزان شغل ها و میزان نیروی لازم در ان حرفه شناسایی و برنامه ریزی برای برنامه پنجم توسعه اضافه می شد مثلا چند دکتر و مهندس کارگر راننده معلم و حرفه های جدید شناخته نشده و ... در شهر ها و روستاها لازم داریم و چه افرادی با چه استعدادی و دانشی برای حرفه های مختلف لازم است و با انجام این روش میزان بیکاری نصف می شود.