۰۲ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۵۴
حسین قدیانی

«کارگزاران 2» سایه «کارگزاران 1»

کد خبر : ۲۶۳۳۳

در ادوار سازندگی و اصلاحات، آن زمان که رهبر حكيم انقلاب بارها و بارها از به ثمر نشستن میوه مقاومت ملل اسلامی در آینده نزدیک، سخن می‌گفتند، برخی حضرات دانه درشت، اصولا اعتقادی به ‌این مقولات نداشتند. یا اعتقاد نداشتند و یا دست کم معتقد بودند که سرمایه‌گذاری روی مبحث «بیداری اسلامی» شاید زیان داشته باشد، لیکن سود ندارد، یعنی که به هزینه‌اش نمی‌ارزد. اصولا گذر زمان باعث نشده ما فراموش کنیم ادبیات آقایان‌ هاشمی و خاتمی را. ادبیاتی که حداقل از آن روز تا امروز با خط و مشی استکبارستیز «خمینی» و «خامنه‌ای» از زمین تا آسمان فاصله دارد. همچنان که «مصداق» با «مفهوم» از زمین تا آسمان فاصله دارد.‌ هاشمی و خاتمی و فلانی و بهمانی و هر بزرگ و کوچک دیگری، چیزی فراتر از مصداق نیستند؛ خواه خوب باشند، خواه نباشند. تازه همین «مصداق» هم که می‌گوییم، شرط است که ‌این مصادیق خرد و کلان، ذیل ولایت‌فقیه خود را تعریف کرده باشند، و الا مصداق هم نیستند. مصادیق اگر از خیمه مفاهیم بیرون روند، ارزش و اعتبار خود را از دست می‌دهند. مهم‌ترین مفهوم در جمهوری‌اسلامی، ولایت‌فقیه است. مهم‌ترین مفهوم در نظام مقدس، معزز و حکیم جمهوری‌اسلامی، مصداق ولایت‌فقیه است؛ خواه «خمینی» باشد و خواه «خامنه‌ای». خامنه‌ای در عصر حاضر، اساسی‌ترین مفهومی است که جمهوری‌اسلامی دارد. مابقی حضرات از سران فتنه ‌گرفته تا سران قوا مصادیق بد یا خوب قصه انقلاب اسلامی‌اند.

القصه! از یاد نبرده‌ایم که عناصر اشرافیت و انصار نفاق، یکی‌شان به اسم «توسعه» بر سر «مقاومت» می‌کوبید و دیگری به بهانه «اصلاحات» و اصلا گذرشان به کوچه بیداری اسلامی نمی‌افتاد. دانه‌درشت بودند و درگیر کارهای دیگر. جز احزاب و خاندان‌شان، مابقی ملت را در مقام عمل جز به عنوان سیاهی لشکر و سپر بلا قبول نداشتند. بنا داشتند به اسم فقرزدایی، پابرهنگان اسلام «خمینی» و «خامنه‌ای» را تحقیر کنند.‌ هاشمی شده بود پدر معنوی حزب روحانیت‌ستیز «کارگزاران» و خاتمی به همین شغل، مشغول بود در حزب باز هم روحانیت‌ستیز «مشارکت». مگر تعارفات روزمره سیاسی و پچ‌پچ‌های در گوشی، چقدر برای چون منی مهم است که «حقیقت» را قربانی «مصلحت» کنم و نگویم «واقعیت» را؟! من که عضو حزب موتلفه نیستم. من در راستای سخنان «خمینی» و «خامنه‌ای» وظیفه‌ام جذب بزرگان نیست؛ بوسیدن دست پدر شهید حسین غلام کبیری است که از خیلی‌ها بسیجی‌تر بود. کسانی که خود را «استوانه نظام» می‌دانند، گمان کنم علی‌القاعده نیازی به جذب‌شان نباشد! بر اساس فرموده‌های ولی‌امر، شکستن دل مادران شهدا گناهی است نابخشودنی. سیاست‌ورزی «علی»، فرق می‌کند با مصلحت‌پرستی بعضی‌ها. اصولی‌اش ‌این است که کار سیاسی کنیم، نه سیاسی کاری.‌ اینکه رهبر بر جذب افراد تاکید کرده، ‌آیا سران موتلفه را نباید به دیدار خانواده شهدای فتنه بکشاند؟! آیا «استوانه‌ها» مهم هستند و خانواده شهدا بی‌اهمیت؟! عده‌ای جز در زمین مصلحت، سیاست‌ورزی نمی‌کنند، اما موتلفه هم یک مصداق محترم است و برای ما هرگز «مفهوم» نیست. باید از مصادیق گذشت و به مفاهیم رسید و امروز جهان اسلام را به رخ آقایان‌ هاشمی و خاتمی کشید و باید به ‌ایشان گفت: «دیدید گفتیم»؟! میان «سیدحسن نصرالله» و عالیجنابان‌ هاشمی و خاتمی چه نسبتی برقرار است؟!‌ آیا نسبت «بیداری اسلامی» با احزابی‌چون کارگزاران و مشارکت، دقیقا نسبت عکس نیست؟! آیا میان گفتمان حزب‌الله با گفتمان انقلاب اسلامی مؤانست برقرار است یا گفتمان احزاب کارگزاران و مشارکت؟! اگر حزب‌الله با اسرائیل می‌جنگد، اما آمریکا دفاع می‌کند از احزاب دولت‌ساخته عصر سازندگی و فصل اصلاحات. در فتنه 88 مگر آمریکا طرف سران فتنه نبود؟! مگر سران فتنه طرف آمریکا نبودند؟! اصحاب فتنه به راستی چه کسانی بودند؟! آیا نامه سرگشاده را کسی جز آقای‌ هاشمی نوشت و ‌آیا آشوبگران عاشورا زیر عبایی جز عبای آقای خاتمی، بازیگر نقش حرمله در تعزیه فتنه شدند؟! ‌این همه را همه می‌دانند، اما آن نکته که به شکل ویژه باید بر آن تاکید داشت،‌این است که چه کسانی دوستان «بیداری اسلامی»‌اند و چه کسانی، بر گفتمانی جدای از «مقاومت» اصرار دارند؟! دیری است دعوای ما با آقایان‌ هاشمی و خاتمی بر سر همین مسائل است. ما می‌گفتیم که «مقاومت» مثل «عدالت» دقیقا یک «مفهوم» است، اما احزاب کارگزاران و مشارکت، ما را مسخره می‌کردند که گذشت دوره ‌این حرف‌ها. هم‌ هاشمی پشت‌شان بود و هم خاتمی. غیر‌از‌این است؟! ما اما به اطاعت از ولی‌امر، ‌ایمان داشتیم و به وعده ولی‌فقیه‌مان در همان سالیان، مبنی برنتیجه دادن «مقاومت» و حصول «بیداری اسلامی» یقین داشتیم و باور قلبی‌مان بود که «خامنه‌ای» هم مثل «خمینی» نایب بر حق امام زمان است و سخن نمی‌گوید، الا به حکمت. سال‌ها از آن سالیان پرطعنه گذشت و ما همه کنایه‌های عناصر نزدیک به هاشمی و خاتمی را تحمل کردیم، لیکن باج ندادیم، و امروز «تیتر یک» دنیای کنونی ‌این است: «بیداری اسلامی». لابد «مقاومت» نتیجه داده که امروز محبوب جهان عرب، دست‌پرورده و شاگرد مکتب ولایت‌فقیه است. با‌این حساب چه کسانی باید به چه کسانی «دیدید گفتیم» بگویند؟! عده‌ای سر مصادیق به ما «دیدید گفتیم» می‌گویند، اما ‌این عده فراموش کرده‌‌اند که دعوای ما بر سر مفاهیم است، نه مصادیق. ما اصلا تعصبی ‌نسبت به مصادیق خرد و کلان نداریم. سطح دعوای ما با سران فتنه، بالاتر از آن است که بر سر مصادیق باشد. سران فتنه با «مفهوم رای» ما مشکل دارند، اما وانمود می‌کنند که با «مصداق رای» ما مشکل دارند، و چون به نفع‌شان است، در همین سطح نازل به منازعه با ما می‌پردازند، تا راحت بتوانند «دیدید گفتیم» بگویند. طنز روزگار ‌اینجاست که همین آقای‌ هاشمی روزگاری منتخب ما و مصداق رای ما بود. همان زمان که ما بر اساس ملاک و تکلیف به ‌ایشان رای داده بودیم، عده‌ای پشت سر رای ما صفحه می‌گذاشتند که رای‌تان اشتباه است! الان اما سالیان نه‌چندان کوتاهی است که عده فوق‌الذکر، به خاطر برخی رفتار و گفتار جناب‌ هاشمی، من‌جمله نامه سرگشاده و فی‌المثل آقازاده‌های متهم‌- بخوانید مجرم-‌ایشان، به ما «دیدید گفتیم» می‌گویند که چرا به هاشمی رای دادید؟! پابرهنه‌ها در تاریخ، چیزی که زیاد شنیده‌‌اند طعنه «دیدید گفتیم» بوده، و ‌این سرزنش‌ها چیز جدیدی نیست. چیز مهمی هم نیست. مهم «بحران محبوبیت» اشراف است، و الا مگر به ابوتراب که جان 2 عالم فدایش باد، عده‌ای در ماجرای جمل نگفتند: «دیدید گفتیم؛ شما نباید قبلا از طلحه و زبیر استفاده می‌کردید»؟! و مگر در معرکه نهروان، عده‌ای به امیرالمومنین نگفتند: «دیدید گفتیم؛ خوارج از همان اول قابل اعتنا نبودند»؟! هنوز هم «اصحاب مصداق» با ما بر سر مصادیق دعوا می‌کنند، نه بر سر مفاهیم، ولی زنده باد «علی» که به اقتضای زمان و مکان، از مصادیقی نظیر طلحه و زبیر در راه اعتلای مفاهیم استفاده کرد، و زنده باد باز هم «علی» که به وقتش خواباند فتنه جمل را. زنده باد «سیدعلی» که حتی‌المقدور از مصادیق تا آنجا که لیاقت همراهی مفهوم والایی به نام انقلاب اسلامی را داشته باشند، استفاده می‌کند؛ خواه‌ هاشمی باشد، خواه خاتمی باشد، خواه هر کس دیگری! الگوی «سیدعلی» در حکیمانه حکومت کردن، «علی» است. آن وقتی که می‌توان از مصادیق در جهت راه حق بازی گرفت، عاقلانه ‌این است که بازی بگیریم. آن زمان هم که مصادیق، بی‌لیاقت شدند، ما در دوگانه «مصداق- مفهوم»، مصداق را فدای مفهوم می‌کنیم، نه بالعکس. نامه سرگشاده، مصداقی بود که ما آن را فدای مفهوم «این عمار» کردیم و 9دی را آفریدیم. همچنان که 18 تیر، یک مصداق بود و ما آن را فدای مفهوم قیام تاریخی و سراسری چهارشنبه 23 تیر 78 کردیم. باورم هست آشوب عاشورا هم یک مصداق بود، که ‌این مصداق را نیز قربانی مفهوم یوم‌الله 9 دی 88 کردیم که آن روز هم دست بر قضا چهارشنبه بود. رای ما به ‌این و آن، در برابر بیعت ما با «خامنه‌ای»، حکایت تفاوت مصداق است با مفهوم. سران فتنه دروغ می‌گویند که با ما بر سر مصادیق دعوا دارند. مصادیق وقتی بد می‌شوند، خواسته یا ناخواسته با هم یکی می‌شوند. مصادیق بد، سر و ته یک کرباسند و در منطقه آزاد و تجاری کیش به هم می‌رسند. فتنه 88 اشتباه است اگر گمان کنیم دعوای مصادیق بود با هم. «مناظره» گاه هست که عاقبت به خیر نمی‌شود و به «کاریکاتور مبارزه» تنازل پیدا می‌کند و دقیقا در همین‌جاست که ضمیر منحرف، مرجع فتنه‌گر خود را پیدا می‌کند و مثلا دست راست دانشگاه آزاد، سر از صندلی اداری- مالی وزارت امور خارجه درمی‌آورد. پس دعوای مصادیق، دعوایی از جنس «بشنو و باور نکن» است، لیکن آنکه به حکمت رفتار می‌کند، در همین دعوا هم طرف حق را می‌گیرد، یا طرفی که کمتر به باطل نزدیک است؛ بویژه اگر وقت فتنه باشد و وقت ‌ایستادگی پای مفهوم رای ملت، حتی‌ایستادگی پای فرد منتخب ملت. راز دفاع حداقلی از مصادیق همین نکته است، و الا فتنه88 جنگ جمهوری‌اسلامی بود با آمریکا و اسرائیل. «تقلب»، تهمت علیه هیچ‌کدام از قوای سه‌گانه نبود، ناسزایی بود علیه جمهوری‌اسلامی. در تمام فتنه 88 یک شعار علیه قوه مجریه توسط عناصر فتنه‌گر داده نشد؛ هر چه شعار بود علیه اصل جمهوری‌اسلامی بود. یادتان رفته است؟! دشمنان ما با مفهومی به نام انقلاب اسلامی مشکل دارند، و الا یکی از مصادیق رئیس قوه مجریه در کشور ما «بنی صدر» بود، و یکی هم «رجایی». یکی خیانت کرد و دیگری به شهادت رسید، اما مفهوم انقلاب اسلامی، بسی استوارتر از ‌این است که آسیب ببیند از تاسف خیانت، یا حتی از تاثر شهادت. مگر با شهادت رجایی، راه رجا بسته شد؟! همان زمان عده‌ای می‌گفتند جمهوری‌اسلامی هفته بعد سقوط می‌کند، اما عده مذکور، الان اعتراف می‌کنند که در جهان اسلام، دنیای کفر مشغول سیلی خوردن از 22 بهمن 57 ملت ماست.

راستی! چه کسی باید به چه کسی «دیدید گفتیم» بگوید؟! اگر سران فتنه حرمت رای دیروز ما را نگه نمی‌دارند و کاری می‌کنند که داریوش همایون ضدروحانیت از ‌ایشان و خاندان‌شان و آقازاده‌های‌شان تجلیل می‌کند، گناه ما چیست؟! گناه رای ما چیست؟! ما به «مصادیق» در انتخابات رای می‌دهیم که در امتحانات بر سر «مفاهیم» محکم و استوار باقی بمانند؛ اگر بی‌صفتی می‌کنند، تقصیر ما چیست؟! اگر طلحه و زبیر، عدل و علی را به دنیا می‌فروشند، تقصیر ابوتراب چیست؟! اساسی‌ترین فرق ما با سران فتنه‌ این است که روزگار خوب بودن آدم‌ها، از‌ ایشان حمایت کردیم، و روزگار بد بودن‌شان، انتقاد، لیکن سران فتنه دقیقا بر عکس ما، دوست ایام بد مصادیقند و خصم روزگار خوب‌شان. با ‌این همه دعوای ما با هیچ‌کس بر سر مصادیق نیست. ما خود را الی‌الابد فرزندان انقلاب اسلامی می‌دانیم و انقلاب اسلامی، «انقلاب مفاهیم» بود؛ فقط ‌این نبود که «دیو» برود و «فرشته» بیاید. انقلاب اسلامی، تعویض یک سلسله از مفاهیم حق بود، به جای مفاهیم باطل. شاه با یک فرهنگ طاغوتی رفت و امام با یک فرهنگ آسمانی آمد تا رژیمی از مفاهیم را جا به جا کند. در‌این مقام، باید گفت: حتما ولایت‌فقیه از ولی‌فقیه مهم‌تر است، که ولی‌فقیه، خود نخستین پاسدار حریم ولایت‌فقیه است، و‌ این چنین است که «روح خدا» به سوی خدا سفر می‌کند، اما در روند حرکت انقلاب اسلامی، ذره‌ای خلل وارد نمی‌شود. لابد «خامنه‌ای، خمینی دیگر است» که «بیداری اسلامی» تیری بر قلب دشمن شده. امروز دنیای اسلام را من و شما الان داریم می‌بینیم، اما «خامنه‌ای» در همان ادوار سازندگی و اصلاحات، بارها و بارها گفته بود که ملت‌های منطقه اگر در برابر حکام خودفروخته‌شان مقاومت کنند، و اگر بر موضع حق خود، پایداری کنند، فتح و نصرت با ‌ایشان است. هنوز حزب‌الله تا ظفر و پیروزی، بسیار فاصله داشت که «آقا» به ‌ایشان گفت: «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم». ولی‌فقیه ما چون «خداباور» است، برای ما اساسی‌ترین مفهوم است. مهم‌ترین افتخار ما در نظام جمهوری‌اسلامی، «آقا»ست؛ خیلی بالاتر از افتخار شهدا. در فتنه88، دشمن، نه‌این و آن، و نه حضرات مصادیق، که «سیدعلی» را نشانه گرفته بود و علیه اصل ولایت‌فقیه شعار می‌داد. سران فتنه لطف کنند و سطح ‌این جنگ را پایین نیاورند. ما دست سران فتنه و عوامل انحراف را در دست هم زیاد دیده‌ایم.‌اینکه سران فتنه به خاطر عوامل انحراف، به ما «دیدید گفتیم» بگویند، از آن طنزهای تلخ روزگار است. از نظر ما جریان انحرافی، منحرف‌تر از‌این حرف‌هاست و به عبارت بهتر و روشن‌تر و دقیق‌تر، جریان انحرافی، «کارگزاران 2» است.‌این «کارگزاران 2» خباثت جریان انحرافی را بیشتر می‌رساند تا خود واژه «جریان انحرافی». «کارگزاران2» هم راستش وعده خدا را باور ندارد و گمان می‌کند که حوادث منطقه کار خود آمریکایی‌هاست! «کارگزاران2» هم مثل همان «کارگزاران1» مسائل را تحلیل می‌کند. «کارگزاران2» هم به‌جای آمریکا و اسرائیل، با سپاه عزیز دشمنی می‌کند. «کارگزاران2» هم سعی‌اش بر‌ این است قطار قوه مجریه را از روی ریل خدمت خارج کند. «کارگزاران2» هم قدرت برایش از خدمت، مهم‌تر است. «کارگزاران2» هم گمان می‌کند مصداق رای ما از مفهوم بیعت ما مهم‌تر است. اگر «کارگزاران1» بر‌ این گمان بود که‌ هاشمی باید تا ابد در‌ این کشور رئیس قوه‌مجریه باقی بماند، «کارگزاران2» هم باد قدرت به کله‌اش خورده و «تلک‌الایام نداولها بین الناس» را فراموش کرده. «کارگزاران2» هم مثل ورژن قدیمی‌ترش دغدغه‌های ملت را در منطقه تجاری «کیش»، «مات» می‌کند. نزدیک‌ترین روزنامه به روزنامه «کارگزاران»، همین ارگان «کارگزاران2» است که اصرار دارد بگوید با جریان انحرافی هیچ نسبتی ندارد! البته راست می‌گوید، چرا که ارتباط «کارگزاران 2» بیشتر با «کارگزاران1» است؛ در بانک‌های خصوصی.

در زد و بندهای اقتصادی. در مناطق آزاد. در فساد و بی‌بند و باری. در کفش پاشنه بلند قرمز «ف. ه». «ارگ جدید» ورژن جدید «کارگزاران1» جایی جز «جزیره کیش» نیست. به چاپیدن ملت که می‌رسد، «کارگزاران» اصلا «1» و «2» ندارند! عین همند! ما باید به «کارگزاران1» و «کارگزاران2» بگوییم «دیدید گفتیم»، اما مضحک ‌اینجاست که «کارگزاران 1» به خاطر انحراف «کارگزاران 2» به ما طعنه می‌زنند!! با‌ این همه دعوای ما بر سر مفاهیم است. ما اصلا تعصبی ‌روی مصادیق نداریم. ما حتی روی «مصداق رای»‌مان که در ظرف زمانی خود، رای درستی بودهم تعصبی‌نداریم. تعصب ما روی «مفهوم رای»‌مان است. ما «عدالت» را از «فلانی» بیشتر دوست داریم. ما «ولایت» را از فلانی بیشتر دوست داریم. ما به « هاشمی» به «کارگزاران1» با آن همه سابقه هیچ تعصبی‌نداشتیم و خیلی راحت در اقدامی درست، و در انتخاباتی دیگر، به فلانی رای دادیم و به هاشمی رای ندادیم. اگر لازم باشد،‌این کار را خیلی راحت‌تر با «کارگزاران2» انجام خواهیم داد. بازی با مهره‌ها هنر ماست. تا وقتی خوب باشند، از آنها در راه حق بازی می‌گیریم، اما وقتی بنا بر نمکدان‌شکنی بگذارند، دیگر از ‌ایشان بازی نمی‌گیریم. سیاست اگر به معنای کیاست است، ما ‌این کاره‌تریم! رای ما مثل راه ما می‌ماند؛ «رند» است و زرنگ. رای ما و راه ما زیر حرف هیچ کارگزارانی نمی‌ماند؛ خواه «کارگزاران1» و خواه «کارگزاران2». روزی روزگاری در همین کشور،يكي از اعضای بلندپایه حزب «کارگزاران1»خواستار تغییر قانون اساسی شد تا در راستای مداوای «بحران محبوبیت» بعضی‌ها، آقای‌ هاشمی را از یک مصداق به یک مفهوم تبدیل کند و ‌ایشان رئیس قوه‌مجریه بماند، اما مگر مرده مفهوم بلند و مقدس «قانون اساسی»؟! ‌اینکه «ملاک، حال فعلی افراد است» یک مفهوم است. بر اساس‌این مفهوم، افراد، هر چقدر هم که بزرگ و استوانه باشند، باز در حکم «مصداق»‌اند. «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» و برای اینکه «علی» تنها نماند، اصلا برای ما اهمیتی ندارد که محتوای نامه سرگشاده چه بود. لازم باشد دست رد می‌زنیم بر سینه هر مصداقی. هر که می‌خواهد «کارگزاران 2» را بشناسد، داستان «کارگزاران 1» را بخواند.‌این «کپی» دقیقا برابر «اصل» است. روی دیوار فتنه و انحراف،

«کارگزاران 2» سایه «کارگزاران 1» است. سایه، یعنی چیزی فراتر از همسایه! خنده دار نیست که یک آدم به خاطر سایه‌اش روی دیوار، به رهگذران بگوید «دیدید گفتیم»؟! سیاست زده‌ها گمان می‌کنند که چون نماد اصلاح‌طلبی، «خاتمی» بود، و چون با سقوط خاتمی، اصلاح‌طلبی‌ هم سقوط کرد، می‌توانند همین بلا را بر سر جریان اصولگرایی هم بیاورند. من تعصبی‌روی اصلاح طلبان ندارم و ‌ایشان خودشان باید از خودشان دفاع کنند، اما سران اصولگرا، مصادیق خوب یا بد ‌این جریان اصیلند و اگر زلف بر باد بدهند، اصولگرایی را نمی‌توانند بر باد بدهند. پدر معنوی «کارگزاران1» گاهی یادش می‌رود که بیشترین زاویه با «کارگزاران2» را همین جریان اصیل اصولگرا دارد.‌اینجاست که مفهوم اصولگرایی، بی‌اعتنا به سرنوشت مصادیق، همچنان در اصول خود پا بر جا و محکم است. اگر اصلاح‌طلبان ترجیح دادند بنا به دلیل قبیله‌گرایی از «کارگزاران1» حمایت کنند، از منحرفانی چون مهاجرانی و مجرمانی چون کرباسچی دفاع کنند، اما از نظر ما اصولگرایان، جریان انحرافی، شعبه دیگری است از حزب کارگزاران. نقدش می‌کنیم، محاکمه‌اش می‌کنیم، محکومش می‌کنیم و علف‌های هرز را از طراوت مزرعه کشت و کارمان می‌زداییم و اصولگرا باقی می‌مانیم. علف هرز اگر چه ظاهرا در باغچه ما بود، اما ریشه در «کارگزاران 1» داشت. ما در سوم تیر به مفهوم عدالت رای دادیم و هزار بار دیگر رای‌مان را تکرار می‌کنیم. «کارگزاران» اعم از ‌اینکه «1» باشند یا «2»، نخواهند توانست عدالت‌طلبی‌ را از اصول مقدس و عزیز ما بگیرند. طرفه حکایتی است: «کارگزاران1» با پروژه «دیدید گفتیم» مشغول یک جنگ زرگری با شعبه دیگر خود است، تا 2 تایی با هم از اساس، ریشه گفتمان عدالت در‌این مرز و بوم را بزنند! «کارگزاران1» اما نمی‌تواند و معقول و منطقی نیست که با سایه‌اش، همسایه‌اش، با «کارگزاران2» دعوایی داشته باشد. دعوای «کارگزاران1» با مصداق رای سوم تیر نیست؛ با مفهوم ‌این رای است. با عدالت است. با ولایت است. اگر «کارگزاران1» از سوم تیر بدش می‌آید، اما «کارگزاران2» می‌خواهد سر به تن یوم‌الله 9 دی نباشد. اولی، ولایت را بدون عدالت می‌خواهد، و دومی عدالت را بدون ولایت. فضا را عاقلانه‌تر و هوشیارانه‌تر رصد کنیم، متوجه می‌شویم که چه خبر است: هم «کارگزاران 1» و هم «کارگزاران2» جریان اصیل اصولگرا را نشانه رفته‌اند. یکی‌شان به اصولگرایان می‌گوید: «تو نمی‌دانستی و من می‌دانستم»، و آن دیگری باز هم به اصولگرایان می‌گوید: «تو آنقدر بدی که من از تو نیستم». «کارگزاران1» و «کارگزاران2» اصولگرایی را بیش از آمریکا و اسرائیل، دشمن می‌خوانند! با دشمن مرزبندی نمی‌کنند، لیکن هردو با هم علیه اصولگرایی بسیج شده‌اند. گویی تاریخ دوباره تکرار شده است. جریان انحرافی مارقین را‌ آیا بهتر نیست «ناکثین2» بخوانیم؟! خوارج با اصحاب جمل، فی‌الواقع کجا دشمنی داشتند؟! و کجا با قاسطین، یعنی با دشمن اصل کاری، تا آخر کار به دشمنی پرداختند؟!

تاریخ دوباره تکرار شده است، اما نه مثل گذشته، تاریک و باریک.‌این‌بار قاسطین، جنگ را به جمهوری‌اسلامی در منطقه خاورمیانه باختند. فتنه «کارگزاران 1 و 2» از 78 تا 88 همچنان که «سیدعلی»  قبلا نوید داده بود، نتوانست مانع تلألؤ نام مقدس جمهوری‌اسلامی در منطقه شود. «جنگ نرم» در‌ایران، تبدیل شد به «جنگ سخت» در منطقه. الان توپ شیعیان بحرین و سنیان یمن، در زمین کاخ سفید است.‌این فقط حزب‌الله لبنان نیست که از جمهوری‌اسلامی الگو گرفته.‌این‌بار، «مالک» نه فقط از خیمه معاویه عقب برنگشته، که به «مصر» هم رسیده است. حالا همه دنیا «سیدحسن نصرالله» را از چشم «امام خامنه‌ای» می‌بیند. «کارگزاران1» هرگز‌این فتح را به خواب هم نمی‌دید، و به تمسخر گفتمان مقاومت می‌پرداخت، اما «کارگزاران 2» اعتقاد دارد که‌این موج رو به اوج بیداری اسلامی، نقشه خود یانکی‌هاست!! با‌این حساب ‌آیا عاقلانه‌تر نیست که به «جریان انحرافی» بگوییم «کارگزاران2»؟! سایه را مگر جز ‌این است که به صاحب سایه باید سنجید؟! «ارگ جدید» در نقشه انحرافی فتنه، همسایه «کیش» است! با‌ این حساب چه کسی باید به چه کسی «دیدید گفتیم» بگوید؟!

آقای‌ هاشمی! ‌اینکه می‌بینید سایه خودتان است روی دیوار! شک نکنید که هر کجا می‌روید، با شماست! از شماست که بر شماست!!

نظرات بینندگان
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۵/۰۳
۱
حرفهات رو قبول ندارم آقا،حالا چرا اینقدر طولانی نوشتی؟قلم فرساییه دیگه ،حرف صد من یه غاز