در آن زمان که دغدغه زندگي کمتر بود و حوصله بيشتر و تاثير و تاثر، افزون تر، در اجتماع کوچک خانواده، حکيمانه به ما مي آموختند که در مسير برآمدن سخن، چهل پله نهاده اند تا سخن را سنجيده و با بصيرت و شناخت موقعيت بيان کني. به همين علت کلام بي منطق و في البداهه را ناپسند مي دانستند. اين شيوه با حرف شنوي مخاطب، ساليان سال رعايت مي شد تا بي ربط نگوييم. چون مي گفتند که فرق دانا و نادان، اول سنجيده گويي است دوم اين که، الزامي ندارد که پاسخ پرسشي را بگوييم که ذهن ما خالي است. بعدها در مدرسه، از کليله و دمنه که مجموعه حکمت و سياست دنياي قديم مشرق زمين است خوانديم که:
«... و آدميان را به فضيلت نطق و مزيت عقل از ديگر حيوانات مميز گردانيد.»
و در بوستان سعدي متاثر از عبارت کليله، آمده است که:
بهايم خموش اند و گويا بشر
زبان بسته بهتر که گويا به شر
به نطق است و عقل، آدمي زاده فاش
چو طوطي سخن گوي نادان مباش
افسوس که برخي، اين متون ارزشمند را که حکمت متعالي و فخرانديشه بشري است نمي خوانند و پند نمي گيرند و با ذهن خالي مي گويند و نظر مي دهند و خود را محق و داناتر از همه مي پندارند. اين روزها همه از رفتار و گفتار هم مي نالند و شکوه دارند که چرا تحمل ما در روابط اجتماعي کم شده است، با هم وفاق نداريم و خصمانه رفتار مي کنيم و حاضر نيستيم که با ملايمت و مسالمت چند جمله بگوييم و بشنويم ! و حيرانيم که اين همه ناشکيبايي از چيست! و اين پرخاشگري ها از کجا ناشي مي شود؟ آيا زندگي پيچيده و ماشيني و مشکلات اقتصادي، عامل اين بي تحملي و رفتار غيردوستانه است يا فضاي سياست زده جامعه ما توجيه گر چنين گفتارهاي ناصوابي است؟
بديهي است که جامعه از بزرگان و برکشيدگان خود درس مي گيرد و گفتارهاي آنان را سرمشق قرار مي دهد. کافي است که به سخنان غيردوستانه مسئولان در يکي دو هفته اخير اشاره شود که از تريبون هاي رسمي و غير رسمي بيان شده است. بعد از انتشار جنجال برانگيز ويژه نامه «خاتون» که نقد و نظرهاي مختلفي را در پي داشت و هنوز هم ادامه دارد و در رد و قبول مطالبش بسيار گفته اند و مي گويند و جاي نقد هم دارد، اما نقد و پاسخ را بايد عالمانه و منطقي و در چارچوب اصول و شرع گفت نه احساسي و با بيان خشمگينانه.چون گفتارها و نقد و نظرهاي هيجاني کار را بر اهل قضاوت دشوار مي کند و نتيجه اي غير عقلاني در پي خواهد داشت. از آن همه انکار و اقرار به دو نمونه اشاره مي شود:
امام جمعه محترم يکي از شهرهاي مذهبي و بزرگ کشور مطالب «خاتون» را محاربه با امام زمان (عج) مي خواند و عقيده دارد که قوه قضائيه بايد عاملانش را تحت تعقيب قرار دهد. روز بعد از اين صدور حکم، روزنامه ايران در سرمقاله خود امام جمعه محترم را مورد انتقاد قرار مي دهد و حتي در عدالتش شبهه وارد مي کند و بيان مستندات فقهي حکم شرعي آن بزرگوار را خواستار مي شود و...
نمونه دوم سخنراني نماينده مجلس شوراي اسلامي در جمع اصولگرايان استان گلستان است که در ضمن بيانات خود به ناتواني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در جلوگيري از انتشار ويژه نامه «خاتون» اشاره مي کند که واکنش و پاسخ وزير محترم را با لحني غير دوستانه در پي دارد!
اين که کدام يک از اين بزرگان محق اند يا نيستند در حد و داوري ما نيست. چون قضاياي دو طرف را همان دو طرف مي دانند و ما را با صحت و سقم آن کاري نيست. بحث ما بيان دو نکته است. نخست اين که، بزرگان به سبب درايت و قابليت و اهليت به بزرگي رسيده اند و نبايد با سخني نسنجيده، بزرگي خود را به بهاي اندک از دست بدهند. دوم زبان مردان سياست و قلم، زبان ديپلماسي و برخاسته از خرد والاست. بنابراين نبايد در گفتن با تعبيرات عاميانه و کوچه و بازاري بيان مقصود کنند و با نيش و کنايه خلق را بيازارند و جامعه سياست زده ما را به غليان احساسات وادارند و به نسل جوان تندخويي و ناشکيبايي و گفت و شنودهاي ناصواب و بدون تعقل بياموزند. مگر نشنيده ايم که مردم به بزرگانشان شبيه اند؟ پس تامل در گفتن، چاره کار است چون:
تير از کمان چو رفت، نيايد به شست باز- پس واجب است در همه کاري تاملي