۰۴ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۷

گداهای باران دیده و میلیاردر در سطح شهر

گداها به مرور زمان و با تحمل رنج و مشقت های بسیار، هوش شان را برای گول زدن مردم تقویت کرده اند و در این راه، به قولی بارون دیده شده اند.
کد خبر : ۲۶۶۴۹

به گزارش صراط نیوز به نقل از برنا؛ درآمدهای بالا و میلیونی گداها، تازگی ندارد و بارها شنیده ایم که گداهای موجود در سطح شهر با هزار دوز و کلک، درآمدهای میلیونی و شاید هم میلیاردی در ماه دارند که سر ما از شنیدن آن سوت می کشد. وقتی در سطح شهر حضور دارید و یا در مکان های مختلف عمومی در حال تردد هستید، حتما بارها شده که تعدادی از این افراد گداپیشه را دیده باشید و ممکن است دلتان به حال این گونه افراد سوخته باشد. گزارش زیر، چند سکانس در سطح شهر و مواجهه با این گداها است تا بهترین تصمیم را خودتان بگیرید.

سکانس اول: زیگیل و سیریش خودتی

در خیابان در حال قدم زدن با نامزدتان هستید که ناگهان پسربچه ای که سالم هم به نظر می رسد، جلو می آید و می گوید "فال می خری؟ آدامس می خری؟" با اینکه به او جواب منفی می دهید، اما باز هم دنبال شما می آید و دائماً جمله "فال بخر، آدامس بخر" را تکرار می کند. حتی کار به جایی می رسد که دستش را به کمربندتان می رساند و از آن آویزان می شود. دیگر مجبور می شوید علیرغم میل باطنی تان و اینکه دیگر به شما و نامزدتان سیریش نشود، یک فال بردارید و یک بسته آدامس بخرید و بالاتر از قیمتی که می ارزند، پول پرداخت کنید. در آخر هم که در حال رفتن است، می گوید "من سیریش نیستما".

سکانس دوم: به من بیچاره کمک کنید

در داخل اتومبیل تان پشت چراغ قرمز ایستاده اید که مردی ژولیده با لباس هایی مندرس جلوی تان ظاهر می شود و با ضربه انگشت از پشت شیشه می گوید "به من بیچاره علیل کمک کنید". همین طور ایستاده که ناگهان برقی در چشم هایش می بینید و مرد به سمت ماشین مدل بالایی که شیشه اش پایین است می رود و یک برگ 2هزار تومانی به جیب می زند. حدود یک ساعت بعد از این رویداد، از ساختمانی که در آن کار داشتید بیرون می آیید که ناگهان همان مرد ژولیده را در گوشه ای از خیابان در حال تعویض لباس هایش می بینید.

سکانس سوم: دست و پای قطع شده برای رد گم کردن

این نوع گداها معمولا با دست و پا و یا سوختگی هایی در سطح بدن در انظار عمومی ظاهر می شوند تا دل مردم و مخصوصا خانم ها را ریش کنند. البته بعضی از این دسته گدایان هستند که چه زن و چه مرد، یک نوزاد یا بچه کوچکی که معمولا خواب هستند را کنارشان می گذارند تا دل مردم بیشتر ریش شود.

سکانس چهارم: یک بلیت برایم بخرید
دسته دیگری از گداها که چند وقتی است این شیوه را به کار می گیرند، از روش قرض گرفتن استفاده می کنند. به این صورت که آقایی به همراه یک خانم و شاید یک بچه، شما را در گذری گیر می اندازند و می گوید " برای درمان به این شهر آمدم و پولم تمام شده، لطفی کنید و پولی به عنوان قرض به من دهید تا با آن بلیت اتوبوس بخرم". جالب تر اینجاست اگر نهایتا تا دو یا سه روز بعد هم از آن را بگذرید باز هم آنها را آنجا می بینید.
 

سکانس های پنجم به بعد: گداهای بارون دیده

دسته های بسیار و روش های مختلفی برای گدایی هر روز اختراع می شود که در ذهن افراد معمولی نمی گنجد، اما آن چیزی که اهمیت دارد این است که گداها به مرور زمان و با تحمل رنج و مشقت های بسیار، هوش شان را برای گول زدن مردم تقویت کرده اند و در این راه، به قولی باران دیده شده اند. حتی در این میان از شیوه‌های نوین دریافت پول هم استفاده می کنند.