- نوشتهاند كه على بن ابىطالب علیه السلام، چهارمین پسر حضرت ابیطالب، یعنى بعد از طالب، و بعد از عقیل، و بعد از جعفر سه برادرش، در حدود سى سال پس از واقعه فیل در مكه معظمه، از مادرى بزرگوار و با شخصیت و نامدار در تاریخ اسلام، بنام فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف تولد یافت.ولادت امیر المؤمنین در مكه قطعى تاریخ است. بسیارى از ارباب سیر و تواریخ هم ولادت امیر المؤمنین سلام الله علیه را در خانه كعبه نوشتهاند، (1)
اكثر مُورّخین و محدّثین شیعه و سنّى در روایات و كتاب هاى خود آورده اند:
چون مدّت حمل فاطمه بنت اسد به سر آمد و هنگام زایمان او فرا رسید، كنار كعبه الهى آمد و دست نیاز به درگاه باریتعالى بلند نمود و اظهار داشت : اى پروردگار! همانا من به تو ایمان آورده ام ، و به تمامى آنچه بر پیامبرانت فرستاده اى ، معتقد هستم ؛ و نیز آنچه را كه جدّم ابراهیم خلیل بیان فرموده ، تصدیق كرده ام .
پس اى خداوند مهربان ! تو را به حقّ آن كسى كه این كعبه را بنا نموده است ، و به حقّ نوزادى كه در شكم دارم ، درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان .
یكى از راویان به نام یزید بن قَعنب، در ادامه حكایت گوید:
من به همراه عبّاس عموى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و جمعى دیگر در كنارى نشسته بودیم و حركات و سَكَنات فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب علیه السلام را مشاهده مى كردیم و سخنانش را مى شنیدیم .
هنگامى كه دعایش پایان یافت ، ناگهان دیوار كعبه شكافته شد و فاطمه به درون آن وارد شد و از دید نظاره گران ناپدید گشت و سپس دیوار كعبه همچون حالت اوّل ، به هم پیوست .
بعد از آن به سمت كعبه رفتیم و هرچه تلاش كردیم تا شاید بتوانیم درب كعبه را بگشائیم و از وضعیّت فاطمه با خبر شویم ، ممكن نشد؛ و با كلید هم نتوانستیم قفل درب كعبه الهى را باز كنیم .
به همین جهت مطمئن شدیم كه این جریان از طرف خداوند متعال انجام گرفته است .
پس از گذشت چهار روز، دوباره مشاهده كردیم كه همان دیوار شكافته شد و فاطمه بنت اسد در حالى كه قنداقه علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه علیه را روى دست هاى خود گرفته بود، از درون كعبه الهى خارج گردید.
سپس راوى در ادامه گوید: پس از گذشت مدّتى ، فاطمه بنت اسداظهار نمود كه من بر تمامى زن هاى گذشته ، برترى و فضیلت دارم ؛ چون آسیه دختر مُزاحم خداوند را در خفاء و پنهان عبادت مى كرد، و مریم دختر عمران با دست خود، درخت خرما را تكان داد تا چند خرما برایش افتاد و او تناول نمود.
ولیكن من به بركت فرزندم داخل كعبه الهى شدم و تا چند روز از میوه ها و غذاهاى بهشتى تناول مى كردم ؛ و چون خواستم از درون خانه خدا بیرون آیم ، ندائى را شنیدم كه فرمود: اى فاطمه ! نام نوزاد را علىّ قرار ده ، چون او بر همه عرشیان و فرشیان برترى دارد.
خداى اعلى گوید: من اسم این نوزاد را از نام خود برگرفته ام ، و او را بر تمامى علوم و اسرار خود آگاه كرده ام .
او بُت شكن بُت هاى اطراف كعبه است ، او بر بام خانه من اذان گوید و انسان ها را به وحدانیّت دعوت كند.
پس خوشا به حال آن كه دوستدار این نوزاد و فرمان بر او باشد، و دوزخ جایگاه دشمنان ، و مخالفان او خواهد بود.
همچنین آورده اند:
هنگام ولادت مولاى متّقیان علىّ علیه السلام ، عمر پربركت پیامبر خدا علیه السلام حدود سى سال بوده است ؛ و آن حضرت دستور داد كه گهواره این مولود عزیز را كنار رختخواب ایشان قرار دهند تا شخصا از وى نگه دارى و مواظبت نماید.
و حضرت رسول صلوات اللّه علیه این نوزاد گرامى را روى سینه خود مى خوابانید و برایش سخن هاى مناسب مطرح مى نمود.(2)
-
هوشیارى سیاسى و مدیریت بى نظیر
خیلى كم اتّفاق مى افتد كه برترى جنگى با برترى سیاسى در یك انسان جمع شود، ولى امام علی علیه السلام در همان لحظه كه یك جنگجو بود، در همان زمان یك سیاستمدار بود؛ بلكه، به تعبیر دوران ما، یك دولتمرد بود. سیاست داخلى و خارجى خود را در سطح دوستان و دشمنانش برنامه ریزى مى كرد و در اداره و رهبرى مردم همان طرح و سیاستى را اجرا مى نمود كه در برنامه ریزى كارها و امور جارى انجام مى داد و در هر دو مورد تمام احتمالات را در دگرگونى رویدادها و تغییر شرایء با حكمت و فكر باز و برنامه ى صحیح در نظر مى گرفت و روش هاى گوناگون را در برخورد با حوادث با نرمى و ملایمت به كار مى برد تا بدى قحطى و كمبودها را به وضعیّتى بارور و سرشار بدل سازد.
كسانى كه مى پندارند امام سیاستمدارى زیرك نبوده است سیاست را به معنى و چهره ى حقیقى آن در نظر نمى گیرند و از مفهوم اصلیش دور ساخته و از محتوا عارى كرده اند. سیاست، حقّه بازى و فریبكارى و نوعى پستى و فرومایگى نیست كه انسانیّتِ انسان را لگدكوب و كرامت او را پایمال كند تا بتوان از هر راهى به اهداف پست آن رسید. در زیركى و سیاستمدارى معاویه مطالب فراوانى گفته شده است، ولى على (علیه السلام) در مقابل این پندار نادرست چنین فرمود:
به خدا سوگند، معاویه از من زیركتر نیست؛ او خیانتكار و تبهكار است [ نهج البلاغه، خطبه ى 200. ] و من خیانت و عهد شكنى را دوست ندارم.
نگاهى عمیق تر به حوادث و شواهد تاریخى، دوراندیشى امام را بخوبى روشن مى كند؛ بدین معنى كه به زمینه هاى ایجاد خطر و بروز حوادث و دگرگونی هاى محتمل توجّه فراوانى داشته است و از روى آنها پرده برداشته و خطرات آنها را گوشزد كرده و براى جلوگیرى از آنها اقدامات لازم را نموده است؛ مثل كسى كه خاكسترها را از روى جرقه هاى آتشى كه در زیر آنها مدفون است به یك سو مى زند و آن را- پیش از آنكه به اطراف پراكنده و موجب آتش سوزى گردد- خاموش مى كند.
از جمله دلایل بیدارى سیاسى امام آن است كه همراه با فرستادن جاسوس به سرزمین دشمن كارى مى كند كه امروزه جنگ روانى نامیده مى شود كه بعضى گمان مى كنند این گونه جنگ ها از نوآورى و ابداعات در عالم سیاست و از ابتكارات رهبران و سیاستمداران عصر حاضر است. صفحات تاریخ پُر است از نمونه هایى از نامه ها و پیام هایى كه امام به گوشه و كنار كشور اسلامى خود نوشته و آنها را تشویق كرده است كه آرا و اذهان عموم را آماده ى پذیرش نظریّات و دستوراتش كنند تا اگر خواست كارى را تثبیت كند و یا آن را تغییر دهد با مشكلى در ارتباط با نظریّات مردم مواجه نشود. هم چنین در كتب تاریخ نمونه هاى بسیارى از شعر شاعران مربوط به امام را مى بینیم كه قصیده هایى در دوران گردش آسیاى جنگ و یا در زمان صلح سروده و به شرح اهداف و تبیین مواضع امام و ادّعاهاى دشمنانشان پرداخته اند و حقیقتى را كه مخالفین به نیرنگ از آن دم زده اند روشن كرده و روح معنویّت را در سربازان دمیده و تذكّرات معنوى به آنان داده اند تا باز دارنده ى كسانى باشد كه از راه باطل رفته و حق او را نادیده گرفته و بر او تجاوز كرده اند.
همان گونه كه امام از اخبار مربوط به دشمن و معرّفى افكار خود و ترویج رفتار و برنامه هاى خود غافل نبود، در عین حال، هیچ گاه از پى گیرى عملكرد استانداران و نمایندگانش در شهرها و استانهاى مختلف نیز غفلت نمى كرد تا از خوش رفتارى آنان دربین مردم و پایبندى آنها نسبت به حدود وظایف و تكالیفشان یقین حاصل كند و بداند كه پا را از محدوده ى سیاست عمومى مرسوم او بیرون نمى گذارند.
امام در نامه اى به مَصْقَلََْبن هُبَیْرَه استاندار و عاملش در اَرْدَشیر خُرَّه چنین مى نویسد:
"خبر كارى از تو به من رسیده كه اگر چنان كرده باشى پروردگارت را به خشم آورده و امام خود را غضبناك ساخته اى و آن اینكه تو غنایم مسلمین را- كه با نیزه ها و اسبانشان به دست آورده و در راه آن خونهایشان را ریخته اند- در بین خویشاوندان عربت- كه اطرافت جمع شده اند- تقسیم كرده اى. هیچ گاه حقّ پروردگارت را سبك مشمار و دنیاى خود را با نابودى دینت، اصلاح و آباد مكن....آگاه باش كه حقّ مسلمانانى كه نزد تو و نزد مایند در تقسیم این غنایم یكسان است. آنان كه براى گرفتن نزد من مى آیند حقّ خود را مى گیرند و باز مى گردند. "[ نهج البلاغه، نامه ى 43. ]
تعقیب و پیگیرى امام از عمّال و نمایندگانش فقط مربوط به رفتار عمومى و وظایف استاندارى آنها نبود، بلكه بركارهاى شخصى آنان نیز نظارت مى كرد و با معیارى دقیق آنها را مى سنجید؛ زیرا آنان پیشوایانى بودند كه مى باید رفتار و زندگى آنان سرمشق زندگى زیر دستانشان باشد.
خبردار شد كه عثمان بن حُنَیْف نماینده و استاندار او در بصره بر سر سفره اى رنگین دعوت شده است كه گروهى از ثروتمندان نیز در آنجا و بر سر آن سفره نشسته بوده اند. امام به او نوشت:
"اى پسر حُنیف!... مردى از جوانان بصره تو را به خوانى دعوت كرده و تو به سوى آن شتافته اى. بر سر آن سفره غذاهاى رنگارنگ برایت فراهم آمده و كاسه هاى بزرگ نزد تو چیده اند. گمان نمى كردم كه تو پذیراى طعام مردمى باشى كه تهى دستانشان مورد جفا و بى اعتنایى قرار گرفته و ثروتمندانشان دعوت شده باشند....
آگاه باش! هر پیروى، پیشوایى دارد كه به او اقتدا كرده از پرتو دانشش روشنى مى گیرد. بدان كه پیشوا و امام شما از دنیاى خود به دو جامه ى فرسوده و از غذاى آن به دو قرص نان بسنده نموده است. بدانید شما نمى توانید بدینگونه رفتار كنید. لكن مرا با پرهیزگارى و كوشش و خویشتن دارى و درستكارى و استوارى خود یارى دهید.... هرگز هوا و هوس بر من چیره نمى شود و گرسنگى مرا وادار نمى كند كه غذاهاى گوناگون را برگزینم؛ در صورتى كه شاید در حجاز و یا یمامه كسى باشد گِرده ى نانى هم امید نداشته و روى سیرى ندیده باشد. چگونه سیر بخوابم و در اطرافم شكمهاى گرسنه وجود داشته باشد؟ آیا بدین بسنده كنم كه امیرمؤمنانم بخوانند؛ بى آنكه در دشواریهاى روزگار شریك آنان باشم؟...
پس تقواى خدا پیشه كن، اى پسر حُنَیْف! به همان نان هاى خودت بسنده كن تا از آتش دوزخ رهایى یابى."
[ نهج البلاغه، نامه ى 45. ]
این نامه ى امام درسى است در تربیتى اخلاقى و در اینكه چگونه حاكم باید سرمشق امّت خود باشد تا به او اقتدا كنند و از او پیروى نمایند.
واقعیّت این است كه امام به هر صورت ممكن نمى گذاشت كه استاندارانش هر كارى را كه مى خواهند انجام دهند و هیچ برنامه و سرمشقى نداشته باشند و حدود تكالیفشان روشن و واضح نباشد و ندانند كه چگونه در امور دنیا و دین حركت كنند.
در این مورد، بهترین دلیل- براى هر كسى كه بخواهد مراجعه كند- همان دستورالعملش براى مالك اَشتر نخعى به هنگامى است كه استاندارى مصر را به او واگذار كرد تا با برنامه و قوانینى كه براى اداره امور و سرپرستى مردم وضع كرده است آشنا شود.
به شگفتى مى آییم؛ هنگامى كه مى بینیم امام، در این دستورالعمل، اصول كلّى حكومت را به طور روشن و واضح مشخّص مى سازد؛ همان اصولى كه مكاتب سیاسى براى رسیدن به آن در طول قرون طولانى به زمین خورده اند و هر یك مدّعى شده كه تنها او به آن مرتبه رسیده است و دیگران نرسیده اند.
-
شرح فداكارى امام (علیه السلام) در منابع اهل سنت
نویسندگان معاصر مصرى كه وقایع اسلام را تحلیل كرده اند حق حضرت على (علیه السلام) را چنانكه شایسته مقام اوست و یا لااقل به نحوى كه در تواریخ ضبط شده است ادا نكرده اند و فداكارى امیر مؤمنان را در ردیف دیگران قرار داده اند. از این رو لازم مى دانیم اجمالى از فداكاری هاى آن حضرت را از منابع خودشان در اینجا منعكس سازیم .
1- ابن اثیر در تاریخ خود(1) مى نویسد:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) از هر طرف مورد هجوم دسته هایى از لشكر قریش قرار گرفت . هر دسته اى كه به آن حضرت حمله مى آوردند حضرت على (علیه السلام) به فرمان پیامبر به آنها حمله مى برد و با كشتن بعضى از آنها موجبات تفرقشان را فراهم مى كرد و این جریان چند بار در احد تكرار شد. به پاس این فداكارى ، امین وحى نازل شد و ایثار حضرت على را نزد پیامبر ستود و گفت : این نهایت فداكارى است كه او از خود نشان مى دهد. رسول خدا امین وحى را تصدیق كرد و گفت :"من از على و او از من است" سپس ندایى در میدان شنیده شد كه مضمون آن چنین بود:
"لاسیف الا ذوالفقار، و لا فتى الا على".
شمشیرى چون ذوالفقار و جوانمردى همچون على نیست .
ابن ابى الحدید جریان را تا حدى مشروح تر نقل كرده ، مى گوید:
دسته اى كه براى كشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) هجوم مى آوردند پنجاه نفر بودند و على (علیه السلام) در حالى كه پیاده بود آنها را متفرق مى ساخت .
علاوه بر این مطلب كه از نظر تاریخ مسلم است ، من در برخى از نسخه هاى كتاب <غزوات >محمد بن اسحاق ];92ریان آمدن جبرئیل را دیده ام . حتى روزى از استاد خود عبدالوهاب سكینه از صحت آن پرسیدم . وى گفت صحیح است . من به او گفتم چرا این خبر صحیح را مؤلفان صحاح ششگانه ننوشته اند؟ وى در پاسخ گفت : خیلى از روایات صحیح داریم كه نویسندگان صحاح از درج آن غفلت ورزیده اند!(2)
2- در سخنرانى مشروحى كه امیر مؤمنان براى <رأس الیهود>در محضر گروهى از اصحاب خود ایراد فرمود به فداكارى خود چنین اشاره مى فرماید:
هنگامى كه ارتش قریش سیل آسا بر ما حمله كرد، انصار و مهاجرین راه خانهء خود گرفتند. من با وجود هفتاد زخم ازآن حضرت دفاع كردم .
سپس آن حضرت قبا را به كنار زد و دست روى مواضع زخم ، كه نشانه هاى آنها باقى بود، كشید. حتى به نقل <خصال >صدوق ، حضرت على (علیه السلام) در دفاع از وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به قدرى پافشارى و فداكارى كرد كه شمشیر او شكست و پیامبر شمشیر خود را كه ذوالفقار بود به وى مرحمت نمود تا به وسیله آن به جهاد خود در راه خدا ادامه دهد (3)
3- ابن ابى الحدید مى نویسد:
هنگامى كه غالب یاران پیامبر پا به فرار نهادند فشار حمله دشمن به سوى آن حضرت بالا گرفت . دسته اى از قبیله بنى كنانه و گروهى از قبیله بنى عبدمناف كه در میان آنان چهار قهرمان نامور بود به سوى پیامبر هجوم آوردند. در این هنگام حضرت على پروانه وار گرد وجود پیامبر مى گشت و از نزدیك شدن دشمن به او جلوگیرى مى كرد. گروهى كه تعداد آنان از پنجاه نفر تجاوز مى كرد قصد جان پیامبر كردند و تنها حملات آتشین حضرت على بود كه آنان را متفرق مى كرد. اما آنان باز در نقطه اى گرد مى آمدند و حمله خود را از سر مى گرفتند در این حملات ، آن چهار قهرمان و ده نفر دیگر كه اسامى آنان را تاریخ مشخص نكرده است كشته شدند. جبرئیل این فداكارى حضرت على (علیه السلام) را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) تبریك گفت و پیامبر فرمود: <على از من و من از او هستم >.
4- در صحنه جنگ هاى گذشته پرچمدار از موقعیت بسیار بزرگى برخوردار بوده و پیوسته پرچم به دست افراد دلیر و توانا واگذار مى شده است . پایدارى پرچمدار موجب دلگرمى جنگجویان دیگر بود و براى جلوگیرى از ضربه روحى به سربازان چند نفر به عنوان پرچمدار تعیین مى شد تا اگر یكى كشته شود دیگرى پرچم را به دست بگیرد.
قریش از شجاعت و دلاورى مسلمانان در نبرد بدر آگاه بود. از این رو، تعداد زیادى از دلاوران خود را به عنوان حامل پرچم معین كرده بود. نخستین كسى كه مسئولیت پرچمدارى قریش را به عهده داشت طلحة بن طلیحه بود. وى نخستین كسى بود كه با ضربات حضرت على (علیه السلام) از پاى درآمد پس از قتل او پرچم قریش را افراد زیر به نوبت به دست گرفتند و همگى با ضربات حضرت على (علیه السلام) از پاى درآمدند: سعید بن طلحه ، عثمان بن طلحه ، شافع بن طلحه ،حارث بن ابى طلحه ، عزیز بن عثمان ، عبدالله بن جمیله ، ارطاة بن شراحبیل ، صوأب .
با كشته شدن این افراد، سپاه قریش پا به فرار گذارد و از این راه نخستین پیروزى مسلمانان با فداكارى حضرت على (علیه السلام) به دست آمد.(4)
مرحوم مفید در ارشاد از امام صادق (علیه السلام) نقل مى كند كه پرچمداران قریش نه نفر بودند و همگى ، یكى پس از دیگرى ، به دست حضرت على (علیه السلام) از پاى درآمدند.
-
خدمات اجتماعى حضرت در دوران فترت
دوران بازدارى على (علیه السلام) از تصدى خلافت ، دوران تقاعد و كناره گیرى آن حضرت از سایر شئون جامعه اسلامى نبود، بلكه در این فترت ، امام (علیه السلام) به انجام خدمات علمى و اجتماعى بسیارى موفق شد كه تاریخ نظیر آنها را براى دیگران ضبط نكرده است .
على (علیه السلام) از جمله افرادى نبود كه به جامعه و مسائل و نیازهاى آن تنها از یك دریچه ، و آن هم دریچه خلافت ، بنگردكه چنانچه آن را به روى او بستند هر نوع مسئولیت و تعهد را از خود سلب كند. آنها حضرت ، به رغم آنكه از تصدى رهبرى سیاسى باز داشته شد، براى خود مسئولیت هاى مختلفى قائل بود و از آن رو، از انجام وظایف و خدمات دیگرشانه خالى نكرد و به تأسى از توصیه یعقوب به فرزندان خود، (1) از طرق مختلف به صحنه خدمت وارد شد.
اهم خدمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دوره خلفاى سه گانه به قرار زیر بود:
الف ـ دفاع از حریم عقاید و اصول اسلام در برابر تهاجمات علمى علماى یهود و نصارا و پاسخگویى به سؤالات و دفع شبهات آنان .
ب ـ هدایت و راهنمایى دستگاه خلافت در مسائل دشوار، به ویژه امور قضایى .
ج ـ انجام خدمات اجتماعى ، كه ذیلاً به اهم آنها اشاره مى شود:
1- انفاق به فقرا و یتیمان
در این مورد كافى است یادآورى شود كه آیه (الذین ینفقون أموالهم باللیل و النهار سراً و علانیه ً)، به اتفاق مفسران ،در باره على (علیه السلام) نازل شده است .
گرچه این آیه بیانگر وضع على (علیه السلام) در زمان رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) است ، ولى این وضع پس از رحلت پیامبر نیز ادامه داشت و آن حضرت پیوسته از یتیمان و مستمندان دستگیرى مى كرد و روح بزرگ و مهربان او تا پایان عمر از انفاق به فقرا لحظه اى آرام نگرفت . شواهد بسیارى در این زمینه در تواریخ اسلامى مذكور است كه ذكر آنها مایه اطاله كلام خواهد شد.
آزاد ساختن بردگان از مستحبات مؤكد در اسلام است . از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است كه فرمود:
«من اعتق عبدا مؤمنان اعتق الله العزیز الجبار بكل عضو عضواً له من النار»(2)
هر كس بنده مؤمنى را آزاد سازد، خداوند عزیز جبار، در برابر هر عضوى از آن بنده ، عضوى از شخص آزاد كننده رااز آتش جهنم آزاد مى سازد.
على (علیه السلام) در این زمینه نیز، همچون سایر خدمات و فضایل ، پیشگام بود و موفق شد از حاصل دسترنج خود (و نه ازبیت المال ) هزار بنده را بخرد و آزاد سازد. امام صادق (علیه السلام) به این حقیقت گواهى داده ، فرموده است :
"ان علیا اعتق الف مملوك من كد یده "(3)
3- كشاورزى و درختكارى
یكى از مشاغل على (علیه السلام)، در عصر رسالت و پس از آن ، كشاورزى و درختكارى بود. آن حضرت بسیارى از خدمات و انفاقات خود را از این طریق انجام مى داد. به علاوه ، املاك زیادى را نیز كه خود آباد كرده بود وقف كرد. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده است :

"كان امیرالمؤمنین یضرب بالمر و یستخرج الارضین ".(4)
امیر مؤمنان بیل مى زد و نعمتهاى نهفته در دل زمین را استخراج مى كرد.
همچنین از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: "كارى در نظر خدا محبوبتر از كشاورزى نیست ".(5)
آورده اند كه مردى در نزد حضرت على (علیه السلام) یك (وسق )(6) هسته خرما دید. پرسید: مقصود از گردآورى این همه هسته خرما چیست ؟
فرمود: همه آنها، به اذن الهى ، درخت خرما خواهند شد.
راوى مـى گـوید که امام ـ علیه السلام ـ آن هسته ها را کاشت و نخلستانى پدید آورد و آن را وقف کرد.
4- حفر قنات
در سرزمینى همچون عربستان كه خشك و سوزان است حفر قنات بسیار حائز اهمیت است . امام صادق (علیه السلام)مى فرماید: پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) زمینى از انفال (7) را در اختیار على (علیه السلام) گذاشت و آن حضرت در آنجا قناتى حفر كرد كه آن همچون گردن شتر فواره مى زد. امام (علیه السلام) نام آنجا را <ینبع >نهاد آب فراوان این قنات مایه نشاط و روشنى چشم اهالى آنجا شد و فردى از آنان به على (علیه السلام)، به جهت توفیق این خدمت ، بشارت داد. حضرت در پاسخ او فرمود: «این قنات وقف زائران خانه خدا و رهگذرانى است كه از اینجا مى گذرند. كسى حق فروش آب آن را ندارد و فرزندانم هرگز آن را به میراث نمى برند».(8)
هم اكنون در راه مدینه به مكه منطقه اى است به نام <بئر على >كه آن حضرت در آنجا چاه زده بوده است . از بعضى سخنان امام صادق (علیه السلام) استفاده مى شود كه امیر مؤمنان (علیه السلام) در راه مكه و كوفه چاه هایى حفر كرده است .(9)
5- ساختن مسجد
تأسیس و تعمیر مساجد از نشانه هاى ایمان به خدا و آخرت است و امیر مؤمنان (علیه السلام) مساجدى بنا كرده است كه نام برخى از آنها در تواریخ اسلامى ضبط شده است . از آن جمله است :
مسجد الفتح در مدینه ، مسجدى در كنار قبر حمزه ، مسجدى در میقات ، مسجدى در كوفه ، مسجدى در بصره .(10)
6- وقف اماكن و املاك
اسامى موقوفات متعدد و وقفنامه هاى حضرت على (علیه السلام) در كتب حدیث و تاریخ به طور مبسوط ذكر شده است . در اهمیت این موقوفات همین بس كه ، طبق نقل مورخان معتبر، درآمد سالانه آنها چهل هزار دینار بوده كه تماماً صرف بینوایان مى شده است . شگفت آنكه ، به رغم داشتن این درآمد سرشار، حضرت امیر (علیه السلام) براى تأمین هزینه زندگى خود به فروختن شمشیرش نیز ناچار شده بود.(11)
آرى ، چرا على (علیه السلام) از خود چنین موقوفاتى باقى نگذارد؟ مگر نه آنكه پیامبر اكرم فرموده است : «هر كس از این جهان درگذرد، پس از مرگ ، چیزى به او نمى رسد جز آنكه پیشتر سه چیز از خود باقى گذاشته باشد: فرزند صالحى كه در حق او استغفار كند، سنت حسنه اى كه در میان مردم رواج داده باشد، كار نیكى كه اثرش پس از او باقى باشد(12)»؟
وقفنامه هاى حضرت امیر (علیه السلام) علاوه بر آنكه منبع الهام بخشى براى احكام وقف در اسلام است ، سندى محكم و گویا بر خدامات اجتماعى و انسانى آن حضرت است . براى آگاهى از این وقفنامه ها به كتاب ارجمند <وسائل الشیعه >،ج 13 كتاب الوقوف و الصدقات ، مراجعه شود.
-
فعالیت های امام در دوران گوشه گیری
على هذا و قاعدتاً مى بایست امام علی(علیه السلام) پس از درگذشت پیامبر گرامى محور اسلام و مركز ثقل جامعه اسلامى باشد اما وقتى صفحات تاریخ را ورق مى زنیم خلاف آن را مى یابیم . زیرا امام (علیه السلام) در چهارمین دوره زندگى خود، كه در حدود ربع قرن بود، بر اثر شرایط خاصى كه ایجاد شده بود از صحنه اجتماع به طور خاصى كناره گرفت و سكوت اختیار كرد. نه در جهادى شركت كرد و نه در اجتماع به طور رسمى سخن گفت . شمشیر در نیام كرد و به وظایف فردى و سازندگى افراد پرداخت .
این سكوت و گوشه گیرى طولانى براى شخصیتى كه درگذشته در متن اجتماع قرار داشت و دومین شخص جهان اسلام و ركن بزرگى براى مسلمانان به شمار مى رفت سهل و آسان نبود. روح بزرگى، چون حضرت على (علیه السلام) مى خواست كه بر خویش مسلط شود و خود را با وضع جدید كه از هر نظر با وضع سابق تضاد داشت تطبیق دهد.
فعالیت هاى امام (علیه السلام) در این دوره در امور زیر خلاصه مى شد:
1- عباد خدا آن هم به صورتى كه در شأن شخصیتى مانند حضرت على (علیه السلام) بود؛ تا آنجا كه امام سجاد عبادت و تهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادت هاى جد بزرگوار خود ناچیز مى دانست .
2- تفسیر قرآن و حل مشكلات آیات و تربیت شاگردانى مانند ابن عباس ، كه بزرگترین مفسر اسلام پس از امام (علیه السلام)به شمار مى رفت .
3- پاسخ به پرسش هاى دانشمندان ملل و نحل دیگر، بالاخص یهودیان و مسیحیان كه پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله)براى تحقیق درباره اسلام رهسپار مدینه مى شدند و سؤالاتى مطرح مى كردند كه پاسخگویى جز حضرت على (علیه السلام)، كه تسلط او بر تورات و انجیل از خلال سخنانش روشن بود، پیدا نمى كردند. اگر این خلا به وسیله امام (علیه السلام) پر نمى شد جامعه اسلامى دچار سرشكستگى شدیدى مى شد. و هنگامى كه امام به كلیه سؤالات پاسخ هاى روشن و قاطع مى داد انبساط و شكفتگى عظیمى در چهره خلفایى كه بر جاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشسته بودند پدید مى آمد.
4- بیان حكم بسیارى از رویدادهاى نوظهور كه در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصى در قرآن مجید و حدیثى از پیامبر گرامى (صلی الله علیه و آله) در دست نبود. این یكى از امور حساس زندگى امام (علیه السلام) است و اگر در میان صحابه شخصیتى مانند حضرت على (علیه السلام) نبود، كه به تصدیق پیامبر گرامى (صلی الله علیه و آله) داناترین امت و آشناترین آنها به موازین قضا و داورى به شمار مى رفت ، بسیارى از مسائل در صدر اسلام به صورت عقده لاینحل و گره كور باقى مى ماند.
همین حوادث نوظهور ایجاب مى كرد كه پس از رحلت پیامبر گرامى (صلی الله علیه و آله) امام آگاه و معصومى به سان پیامبر در میان مردم باشد كه بر تمام اصول و فروع اسلام تسلط كافى داشته ، علم وسیع و گسترده او امت را از گرایش هاى نامطلوب و عمل به قیاس و گمان باز دارد و این موهبت بزرگ ، به تصدیق تمام یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، جز در حضرت على (علیه السلام) در كسى نبود.
قسمتى از داوری هاى امام (علیه السلام) و استفاده هاى ابتكارى و جالب وى از آیات در كتاب هاى حدیث و تاریخ منعكس است .(1)

5- هنگامى كه دستگاه خلافت در مسائل سیاسى و پاره اى از مشكلات با بن بست روبرو مى شد، امام (علیه السلام) یگانه مشاور مورد اعتماد بود كه با واقع بینى خاصى مشكلات را از سر راه آنان بر مى داشت و مسیر كار را معین مى كرد. برخى از این مشاوره ها در نهج البلاغه و در كتاب هاى تاریخ نقل شده است .
6- تربیت و پرورش گروهى كه ضمیر پاك و روح آماده اى براى سیر و سلوك داشتند، تا در پرتو رهبرى و تصرف معنوى امام (علیه السلام) بتوانند قله هاى كمالات معنوى را فتح كنند و آنچه را كه با دیده ظاهر نمى توان دید با دیده دل و چشم باطنى ببینند.
7- كار و كوشش براى تأمین زندگى بسیارى از بینوایان و درماندگان ؛ تا آنجا كه امام (علیه السلام) با دست خود باغ احداث مى كرد و قنات استخراج مى نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مى كرد.
این ها اصول كارها و فعالیت هاى چشمگیر امام (علیه السلام) در این ربع قرن بود. ولى باید با كمال تأسف گفت كه تاریخ نویسان بزرگ اسلام به این بخش از زندگى امام (علیه السلام) اهمیت شایانى نداده، خصوصیات و جزئیات زندگى حضرت على (علیه السلام) را در این دوره درست ضبط نكرده اند. در حالى كه آنان وقتى به زندگى فرمانروایان بنى امیه و بنى عباس وارد مى شوند آنچنان به دقت و به طور گسترده سخن مى گویند كه چیزى را فرو گذار نمى كنند.
آیا جاى تأسف نیست كه خصوصیات زندگى بیست و پنج ساله امام (علیه السلام) در هاله اى از ابهام باشد ولى تارخى جفاكار یا نویسندگان جنایتگر مجالس عیش و نوش فرزندان معاویه و مروان و خلفاى عباسى را با كمال دقت ضبط كنند و اشعارى را كه در این مجالس مى خواندند و سخنان لغوى را كه میان خلفا و رامشگران رد و بدل مى شده و رازهایى را كه در دل شب پرده از آنها فرو مى افتاده ، به عنوان تاریخ اسلام ، در كتاب هاى خود درج كنند؟! نه تنها این قسمت از زندگى آنها را تنظیم كرده اند، بلكه جزئیات زندگى حاشیه نشینان و كارپردازان و تعداد احشام و اغنام و خصوصیات زر و زیور و نحوه آرایش زنان و معشوقه هاى آنان را نیز بیان كرده اند. ولى وقتى به شرح زندگى اولیاى خدا و مردان حق مى رسند، همانان كه اگر جانبازى و فداكارى ایشان نبود هرگز این گروه بى لیاقت نمى توانستند زمام خلافت و سیادت را در دست بگیرند، گویى بر خامه آنان زنجیر بسته اند و همچون رهگذرى شتابان مى خواهند این فصل از تاریخ را به سرعت به پایان برسانند.

کاشکی بتونم شیعه ات باشم نه دوستدار