پیچیدگی هنر هفتم مسئلهای ناپیدا نیست. هرکسی حتی با نگاه به ظاهر آن هم میتواند متوجه درجاتی از پیچیدگی شود چرا که فیلم، هنری است که:
«از عناصر ترکیبی هنرهای تجسمی استفاده میکند: خط، قالب، جِرم، حجم و بافت. همچون نقاشی و عکاسی، فیلم از بازی ظریف نور و سایه بهره میگیرد. مانند مجسمهسازی، از فضای سه بعدی به نفع خود استفاده میکند. در همان حال مثل پانتومیم، فیلم بر تصاویر متحرک متمرکز است و شبیه رقص، تصاویر متحرکِ فیلمْ ضربآهنگ دارند. ضربآهنگ پیچیدهی فیلم همانند موسیقی و شعر است و به ویژه همچون شعر بهوسیلهی تصویرپردازی، استعارات و نمادها حرف خود را میزند. مثل نمایش، فیلم به صورتهای دیداری و شنیداری ارتباط برقرار میکند: دیداری از طریق حرکات و اشارات و شنیداری بهوسیلهی دیالوگ. بالأخره مثل رمان، فیلم زمان و مکان را گسترش داده یا فشرده میسازد و در این فضای گسترده به راحتی به جلو و عقب حرکت میکند.» (The Art of Watching Films, p.3)
اگر وجود چنین پیچیدگیهایی را بپذیریم، این مطلب را نیز باید بپذیریم که صحبت پیرامون این موجود چندوجهی، کار سادهای نیست. درست است که برای پژوهش و آموزش آکادمیک در حوزهی سینما، فعالیتهای موجود در آن را به چند بخش اصلی مانند کارگردانی، نویسندگی، هنرپیشگی، تدوین، نور، صدا و از این قبیل تقسیم میکنند و هریک را جداگانه آموزش میدهند امّا باید این را بهخاطر داشت که شکلگیری نهایی یک فیلم منوط به همکاری متّحدانهی این گروه و نیز تحت تأثیر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعهای است که فیلم در آن و برای آن ساخته و پخش میشود.
مقدمه دوم
از کلّیات که بگذریم، یکی از مهمترین بخشهای گفته شده در مقدمه اوّل، نقشآفرینیِ هنرپیشگان جلوی دوربین است. تقریباً تمام داستانهایی که، چه بهصورت اقتباس و چه اصل، برای فیلم شدن نوشته میشوند براساس شخصیتهایی انسانی هستند؛ کسانی هم که باید لباس این شخصیتها را به تن کرده و به آنها جان بخشند همان هنرپیشگان هستند. پس همهکس و همهچیز دست به دست هم میدهند تا هنرپیشه با نهایت صلابت شخصیت کاغذی را بدل به موجودی مصوّر و باورپذیر کند. البته در این نوشتار اصلاً قصدِ پرداختن به قوّت و ضعف کلیّت یک فیلم و ارتباط آن با اجزایش را ندارم.
از آنچه گفته شد میتوان پی به اهمیت جایگاه هنرپیشگی در عالم تصویر متحرک برد. شاید به همین دلیل باشد که در طول تاریخ صد و چند سالهی سینما، هنرپیشگان بیش از هر عضو دیگری در گروه فیلمسازی در خاطرات فیلمبینها ثبت شدهاند، حال چه به سبب شخصیتی که نقش آن را بازی کردهاند که حتی باعث شده است بسیاری از مردم آن هنرپیشه را به نام آن شخصیت بشناسند و چه به خاطر مجموع نقشآفرینیهای ماندگارشان.
این اهمیت و محبوبیت موجب توجه بسیاری از افراد هر جامعهای به هنرپیشگان شده است. جوانان و بزرگسالان بسیاری که به دنبال گمشدههای خویش هستند. بازرگانانی که به دنبال سود بیشتر هستند. اهالی فرهنگ، جامعهشناسان و آنانی که دغدغهشان بیشتر متوجه نوع تأثیرپذیری گروه اوّل از هنرپیشگان میباشد. در جامعهای با مشخصات جامعهی ما یکی از نگرانیهای گروه اخیر، نحوهی تأثیر هنرپیشگان بر زندگی دینی افراد جامعه میباشد. در ادامه خلاصهای از اهمّ دیدگاههای موجود در این زمینه را مطرح میکنم.
وضعیت مطلوب
این جملات از آیتالله جوادی آملی (حفظه الله) در جمع اساتید و دانشجویان حوزهی هنری نقل شده است: «نمیدانم شما در كودكی تعزيهها را ديدهايد يا نه ... همه اين بازیگران تعزیه اهل نماز شب بودند. يك كسی به نام سيدالشهدا در میآمد، يكی به نام قمر بنیهاشم در میآمد و اهل تهجّد بودند و دعای آنها اثر داشت. اما الان يك بازيگری كه اهل نماز نيست، نقش حضرت ابوالفضل (ع) را بازی میكند و آیا ما باید بگوييم اين هم جايز است؟ اينها خيلي فرق میكند، كسی كه مقيد نيست و سهچهار هفته بايد با گريم باشد. برای وضو گرفتن هم مقيد نيست. بنابراين نمیشود از راه حرام دين را منتشر كرد ... شما میخواهيد هنرمندانه جريان عاشورا را تعريف كنيد؟ مگر میشود از جای حرام به مقصد رسيد مگر میشود با بینمازی و بدون تطهير جريان حضرت يوسف (ع) را نشان داد؟»
اگر بتوان سخنان ایشان را به تبلیغ سایر حوزههای دینی از طریق نمایش نیز تسرّی داد باید گفت که نه فقط برای تصویر کردن داستان زندگی معصومین (ع) و اولیاء الهی بلکه برای نمایش شخصیتهایی که دارای ویژگیهای ارزشی چون عدالت، عفاف، سخاوت و از این قبیل میباشند نیز باید به سراغ افرادی رفت که در گفتار و کردار به شخصیت موردنظر شباهت واقعی داشته باشند.
وضعیت موجود
بازیگر جلوی دوربین در قالب شخصیتی واقعی یا خیالی فرو میرود و، فارغ از مثبت یا منفی بودن رفتار و کردار آن شخصیت، باید تمام تلاش خود را صرف کند تا آن شخصیت را در نزد تماشاگر باورپذیر جلوه دهد. امّا دنیای درون فیلم محدود به روزها و ساعتهای ساخته شدن همان فیلم است و حتی بازیگری، مثل دانیل دی لوئیس، که به اصطلاح خیلی در نقش خود غرق میشود حداکثر چند ماه قبل و مدتی پس از اتمام کار فیلمبرداری در تشخیص مرز بین زندگی شخصی خود و شخصیتش در آن فیلم گاهی دچار اشتباه خواهد شد. همانگونه که برای ایفای نقش یک قاتل، الزاماً بازیگر نباید مرتکب قتلی شده باشد، بازیگری که میخواهد شخصیت یک قدیس را اجرا کند نیز نیازی نیست خودش انسان پاک و عفیفی باشد.
این هم خلاصهای بود از دیدگاهی که احتمالاً شکلی از آن را میتوان در اکثر کتابهای آموزشی پیرامون سینما (که تقریباً تمامشان هم تألیف غیرداخلی هستند) یافت. دیدگاهی که بازیگری را هم شغلی میداند مانند بسیاری از مشاغل دیگر؛ همانطور که کارگری پس از اتمام ساعت کارش، لباس احیاناً آلودهی خود را از تن میکند و برای رفتن به خانه و ورود به بخش خصوصی زندگی خود لباس دیگری بر تن میکند، بازیگر هم جلوی دوربین و پشت آن، به اقتضاء حرفهاش، میتواند لباسهای مختلفی بر تن داشته باشد.
نکات پایانی
شکلگیری چنین مسئلهای به دلیل یکی از ضعفهای ذاتی سینما در برابر ادبیات است. این ضعف از آنجایی نشأت میگیرد که بینندهی فیلم مجبور است فقط و فقط با چهرهی هنرپیشه به عنوان مابهازای خارجی شخصیت موجود در داستان کنار بیاید و آن را بپذیرد، در حالیکه خوانندهی داستان میتواند شخصیت را به فراخور سلیقهی خود بسازد.
به این محدودیت ذاتی در انتخاب اضافه کنید برخی شرایط غیراستاندارد مثل باندبازی و خریدن نقش که موجب ورود کسانی به عرصهی هنرپیشگی میشود که حتی بازیگر هم نیستند. اینان که از همان خشت اول، کج گذاشتهاند احتمالاً خیلی راحتتر از سایرین میتوانند اسیر شهوت شهرت شده و به انجام هر کار ناصوابی کشیده شوند چه رسد به کمی عشوهگری در برابر دوربین!
یک نکتهی کمکی که البته کمی تلخ است امّا شاید حکم مسکّنی داشته باشد. احتمالاً ماهایی که با دیدن مرحوم آنتونی کوئین در نقش حمزه سیدالشهدا و عمر مختار کلّی ذوق کردیم، با دیدن سایر فیلمهای او خیلی توی ذوقمان نخورد و از صلابت آن دو شخصیت در نظرمان کاسته نشد. با خود گفتیم: «بالأخره این بازیگر خارجیه و براساس آموزههای فرهنگی خودش کار میکنه!» شاید گاهی بد نباشد دربارهی برخی هموطنان هم اینگونه فکر کنیم!
و نکتهی پایانی این که از سویی نباید آرمانها را فراموش کرد و نه از رسیدن به آنها ناامید شد، از سوی دیگر نباید دست از تلاش برداشت و به بهانهی فراهم نبودن شرایط و محیط گوشهنشینی گزید. شاید به میدان آمدن تلفاتی هم داشته باشد امّا کدام فتحی را سراغ دارید که بدون قربانی صورت گرفته باشد.
