به گزارش صراط نیوز بخش سیاست داخلی روزنامه ی رسالت نوشت:
در حالي که برخي رسانه ها ساده لوحانه تلاش مي کنند با استناد به برخي مصاحبه هاي اخير رئيس جمهور کشورمان در آمريکا و همچنين آزادي دو جاسوس آمريکايي اينگونه وانمود نمايند فرايند عادي سازي روابط تهران- واشنگتن با سرعت غير قابل پيش بيني رو به جلو است اما واقعيت اين است که هنوز آمريکا هيچ يک از طلب هاي ملت ايران را نپرداخته و ديوار بياعتمادي بسي بلند تر از آن است که بتوان با يک سفر و يا يک اتفاق ساده مدعي شده که اين ديوار فرو ريخته است. اين رسانههاي دوم خردادي تلاش مي کنند با توسل به مصاحبه اخير محمود احمدي نژاد با شبکه اي بي سي آمريکا بخشي از سناريو عادي سازي روابط با آمريکا را دنبال کنند محمود احمدينژاد در گفتگو با اين شبکه درباره روابط ايران و آمريکا با اشاره به اينکه سياست خارجي ايران بر پايه رابطه دوستانه و برادرانه با ساير کشورها استوار است، گفت: دولت آمريکا رابطه خود را به طور يکجانبه با ايران قطع کرد، ما معتقديم هيچگونه دليلي براي تنش وجود ندارد و در شرايط عادلانه و احترامآميز آماده تعامل و گفتگو هستيم.
اين در حالي است که 32 سال از قطع رابطه ايران و آمريکا ميگذرد و دلايل زيادي براي تنش بين تهران و واشنگتن وجود دارد. آمريکاييها در اين مدت تمام اشتباهات ممکن را تجربه کردهاند. بلوکه کردن اموال و داراييهاي ايران پس از انقلاباسلامي، اجحاف غيرقابل چشمپوشي به جمهوري اسلامي در بيانيه الجزاير که تا به امروز نيز ادامه دارد، همراهي وحمايت از ديکتاتور بدعاقبت عراق در حمله به خاک ايران، درگيري مستقيم نظامي با جمهوري اسلامي در آبهاي خليجفارس و سرنگون کردن هواپيماي مسافربري ايرباس،تحريمهاي اقتصادي عليه ملت و دولت ايران، به رسميت نشناختن مشروعيت و جايگاه بينالمللي جمهوري اسلامي وحمايت همه جانبه از گروههاي اپوزيسيون وضد نظام ايران و...
آمريکاييها از کودتاي 28 مرداد 1332 به ملت ايران بدهکار هستند و هر ساله بر ميزان اين بدهي افزوده شده است. چه کسي بايد اين بدهي را بپردازد؟
اگر به تعبير "نيکلاس برنز" معاون سابق وزير امور خارجه آمريکا و سلف سابق آقاي ويليام برنز "دستگاه سياست خارجي جمهوري اسلامي پيرامون مذاکرات تا کنون درنگ کرده و پاسخ روشني ارائه نميکند" به خاطر اين است که هنوز کسي پاسخ اين سئوال را به ملت ودولت ايران نداده است و آمريکايي ها تضمين لازم را براي تغيير رويکرد خود در قبال ايران نداده اند.از سويي مذاکره از جنس تهديد نيست بلکه تلاشي است براي يافتن راه حلهايي که با علايق قانوني طرفين مذاکره کننده سازگار باشد. تهديد و ارعاب شگرد هميشگي ابرقدرتها در مذاکره با کشورهاي کوچکتر براي محروم کردن آنها از حقوق قانونيشان است. برخي نظريه پردازان روابط بين الملل اساسا فلسفه اصول 41، 42 و 43 فصل هفتم منشور ملل متحد را در پيوند دائمي با اين ترفند نخ نما شده تفسير مي کنند. در قرن بيست و يکم با کيشهاي بي هدف نمي توان طرف مقابل را که هنوز مهره هاي زيادي براي بازي دارد، مات کرد. به تعبير ريچارد نيکسون" رجزخواني هاي خصمانه فاقد هرگونه راهبرد استراتژيک است." براي ادامه بازي مهره هاي زيادي باقي مانده و فرماندهان جنگ کارهاي بسيار مهمتري از شليک کردن به هم دارند.ديپلماسي فن و هنر مذاکره در يک فضاي عادلانه و بدون پيش شرط است.آمريکايي ها که امروز در موضع تحريم ملت ايران و وارد ساختن فشارهاي بي سابقه در راستاي ممانعت از دستيابي ملت ايران به حق مسلمشان يعني فناوري صلح آميز هسته اي هستند اساسا شايسته هيچ گونه اعتماد و مذاکره نميباشند.وضعيت کنوني اما بهترين موقع براي بازنگري آمريکايي ها در سياست خارجي نسبت به ايران و جبران اشتباهات گذشته است. آمريکا به اين نتيجه رسيده که تنها راه باقيمانده که احتمالا درست نيز هست مذاکره، گفتگوي مستقيم و به رسميت شناختن جايگاه منطقهاي و فرا منطقهاي جمهوري اسلامي است. آمريکايي ها حتي به صراحت درخواست مذاکره با ايران را مطرح کرده اند. ولي در اين بين تکليف 32سال اشتباه،اجحاف، قلدري و خون هزاران جواني که به ناحق به زمين ريخت چه ميشود؟
اين در حالي است که 32 سال از قطع رابطه ايران و آمريکا ميگذرد و دلايل زيادي براي تنش بين تهران و واشنگتن وجود دارد. آمريکاييها در اين مدت تمام اشتباهات ممکن را تجربه کردهاند. بلوکه کردن اموال و داراييهاي ايران پس از انقلاباسلامي، اجحاف غيرقابل چشمپوشي به جمهوري اسلامي در بيانيه الجزاير که تا به امروز نيز ادامه دارد، همراهي وحمايت از ديکتاتور بدعاقبت عراق در حمله به خاک ايران، درگيري مستقيم نظامي با جمهوري اسلامي در آبهاي خليجفارس و سرنگون کردن هواپيماي مسافربري ايرباس،تحريمهاي اقتصادي عليه ملت و دولت ايران، به رسميت نشناختن مشروعيت و جايگاه بينالمللي جمهوري اسلامي وحمايت همه جانبه از گروههاي اپوزيسيون وضد نظام ايران و...
آمريکاييها از کودتاي 28 مرداد 1332 به ملت ايران بدهکار هستند و هر ساله بر ميزان اين بدهي افزوده شده است. چه کسي بايد اين بدهي را بپردازد؟
اگر به تعبير "نيکلاس برنز" معاون سابق وزير امور خارجه آمريکا و سلف سابق آقاي ويليام برنز "دستگاه سياست خارجي جمهوري اسلامي پيرامون مذاکرات تا کنون درنگ کرده و پاسخ روشني ارائه نميکند" به خاطر اين است که هنوز کسي پاسخ اين سئوال را به ملت ودولت ايران نداده است و آمريکايي ها تضمين لازم را براي تغيير رويکرد خود در قبال ايران نداده اند.از سويي مذاکره از جنس تهديد نيست بلکه تلاشي است براي يافتن راه حلهايي که با علايق قانوني طرفين مذاکره کننده سازگار باشد. تهديد و ارعاب شگرد هميشگي ابرقدرتها در مذاکره با کشورهاي کوچکتر براي محروم کردن آنها از حقوق قانونيشان است. برخي نظريه پردازان روابط بين الملل اساسا فلسفه اصول 41، 42 و 43 فصل هفتم منشور ملل متحد را در پيوند دائمي با اين ترفند نخ نما شده تفسير مي کنند. در قرن بيست و يکم با کيشهاي بي هدف نمي توان طرف مقابل را که هنوز مهره هاي زيادي براي بازي دارد، مات کرد. به تعبير ريچارد نيکسون" رجزخواني هاي خصمانه فاقد هرگونه راهبرد استراتژيک است." براي ادامه بازي مهره هاي زيادي باقي مانده و فرماندهان جنگ کارهاي بسيار مهمتري از شليک کردن به هم دارند.ديپلماسي فن و هنر مذاکره در يک فضاي عادلانه و بدون پيش شرط است.آمريکايي ها که امروز در موضع تحريم ملت ايران و وارد ساختن فشارهاي بي سابقه در راستاي ممانعت از دستيابي ملت ايران به حق مسلمشان يعني فناوري صلح آميز هسته اي هستند اساسا شايسته هيچ گونه اعتماد و مذاکره نميباشند.وضعيت کنوني اما بهترين موقع براي بازنگري آمريکايي ها در سياست خارجي نسبت به ايران و جبران اشتباهات گذشته است. آمريکا به اين نتيجه رسيده که تنها راه باقيمانده که احتمالا درست نيز هست مذاکره، گفتگوي مستقيم و به رسميت شناختن جايگاه منطقهاي و فرا منطقهاي جمهوري اسلامي است. آمريکايي ها حتي به صراحت درخواست مذاکره با ايران را مطرح کرده اند. ولي در اين بين تکليف 32سال اشتباه،اجحاف، قلدري و خون هزاران جواني که به ناحق به زمين ريخت چه ميشود؟