۰۸ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۷:۵۳

گمانه زني پيرامون گروه انحرافي

مشائي، اگرچه در اين دوان به دنبال تيم‌سازي بوده است، اما اين تيم‌سازي‌ها، بسيار آماتور و ناشيانه است. فعاليت‌هاي انحرافي اين تيم، وابسته به جايگاه دولت است و با از دست رفتن دولت، توانايي اين گروه براي هر نوع تأثيرگذاري‌اي از ميان خواهد رفت.
کد خبر : ۲۷۱۵۱

سرویس سیاسی تعامل- ارائهي هرگونه تحليلي دربارهي شرايط امروز صحنهي سياست در ايران، مستلزم ديدي ساختاري به کليت اين فضاست. وقايع در حال جريان در سپهر سياست را لزوما بايد در ارتباط با وقايع داخلي و خارجي و با ديدي کلنگرانه مورد بررسي قرار داد. با تکيه بر اينکه کدام يک از قطبهاي داخلي يا خارجي، از اهميت و توزين بيشتري در تحليل ما برخوردار باشند، صورتبندي و اولويتهاي سياسي تحليلگران سياسي متفاوت خواهد بود.

با امعان نظر به قطب خارجي، ما با سناريويي مواجه خواهيم بود که در آن، کنشگران پررنگ سياست در داخل، نه کارگردان، و نه حتا بازيگر، بلکه توپ بازي سياستخواهند بود. و چون در اين روزها، پرمناقشهترين مسائل سياست داخلي حول شخصيت محمود احمدينژاد و حلقهي نزديکان او در دولت جريان دارد، بر حسب اين تحليل بايد گفت که احمدينژاد، نه رهبر يک جريان، بلکه فردي است که دانسته يا نادانسته، به عنوان «ابزار» بازي گردانندگان سياسي خارج از ايران مورد استفاده قرار گرفته است.

اين تحليل به ما هشدار ميدهد که نبايد بازي سياست در ايران را به ظاهر آنچه در حال رخ دادن است، يعني درگيري دولت با مجلس، يا قيلوقالهاي کسي چون اسفنديار رحيممشائي، محدود کرد، بازي بزرگتر ازآنچيزي است که در ابتداي امر به چشم ميآيد.

در اين دوران، تحليل کلي استراتژيستهاي غرب از اسلام شيعي و مدل دو بال کبوتر (اسلام شيعي، بر دوبال استوار است. يک بال سرخ که عاشوراست و يک بال سبز که مهدويت است.)، به اين نتيجه رسيد که براي ضربه زدن به تشيع بايد روي مسئلهي مهدويت سرمايهگذاري کرد.

مهدويت، کليدواژهاي بود که ميتوانست از «درون» ساختار ايدئولوژيک نظام جمهوري اسلامي را با يک بحران جدي مواجه سازد. استراتژيستهاي خارجي بيترديد ميدانستند که چنين بحراني تنها به دست يکي از مهرههاي داخلي نظام ميتواند پديد آيد.

اما، در مقابل چنين سبکي از تحليل سياسي که پايهي خود را نيروهاي خطدهندهي خارجي ميگذارد، دستهي ديگري از تحليلها، نقطهي عزيمت خود را در چارچوب مناسبات داخلي سياست قرار ميدهند.

چرا که اگرچه نبايد يکسره تئوريهاي توطئه را کنار نهاد، اما توجه به اين مسئله اساسي است که براي اثبات ارتباط اين جريان با خارج، نياز به فاکتهاي فراواني داريم که هنوز نميتوانيم مدعي در اختيار داشتن آنها باشيم. از سوي ديگر نميتوان هر گونه همگرايي مابين جريانهاي داخلي و خارجي را نوعي همدستي يا پروژهي واحد دانست.

اين تحليل، با محدود کردن صغور بحث خود، در داخل، به اين پرسش ميپردازد که آيا، اساسا ميتوان آنچه اين روزها به نام «جريان انحرافي» شناخته ميشود را يک «جريان» دانست؟ ما براي اينکه بتوانيم از جريان سخن بگوييم، بايد بتوانيم از نيروي نخبگان آن، يا طبقات اجتماعي همسو با آن سخن بگوييم، اما به نظر ميرسد احمدينژاد و گروه اطرافيان او هر روز، به انزواي بيشتري سوق مييابند. ما نبايد تصور کنيم که گروه اطرافيان احمدينژاد و مشائي، گروه کثيري هستند.

از سوي ديگر، آنچه موجب ميشود تا از سوي اين جريان، خطر خيلي اساسياي را متوجه کشور نکند، «تازهکاري» و «آماتور» بودن آنهاست. مشائي، اگرچه در اين دوان به دنبال نوعي تيمسازي نيز بوده است، اما اين تيمسازيها، بسيار آماتور و ناشيانه است. اين بر خلاف رويهايست که براي مثال در دوران آقاي هاشمي رواج داشت. بنابراين آن چيزي که ميتواند نوعي اتلاف انرژي براي کشور باشد رخ ميدهد. فعاليتهاي انحرافي اين تيم، وابسته به جايگاه دولت است و با از دست رفتن دولت، توانايي اين گروه براي هر نوع تأثيرگذارياي از ميان خواهد رفت.

اين تحليل معتقد است ثروت بادآوردهاي که فروش نفت در اختيار دولت قرار ميدهد، بسيار فسادخيز است. به همين خاطر نيز اغلب دولتهايي که در جمهوري اسلامي بر سر کار آمدهاند، با چنين فسادهايي مواجه بودهاند. اما نوع مواجهات اين دولت با آنها تا حدودي متفاوت است. چرا که نوعي از انحراف و فساد اعتقادي نيز در کنار فساد سياسي-اقتصادي به آن آميخته شده است. اين «فساد اعتقادي» يکي از اصلي ترين نقاطي بوده است که واکنش روحانيون و شخصيتهايي مانند  آيتالله مصباح را به طور جدي برانگيخته است.

با نگاه دوباره به آنچه طي اين ماههاي اخير روي داده است، متوجه خواهيم شد که بيشترين انتقاداتي که روانهي دولت شده است، از سوي اصولگرايان بوده است، بنابراين ميتوان انتظار داشت که احمدينژاد بر سر نفي و سلبِ اصولگرايان به اردوگاه اصلاحطلبان نزديک شود، اما ايجاد ائتلافي بين او و اصلاحطلبان، در سطح ايجاب چندان محتمل نمينمايد.

اما در سطحي کليتر آنچه در رفتارهاي دولت احمدينژاد بارز بوده است، نوعي «فقر ايدئولوژي» بسيار جدي بوده است. در واقع تيم احمدينژاد براي تحقق جدايي خود از دو اردوگاه رسمي سياست در ايران، ناچار است تا ايدئولوژي و نظام فکري مختص خود را بپروراند، اما عدم توفيق در اين کار، موجب شده تا دولتيان، به سوي رفتارهايي خلاف عرف، مانند مطرح کردن فضاي ماورائي در عرصه سياست دست بزنند. دخيل کردن اين گفتمان در سپهر سياست، بيش از هر چيز از اين جهت خطرساز است که ميتواند موجب گسترش فضاي «ترديد» و «شک» در اذهان مردم شود. بدين معني که سوالات فراواني را در ذهن مردم برميانگيزد، بدون اينکه توان پاسخگويي مناسبي به آنها داشته باشد.

براي مقابله با اين فضاي رازآلوده، ماورائي و عرفانزده، بهترين راهکار، وارد کردن يا تقويت دوبارهي «گفتمان فقه» به معني اعم آن است. چرا که همانطور که در اصل اساسي نظام جمهوري اسلامي يعني «ولايت فقيه» مستتر است، شالودهي اساسي مديريت در نظام جمهوري اسلامي، تفقّه است. اما گفتمان دولتي با ارائهي گفتماني عرفان زده، و در پس آن، فاصلهگيري و قطع ارتباط با روحانيت، هر چه بيشتر از گفتمان تفقّه دور ميشود.

اين عرفانزدگي از سويي، و از سوي ديگر انبوه سوالاتي که در مورد رفتارهاي دولت در ذهن مردم انباشته شده است، آنها را به فضاي «رخوت» و «دوري از سياست» ميکشاند. اين يأس و رخوت، فضاي سياسي ايران را خلوتتر ميکند، اما اينجا سؤال بسيار اساسياي که بايد بدان توجه داشت اين است که «خلوت شدن فضاي سياسي و کناره گرفتن مردم از مناقشات سياسي، به نفع که خواهد بود؟» در واقع کدام گروه سياسي ميتواند از چنين فضايي بيشترين استفاده را ببرد؟

نویسنده: محمد اسحاق تبار