توجيه موسوي و كروبي با كمك از گاوچران ها
کد خبر : ۳۳۳۹
عباس عبدي بي آن كه به علت اصل شكست فاحش مهدي كروبي- حتي در قياس با آراء ميرحسين موسوي و محسن رضايي و با وجود شعارهاي راديكال تر- بپردازد، به آراي 5/24 ميليوني، رئيس جمهور حمله كرد. او در گفت وگو با دويچه وله ضمن زير پا گذاشتن همه موازين علمي و منطقي بحث و برخلاف واقعيت آشكار ريزش آراي افراطيون- كه به ويژه در 22 بهمن هويدا شد- ادعا كرد: قطعاً رأي طرف دولت به نسبت آن 13 ميليون ريزش كرده ضمن اينكه كيفيت اين دو رأي با هم بسيار متفاوتند. كيفيت رأي كسي كه انتخاب شده هم به لحاظ افراد رأي دهنده كه كيفيت اجتماعي-اقتصادي شان پايين تر است و هم به لحاظ انگيزه ها و دفاع از آن رأي كه غالب آنان كم انگيزه و منفعل هستند، با رأي طرف مقابل متفاوت است. رأي دهندگان طرف مقابل و آن 13 ميليون كه مي گويند، به لحاظ كيفيت و سطح اجتماعي بالاتر هستند. فقط نبايد به عدد نگاه كنند.
عبدي كه پيش از اين بار ها خودباختگي خود را در مقابل آمريكا يي ها نشان داده، اين بار هم جامعه كابويي آمريكا را برتر از جامعه ايران معرفي كرد و گفت: معناي كيفيت اين است كه مثلاً اگر در آمريكا يك رئيس جمهور 52 درصد رأي مي آورد و آن كه باخته است 48 درصد و يا اگر يك طرف 60 درصد رأي دارد و ديگري 40 درصد، اين دو رأي مساوي اند. يك اكثريت وجود دارد و در كنار آن يك اقليت. اما اگر در جايي فردي 60 درصد آرا را بياورد و آن كه 40 درصد رأي آورده، رأي خود را از اقشار تحصيل كرده فعال و از طبقه اي كه اساساً مديريت اجتماع بيشتر در دست آنان است، داشته باشد. آن كه انتخاب شده نمي تواند بگويد من 60 هستم و تو 40؛ پس من پيروز شدم.
اين عضو افراطي ستاد كروبي توضيح نداد كه اين فرمول من درآوردي چه نسبتي با دموكراسي مدعايي، هر شهروند يك رأي و ايران براي همه ايرانيان دارد و او چگونه ادعا مي كند كه آراي نامزدهاي مدعي اصلاح طلبي مربوط به اقشار تحصيل كرده و آراي نامزد پيروز مربوط به طبقات بي كيفيت و منفعل است؟ آيا آنها را كه حماسه هاي 22خرداد، 9دي و 22 بهمن را رقم زدند مي توان كم انگيزه و منفعل شمرد؟
البته معلوم است كه درد اقبال آقاي عبدي وجود اقليت يا اكثريت در جامعه نيست بلكه معضل بزرگ اين طيف آن است كه با تحميل خرافه ها و خيالات خود به كروبي، وي را ته چاه انداختند به نحوي كه وي نتوانست حتي اندازه رأي باطله رأي كسب كند يا حتي با موسوي رقابت كند و بنابراين به واسطه نبوغ بالاي (!) خود در مظان اتهام بي عقلي و بي عرضگي هستند اما به جاي توضيح، ترجيح مي دهند سياست فرار به جلو و پررويي را پيشه كنند.
كيفيت قائل شدن عبدي براي مدعيان اصلاح طلبي ( براي توجيه روند رو به زوال كميت آنها) در حالي است كه وي اواخر بهمن ماه در گفت وگو با دويچه وله تصريح كرده بود: جريان سبز بيش از آن كه مبتني بر عقلانيت باشد مبتني بر احساسات است و شعارها بازيچه طرف مقابل شده است. جنبش سبز مانند كاميوني است كه در سراشيبي دنده خود را خلاص كند و ديگر قابل كنترل نباشد. در جنبش مرتباً بر مطالبات افزوده و از نفرات كاسته شد. جنبش سبز رهبري ندارد و اين مسخره است كه گفته شود اين نقطه قوت ما است. من با بنيان هاي اين حركت مشكل دارم و معتقد بودم چنين حركت هايي در ايران جواب نمي دهد و نمي تواند جلو برود.
عبدي پس از اين سخنان با انتقادهاي تند همقطاران مواجه شد كه وي را به تضعيف روحيه وسط گرفتاري ها متهم مي كردند و ظاهراً اظهارات كيفي! اخير براي جبران اظهارات قبلي ادا شده است.
من بسیار تعجب میکنم از حکمت خداوندی وقتی که میبینم همه اینهایی که از راه ایمان دور افتاده اند در هر راهی که میروند یک خصلت مشترک پیدا میکنند و آن پراکنده گویی و تناقض شدید در گفتار و کردار است . چه وحشتناک است حالشان !. . .