۰۶ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۸
دكتر حسن سبحاني

جامعه برزخي

کد خبر : ۲۶۹۷۹
هرگاه معيار شناسايي جامعه خود را بر مبناي نهادها و كاركردهاي آن استوار سازيم يا مورد مطالعه قرار دهيم، متوجه يك واقعيت نه چندان خوشايند و در عين حال مانع مي‌شويم و آن هم، عدم تاسيس نهادهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و تا حدودي سياسي مبتني بر عناصر فرهنگ ايراني ـ اسلامي خودمان از يك طرف و بنياد اين نهادها بر الگوهاي اقتباسي يا وارداتي ديگران از طرف ديگر است و اين مقوله با اهميت، لااقل بيش از 150 سال، يعني از دوران مواجهه ايرانيان با غرب، قدمت دارد.

يعني در نهايت تاسف و در دوراني كه جامعه ايراني يكي از منحط‌ترين ادوار حكومتي را در خود و ناگزير تجربه مي‌كرده است و به لحاظ اقتصادي ـ اجتماعي در عقب ماندگي‌هاي تاريخي بوده است در مواجهه با فرهنگ غربي كه واجد مختصاتي مقبول و جاذب در قالب توسعه‌يافتگي يا مراحل تجربه خيز اقتصادي بود احساس خودكمتر بيني و حقارت نمود و از آنجا كه برخي از سران و به اصطلاح منورالفكرهاي آن دوران هم، همچون غربي شدن را به او توصيه مي‌كردند در سراشيبي خطرناكي واقع شد كه بعدها به سقوط بخش‌هايي از آن، در گرداب غرب‌گرايي انجاميد ولي همان‌طور كه منطقا قابل ادراك است نه غرب را، بلكه ظواهري از تمدن غرب را با ابزار حواس ادراك كرد كه پيش از آن‌كه بر معرفت وي از غرب و تحولات آن بيفزايد بر حيرت او از دستاوردهاي مادي و علايق حسي افزود.

اما همين اندازه از حيرت نيز كافي بود تا شرايط سياسي را به نحوي رقم بزند كه بنيادگذاري نهادها و موسسات و سازمان‌هاي اداري با واسطه و بدون واسطه مشاوران غربي، به گونه‌اي شكل بگيرد كه حتي سر از وادي اهانت‌بار تبديل اجباري لباس و پوشش زنان ايراني هم برآورد و بدتر از آن، براي تحميل اين تحقير، از جامعه ايراني قرباني بگيرد. يعني بنياد و توسعه و ترويج نهادهاي وارداتي و بعضا در تزاحم با باورهاي فرهنگي، ديني و ملي، براي توفيق خويش حتي از جان مردم ايران نيز مايه گذاشت و عجيب است كه در كشاكش روزگار در گذار، پيروز شد.

به گونه‌اي كه جامعه ايران را به لحاظ فرهنگي به گونه‌اي درآورد كه برخي از محققان از وجود فرهنگ‌هاي سه‌گانه غربي ـ ملي ـ اسلامي براي جامعه ايران سخن مي‌گفتند (و مي‌گويند!)و عجيب است كه اين كلام بي‌ربط هم نمي‌نمود (و نمي‌نمايد!)

تحقق جمهوري اسلامي، به‌عنوان يكي از مواريث انقلاب اسلامي در ايران، تا حدود زيادي اين روند را با كندي در حركت مواجه ساخت، ليكن از آنجا كه ادراك كافي براي ضرورت ايجاد نهادها بر مباني انقلاب اسلامي جلوه نكرد، به‌تدريج نه‌تنها نهادهاي ريشه گرفته از قبل امكان كاركرد و باقي‌گذاردن ردپاهاي خويش بر چهره جامعه تازه تاسيس را يافتند كه نهادهاي ديگر، متناسب با پيشرفت‌هاي عادي هم، كه چندان سنخيتي با فرهنگ ايراني نداشت و ندارد، ليكن به‌عنوان حلقه‌هاي تكميلي نهادهاي سابق عمل مي‌كنند، وارد ميدان شدند و ما را در كشكولي از نهادهاي ديگران، در كنار اندكي از نهادهاي تازه‌تاسيس در امور اقتصادي ـ اجتماعي ـ سياسي گرفتار ساختند.

از نكات قابل اهميت آن است كه بعضا در مواجهه و تقابل بين نهادهاي جديد مبتني بر عقايد ايراني ـ اسلامي و نهادهاي قديمي و ريشه‌دار مبتني بر فرهنگ‌هاي وارداتي بعضا الحادي، اين نهاد تازه بنياد ديني بوده است كه تحت‌الشعاع قرار گرفته و در گذر روزگاران، استحاله گرديده است.

مصداق بارز اين نكته سرنوشت غم‌انگيز ادعاي حذف ربا از سيستم بانكي است.

جامعه ما، در واقع مبتلا به شرايطي برزخي از حيث در خود داشتن انواع نهادهايي است كه بعضا با هم ناسازگارند اما در كنار هم و به‌گونه‌اي انعطاف پذيرفته به حيات خود ادامه مي‌دهند.

اما اين وضعيت نمي‌تواند به‌لحاظ انتساب به جامعه‌اي الگو قابل دفاع باشد. اين است كه بايد با تجزيه و تحليل محتواي اين شرايط برزخي، راه‌هاي گذار از آن را هم تدارك ديد.