۱۶ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۹

مکتب امام و وضع فعلي اصولگرايان‏

کد خبر : ۲۳۰۵۷
رسالت: دکتر حامد حاجي‌حيدري
گام اول بحث‏
‏• "يه قدري" از "مکتب امام" فاصله گرفته‌ايم.
• فکر مي‌کنم بايد به اخلاق برگرديم. به اخلاق اخوت برگرديم. به اخلاق انصاف برگرديم.
• بايد در عين احتراز از "انحراف"، به "رحماء بينهم" بازگرديم.
• به قدر انحراف، "مجازات کنيم". "به قدر انحراف"، مجازات کنيم. "به قدر انحراف، مجازات کنيم".
• و براي اين کار، "دانش" و "مهارت" لازم است. دانش "دين"، و مهارت "اخوت"؛ دانشِ از فراز تاريخ به عالم نظر کردن، و مهارت خود را به جاي ديگري نهادن.
• و براستي، اين دانش و مهارت، دانش و مهارت "فقيه جامع‌الشرايط" است.
• و فقاهت مهذب، توان منحصر به فردي براي قضاوت و حکومت است. بدون آن،‏ حکومت خون به دل‌ها خواهد کرد.
• و از اينجا، سرّ ولايت معلوم مي‌شود.
• ولايت و فقاهت بر تاج هر جريان سياسي لازم است. اوست که بايد همه را از تندروي و کندروي بازدارد.
• ولايت تند نمي‌رود. کند هم نمي‌رود. اندازه. اندازه. اندازه.
• مکتب امام، در مغز آن، مأموريت معطل مانده شيعه بود.
• مکتب امام، فقيه مهذب را قطب‌نماي عمل اجتماعي و سياسي کردن بود.
• و ولايت، تنها در برخي مواقع، و در برخي مواضع حاضر نبود. در تمام "حوادث" "واقعه" حاضر بود.‏
‏• "روحانيت" و "روحانيون"؛ نيروهاي سياسي در قالب دو جناح "روحانيت" و "روحانيون"، لااقل اين افتخار را داشتند که مدام و در ريز مواضع، از فقاهت و راهگشايي‌هاي آن سيراب شوند. اين بود که دوران آنها، دوران بهتري بود و ايران آماده بود که کوه مشکلات را کنار بزند.
• امروز، "يه قدري" آن طور نيست!
گام دوم بحث‏
‏• "يه قدري" از مکتب امام فاصله گرفته‌ايم.
• يادش بخير؛ انقلابي‌هاي قديم، بين نماز جمعه و نماز عصر، دعاي وحدت مي‌خواندند، در حالي که دست‌ها را به هم گره زده بودند.
• ولي انقلابي‌هاي امروز، از هر فرصتي براي يافتن کورسوهاي انحراف، و در نطفه خفه کردن آن استفاده مي‌کنند. کلاً انقلابي‌هاي امروز، زيادي صفحه دوم کيهان مي‌خوانند؛ کورسوهاي انحراف را به دست‌هايي تعبير مي‌کنند که يواش يواش از آستيني در حال درآمدن است.‏
• يادش بخير؛ وقتي که دشمنان نقشه کش را محتاطانه نفرين مي‌کرديم: "خدايا، "اگر قابل هدايت نيستند"، رسوا و نابود بگردان".
• و امروز، هنوز وقتي که اميد زيادي به هدايت هست، رسوا و نابود مي‌گردانيم. خودمان مي‌گردانيم. و منتظر قضاي خداوند هم نمي‌شويم. منتظر قضاي قاضي هم نمي‌شويم. منتظر ولي حق هم نمي‌شويم. خودمان رسوا و نابود مي‌گردانيم.
• رسوا و نابود مي‌گردانيم؛ و کسي هم نيست که عمل سياسي خود را مدام به او عرضه کنيم، و مقيد باشيم که از او تندتر و کندتر قدم برنداريم.
• از اظهار و اعلام اسامي مفسدان اقتصادي که پرونده آنان نهايي شده است، روي مي‌گردانيم، يا در بهترين وجه، آنها را با اسامي‌اي مانند عين.الف. و نون.دال. و گاف.ميم. معرفي مي‌کنيم. ولي وقتي به کورسوي انحراف مي‌رسيم، با اسم و نام و شهرت و عکس و آدرس منزل و محل کار محل تحصيل دختر و پسر، افشا مي‌کنيم. پرونده‌هايي که در دادگاه مورد رسيدگي نبوده‌اند و هنوز حکمي نگرفته‌اند، افشا مي‌کنيم. و گاه، اصل ماجرا براي خود ما هم روشن نيست، ولي افشا مي‌کنيم.
• اين، يعني، بي‌تقوايي نزد اصحاب انقلاب.
• يعني، فراموش کردن اينکه حساب روز حساب، سخت است. سخت. سخت. سخت. سخت‏.‏
• اين، يعني تندتر از ولايت رفتن. يعني تندتر از ولي خدا رفتن. يعني تندتر از خدا رفتن.
• عاقبت، غرق و نابود شدن است.‏ صلوات ماه عنقريب شعبان مي‌گويد که عاقبت، غرق شدن است.‏
• خدا راه‌هاي خود را به ما نشان نخواهد داد.
• اگر تقوا پيشه نکنيم، خدا‏ راه‌هاي خود را به ما نشان نخواهد داد.
• بايد به انصاف برگرديم.
• همين ديروز، ‏"وحدت"، اولويت بود؛ و امروز، يافتن هر کسي که نسبتي با کورسوي انحراف دارد و ندارد، به منظور و هدف بيست و چهار ساعته برخي تبديل شده است.
گام سوم بحث‏
‏• "يه قدري" از مکتب امام فاصله گرفته‌ايم.
• من از اين مقدمات، به يک آسيب‌شناسي از نيروهاي سياسي امروز اصولگرا مي‌رسم.
• آنها با آنچه‏ از اول انقلاب قرار بود باشند، "يه قدري" زاويه پيدا کرده‌اند، و اين زاويه، علت چنددستگي‌هاي بي‌رحمانه است. دودستگي و چنددستگي، اگر براي پرورش افکار و صورتبندي جبهه‌هاي گفتگو باشد، خوب است. اما اصولگرايان بايد از چنددستگي‌هاي بي‌رحمانه اجتناب کنند، و به چنددستگي‌هاي برادرانه پر و بال دهند.
• ولي انگار نمي‌توانند...
• عيبي دارند که نمي‌توانند‏...‏
• و براي پاسداري از خون شهيدان، "بايد بتوانند". "بايد بتوانند".
• عيبي در همه جريان‌هاي سياسي حال حاضر هست. چه اين وري، چه آن وري. چه اصولگرايان و چه آنها که "ديگران"اند.
• عيب آنها اين است که بر صدر آنها يک اسلام‌شناس نيست.
• کم و بيش حرف‌هاي اسلامي مي‌زنند، ولي به درستي نمي‌دانند که چه مي‌گويند. در عمل که وضع‌شان بدتر است. در عمل، بيشتر تکنوکرات هستند تا دين‌سالار. بيشتر مصالح عمل سياسي را در نظر دارند، تا قطب‌نماي دين را.‏
• اصلاً به همين دليل است که کميته‌هاي سه نفره و پنج نفره و هفت نفره آنها به نتيجه نمي‌رسند. چون انقلابي‌هاي امروز، به زبان فصل‌الخطاب، به زبان دين با هم سخن نمي‌گويند. به زبان تکنوکرات‌ها با هم سخن مي‌رانند.
• بر صدر هر روزنامه و حزب و جريان سياسي، يک اسلام‌شناس‏ نيست که در ريز کارها و تصميمات جريان‌هاي سياسي امروز، راهيابي‌هاي کارگشا ارائه دهد. آنها را از تندروي و کندروي بازدارد. به راه عدالت بکشاند.
• جريان‌هاي سياسي، روزنامه‌ها و احزاب، آن قدر تند مي‌روند،
آن قدر شور همه چيز را درمي‌آورند تا کار به حدي برسد که ولايت فقيه احساس تکليف کنند و "واکنش فيصله‌بخش" ابراز کنند.
• و واقعاً آيا يک کشور و يک جريان سياسي اسلامي، تنها سالي يک بار به ارشاد و مداخله فقيه نياز دارد؟
• راه گريز برخي براي احتراز از همين سالي يک بار، مضحک است؛ جماعتي درست شده‌اند که کارشان شده است تندروي براي آنکه از موارد احساس تکليف فقيه بکاهند. تندروي مي‌کنند. الکي افشا مي‌کنند. الکي پرونده‌سازي مي‌کنند. دندان‌هاي خود را براي رسوا و نابود کردن تيز مي‌کنند. به نام آنکه از موارد احساس تکليف ولي بکاهند. يعني به جاي آنکه فقيهي را بر صدر بنشانند تا در هر "حادثه" و "واقعه"، بر تصميم‌سازي‌هاي اخلاقي آنان نظارت کند تا کمتر نياز به "واکنش فيصله‌بخش" ولايت فقيه باشد، بيشتر خراب‌کاري و تندروي مي‌کنند تا براي جامعه مصيبت بسازند. سنگ‌هايي به چاه‌ها بيندازند، تا صدها عاقل از تشفي آن ناتوان بمانند.‏
‏• "يه قدري" تأسف‌بار است، اين سکولار شدن نقابدار سياست. عده‌اي به نام حمايت از ولايت، مي‌خواهند حيطه مداخله فقاهت در سياست را محدود کنند و خودشان، با تشخيص‌هاي ناقص‌شان از پس کار سترگ سياست برآيند: تکنوکراسي به جاي دين‌سالاري.
• استراتژيست‌هاي سياسي، جامعه‌شناسان، سياست‌شناسان، اقتصاددانان، مهندسان،... بر تاج جريان‌هاي سياسي نشسته‌اند و اسلام‌شناسان، صدر نيروهاي عامل در سياست را واگذارده‌اند. اين، علت آن است که گاه و بيگاه ولايت فقيه را به "واکنش فيصله‌بخش" وامي‌دارد. حکمراني خوب اسلامي بايد عرصه سيلان مداوم استنباط فقهي فقها در تمام تصميمات باشد و ما "يه قدري" به اين عادت نداريم.
• البته نمي‌گويم که ملاحظات فني در تصميمات سياسي لازم نيست. نمي‌خواهم بگويم که استراتژيست‌هاي سياسي، جامعه‌شناسان، سياست‌شناسان، اقتصاددانان، مهندسان...، مردمي بي‌فايده و عبث هستند. ولي مي‌خواهم بگويم که وقتي قرار است که يافته‌هاي آنها به عمل اخلاقي تبديل شود و سرنوشت مردم را بالا و پايين کند، داوري روشمند و راهگشاي اخلاقي لازم است، که تنها از دست فقيه جامع‌الشرايط که از فراز تاريخ نظر مي‌کند، برمي‌آيد.
• بايد به زعامت واقعي اسلام به سياست تن دهيم.
• امروز، وقتي از برخي مي‌پرسيم که چه دلايل دندان‌گيري غير از افشاگري‌هاي مبهم "آقاي مي‌گن"، براي رسوا و نابود کردن برخي در دست داريد، مي‌گويند که ماهيت سياست با ماهيت قضاوت فرق مي‌کند و براي رسوا و نابود کردن، نيازي به دلايل محکمه‌پسند نيست. اين، يعني جدا کردن سياست از ديانت. ديانتي که سياست و قضاوت را شأن فقاهت مي‌شمرد. ما براي اين ديانت انقلاب کرديم. براي اين انقلاب کرديم که اين فقاهت را بر تاج هر اقدام سياسي قرار دهيم.‏
‏• "يه قدري" از مکتب امام فاصله گرفته‌ايم.
• مکتب امام، مکتب سياست عين ديانت است. مکتب عدالت و پرهيز از کندروي و تندروي است.
نظرات بینندگان
بچه دهاتي
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۴۳ - ۱۳۹۰/۰۳/۱۶
صراط!؟ چرا خودزني مي كني؟ اگرچه اندكي بهت اميدوار شديم!