***
با سیطرهی فرهنگ مدرنیته برجهان، که «سود مادی» خدای خدایان شد، ارزشها و ضدارزشها نیز با مقیاس خدای جدید تعریف شد و هر آنچه در کنار مدرنیته قرار گرفت، ارزش و هر آنچه در مقابل آن قرار گرفت، ضدارزش شد. در این میان «بی عفتی و بد حجابی» که کمترین نتیجهاش تولید بازار مصرف برای کارخانجات حاکمان دنیای مدرنیته است، ارزش دنیای مدرنیته شد تا جائیکه خیلی از جوانان مسلمان ایرانی بدون هیچ اطلاعی از ماهیت قضیه، در شعاع این فرهنگ سرمایهداری قرار گرفتند و شد آنچه میبینیم.
امروزه وقتی از خانه بیرون میآیی و وضعیت زنان جامعه را مشاهده میکنی بی آنکه سلولهای خاکستری مغزت را به زحمت بیاندازی، متوجه میشوی بحران «بی عفتی و بد حجابی» در تمامی شئون و سطوح جامعه رسوخ کرده است. چه در میان قشر تحصیلکردهی دانشگاهی و چه در میان زنان و دختران کارگر تولیدیها که عصرها در اتوبوس خط واحد با آنها هم صحبت میشوی. چه بچه بالاشهری باشد و چه بچه پائین شهری، «بی عفتی و بد حجابی» هیچ تبعیضی روا نداشته و توزیع عادلانهای!! داشته است.
***
چند سال پیش معاون وزیر کشور مهمان دانشگاهمان بود. آن روزها نیروی انتظامی تازه طرح حجاب و عفاف خود را شروع کرده بود. دانشجوی پسری پشت تریبون رفت و گفت: کجای قرآن نوشته که زن نباید چکمه بپوشد؟ پس چرا نیروی انتظامی دختران چکمه پوش در رشدیه را دستگیر میکند؟ سوالش چنان سطحی و بیپایه بود که هر کسی اندکی غیرت دینی همراه با اطلاعاتش را میداشت لااقل میتوانست نگاه به قرآن عدهای جوان در آن جلسه را اصلاح نماید اما جناب معاون وزیر به جای دفاع از قرآن و سپس ارائهی موضع خود، جواب داد: ما با طرح نیروی انتظامی کاملا مخالفیم. من نیز از روی همان صندلی که نشسته بودم پرسیدم: چه کاری از طرف دولت در این زمینه انجام گرفته است؟ و پاسخ شنیدم: باید کار فرهنگی در این زمینه انجام شود و کار فرهنگی زمان بر است!!(لطفا تعجب کنید، نکردید هم نکردید اما یادتون باشه آخرش تعجب کنید)
***
شش سال است که دولت آقای احمدی نژاد با شعار عدالت و رویکرد اصولگرایی روی کار آمده اما هنوز آن وعدهی فرهنگی که جناب دکتر برایمان داده بود، محقق نشده است. قد و آستین مانتوهای زنان مسلمان وطنم هر روز کوتاهتر و پارچه ی آن نازکتر و بدن نماتر و مقدم بر آن عفت و حیایشان رقیقتر میشود و مسئولین فرهنگی ما هنوز از طراحی «لباس ملی» سخن میرانند و سمینار و همایش می گذارند. کشف اتم هم اینقدر زمان بر نبود!
نمیخواهم باور کنم که ترویج ملیگرایی، همایشهای میلیاردی برای ایرانیان خارج از کشور که بیتعارف خیلیهایشان در دوران سختی انقلاب و کشور فرار را برقرار ترجیح دادند، جشن نوروزی چند میلیاردی، وامهای نجومی به بازیگرانی که در خوشبینانهترین حالت بیگانه با فرهنگ ایران و ایرانی و ذوب در تمنیات خویش اند و ... آن وعدهی فرهنگی جناب دکتر برایمان است. اگر با این کارهای انگشت شمار میتوان نتیجه گرفت که برآیند لیبرالیزم در دولت احمدینژاد بیشتر از دولتهای دوم خردادی و سازندگی است، پس خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند و اگر این نتیجه حاصل نشد اقدامات رسانهای نشدهی شش سال اخیر به احتمال قوی به این نتیجه ختم خواهد شد و باز خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند. نه اینکه فکر کنید معتقدم سخن دکتر عباسی وحی منزل است اما سخن دور از واقعیت هم نیست. به هر حال...
***
در جامعه ی اسلامی، حاکمیت نقش اساسی در پیاده و نهادینه کردن ارزشهای دینی دارد و نهادینه کردن ارزشهای دینی، هم مستلزم قانون و برنامهی خوب است و هم ضمانت اجرایی قوی نیاز دارد. اما اینها سبب نمیشود تمام نارساییها و کمکاریها را به پای نبود قانون خوب نوشت. ارزشهای جامعه مخصوصا جامعهی دینی مانند قوانین راهنمایی و رانندگی نیستند که با تصویب مجلس و اجرای دولت نهادینه شوند. کار فرهنگی، که «بزرگراه فرار» اکثر قریب به اتفاق نهادها و ارگانهای ذیربط با موضوع شده است، قبل از هر چیز نیازمند به تعریف و سپس پیاده سازی و تعمیق و در عین حال تسریع در این روند دارد که این کار جز با بسیج تمام نیروهای مرتبط اعم از قوای سهگانه و رسانهها و نهادهای فرهنگی خارج از چارچوب سه قوه، صورت نمیگیرد. «حجاب» نیز به عنوان مهمترین مقولهی فرهنگی امروز جامعهی ایرانی، نیازمند آن است تا در صدر برنامههای فرهنگی نهادها قرار گیرد تا بیش از این جامعه را دچار تشنج نکند. هر روز که میگذرد «بی عفتی و بدحجابی» اولویت خود را از لیست دغدغههای افراد جامعه از دست میدهد و به امر عادی تبدیل میشود و خطر عادیسازی معظل بیشتر از خطر خودِ معظل است. در چنین شرایطی است که کارهای فرهنگی بلند مدت، هرچند قوی، نوشدارویی بعد از مرگ سهراب خواهد بود. نگاه به جامعهی امروز ایران موید این ادعاست که «بیعفتی و بدحجابی» متاسفانه آنطور که باید ذهن مسئولین امر را به چالش نکشانده است. در بین عامهی مردم نیز دو دسته بیشتر به چشم میخورند؛ دستهای که بیعفتی و بدحجابی امری عادی برایشان شده و کم نیستند افرادی در این دسته که از این اوضاع رو به رشد بیعفتی استقبال نیز میکنند و دستهی دوم هم کسانی هستند که نگران آیندهی این ارزش دینی بوده و به دنبال راه حل و یا لااقل راهی هستند تا نگرانی خود را ابراز و البته وجدان خود را آسوده کنند و معمولا ابراز نگرانی آنها فاقد پشتوانهی فکری و فرهنگی قوی بوده و در قالب تجمعات محدود و بعضا نمایشی و یا راهپیماییهای بعد از نماز جمعه با شعارهایی تکراری و گاها ضدارزشی و ضدفرهنگی و ضداخلاقی ظاهر میشود و نتیجهاش تنها تخلیهی انرژی متراکم این دسته و هدر رفت آن میباشد و ضمنا آسودگی وجدان عدهای و نه همهی آنها.
اما هیچ قابل انکار نیست که اولین مسئول در قبال زیر پا گذاشتن یک ارزش دینی و آلوده کردن فضای فرهنگی و روانی جامعه، قبل از شرایط اجتماعی و مسئولین جامعهی اسلامی، خودِ فردِ زیر پا گذارند میباشد. چرا که اوضاع اجتماعی، در نامطلوبترین حالت، فقط نقش «دعوت کنندگی» را دارند و هیچ عذری برای افراد در جهت کنار گذاشتن قدرت تفکر نمیتواند باشد. خصوصا اینکه «حجاب و عفت» نه تنها پشتوانهی منطقی و عقلی دارد بلکه امری فطری نیز هست. لذا حجم تبلیغات و فعالیتهای ضددینی و کمکاری مسئولان جامعهی دینی نمیتواند «عقل و فطرت» فرد و «تربیت خانوادگی»، در لزوم با حیا بودن و حفظ عفت و نجابت و حجاب را از اولویت خارج کند.
نمرهی ما در این درس چندان رضایتبخش نیست. مقصر هر کسی هست باشد، اما زمان برای پیدا کردن مقصر هم دیر است.
و چه زود دیر میشود...
برگهها بالا، وقت تموم.