۲۴ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۰:۱۵
طنز

سرود اسفندیانو زاپاتای رویین تن

کد خبر : ۳۰۰۳
هر وقت این میرزا اسفندیار خان رویین تن را چند صباحی رویت نمی فرماییم، یحتمل یک فتنه ای قرار است برپا شود. به وقتی هم که از آن لسان شریف، درفشانی می کند، ما که حد و حدود تحملمان قلیل است، یکهو جلوی عیونمان سیاه می شود و باید برایمان گلاب و کاهگل بیاورند تا بهوش بیاییم. اصلا دیگر هر جا یک «قال اسفندیار...» شنیدیم، مسموع نمی کنیم که از برای صحت مزاج ضرر دارد.
الیوم یاد شعری از میرزا بامداد خان مرحوم افتادیم. گفتیم نقیض آن را هم برای میرزا اسفندیار خودمان بسراییم که از برای مملکت محروسه بسیار فایدت دارد. خدا بخیر بگذراند این عاقبت قلم به دستی ما را.

آه اسفندیار مغرور!

در آوار بحث های داغ سیاسی
دیگرگونه مردی آنک،
که همه چیز را به امر خود می خواست
و کرور کرور پول بی زبان را
به ضعیفه ای طهرانی که آکتور بود، هدیه می کرد
که این اش
به نظر
فعل فرهنگی بود
* * *
چه مردی! چه مردی!
که می گفت:
ما را با ملت بنی اسراییل عداوتی نیست
چه مردی! چه مردی!
که خنیاگران و مطربان را در برابر خویش می دید
و بر روی آنان لبخند ژوکوند می زد
چه مرد رویینه تنی
که دولتی را
پاشنه آشیل بود
و از نظر بعضی ها
ز ی گ ی ل بود!
* * * * *
آه اسفندیار مغرور!
تو را آن به که زبان
از بیان هر نوع اظهار نظر
بربسته باشی
* * * * *
گفتیم:
سر سرباز هخامنشی را فروختند
گفت:
سر خودمان به سلامت باشد
گفتیم:
سیوند
گفت:
کیلویی چند؟!
گفتیم:
تخت جمشید
گفت:
برو کنار و بگذار باد بیاید
* * * * *
دریغا شیر رویین تن مردا
که تو بودی
و زاپاتاوار
پیش از آن که از مسند مشاورت و معاونت پایین بیایی
کلی مکزیکی پرت کرده بودی...