۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۷

طبيبي كه هرگز بازنشسته نمي شود

کد خبر : ۲۲۰۸۹


کیهان/ گفت و گو از: فتانه راحمي پور
متولد 1317 هستم و در شهرستان جهرم به دنيا آمدم. يكي دوساله بودم كه به شيراز نقل مكان كرديم. سال اول و دوم ابتدايي را در شيراز پشت سر گذاشتم، بعد به تهران آمديم. دوران دبستان را در دبستان شاهرضا دبيرستان تقوي و سه سال آخر را در دبيرستان مروي گذراندم و هميشه جزو شاگردان اول بودم.
پس از گرفتن مدرك تحصيلي ديپلم طبيعي نظام قديم در كنكور دانشكده پزشكي شركت كردم و در سال 47 از دانشكده پزشكي دانشگاه تهران فارغ التحصيل شدم. در تمام طول تحصيل جزو شاگردان اول بودم. بعد از فارغ التحصيلي از دانشگاه در روستاهاي اطراف دماوند و فيروزكوه مشغول خدمت به مردم شدم. در اواخر دوران خدمت نظام و در سال 50 ازدواج كردم و پس از 6 سال به تهران آمدم.
در تهران به استخدام وزارت بهداري و بهزيستي سابق (وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي فعلي) در آمدم. پس از حدود 4 سال خدمت در سال 54 به سازمان تامين اجتماعي منتقل شدم. در آن سال مسئوليت درمانگاه و پلي كلينيك و مدتي نيز رياست بيمارستان را برعهده داشتم. سرانجام در سال 72 پس از 30 سال خدمت بازنشسته شدم.
پدرم بازاري ، مذهبي و متدين بودند. سه خواهر و دو برادرم فرهنگي هستند. 2 دختر و يك پسر دارم. دختر بزرگم كارشناس زيست شناسي، پسرم كارشناس اقتصاد و دختر كوچكم نيز كارشناس رياضي است. 2 نوه دارم و همسرم نيز كارشناس ادبيات و بازنشسته وزارت آموزش و پرورش است.
اينها گوشه اي از بيوگرافي دكتر سيد مصطفي معرفت، پزشك و يارديرينه پرسنل روزنامه كيهان است. او كه داراي دكتراي عمومي از دانشگاه تهران مي باشد هرگز براي ادامه تحصيل از كشور خارج نشد در اين رابطه مي گويد:
علي رغم قبولي ام در كنكور پزشكي كه توسط آمريكا در تمام كشورهاي دنيا برگزار مي شد به علت عاطفه بيش از حد و وابستگي خانوادگي حاضر نشدم جلاي وطن كنم. در داخل كشور نيز در رشته تخصصي روانپزشكي و بيماريهاي داخلي قبول شدم، ولي با وجود تشويق هاي همسرم ادامه تحصيل را جدي نگرفتم، زيرا آن قدر در گير كارهاي پزشكي ام بودم كه فرصتي براي اين كار وجود نداشت.
با اين حال تحصيل من در رشته پزشكي باعث شد حداقل 15 تا 20 نفر از بستگانم به اين رشته گرايش پيدا كنند كه با توجه به تخصص هاي ارزنده شان منشا خدمات فراواني در زمينه پزشكي مي باشند.
دكتر معرفت كه زندگي اش را وقف خدمت به مردم كرده است و هرگز اجازه نداده تسلط ماديات وارد زندگي اش شود، مي گويد: از سلامتي مردم احساس رضايت مي كنم.
او معتقد است: يك پزشك نمي تواند براي خود و دل خودش زندگي كند بلكه بايد بيشتر به فكر مردم باشد. شادي مردم براي يك پزشك شادي آفرين است. زماني زندگي براي من لذت بخش است كه مردم را در سلامتي و شادي و تندرستي مي بينم.
سيد مصطفي معرفت پزشكي دلسوز خدمتگزاري صادق و از خودگذشته است، پزشكي كه هرگز خود را بازنشسته نكرد. پزشكي نمونه در كيهان، طبيب مردمي جنوب شهر تهران كه به خاطر خدمات ارزنده اش به مردم و نيازمندان دو دوره به عنوان پزشك نمونه انتخاب شد. او بيش از 30 سال است كه در جنوب تهران انجام وظيفه مي كند و بيمارانش علاقه عجيبي به وي دارند. دكتر معرفت بسياري از مريض هايش را به طور رايگان معاينه مي كند و چشمداشتي از كسي ندارد. به گونه اي كه اگر در خريد دارو مشكل داشته باشند آنها را به داروخانه معرفي و با هزينه شخصي داروها را برايشان تهيه مي كند. پزشكي كه تمام لذتش از زندگي خدمت به مردم نيازمند است.
هرازگاهي كه در درمانگاه با جاي خالي دكتر معرفت مواجه مي شويم بيماريمان را فراموش مي كنيم و نگران سلامت دكتر مي شويم تا اينكه اين اطمينان به ما داده مي شود كه او مشكل خاصي ندارد و روز بعد در موسسه خواهد بود. همه معتقدند دكتر معرفت نفس گرم و دست بسيار سبكي دارد.آنچه كه او بر روي دفترچه قلم مي زند قبل از مصرف اسباب درمان را فراهم مي كند. او يار ديرينه كيهان و كيهاني هاست و متانت و انسانيتش باعث شده كه همه با احترامي خاص و متفاوت از ديگران دوستش بدارند.
او از سال 1355 پزشك مخصوص موسسه كيهان است و هرروز بعد از ظهر ساعاتي را به كاركنان كيهان خدمات پزشكي ارايه مي دهد.
به ميل خودم به مؤسسه كيهان آمدم
در سال 55 به من خبر دادند در مؤسسه كيهان به يك پزشك نياز دارند. با شناختي كه در طي رفت و آمد مكرر كارگران و كارمندان مؤسسه به سازمان بيمه هاي اجتماعي محل كارم داشتم، پذيرفتم كه ظهرها چند ساعتي از وقتم را در اختيار پرسنل مؤسسه قرار دهم. از آنروز تاكنون نزديك به 35-36 سال است كه همكاري ام به طور مستمر ادامه دارد و كماكان در اختيار اين مؤسسه هستم.
به گفته خودش از ابتداي انقلاب اسلامي تاكنون تجربه هاي پزشكي اش را در خدمت مردم جنوب شهر قرار داده است و با صبوري بر دردهاي مردم آن منطقه از تهران مرهم مي گذارد و به دليل رسيدگي به بيماران مستضعف، نداشتن توقع مادي و برخورد مهربانانه و حفظ كرامت بيماران و تهيه دارو براي نيازمندان در سالهاي 1379 و 1382 به عنوان پزشك نمونه انتخاب و از وي تجليل به عمل آمده است.
دوران جنگ تحميلي
دكتر از خاطرات دوران جنگ تحميلي اش اينگونه مي گويد: پس از شروع انقلاب اسلامي به علت درگيريهاي متعدد انقلابيون با ساواكي ها در كلينيكي كه حدود 150 نفر پرسنل داشت تمام مدت به درمان مجروحان مي پرداختيم. اگرچه شرايط خطرناكي بود ولي تمام پرسنلم بي محابا وظايف خود را به نحو احسن انجام مي دادند. با شروع جنگ تحميلي جزو اولين پزشك هايي بودم كه داوطلبانه به جبهه اعزام شدم و شايد جزو كساني باشم كه بيش از 10 مرتبه به جبهه اعزام شدم. اهواز، سنندج، خرم آباد، اميديه، بوشهر و ايلام جزو شهرهايي بودند كه در آن به خدمت و درمان مجروحان جنگ تحميلي پرداختم.
زماني كه در سنندج بودم در منطقه، جنگ شيميايي از سوي بعثي هاي عراقي آغاز شد و در كردستان و شلمچه جنگ شيميايي رخ داد. من و ديگر پزشكان داوطلب در آنجا انجام وظيفه مي كرديم. مجروحان را با اتوبوس و هلي كوپتر به محل ما مي آوردند تا كارهاي درماني در موردشان انجام شود و از آنجا به مركز اعزامشان مي كرديم.
او ادامه مي دهد: زندگي ام پر از خاطرات تلخ و شيرين است. در جنگ تحميلي باتوجه به تحريم شديد از سوي ديگر كشورها و كمبود دارو و تجهيزات، وقتي فداكاري و از خودگذشتگي هاي جوانان در جبهه هاي جنگ را به خاطر مي آورم كه چگونه همه چيز را بي محابا و بدون چشم داشتي فقط و فقط براي رضاي خداوند و اجراي فرمان امامشان فداي حفظ و استقلال كشور مي كردند واقعاً غبطه مي خورم. آنها بدون هيچ هراسي تنها با نيت خير به جبهه مي آمدند.
دكتر معرفت درباره شريك زندگي اش نيز مي گويد:
همسرم هميشه شجاع تر از من بوده و در تمام اين مدت مشوق و يار صديق من در زندگي بوده و هست. خدمتي كه من به مردم ارائه مي دهم همه به خاطر حمايت و تشويق ها و از خود گذشتگي هاي ايشان است.
كيهان خانه دوم من است
او مي گويد: كيهان خانه دوم من است. پرسنل كيهان به علت اعتمادي كه به من دارند براي مشكلات شخصي و گاه خانوادگي شان به عنوان يك محرم به من مراجعه مي كنند. من نيز تا آنجا كه در توان دارم راهنمايي شان مي كنم. آنها واقعاً حرف شنوي بسيار خوبي از من دارند.
كارگران كيهان نسبت به من محبت خاصي دارند. در تمام مدت خدمتم هيچ گاه بي حرمتي از آنها نديدم. بسيار حرف شنو هستند. محبتهاي اينها برايم بيش از همه ارزنده بوده است.
خاطراتم از كيهان روي هم رفته بسيار خوب است. من به خاطر ماديات به كيهان نمي آيم بلكه عشق به كار مرا به اينجا مي كشاند. بارها پيش آمده كه شبها با من تماس گرفته اند و براي معاينه آنها به مطب رفته ام. اين كار را با عشق و مسئوليتي كه به حرفه ام دارم انجام داده ام.
مرحوم شاهچراغي را بيش از هر كسي دوست داشتم. انسان شريفي بودند. انساني به اين شريفي و به اين درويشي و سادگي كمتر وجود دارد، كه بدون اغراق نظير ايشان هم اكنون حاج آقاي خودمان هستند. انساني بسيار نازنين كه مورد قبول و احترام من مي باشند و ارادات خاصي به ايشان دارم. انسان هايي از اين دست باعث مي شوند كه ما دلگرمي بيشتري به كار پيدا كنيم. هر وقت كه مي گويم مي خواهم خودم را بازنشسته كنم. حاج آقا شريعتمداري با لبخند خاصي پاسخ مي دهند: مگر پزشكان هم بازنشسته مي شوند؟ كجا مي خواهيد برويد؟ ما حالا حالاها با شما كار داريم.
ما نيز اطاعت امر مي كنيم و كماكان به كارمان ادامه مي دهيم. اينها همه ناشي از عشق به مردمي است كه خود را فداي ديگران كرده اند.
كلام آخر
كسي كه مي خواهد طبيب شود اول بايد صبر و حوصله زيادي داشته باشد زيرا اين خصلتها به او اين توان را مي دهد كه بيمار مشكلات زندگي و بيماري اش را در طبق اخلاص بگذارد و به او بگويد. بسياري از بيماريها ناشي از بيماريهاي رواني و مشكلات زندگي است. يك طبيب زماني موفق است كه به خوبي به صحبتهاي بيمار توجه كند تا بتواند بيماري او را به درستي تشخيص بدهد. خيلي از بيماران با دل درد شديد يا سردرد به ما مراجعه مي كنند كه علت بيماريشان چيزي جز تحريكات عصبي و روحي نيست. يك طبيب حاذق بايد با گوش دادن به سخنان بيمارش در وهله اول تشخيص دهد كه بيمار از بيماري جسمي در رنج است يا از بيماري روحي. دوم اينكه طبيب بايد ماديات را كنار بگذارد. كسي كه مي خواهد طبيب شود به قول يكي از استادانم بايد خود را فدا و وقف اجتماع كند. خود من بعد از گذشت 20 سال از بازنشستگي ام به خاطر محبتي كه به مراجعه كنندگانم دارم كماكان به كارم ادامه مي دهم. من زمان استراحتم را در اختيار اين افراد گذاشته ام. همين الان هم در روز 15 ساعت كار مي كنم و شبها به مطالعه مي پردازم تا اطلاعاتم را به روز كنم و در تمامي سمينارهاي پزشكي شركت مي كنم.