۱۸ تير ۱۳۹۰ - ۱۷:۱۷
آرش فهیم

نبرد سينمايي در آن سوي مرزها

کد خبر : ۲۵۱۹۳

حضور جهاني سينماي ايران و حضور سينماي جهان در ايران، دو موضوعي هستند كه در عرصه فرهنگي كشور ما همواره به عنوان «مسئله» مطرح بوده اند. با گذشت بيش از 30 سال از بحث و چالش با اين مسائل و با وجود تجربيات و فراز و نشيب هاي فراوان، هنوز هم به سياست و استراتژي روشن و موثري براي كنار آمدن با اين دو مسئله نرسيده ايم.
از يك طرف لازم است كه فيلم هاي ايراني در ساير كشورها به نمايش درآيند. هر چند كه اين اتفاق طي سال هاي گذشته به طور كم و بيش - عمدتا از طريق جشنواره ها - رخ داده است. اما اينكه چه فيلم هايي و براي كدام مخاطب بين المللي برگزيده شوند و از چه مجراهايي به اين مخاطب ها برسند، پرسش هايي هستند كه پاسخ به آنها مي تواند مسئله جهاني شدن سينماي ايران را حل كند.
از طرف ديگر فيلم هاي خارجي در داخل كشور متقاضياني دارند و اين هم يك مسئله متفاوت است كه چه فيلم هايي و از مسير چه مجراهايي بايد به نظر هموطنانمان برسند.
اين ورود و خروج سينمايي هيچ گاه پاياپاي و موازي نبوده است. نمي توان حجم ورود - بخوانيد هجوم - فيلم هاي خارجي و به ويژه هاليوودي به ايران را با ميزان عرض اندام فيلم هاي ايراني در ساير ملل جهان مقايسه كرد.
به همين دلايل، امروز هر دو مسئله در محافل سينمايي و به خصوص نزد مراجع مسئول و تصميم گيرنده، هدف بحث و اجرا قرار گرفته اند. يكي از تصميم هاي جديد كه البته هنوز اجرايي نشده، طرح اكران فيلم هاي خارجي است. بر اساس اين طرح، بين 15 تا 20 درصد از فضاي مراكز نمايش فيلم در ايران، به آثار خارجي اختصاص خواهد يافت.
اما اگر نيك بنگريم، اساسا چنين برنامه اي فاقد ضرورت است. چرا كه فيلم هاي خارجي و به خصوص آمريكايي از هر منفذي خودشان را به ما تحميل كرده اند.
مخاطب ايراني با روش هاي بسيار ساده تر و ارزان تري در حال دريافت اين فيلم هاست. صدا و سيما، شبكه نمايش خانگي، شبكه قاچاق فيلم، كانال هاي ماهواره اي، سايت هاي اينترنتي و ... در تمام طول شبانه روز و به طور دائم، فيلم هاي خارجي را با حداقل هزينه ممكن در دسترس مردم ايران قرار مي دهند. غربي ها و به طور خاص آمريكايي ها، برخلاف ما، منتظر جذب جشنواره ها يا خريد موسسات سينمايي قانوني و رسمي نمي مانند. چون اساساً اهداف فرهنگي جزو اولويت هاي واپسين آنهاست. اهداف تجاري و سياسي براي دستگاه هاي فرهنگي و رسانه اي غربي از جمله آمريكا اولي تر است. وقتي هدف، تهاجم و زدن ريشه هاي سايرين باشد، به تبع، روش ها نيز تهاجمي مي شود. به همين دليل است كه درست همزمان با اكران فيلم هاي هاليوودي در سينماهاي آمريكاي شمالي، نسخه هاي قاچاق آنها در پياده روهاي تهران هم عرضه مي شود!
بنابراين، نمايش فيلم هاي خارجي در سينماهاي ايران، يك كار زائد و اضافه محسوب مي شود. چون همان طور كه شرح داده شد، اصلا نياز آن احساس نمي شود. مگر اينكه هدف، رونق اقتصادي تالارهاي نمايش فيلم باشد كه آن هم بعيد به نظر مي رسد. اگر هم قرار به اجراي اين طرح باشد، بهتر است فيم هاي جريان هاي متفاوت و غير هاليوودي در دستور نمايش قرار گيرند. فيلم هايي كه با فرهنگ و هويت جامعه ما تناسب بيشتري دارند و شبكه قاچاق، آنها را كمتر در اختيار دستفروش ها قرار مي دهند.
اما آنچه امروز اهميت فوق العاده اي براي فرهنگ و سينماي ما دارد حضور جهاني محصولات سينماي ايران است. اتفاقي كه تا به حال بيشتر در قالب جشنواره رخ داده است؛ كه برخي از جشنواره هاي خارجي هر سال تعدادي از فيلم هاي ايراني را برگزيده، نمايش داده و گاهي نيز جوايزي را به اين فيلم ها اعطا مي كنند. اين در حالي است كه شركت در جشنواره ها نشانه جهاني شدن نيست. زيرا مخاطب جشنواره ها بسيار اندك و محدود به قليلي از نخبگان و خواص است و مردم عادي كمتر در اين گونه همايش ها مشاهده مي شوند. وقتي مي توان سينماي ايران را جهاني دانست كه مخاطب فيلم هاي ما عموم مردم يا به تعبيري توده هاي ساكن در ساير كشورها باشد.
گرچه مدتي است برخي فيلم هاي ساخته شده به وسيله فيلمسازان ايراني امكان اكران در سينماهاي غرب را يافته اند، اما اين استثناها را نيز نمي توان گوياي حضور جهاني فرهنگ و سينماي كشورمان به حساب آورد. به عنوان مثال، فيلم «كپي برابر اصل» به كارگرداني عباس كيارستمي اصلا يك فيلم ايراني محسوب نمي شود، اگرچه سازنده آن مليت ايراني دارد. چون اين فيلم نه محصول سينماي ماست و نه بازتاب دهنده هويت و مليت ايراني. همچنين نمايش فيلم «جدايي نادر از سيمين» دركشورهاي مغرب و مشرق زمين را نمي توان نمود حضور جهاني سينماي ايران دانست. چرا كه اين فيلم - خواسته يا ناخواسته - در راستاي منافع و سياست هاي دولت هاي غربي قرار دارد و تصويري نزديك به آنچه اين دولت ها مي خواهند از كشور و مردم ايران نمايش مي دهد. وقتي فيلم هاي به شدت سخيف و ضعيفي چون «روزهاي سبز» صرفا به خاطر جهت گيري سياسي خاص، در جشنواره هاي به ظاهر معتبر غربي تحسين مي شوند و جايزه مي گيرند، اكران عمومي «جدايي نادر از سيمين» هم عجيب نيست. اگر به قوت سينمايي و هنري باشد، مطمئنا ارزش هاي هنري و انساني فيلمي چون «طلا و مس» بسيار بيشتر است. اما طبيعي است؛ فيلمي كه جامعه ايراني را بن بست، تاريك و دشوار معرفي مي كند، بيشتر با استقبال غربي ها مواجه مي شود.
در شرايطي كه نظام توزيع و نمايش فيلم در غرب، منحصر به اقليت سرمايه دار و ظالم حاكم بر جهان است، نمي توان انتظار داشت كه فيلم هاي به معني واقعي «ايراني» را در سينماهاي خود نمايش دهند. اينكه دستگاه هاي فرهنگي و رسانه اي وابسته به دولت هاي متخاصم با مردم ايران، در راستاي منافع و سياست هاي ضد بشري خود، مبلغ و مروج يك فيلم باشند نه تنها براي كشور ما يك توفيق نيست كه نمود عيني شكست و عقب نشيني فرهنگي است. چطور مي توان علاقه رئيس يك دولت استعمارگر و جنگ طلب به فيلمي ايراني را نشانه افتخار و پيروزي دانست؟
در اين شرايط، نمي توان دست روي دست گذاشت و منفعلانه و نااميدانه وضعيت بغرنج و پر تنگناي موجود را نظاره كرد. مي توان و بايد اين وضعيت را بر هم زد و در هم شكست.
براي شكستن وضع موجود و ميسر كردن حضور جهاني سينماي ايران، دو راه پيش روي ما قرار دارد.
راه اول، بازاريابي براي فيلم هاي ايراني در كشورهايي است كه از نظر فرهنگي و سياسي به ما نزديك تر هستند. اين بازار در كشورهايي كه از شاخصه هاي فرهنگ پارسي برخوردارند، به طور بالقوه فراهم است. كشورهايي مثل تاجيكستان، افغانستان، عراق و چون اين كشورها توانايي توليد فيلم خوب كه در ضمن با فرهنگ و زيست-بوم آنها تطبيق داشته باشد را ندارند. به همين دليل فيلم هاي خوب ايراني، خوراك مردم اين سرزمين هاست.
پس از آن، نوبت به كشورهاي دوست با ايران مي رسد. خوشبختانه و به كوري چشم دولت هاي اهريمني، با بالا رفتن آگاهي و به خصوص دامن گرفتن بيداري اسلامي ، حكومت هاي همسو با ايران در جهان، روز به روز در حال افزايش است. ظهور دولت هاي ضد غربي و مستقل به خصوص در مناطقي چون خاورميانه، آمريكاي لاتين و آفريقا، همان طور كه براي سياست خارجي ما خوشايند است، بازار بسيار خوبي هم براي محصولات فرهنگي و سينمايي ايران هستند. مي توان با مراوده و معامله با اين دولت ها، زمينه را براي اكران برخي از فيلم هايي كه قابليت برقراري ارتباط با مخاطب خارجي را دارند فراهم كرد. البته نكته بسيار مهم اين است كه بايد فيلم هايي ساخته شود كه ضمن داشتن مضامين استراتژيك و ملي، جاذبه لازم براي مخاطب عام جهاني را نيز داشته باشند. مثل مجموعه فيلم هاي «دره گرگ ها» محصول تركيه كه هم قدرت جذب مخاطب دارند و هم محتوايي همسو با منافع دولت كنوني تركيه را در جهان منتشر مي كنند. اگر بتوانيم چنين آثاري را توليد كنيم، ديگر نيازي به رايزني با دستگاه هاي فرهنگي و سينمايي آن كشورها نخواهد بود. بلكه خود آنها متقاضي فيلم هاي ما مي شوند.
در صورت عملياتي كردن چنين برنامه اي، به گونه اي كه سينماهاي تعدادي از كشورهاي جهان به طور دائم و ثابت فيلم ايراني نمايش دهند، خود به خود نزد غربي ها نيز نوعي كنجكاوي درباره اين نوع فيلم ها به وجود خواهد آمد. در آن وضعيت، دولت هاي غربي حتي اگر بخواهند هم نمي توانند در مقابل آثار ايراني مقاومت كنند.
پس از اجراي راه اول، زمينه براي راهكار دوم هم فراهم مي شود. همان طور كه هاليوودي ها به جاي تعامل و عرضه محصولات خود، آثارشان را به جامعه ما تحميل مي كنند، ما نيز بايد چنين روشي را درباره خود آنها به كار ببريم. همچنان كه ما تجربه هجوم فرهنگي پارتيزاني و چريكي به ساير كشورها را داشته ايم. به خوبي به ياد داريم كه در زمان پخش سريال «يوسف پيامبر(ع)» تصاوير آن از آنتن سيماي جمهوري اسلامي ضبط شده و ديسك هاي آن بين مردم بعضي از كشورها دست به دست مي شد. اين اتفاق درباره «مختارنامه» هم رخ داد. با آغاز پخش اين سريال، به ماموران امنيتي در عربستان سعودي آماده باش داده شده بود كه با تكثير اين سريال ايراني بين جوانان انقلابي عرب برخورد شود!
دستگاه فرهنگي و رسانه اي كشور ما بايد زمينه اي را فراهم كند كه اگر از مسير قانوني و متداول نمي تواند آثار خود را به مخاطب غربي برساند، از روش هاي ديگر استفاده كند. همان روش هايي كه غربي ها نيز به كار مي برند. هرچند در آن كشورها، برخلاف ما، حساسيت بسيار زيادي در اين مورد وجود دارد. شايد برخي مسئولان فرهنگي ما نسبت به تهاجم محصولات فرهنگي و رسانه اي دولت هاي غربي چندان نگران نباشند، اما دولت هاي غربي برخورد سركوب گرانه اي با فيلم هاي ايراني خواهند داشت. مثل اين واقعيت كه در آمريكا، دريافت و تماشاي شبكه تلويزيوني «المنار» وابسته به مقاومت مردم لبنان، با 15 سال زندان برابر است. در اين صورت ، با اين روش مي توان هزينه هاي بالايي را هم به دولت هاي جنگ طلب و جهانخوار وارد كرد.