در يک نگاه کلي به پيدايش و خاستگاه تئاتر درمي يابيم که اساساً تئاتر، خاستگاه مذهبي داشته و معتبرترين اقوال حاکي از آن هستند که تئاتر از دل آيين و مناسک برخاسته است. قرن ها قبل از آنکه درام تعريفي داشته باشد و به رشته تحرير
در آيد، نانوشته و تعريف نشده همراه لحظه لحظه زندگي انسان بوده و در وجوه مختلف خودنمايي مي کرده است. در اولين واکنش انسان نسبت به هستي و طبيعت و ناشناخته هاي فراوان آن و همچنين در اظهار عجز انسان در برابر قدرتي برتر، يعني در اولين جرقه هاي احساس خداجويي انسان و عکس العمل هاي دروني وبروني او وجوهي از درام خودنمايي مي کند. به تعبيري درام مذهبي در فضاي کلي خود مثل خصايص، خداجويي،
عدالت خواهي، عشق، نفرت، برتري طلبي، نياز به محبت و …همراه انسان بوده و در واکنش هاي مختلف انسان نسبت به پيرامون خود وجود داشته است و رفته رفته در قالب رفتارهاي جمعي به شکل آيين و مناسک خود را نشان داده است.
با اين نگاه، تئاتر به طور کلي خاستگاه مذهبي داشته و الزاماً ريشه اي مذهبي دارد. اما انسان در طول تاريخ به کشف و اختراع ابداعات نو به نو دست يافته و گاه اين آشنايي با ناشناخته ها و … انسان مغرور را از مسير اصلي انديشه هاي ديني دور کرده است که طبعاً فعاليتهاي تئاتر در چنين جوامعي تحت تاثير انديشه حاکم بر جامعه از تعريف مذهبي خود منحرف شده است.
بررسي علل و پيدايش انديشه هاي غير ديني و بريده شدن اتصال انسان از ماورا و به تعبيري بريدن انسان از آسمان و سرگرداني و تحير او در زمين، خود مقوله بسيار مهمي است که در اين مقاله نمي گنجد. با اين مقدمه به بررسي درام مذهبي نمايشهايي در ذهن مي پردازيم؛
الف ـ در نگاه اول واژه درام مذهبي نمايشهايي را در ذهن مي آورد که برگرفته از قصص قرآني، زندگي انبياء(ص) و ائمه اطهار (ع) و بزرگان و صالحين باشد. در اين نوع نمايشها شکل و فرم اجرا متاثر از مقاطع مختلف تاريخي است و طبعاً طراحي صحنه، طراحي لباس و حتي فيگور بدن و رفتار بازيگران نيز تحت تاثير همين نگاه تاريخي قرار مي گيرد.
تکرار اين شکل اجرايي در موضوعات مذهبي، رفته رفته آن را به کليشه اي تبديل کرده است که ديگر جذابيت هاي لازم را براي تماشاگر نداشته و انگيزه لازم براي ديدن اين نوع نمايش کمرنگ شده است. در اين شکل از درام، به جز استثناهايي هميشه تماشاگر با آدم هاي کليشه شده اي که نوع رفتار و گفتار آنها ثابت است سر و کار دارد و از طرفي قصه ها و يا موضوعات اين نوع نمايش، براي تماشاگر شناخته شده است. طبيعي است که جذابيتي براي تماشاگر باقي نماند. بنابراين، مي بينيم که اين نوع از درام مذهبي اقبال دوران گذشته را از دست داده و گاه حتي تاثير منفي در تماشاگر ايجاد مي کند. هر چند که هنوز هم تلويزيون ما، در مناسبت هاي خاص، تله تئاتر ها و يا فيلمهاي تک قسمتي و يا چند قسمتي از همين شکل درام توليد و پخش مي کند و در پس زدن تماشاگر از درام مذهبي اصرار دارد!
ب ـ کمرنگ شدن اقبال عمومي از شکل و فرم کليشه اي درام مذهبي موجب شد هنرمندان به شکل تازه تري از درام مذهبي دست پيدا کنند تا ضمن پاسخ به سليقه تماشاگر، نياز امروزي او را از مفاهيم مذهبي مرتفع نمايند. در اين شکل از درام مذهبي، هم در درونمايه و هم در برونمايه درام، تلفيقي از گذشته و حال ايجاد شده است. اين شکل از درام مذهبي با دخل و تصرف در ساختار قصه هاي کهن و با تحليلي مطابق نياز انسان معاصر، سعي کرد تا نگاه کليشه اي و وفادارانه به تاريخ را بشکند.
حتي در استفاده از زبان از شکل صد در صد تاريخي آن فاصله گرفته و در ساختار جمله ها و استفاده از واژه ها فقط رنگ و بويي از دوران کهن را باقي گذاشته ايم. اين عمل هر چند که براي بعضي از منتقدين چندان خوشايند نبود و به آن بسيار انتقاد داشتند و از آن به زبان
من در آوردي تعبير کردند، اما در جذب مخاطب براي درام مذهبي و ايجاد ارتباط با آنها بسيار خوشايند بود. در اين فرم تلفيقي، طبيعتاً در ساير عناصر نمايشي هم به پيروي از ساختار و زبان نمايشنامه تغييراتي اساسي ايجاد شد. طراحي صحنه و لباس هم با تلفيق دوران تاريخي و زمان حال به ابداعات جديدي دست زد و خلاقيت هنري نضج گرفت و بسيار مورد توجه قرار گرفت.
در اين نوع از درام در هر اثري با ابداع در طراحي صحنه و نوع لباس هاي بازيگر مواجه مي شويم که خود عامل مهمي در جذب تماشاگر و ارضاي نياز زيبا شناسانه آن محسوب مي شود. طبيعي است که بازيگر هم چارچوب رفتار و گفتار تاريخي را کنار گذاشته و خيلي راحت تر و با بيان و عملي آزادانه به ايفاي نقش مي پرداخت. ساير عناصر تئاتري نيز چون طراحي نور وظايف جديدتري را به عهده گرفتند و علاوه بر روشن کردن صحنه و يا حد اکثر نشان دادن شب و روز، وارد حيطه معنا گرايانه شده و در بيان مفاهيم تئاتري و ايجاد فضاهاي تاثيرگذار نقش مهمتري را به عهده گرفتند.اين نگاه تلفيقي در محتوا و شکل درام مذهبي موج تازه اي از اقبال عمومي را به همراه داشت و تماشاگر مي توانست در درام مذهبي ضمن آشنايي و ارتباط با مفاهيم و محتواي اين گونه درام به نياز فطري خود پاسخ داده و جان تشنه خود را سيراب کند و از طرفي روح جستجوگر و زيباپسند خود را با ديدن شکل اجرايي جديد راضي نمايد.
ج ـ پيشرفت نمايشنامه نويسان و اجرا کنندگان تئاتر در معاصرسازي قصه هاي کهن ديني و مفاهيم مذهبي تا بدانجا رسيد که در شکل اجرايي به نوعي تئاتر مدرن دست يافت. در اين نوع از دارم نه در زبان، نه در طراحي ها و نه در رفتار و بيان بازيگران، هيچ نشانهاي از گذشته وجود ندارد. هنرمندان اين عرصه معتقدند که
انديشه ها و تعاليم مذهبي ميبايست صد در صد منطبق بر زمان باشد. درام مذهبي بايد به نيازهاي امروز بشري در مواجهه با جهان کنوني پاسخگو باشد. تماشاگر بايد بتواند در زندگي معاصر خود مفاهيم مذهبي را درک و لمس نمايد. پس درام مذهبي مي بايست بر پايه وقايع و شخصيت هاي ملموس زندگي امروزي استوار باشد و…
اين اعتقادات و نگاه ها منجر به نوعي درام مذهبي شد که در شکلي مدرن خود را نشان مي دهد. از آثاري از اين دست، امروزه در تئاتر و سينماي کشورمان به عنوان آثار معناگرا ياد مي کنند. نمونه اين گونه آثار در سينماي جهان فراوانند از جمله «سنجاقک»، «مسير سبز» و… و در سينماي کشورمان نيز فيلمهايي چون«زير نور ماه»، «رنگ خدا» و «بيد مجنون» را مي توان نام برد. تئاتر در کشورمان نيز آثاري چون «همان هميشگي» کار ريما رامين فر و «ميهمان ناخوانده» کار فرهاد آئيش را در کارنامه خود دارد.با توجه به آنچه آمد در فعاليتهاي تئاتري کشورمان، تئاتر مذهبي هرگز به يک جريان تبديل نشده است. پس طبيعي است که سير منطقي مورد نظر را طي نکرده باشد.
آشنايي ما با تئاتر غربي و خودشيفتگي جريان روشنفکري نسبت به فرهنگ و هنر غرب، در همه سطوح جامعه مخصوصاً فرهنگ و هنر تاثيرات مخربي به جا گذاشت. آشنايي ما با اشکال هنرهاي غربي به جاي اينکه موجب رشد و ارتقاي هنر ملي و مذهبي ما شود به طور کلي موجب
حاشيه نشيني آن شد و هنر ما بخصوص هنرهاي نمايشي را دست و پا شسته بر سر خوان تئاتر غرب نشاند و حالا يک دوره صد و چند ساله جايگزين تاريخ چند هزار ساله شد.
البته بسياري از هنرها هرگز از حافظه تاريخي هنرمندان و مردم پاک نشد مثل موسيقي، خط، نقاشي، قلمزني، انواع هنرهاي تجسمي و حتي بعضي از گونههاي هنرهاي نمايشي مثل تعزيه، تخت حوضي و خيمه شب بازي که هر چند در حاشيه قرار گرفتند، ولي با نيم نفسي که داشتند ادامه حيات دادند. اما چون در جريان هنري مشهور نبودند و فقط به شکل مناسبتي در هر دوره اي دلمشغولي عده اي بودند، هرگز تبديل به جريان هنري نشدند و نتوانستند همراه با زمان تطبيق پيدا کنند.درام مذهبي نيز که بر جسته ترين شکل آن در تعزيه نمود دارد، به دليل حاشيه نشيني و نگاه صرفاً مناسبتي، از قافله تغيير و تحولات زمانه عقب ماند تا جايي که امروزه عده اي به ديده هنر موزه اي به آن نگاه مي کنند. هنري که به رغم ارزشهاي فرهنگي فراوان، کاربرد امروزي ندارد و مثل عتيقه هاي آثار باستاني به صورت موزه از آن بايد محافظت شود.