۱۳ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۵
اعتماد

گفت وگوی اختصاصی با سالار عقيلي / در اينجا كس نمي فهمد زبان صحبت ما را...

کد خبر : ۳۱۱۶۵
به گزارش صراط نیوز روزنامه ی اعتماد در شماره ی امروز خود در صفحه ی شش در گفتگوی اختصاصی با سالار عقیلی نوشت:
سالار عقيلي چندي قبل به همراه گروه دستان در تالار وحدت به مدت 6 شب به اجراي برنامه پرداخت.اين در حالي است كه او آبان ماه نيز برنامه يي را به همراه اركستر سمفونيك راديو و تلويزيون نرو‍ژ در اين كشور به اجرا درخواهد آورد.برنامه يي كه قطعات آن را «جاويد افسري راد» ساخته است. اين البته تمام فعاليتهاي اين خواننده جوان در اين روزها نيست.قرار است آواز سمفوني «كاروان» ساخته مجيد انتظامي نيز با صداي او به اجرا درآيد.
    
    
    
    اگر موافق باشيد صحبت را از آخرين برنامه يي كه شما در ايران به همراه گروه دستان داشتيد، آغاز كنيم. درباره شيوه آوازي خود به همراه اين گروه توضيح مي دهيد؟
    بله، اين برنامه در خرداد ماه سال جاري بمدت شش شب انجام شد كه خوشبختانه برنامه موفقي بود و با استقبال خوبي همراه شد. اين كنسرت در دو قسمت انجام شد. البته اين برنامه با تغييراتي همراه شد، يعني قرار بود در بخش اول قطعاتي از «درياي بي پايان» به اجرا درآيد و بخش ديگر در دستگاه «چهارگاه» از ساخته هاي «حميد متبسم» و همچنين آثاري از آقاي «سعيد فرج پوري» كه متاسفانه به دلايلي امكان اجراي بخش اول يعني «درياي بي پايان» فراهم نشد و به همين خاطر بخش اول اين برنامه به صورت سازي به اجرا درآمد.
    اين هم در نوع خود البته اتفاق جالبي بود، بويژه اينكه همانطور كه بارها در اين زمينه با خود شما هم بحث كرده ايم خواه ناخواه مخاطب موسيقي ما بيشتر موسيقي آوازي را مي پسندد.
    خوشبختانه البته اين مساله در سال هاي اخير بخاطر فعاليت آهنگسازان بزرگي كه در اين زمينه كارهاي خوبي را انجام داده اند، تعديل شده است. بويژه اينكه به هر حال مخاطبان گروهي مانند دستان مخاطبان خاصي هستند و بنابراين قدرت درك موسيقي بدون آواز و كلام را نيز دارند.
    
    يعني اعتقاد داريد، چيزي كه به اسم خواننده سالاري مي شناسيم، هم اكنون ديگر وجود ندارد يا لااقل كمتر شده است؟
    موسيقي ما آوازي است و خواننده در كنسرت ها كلام را در دست دارد بر اين اساس در يك اجرا هم اسم خواننده را مي آورند و در مقابل هيچ اسمي از نوازنده ها برده نمي شود. خواننده بايد آن حرف آهنگساز و سازها را به مردم برساند. در واقع خواننده نماينده آن تعداد سازي است كه روي صحنه مي نوازند تا پيام ذهني آهنگساز را به مخاطب منتقل كنند و از آنجايي كه كلام در دستش است و با مردم حرف مي زند، مخاطب نيز بيشتر با آن ارتباط برقرار مي كند. كساني كه به خواننده سالاري منتقد هستند با خواننده كار نكنند و به تنهايي كنسرت دهند. به هر حال ما در همين برنامه يي كه درباره آن صحبت مي كنيم، در قسمت اول اين برنامه «راجيب پاكرا بورتي» نوازنده هندي «سارو» نواخت و علاوه بر تكنوازي در بخش هايي «پژمان حدادي» و «بهنام ساماني» نيز با نواختن «تنبك» و «دف» با وي همنوازي كردند و علاوه بر آن گروه دستان نيز قطعاتي را به شكل آوازي به اجرا درآورده اند و در بخش دوم من قطعاتي را در دستگاه «چهارگاه» از آلبوم «به نام گل سرخ» را به اجرا درآوردم كه كار بسيار متفاوتي است. اين اثر بسيار وزين و فاخر است و با فضاي فكري و آوازي كه من دوست دارم، هماهنگي بسياري دارد. البته ناگفته نماند كه من اجراي صحنه يي اين اثر را بسيار بيش از سي دي اي كه از اين كار منتشر شده است، دوست دارم، چراكه هنگام ضبط اين اثر در شرايط جسماني خوبي نبودم و البته به خاطر اينكه آقاي متبسم مسافر بودند، ناگزير بوديم تا آن را ضبط كنيم و به همين خاطر است كه ممكن است اندكي در صداي من گرفتگي وجود داشته باشد، به همين خاطر من اجرايي كه به شكل صحنه يي از اين قطعه شد را بسيار بيشتر دوست داشتم.
    
    
    آقاي عقيلي صحبت را از برنامه تان با گروه دستان آغاز كرديم تا به اين مساله برسيم كه اصولاهمانطور كه خودتان نيز اشاره كرديد، قطعه «به نام گل سرخ» جزو قطعات سنگيني است كه قاعدتا اجراي صحنه يي آن براي خواننده با دشواري همراه است. اين در حالي است كه شما اين برنامه را بمدت 6 شب در تالار وحدت به اجرا درآورديد. اتفاقي كه معمولاكمتر رخ مي دهد. اين به خاطر محدوديت فضا بود يا مشكلاتي كه همه مان مي دانيم بر سر راه يك اجرا در ايران وجود دارد و مثلاگروه اين امكان را ندارد تا برنامه را در يك فاصله زماني بيشتر و در شرايط مناسب تري به اجرا درآورد.
    كيفيت اين قطعه به گونه يي است كه من بايد تا نت «سي» مي خواندم و اين براي هر خواننده يي كار دشواري است كه در طول 6 شب اين قطعه را به صورت زنده به اجرا درآورد. در حالي كه ضبط اين قطعه براي انتشار به مراتب كار سهل تري براي خواننده است. اما صرف نظر از اين ماجرا نمي توان از اين مساله چشم پوشي كرد كه اصولااجراهاي صحنه يي همواره محك خوبي براي سنجش توانايي هاي يك خواننده است. او در طول كنسرت فرصتي براي اصلاح كار خود ندارد و بنابراين بايد در همان لحظه كار را به بهترين شكل و در كمترين زمان ممكن به اجرا درآورد. در اين ميان هر اندازه كه قطعه با دشواري هاي بيشتري همراه باشد، اين محك جدي تر و سخت تر مي شود كه اتفاقا همين قطعه «به نام گل سرخ» يا «ديباچه» اين خصوصيت را داشت و درست همانند يك سمفوني بود، يعني پس از آنكه در لحظاتي از اين قطعه من آواز را به اجرا درمي آوردم، آواز قطع و اركستر به اجرا مي پرداخت و دوباره من بايد بخش هايي ديگر از قطعه را به اجرا درمي آوردم و به همين خاطر قطعه داراي زمان طولاني اي بود. البته تمام اينها نشان از قدرت و همچنين اهميتي است كه اين قطعه دارد. به شكلي كه خود آقاي «متبسم» درباره اين قطعه گفته اند كه من تجربه سال ها فعاليت خود در زمينه موسيقي را در اين قطعه پياده كرده ام و بنابراين اجراي آن براي من به عنوان خواننده در كنار تمام دشواري هايي كه داشت، يك فرصت بزرگ بود. اين قطعه با وجود آنكه ريتم كندي دارد، اما يكي از تاثيرگذارترين قطعاتي بود كه من در اين سال ها به اجرا درآورده ام.
    اما تمام اينها مانع از آن نمي شود كه اين نكته را فراموش كنيم كه برخي محدوديت ها مانع از آن مي شود كه خواننده يا گروه بتوانند با فراغت به اجراي برنامه بپردازند. مثلااينكه تنها سالن مناسب براي اجراي برنامه «تالار وحدت» است و خب اين سالن ظرفيت اندكي دارد كه براي گروه هايي كه مخاطبان بسياري دارند، مشكل ساز است.
    به نظر من بهترين جايي كه درحال حاضر براي اجراي برنامه هاي موسيقي بويژه موسيقي سنتي وجود دارد، تالار وحدت است. در اين سالن گروه ها هيچ مشكلي از لحاظ صدابرداري، مديريت صحنه، سالن و... ندارند و علاوه بر آن نظم و انضباطي كه در اين سالن وجود دارد بسيار مناسب است و لااقل در مقايسه با سالن هاي ديگر كيفيتي برتر دارد. يك مثال ساده در اين باره اين است كه تالار وحدت تنها سالني است كه برنامه ها درست راس ساعت اجرا مي شود و اين در حالي است كه ديگر سالن ها آغاز برنامه گاه حتي تا يك ساعت با تاخير همراه است. من برنامه هايي را در سالن هاي ديگر داشته ام كه درست زمان اجراي برنامه عوامل صحنه مدام از پشت من عبور مي كردند و طبيعي است كه در اين زمينه تمركز من براي اجراي برنامه با مشكل مواجه مي شود. به همين دليل است كه من شخصا دلم مي خواهد تمام كنسرت هايي را كه به اجرا درمي آورم در اين سالن باشد.
    
    البته هميشه هم اين اتفاق نمي افتد. يعني به هر حال براي همه گروه ها اين امكان وجود ندارد كه بتوانند در اين تالار به اجراي برنامه بپردازند.
    طبيعي است. ممكن است گاهي شرايطي پيش بيايد كه ما مجبور مي شويم به خاطر تعداد بالاي مخاطباني كه در يك برنامه وجود دارند، آن را در سالن بزرگ تري چون ميلاد يا وزارت كشور برگزار كنيم، در غير اين صورت با مشكلاتي از اين دست مواجه خواهيم شد كه تعداد شب هاي برنامه را افزايش دهيم كه اين مساله خواه ناخواه در كيفيت برنامه تاثير مي گذارد. به هر حال تعداد زياد شب هاي كنسرت سبب خواهد شد تا كار هم براي نوازندگان سخت شود و بيشتر از آن براي خواننده كه اين قطعات را به اجرا درمي آورد. با تمام اين اوصاف من همچنان به اين مساله اعتقاد دارم كه تحمل اين دشواري به نفع اجراي برنامه يي كه داراي كيفيت بالايي از لحاظ صدابرداري و... باشد، مساله مهمي است. حتي مخاطبان هم بايد اين مساله را در نظر داشته باشند كه اگر مي خواهند يك برنامه خوب گوش كنند بايد تالار وحدت را انتخاب كنند.
    
    اين هم براي گروه هاي كوچك امكانپذير نيست. بويژه اينكه اين سالن هم به تازگي از گروه ها اجاره مي گيرد و ديگر قرارداد گيشه يي وجود ندارد.
    شايد اين مساله وجود داشته باشد، اما در عين حال نبايد فراموش كرد كه گروه هاي كمترشناخته شده نبايد در تالار وحدت برنامه داشته باشند. بايد در سالن هاي كوچك تر شروع كرده و برنامه هاي خود را در آنجا آغاز كنند. كاري كه من انجام دادم و نخستين برنامه يي كه به اجرا درآوردم به همراه همسرم -حرير شرايعت زاده- در فرهنگسراي شفق بود كه البته با استقبال خوبي مواجه شد و يك شب نيز برنامه تمديد شد. نخستين برنامه ام در تالار وحدت نيز به همراه گروه وزيري به سرپرستي كيوان ساكت بود. مي خواهم بگويم گروه هايي كه شناخته شده نيستند، خواه ناخواه نبايد در تالار وحدت به اجراي برنامه بپردازند. اول بايد ببينند كه مردم نظرشان درباره آنها چيست. اين مساله مهمي است كه هنرمندان بدانند جامعه آنان را به عنوان يك هنرمند مي پذيرد يا خير. آنها پيش از هر چيز بايد خود را محك بزنند و اندك اندك به سالن هاي مهمي چون وحدت بيايند.
    
    مساله صدابرداري چيزي است كه در تمام اين سال ها به عنوان يك مشكل بزرگ وجود داشته است. به عنوان كسي كه حضور صحنه يي متعددي داشته ايد، آيا فكر مي كنيد كه واقعا راه حلي براي اين مشكل وجود ندارد و تنها راه اين است كه مثلاگروه ها با وجود ظرفيت اندك تالار وحدت تنها در اين سالن به اجراي برنامه بپردازند؟
    شك نكنيد كه ما در ايران مشكل بزرگي به نام صدابرداري داريم. اين هم چيزي است كه اهالي موسيقي نمي توانند نقش چنداني در آن ايفا كنند. صدابرداران حرفه يي كه كار قابل قبولي ارايه مي دهند، دستمزدهاي بالايي مي گيرند كه با توجه به هزينه هاي كنسرت در ايران در بسياري مواقع امكان استفاده از آنها وجود ندارد و بقيه نيز مشكلات مهمي را در اين زمينه به وجود مي آورند. حالابه اين مساله اين را نيز بايد اضافه كرد كه سالن ها خود نيز اصلابراي اجراي موسيقي استاندارد نيستند.
    
    
    
مساله يي كه در سال هاي اخير در كارهاي شما ديده مي شود، استفاده از شعر نو در آواز سنتي است، چيزي كه همچنان تعدادي از اهالي موسيقي بر اين اعتقاد هستند كه آن طور كه بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته است يا لااقل كاركردي را كه بايد داشته باشد، ندارد. در اين باره توضيح مي دهيد؟ اينكه اصلاتا چه اندازه مي توان اميد داشت كه موسيقي سنتي ما ديگر تا اين حد وابسته به اشعار كلاسيك نباشد و به شكل پوياتري نيز از شعر استفاده كند.
    كساني كه در اين سال ها كارهاي مرا دنبال كرده باشند، خوب مي دانند كه تقريبا 80 درصد كارهاي من روي شعر نو و معاصر است. اين مساله هم در اجراهاي صحنه يي من ديده مي شود و هم در آثاري كه آنها را ضبط مي كنم. اما بطور كلي نمي توان اين مساله را ناديده گرفت كه اين اتفاق زماني مي تواند نتيجه خوبي به همراه داشته باشد كه خواننده لحن آوازي مناسبي براي اين اشعار پيدا كند. يعني شنونده احساس نكند كه شعر نو خوانده مي شود بلكه ممكن است همان احساس شعر سعدي و حافظ به او دست دهد. شايد آن اساتيدي كه شما به آن اشاره كرديد تا حدي حق داشته باشند، چون تعدادي از اين كارها كه به اين شكل خوانده مي شود، بيان مناسب و آن اداي زيباي آوازي را ندارد كه اين خود باعث خراب شدن لحن آوازي و ادوات تحريري و بيان اشعار شده كه اين عامل باعث ضربه زدن به زيبايي آواز مي شود. علاوه بر آن كاري كه برخي دوستان روي شعر نو انجام مي دهند شايد از ديد خودشان يك نوآوري باشد اما به نظرم تا به حال اين نوآوري هيچ خدمتي به موسيقي اصيل نكرده است. اينها بيشتر منجر به جذب مخاطب آن هم به صورت مقطعي شده است.
    
    نقش شما به عنوان خواننده در اين پروسه چيست؟
    من قبلاهم راجع به اين مساله صحبت كردم. شعرهاي انتخاب شده براي يك اثر را آهنگساز انتخاب مي كند. يعني او از شعري خوشش مي آيد و با آن زندگي مي كند و اين ديگر بستگي به هنر خواننده دارد كه خوب بتواند از پس آن برآيد يا نه. براي مثال همين به نام گل سرخ از برترين آثار آقاي متبسم است كه در امريكا هم منتشر شد و اشعار ترجمه شد و در جلد سي دي هم آمد. هر كاري حال و هواي خاص خود را دارد، يعني به خاطر ريتم اين قطعات من از آواز كمتري استفاده كردم و تنها دو يا سه بيت از اشعار آقاي كدكني را خودم انتخاب كردم كه آن هم تمام تلاش خودم را كردم تا با حال و هواي كار تناسب داشته باشد: «در اينجا كس نمي فهمد زبان صحبت ما را/مگر آينه دريابد حديث حيرت ما را/نهاني با خيالت بزم ما آينه بندان بود/ به هم زد دود آه دل صفاي خلوت ما را» آواز اين شعر را در مخالف چهارگاه خوانده و به درآمد فرود مي آيم و بعد به گوشه زابل مي روم و در انتها وارد قطعه بعدي مي شويم.
    
    آيا همچنان تمركزتان به فعاليت با گروه دستان و همچنين گروه خودتان است؟ يعني نمي خواهيد تجربه همكاري با گروه هاي ديگر را داشته باشيد؟
    من از سال 82 يا 83 حدود هفت سال است كه با گروه دستان همكاري مي كنم. گروهي كه فعاليت با آنان را بسيار دوست دارم و از آن لذت مي برم. اين گروه نيز البته تنها با خوانندگان محدودي فعاليت دارد كه در هر اثر بنا به حال و هوايي كه در آن وجود دارد، از يكي از اين خوانندگان براي كار دعوت مي كند. يعني آهنگسازان اين گروه كه آقاي فرج پوري و همچنين متبسم هستند، مي بينند كه كدام آهنگ براي چه خواننده يي مناسب است و با توجه به اين موضوع مي آيند و برنامه خود را براي اجرا به آنان مي سپارند. ممكن است حال و هواي يك اثر مناسب صداي من باشد يا همايون. براي مثال آقاي متبسم صلاح ديدند كه همايون شجريان پروژه سيمرغ را به اجرا درآورد. در حالي كه در پروژه پرديس من به عنوان خواننده حضور دارم. البته هر زمان كه اين همكاري با وقفه همراه مي شود، اين تصور براي برخي به وجود مي آيد كه ما با يكديگر دچار مشكل شده ايم يا اين همكاري قطع شده است كه البته به هيچ عنوان اين مساله صحت ندارد. علاوه بر اين گروه، تنها با گروه راز و نياز و قمر فعاليت دارم و با هيچ گروه ديگري به صورت ثابت كار نمي كنم. راز و نياز كه گروه خودم است و كارهاي آقاي دهقان را نيز بسيار دوست دارم اما اين به آن معنا نيست كه راه همكاري با گروه ها يا آهنگسازان ديگر را براي خود بسته ام. تنها دليل آن اين است كه در انتخاب هايم بسيار سختگير هستم. البته درگذشته هم خواننده ثابت اركستر ملي بودم كه با رفتن آقاي فخرالديني اين همكاري قطع شد.
    
    در انتها درباره پروژه پرديس بگوييد.
    اين پروژه جديد آقاي متبسم است كه يك بخشي از اركستر سمفونيك تورنتو و يكسري نوازنده هم از ايران در آن حضور دارند كه از شاگردان خود آقاي متبسم هستند و ايشان هم قرار است اركستر را رهبري كنند. يك سري قطعات اين برنامه جديد است و برخي ديگر در فستيوال اتريش با گروه مضراب به اجرا درآمده بود. اين اثر در آواز دشتي و نوا و يكسري ماهور است.
نويسنده: سما بابايي