۱۷ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۴
شرق

به ياد 17 شهريور

کد خبر : ۳۲۱۴۹
به گزارش صراط نیوز روزنامه شرق در ستون یادداشت خود به قلم صادق زیباکلام نوشت:
17شهريور بدون ترديد مهم‌ترين نقطه تحول انقلاب اسلامي بود. اگر‌چه در سال‌هاي اخير خيلي به آن پرداخته نمي‌شود و براي نسل بعد از انقلاب به نظر مي‌رسد كه يك واقعه كمرنگي بيش نيست، 17 شهريور كل فضاي سياسي كشور را دگرگون كرد. آن روز صبح، جمعه 17 شهريور سال 1357، از قبل مردم قرار گذاشته بودند كه در ساعت هفت صبح در ميدان ژاله (شهداي فعلي) جمع شوند. آن روزها، شبكه‌هاي اجتماعي نبودند، نه فيس‌بوك بود، نه توييتر، نه پيامك و نه هيچ يك از فرستنده‌هاي فارسي‌زبان خارج از كشور (به استثناي راديو بي.بي.سي و راديو آلمان). هفته منتهي به جمعه 17 شهريور هفته بسيار مهمي بود. روز دوشنبه برحسب اعلام قبلي، روحانيت مبارز تهران در تپه قيطريه تهران اعلام نماز عيد فطر مي‌كنند. نماز را حدود هفت صبح مرحوم شهيد مفتح خواند و بدون هيچ سخنراني يا تاكيد بر اينكه برنامه «ما» تمام شده است از جمعيت نمازگزار قدرداني و تشكر كرد. اما برحسب قرار قبلي‌شان، شماري از نمازگزاران در حالي كه نيروهاي پليس گرد آنها بودند، به سمت پل رومي خيابان دكتر شريعتي حركت كردند. تعداد آنان چندصد نفر بيشتر نمي‌شد. بدون آنكه هيچ شعاري بدهند و در حالي كه نيروهاي انتظامي هم با آنان حركت مي‌كردند، به سمت جنوب شريعتي به حركت‌شان ادامه دادند. هيچ كس نمي‌دانست چه مي‌شود و صف نمازگزاران كه حالا به صف راهپيمايان تبديل شده بود تا كجا مي‌تواند بدون مداخله نيروهاي پليس به حركتش ادامه دهد. جلو حسينيه ارشاد جمعيت مكثي كرد. همه به ياد دكتر شريعتي بودند؛ مردي كه سخنانش عملا موتور و محركه آن حركت شده بود. حالا ديگر تمامي شريعتي را جمعيت گرفته بود و عملا امكان رفت‌و‌آمد اتومبيل‌ها نبود. يقين بود كه حكومت قصد برخورد ندارد. بسياري از كافه‌ها در‌هايشان را روي مردم باز كرده بودند و با پارچ يا شيلنگ به جمعيت آب مي‌دادند. گل، شيريني، شكلات و شربت هم ميان مردم پخش بود. باور نمي‌كرديم كه رژيم اجازه راهپيمايي داده بود. قبل از متفرق شدن، در بين جمعيت پيچيد كه پنجشنبه از جلو دانشگاه حركت مي‌كنيم. سران رژيم و رهبران نهضت غافلگير شده بودند. در تهران پنج‌ميليون نفري آن روز، دست‌كم دو ميليون نفر روز عيد فطر آمده بودند. پنجشنبه 16 شهريور، همان داستان تكرار شد، با اين تفاوت كه جمعيت با اطلاع قبلي خيلي بيشتر شده بود.
آن روز هم قبل از متفرق شدن بار ديگر در همان جمعيت شايع شد كه فردا (جمعه 17 شهريور) ميدان ژاله. آنچه جمعيت نمي‌دانست آن بود كه روز قبل و پس‌ از متفرق شدن مردم هيات دولت به همراه شوراي‌عالي امنيت ملي اعلام به برقراري حكومت نظامي در تهران و چند شهر ديگر مي‌كند. تصميم به حكومت نظامي اواخر پنجشنبه شب و نزديك ساعت 12 شب گرفته شده بود. اما سرويس خبري راديو در ساعت شش صبح بود كه خبر برقراري حكومت نظامي در تهران رااعلام كرد. بسياري از مردم پس از نماز صبح از منزل خارج شده و به سمت ميدان ژاله به راه افتاده بودند و نمي‌شنيدند كه اعلام حكومت نظامي شده بود. گيرم كه مي‌دانستند، براي آنان فرقي نمي‌كرد. وضعيت عادي و در عين حال باورنكردني در روزهاي دوشنبه و پنجشنبه اتفاق افتاده كه باعث شده بود بسياري تصور كنند جمعه هم واكنشي از سوي رژيم اتفاق نمي‌افتد. از حدود ساعت هفت صبح، ميدان ژاله پر از جمعيت شده بود. ساعت 7:30 عملا جايي در خود ميدان نبود. اما جمعيت همچنان به طرف ژاله سرازير بود. حدود ساعت 7:30 يكي از فرماندهان نيروهاي نظامي كه بخشي از ميدان را گرفته بودند با بلندگوي دستي از جمعيت خواست تا متفرق شوند. فرمانده در سخنانش گفت كه دولت از ساعت 12 شب در تهران حكومت نظامي اعلام كرده و تجمع بيش از سه نفر ممنوع است. حدود 10 دقيقه بعد مجددا آن سخنان را تكرار كرد اما جمعيت وقعي ننهاد. همان فرمانده فرمان آماده‌باش به نيروهاي تحت امرش را صادر كرد. تمام مدت مردم در روياي دوشنبه و پنجشنبه بودند. غايت تصور بسياري آن بود كه مثل شب‌هاي ماه رمضان حداكثر چند تير هوايي ممكن است، شليك شود و پرتاب چند فقره گاز اشك‌آور و نهايتا كه كار بالا بگيرد، جمعيت متفرق خواهد شد. جوانان به يكديگر نگاه مي‌كردند و طبق معمول به دنبال لاستيك، مقوا، كاغذ روزنامه و هر چيز ديگري كه آتش بگيرد، بودند كه بعد از شليك گاز اشك‌آور براي كم‌كردن اثر سوزش، آتش روشن كنيم. برخي هم ياد گرفته بودند كه گلوله گاز اشك‌آور را برداشته و به سرعت به طرف سربازان پرتاب كنند. حدود ساعت 7:45 صبح بود كه فرمان شليك داده شد. تصور بسياري كه در جمعيت بودند آن بود كه شليك‌ها هوايي است. باز تحركات قبلي به ما آموخته بود كه با تيراندازي به سرعت روي شكم نخوابيم. عده‌اي روي زمين خوابيدند. مشكل اين بود كه در وهله اول آنان كه تير خوردند هم مثل ديگران كه خوابيدند به زمين افتادند. اما فريادهاي سوزش و ضجه‌هاي درد تيرخورده‌ها وضعيت را عوض كرد. ديگر كسي نخوابيده بود. همه برخاسته بودند و مي‌دويدند. فقط تيرخورده‌ها افتاده بودند. شگفتا كه عده‌اي به جاي فرار، به فكر نجات تيرخورده‌ها بودند. برخي را روي دوش گرفتند، برخي سرشان متلاشي شده بود و برخي خون استفراغ مي‌كردند. خون همه‌جاي ميدان را گرفته بود، فرياد بود، صداهاي ياحسين، صداهاي نزن، نزن، هوايي نيست، فرار كنيد. گرد و خاك بود، چادر نماز، تربت و تسبيح و سجاده و خون.بعدها گفته شد كه پنج هزار نفر در كشتار «جمعه سياه» شهيد شده‌اند. بعدها گفته شد كه سربازان به بيمارستان‌هاي اطراف رفته‌اند و مجروحان را كشته‌اند؛ بعدها گفته شد كه سربازان مجروحان را دستگير كرده‌اند؛ بعدها گفته شد كه جنازه‌ها را با هلي‌كوپتر و كاميون به درياچه نمك جاده قم ريخته‌اند؛ بعدها گفته شد كه جنازه كشته‌شده‌ها را پس از اخذ پول تير به بازماندگان‌شان مي‌دهند؛ بعدها گفته شد كه هيچ سرباز و نظامي ايراني نمي‌توانسته از فاصله چندمتري با ژ-س مستقيم هم‌وطنان ايراني‌اش را به رگبار بسته باشد و نيروهايي كه آن كشتار را انجام داده بودند يك واحد ويژه كماندويي اسراييلي بوده‌اند كه با هلي‌كوپتر به ايران «هلي‌برد» شده بودند، صرفا براي آن كشتار؛ بعدها گفته شد كه زبان آن سربازان شبيه زبان عبري و خارجي بوده؛ بعدها روزنامه كيهان به عنوان سند، آرم يا نشان آن واحد كماندويي اسراييلي را چاپ كرد. اما بعد از انقلاب روي همه آنها آب سرد ريخته شد. تلفات 17 شهريور به پنج‌هزار نفر كه سهل است به يك دهم آن هم نمي‌رسيد. به علاوه بعد از انقلاب معلوم شد كه آن «سربازان» نه از اسراييل آمده بودند نه از كره ماه يا مريخ، نه يك واحد كماندويي ويژه بودند و نه به زبان عبري، انگليسي با لهجه آمريكايي يا به زبان ديگري صحبت نمي‌كردند. شماري از فرماندهان و مسوولان كشتار 17 شهريور بعد از انقلاب دستگير و محاكمه شدند. نه عجيب بودند، نه غريب. نظاميان معمولي‌اي بودند كه به آنان يك دستور نظامي داده شده بود، مبني بر رعايت قوانين حكومت نظامي مبني بر جلوگيري از تجمع بيش از سه نفر.به آنان دستور داده شده بود كه بعد از اخطار شفاهي، حق تير دارند.نكته اساسي يا دست‌كم يكي از نقاط عطف مهم بعد از 17 شهريور، موضع‌گيري و واكنش مرحوم امام خميني(ره) بود. جريانات تندرو و راديكال اعم از اسلام‌گرا و ماركسيست بعد از 17 شهريور خواهان رويارويي مسلحانه با رژيم شاه مي‌شوند. شعارهايي نظير «واي به روزي كه مسلح شويم»، «مسلسل، مسلسل جواب ضدخلق است»، «تنها راه رهايي جنگ مسلحانه»، «ارتش شاهنشاهي مزدور آمريكايي نابود بايد گردد»، «مي‌كشم، مي‌كشم آنكه برادرم كشت»، «ارتش خلقي به پا مي‌كنيم، ميهن خود را رها مي‌كنيم». به علاوه گروه‌هاي راديكال انتقادات زيادي از رهبري امام مي‌كردند كه چرا به سمت مبارزه مسلحانه و جنگ توده‌اي نمي‌رود. اما امام قرص و محكم و قاطع در برابر وسوسه نبرد مسلحانه و شعار گلوله، در برابر گلوله ايستاد و نگذاشت راديكاليسم بر نهضت چيره شود. امام نه‌تنها رويكرد مسلحانه را رد كردند بلكه جلو هرگونه شعار و توهين به ارتش را هم گرفتند. اتفاقا بعدها معلوم شد كه همان شعار «ما به شما گل داديم شما به ما گلوله» بيش از هر نيروي مسلحانه‌اي قلب و تاروپود نظامي‌ها را نشانه مي‌رود.
نظرات بینندگان
مرتضی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۷
اینجاست که انسان میفهمد یعنی چی کاریکاتوری از انقلاب اسلامی را خواستند در فتنه 88 بکشند...