بولتن نیوز: چند سالی است که هر ماه رمضان شاهد پخش سریالهایی از شبکههای مختلف رسانۀ ملی هستیم. سریالهایی که در سطوح مختلف کیفی ساخته شدهاند و البته ناگفته نماند خیلی از آنها، بیشتر از آنکه با معیارهای دینی و انقلابی ما سازگار باشند، در بهترین شرایط تعارضی با آنها نداشتهاند. به همین دلیل از چند روز مانده به ماه مبارک، از یک طرف شاهد پخش بخشهایی از این سریالها در سانۀ ملی هستیم تا بفهمیم این نهاد معظم منتظر ننشسته تا شب اول ماه رمضان سریال مناسبتی درست کند و از طرف دیگر، فریاد وا اسلاما و وا رسانۀ ملییانا به گوش میرسد که باز هم سریالهای تکراری و پر از انحراف و ...
به طور مثال در ماه رمضانی که در آن تنفس میکنیم، سریالی از شبکۀ سوم پخش میشود تحت عنوان "پنج کیلومتر تا بهشت" که باز هم ماجرای چندبار تکرار شدۀ نیمه مردن یک انسان و سیر روح وی در زندگی عادی مردم زنده است. البته این بار با طنز بیشتر! که ارواح در عالم هپروت با هم اختلاط می کنند و سر کلاس تاریخ می نشینند و با هم رمان می خوانند و در خواب زنده ها می روند و گاهکی هم یاد خدا می افتند و آیه قرآنی بر لب می آورند! حالا بگذریم از اینکه در این هپروت صدا و سیما، گویا تم دختر بازی هم چاشنی است. خلاصه این عالم رسانه ملی آن قدر مضحک و در عین حال همراه با هیجانات صوری است که انسان بیش از آنکه یاد مرگ بیفتد، دوست دارد در آنجا باشد و آن را تجربه کند و کلی کیف ببرد!
فارغ از خستگی ناشی از دیدن موضوع و صحنههای این چنینی که دیگر هیچ واکنش خاصی در مخاطب ایجاد نمیکند و گذشته از این سوال که چقدر این مسئله فراگیر است که باید به آن پرداخت، مهمترین نکتهای که در اینباره به ذهن میرسد آن است که زندهکردن یاد مرگ در انسان راهش اینی نیست که رسانۀ ملی در پیش گرفته. راهی پر از مشکلات تکنیکی و هنری که بجای ایجاد حالت تأمل در انسان، وی را به خنده میاندازد. و البته مشکلات معرفتی که اصحاب معرفت در آن سخن گفتهاند و شایستۀ ایشان است تا در اینباره توضیحات بیشتری دهند.
اما مهمترین مشکل معرفتی این سریال آن است که در آن، عذاب یا سعادت افراد در شرایطی نسیبشان میشود که روحشان از جسمشان جدا بوده و این روح افراد است که به نتیجۀ اعمالش میرسد و جسم فرد از عاقبت کار بیبهره است. و این یعنی معادِ روحانی، بدون دخالت جسم افراد. چیزی که بر خلاف معارف دینی است و کتاب "المعاد" ملاصدرا یکی از اهدافش اثبات جسمانی بودن معاد است. تازه روح فرد تازه فوت کرده نیز به اتم عاقبتش میرسد و انگار قیامت هر فرد برایش جدا بوده و اصلاً چیزی به اسم برزخ وجود ندارد.
و یا سریال "سقوط یک فرشته" که از شبکۀ اول پخش میشود و باز هم موضوع شیطان در بین مردم. تا اینجای کار مشکلی وجود ندارد، اما مشکل زمانیست که قرار است در این سریال نقش شیطان را معلوم و محدود کنیم و دوباره شیطان آنقدر بزرگ میشود که گویی هیچ راه فراری پیش پای انسان نیست و مبارزه با وی تنها کار آیتالله بهجتهاست و لاغیر. البته بماند برخی مسائل داستانی و تکنیکی و عدم باورپذیری بعضی رفتارها که حتماً به عدم باورپذیری محتوای سریال منجر میشود.
طنز "سه دنگ، سه دنگ" هم جای خود دارد. موضوعی بیربط با دغدغههای عموم مردم و هجوی که به اسم طنز فاخر، یک مشت تمسخر توهین و فحش و بیاحترامی به بزرگترها و کلیشههای تکراری تحویل مخاطب میدهد و دیگر جایی برای لبخند باقی نمیگذارد. نکتۀ جالب اینجاست که هیچکدام از این سریالها به موضوع ماه رمضان، حتی به طور غیرمستقیم نیز نمیپردازند و هیچ ردپایی از این ماه عزیز در آنها پیدا نمیشود. به عبارت دیگر، میشد این سریالها را در زمانی غیر از ماه مبارک پخش کرد و هیچ مشکلی به وجود نمیآمد. تا چند سال پیش اگر سریال ها دارای اشکالات محتوایی بود اما حداقل در ماه مبارک اتفاق می افتاد و فضای سریال، فضای ماه رمضان بود.
اما در کنار این همه سریال و برنامۀ تولیدی و مناسبتی داخلی بی خاصیت، در گوشه و کنار جهان اسلام نیز سریالهایی درست میشود که درخور توجه است. علت این اهمیت آن است که ما ادعای الگو بودن برای جهان اسلام را به یدک میکشیم و معتقد هستیم دیگرانی مثل لبنان و مصر و سوریه و سایرین، اگر هم بازگشتی به اسلام داشتند و روحیۀ انقلابی پیدا کردهاند از صدقه سری ما بوده. در نتیجه، الگو باید پیشروتر از دنبالهروهای خود باشد و اگر این قضیه معکوس شد، ...!؟
به عنوان مثال، امسال در شبکۀ المنار لبنان سریالی پخش میشود به نام "الغالبون" که موضوعش دربارۀ نحوۀ شکلگیری حزبالله لبنان و بالا و پایینهایی است که این تشکیلات انقلابی به خود دیده. این در شرایطی است که اگر قرار بود در ایران پیرامون موضوع مشابه در این ماه عزیز فیلمی ساخته شود و یا حتی مطلبی نوشته شده یا سخنرانی به آن بپردازد، با این ایراد مندرآوردی و از سر کوتهفکری مواجه میشود که: «ای آقا، این ماه رمضان، ماه دعا و عبادت و شبزندهداری و قرآن خواندن است. این موضوعات انقلابی، مطلب روز نیست، بماند تا یک وقت دیگر.» ایراد ندارد، میگذاریمش برای یک وقت دیگر. اما الان سیودو سال گذشته و هنوز آن یک وقت دیگر نیامده که نیامده. حالا بماند مقایسه امکانات امپراطوری رسانه ملی با سی هزار نیرو و امکانات و نیروی محدود المنار.
و یا در مصر سریال دیگری پخش میشود به نام "عابد کرمان" که دربارۀ اتفاقات بعد از جنگ شش روزۀ اسرائیل و اعراب است و گفتنیست که پخش این سریال با مخالفت سازمان اطلاعات رژیم منحوس مبارک مواجه شده بود. این سریال که تجلیگر روحیۀ قیام و انقلابیگری اسلام است در شرایطی در این کشور تازه نیمه آزاد شده پخش میشود که در ایران سیودو سال کامل آزاد شدۀ ما، در ماه رمضان برنامهای به نام "خنده بازار" پخش میشود که چیزی جز هجو شخصیت چهرههای معروف و بیحرمتی به ایشان و تبلیغ تمسخر چیز دیگری ندارد. احتمالاً یک حدیث در مورد مذمت تمسخر دیگران را به خاطر دارید. همین یک حدیث کافیست تا این کار زشت رسانۀ ملی کشور الگو را ارزیابی کنید.
"حاضر غایب" اسم سریال دیگری است که در این شبها از برخی شبکههای تلویزیونی عربی پخش میشود و روایتگر زندگی شاعر مبارز جهان عرب، یعنی محمود درویش است. شاعری که بسیاری از اشعارش در مورد ماجراهای 70-80 سالۀ این بلاد مسلّم اسلامی است. آیا ما تا به حال یک برنامۀ مناسب در مورد شناساندن مثلا شاعر انقلابی چون قیصر امین پور که حقیقتاً برجستهترین شاعر بعد از انقلاب است، برای خیل آدمهایی که شاید حتی اسم او را نشنیده باشند، ساختهایم؟ نه، نساختهایم و به جایش گیر دادهایم به اجنه و شیطان و تحریفی از ماوراء و یک مشت مزخرف تصویری از نوع ناشیانه هالیوودی. آنقدر شیطان را برای مردم بزرگ کردهایم که یادمان رفته او تنها وسوسهگر است و این نفس مرضدار ماست که ما را آلوده به کثافات این دنیایی میکند و شاید برای اینکه گناه خود را به گردن شیطان بیاندازیم، اینقدر او را بزرگ میکنیم.
این چند ساله آنقدر از رد شدن روح و اجنه از در و دیوار تصویر دیدهایم که یادمان رفته این سریالها باید متناسب با ماه مبارک رمضان باشد و حداقل نشانی از آداب این ماه در این برنامهها نشان داده شود. ولی در این سریالها از هر چیز گفته میشود الا ماه رمضان. نه خبری از روزهداری است و نه خبری از شبهای احیاء، نه خبری از دعا و ذکر است و نه خبری از ضربتخوردن امیر انس و جان علیابنابیطالب (ع). اما کمی آنطرفتر از ما و در کشورهای عربی، سریالی پخش میشود به نام "انا القدس" که در آن نه شائبۀ جن بودن اشیای کناری ما تبلیغ میشود و نه سعی میکنند تا مخاطب را به هر دلیل مبتذلی بخواندند. بلکه در آن سریال صحبت از مقاومت اسلامی است و شهادت و مبارزه با استعمار.
یکی از آشنایان بندۀ حقیر در مرکز یکی از استانها، معاون صداوسیمای آنجا بود. وی که آدم مذهبی و انقلابی است میگفت: «وقتی من وارد آنجا شدم دیدم خبری از بچه حزباللهیها نیست. تصمیم گرفتم که برخی از دوستان و جوانان مومن را وارد بخش آموزش کرده تا بعضی از تکنیکهای این کار را یاد بگیرند و بعدا مورد استفاده قرار دهند. اما جالب اینجاست از بالا تا پایین صداوسیما با ما مخالفت کردند که چرا شما دارید چنین افرادی را وارد این سازمان میکنید. بالاخره با کلی زور زدن تا توانستیم چند نفری را وارد کنیم و هنوز هم که هنوز است، چندتا برنامۀ مذهبی ساخته شده در آن مرکز استانی صداوسیما، از تلاشهای آن گروه محدود است.»
معلوم نیست رسانۀ ملی تا کی میخواهد خود را از نیروهای ارزشی و انقلابی بینیاز نشان دهد و از طرف دیگر مجالی باشد برای جولان دادن بسیاری از افرادی که یا بیاعتقادی به دین و نظام از سر و رویشان میبارد و یا حداقل درک درستی از دین و جامعیت آن ندارند. برای مثال همین جناب آقای «علیرضا افخمی»، کارگردان سریال پنج کیلومتر تا بهشت. رد پای حضور ایشان را در اکثر سریال های تلویزیون می توانید ببینید. که ایشان یا در مقام کارگردان اند، یا نویسنده، یا تهیه کننده و یا ناظر کیفی! اصلا باید تحقیقات جامعی در مورد چنین افرادی و به این مقدار حوزه نفوذ آنها در رسانه ملی صورت بگیرد.
اینکه رسانۀ ملی تا این حد در تولید برنامۀ مذهبی میلنگد و با گذشت سه دهه از انقلاب، تغییر اندکی در خود بوجود آورده اصلاً قابل قبول نیست. مسئولین این سازمان باید دنبال چارهای باشند تا بتوانند جوانان حزباللهی را با بهترین خدمات و شرایط جذب کنند و از طرحهای بکر ایشان برای تولید برنامههای مختلف بهره ببرند.
ما هر سال و به مناسبتهای مختلف شاهد این هستیم که رهبر انقلاب دیدگاهشان را در مورد برنامههای این سازمان عنوان میکنند. ایشان چند سال پیش و در دیدار با مسئولین و روسای این سازمان اصلیترین مأموریت صداوسیما را چنین ترسیم کردند: «ما يك مأموريتِ محورى براى رسانهى ملى قائل هستيم، كه الزاماتى دارد و اين مأموريت ملى اهداف كلانى را هم با خودش همراه دارد. بهنظر ما آن مأموريتِ محورى عبارت است از مديريت و هدايت فكر، فرهنگ، روحيه، اخلاقِ رفتارى جامعه، جهتدهى به فكر و فرهنگ عمومى، آسيبزدايى از فكر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشويق به پيشرفت - يعنى روحيهدادن - و زدودن احساس عقبماندگى . 11/9/1383» حال به نظر شما آیا اکثر برنامههای رسانۀ ملی در این جهت است؟ آیا با سریال "سه دنگ، سه دنگ" یا "پنج کیلومتر تا بهشت" میتوان جامعه را هدایت فکری کرد و از آسیبهای اخلاقی مصون نگهداشت.
البته ناگفته نماند تا وقتی اهل معرفت ما نیز از صاحبان هنر دور باشند و این دو سرزمین، چون جزایری غیرقابل اتصال، هیچ تعاملی با هم نداشته باشند، شرایط همینی هست که می بینید. ای کاش ماهایی که این همه نقد میکنیم و به جای پیشگری از وقوع درد، منتظر وقوع آن و بعد درمان ناقصش هستیم کمی به خودمان میآمدیم و ورود به عرصۀ هنر را برای حزبالله نه یک ننگ که یک تکلیف محسوب کرده و خودمان شروع به ساخت کردیم. یا لااقل بین این دو عنصر جدا افتاده یعنی هنر و معرفت اتصال مناسبی برقرار میکردیم تا از این طریق به آرمانهای انقلاب اسلامی در حد وسعمان نایل میشدیم. که دیگر به این امپراطوری رسانه مثلا ملی امیدی نیست.
سید مجتبی نعیمی
