از خودش پرسیدم: چی شده؟ ماشین بهت زده؟
با صدایی که خیلی ضعیف و پر از لرزش بود و به سختی در می آمد گفت: لطفا قرصمو بده... . سریع سراغ کیف دستیش که کمی آنطرف تر افتاده بود رفتم. بازش کردم و قوطی قرصی را که داخل کیف بود برداشتم و بالای سرش برگشتم. وقتی می خواستم بلندش کنم اجازه نداد. گفت: قبل از خوردن قرص کمی شانه هایم را ماساژ بده. دستم را که روی شانه هایش گذاشتم شوکه شدم. تمامی بدنش مثل یک تیکه چوب خشک خشک شده بود! کمی شانه هایش را ماساژ دادم. بعد گفت: دستامو که مشت شده باز کن. دستانش را باز کردم و پاهایش را هم که تکان نمی خورد و خشک شده بود، کمی مالیدم. بدنش کم کم داشت به حالت طبیعی بر می گشت. از یکی از کسانی که داشت به ما نگاه می کرد خواستم که یک بطری آب برایش بخرد. یارو تندی رفت و آبی خرید و آمد. کمی که حالش بهتر شد به آرامی او را برگرداندم و یکی از قرص هایش را به او دادم. کمی آب هم به دست و صورتش زدم. با گذشت چند دقیقه، خدا را شکر حالش خوب شد و هوشیاریش را به دست آورد. هیچ کس حتی در طول این مدت با اورژانس یا 110 هم تماس نگرفت!
وقتی ازش پرسیدم: مشکل تو چیه که به این روز افتادی؟ گفت: تشنج دارم. با لحجه صحبت می کرد و از من خواست تا از خیابان ردش کنم.
در طول راه ازش پرسیدم: که این جا چه کار می کنی؟ گفت: اومدم تهران تا کارگری کنم، اگه یه خورده پول جمع کنم برمی گردم به تاکستان و دکه ای رو که دارم باز می کنم. با این حرف دیگه تا خداحافظی چیزی ازش نپرسیدم.
این ماجرا نه اولین دست از این موضوعات است نه یقینا آخرین آن. اما به راستی چرا برخی از مردم ایران عزیز، در گذر از کنار چنین حوادثی به راحتی عبور می کنند؟ اگر این اتفاق برای یکی از بستگان خودشان هم رخ می داد آیا باز انتظار داشتند که مردم چنین برخوردی بکنند و به راحتی ببینند و بگذرند؟! آیا این اتفاقات برایشان مهم نیست و یا اینکه ترس از این موضوع دارند که اگر به کمک طرف بروند پای خودشان هم گیر می شود؟ چنان که یکی از عابرینی که از کنار ما عبور می کرد با گفتن این حرف که «ولش کن آقا، برات شر میشه ها!» به راه خود ادامه داد. هر چند که این حرف تا اندازه ای درست است و معمولا در این جور مواقع به دلیل مسائل قانونی پای شخصی که کمک کرده هم تا ساعاتی گیر ماجراست اما گیرم که حتی این مساله به قول این شخص برای ما تبدیل به شر (در ظاهر امر البته) شود، پس وظیفه انسانی و اسلامی ما چه می شود؟
متاسفانه زندگی در دنیای مدرن و صنعتی که خصصیصه اصلی آن رقابت بر سر قدرت و ثروت است تبدیل به بلایی شده که بسیاری از انسان ها برای رسیدن به این دو مقوله حاضرند خیلی راحت از کنار مسائلی مانند این بگذرند. این در حالی است که در طول تاریخ مردمان این کشور، همواره یکی از خصوصیات فرهنگی- اجتماعی آن، روحیه «ایثار» و از «خودگذشتگی» بود. ایرانی ها در طول تاریخ مردمانی با ایثار و از خود گذشت بودند. حال چه شده که این خصیصه در برخی از ایرانی ها در حال از بین رفتن است؟ آیا واقعا قدرت و ثروت آن قدر مهم و با اهمیت است که حاضر شویم به راحتی از کنار جان دادن یک شحص بگذریم و کک مان هم نگزد؟
بیایید
همگی دست به دست هم دهیم و نگذاریم فرهنگ ایثار از این کشور رخت بر بندد.
بیایید به یکدیگر کمک کنیم. حتی با خریدن یک بطری آب. چنان که آن همشهری
عزیز انجام داد. بیایید از کنار این مسائل ساده نگذریم. اجازه ندهیم تمام
هدف زندگی مان خلاصه در پول و ثروت و قدرت شود. شاید این ماجرا روزی برای
شما هم اتقاق بیفتد...
امیر دارابی
