معاهدات،قراردادها و حتي گفتارهاي روزمره مقامات يک جنبش موفق همواره بايد در راستاي آرمانها،اهداف و اساسنامه آن تعريف شود.اين قاعده در خصوص جنبش حماس پررنگ تر است.در سال 2006 ميلادي شاهد بوديم که ملت فلسطين پاي صندوقهاي راي رفتند و با انتخاب حماس راي به "مبارزه علني با تل آويو تا آزادي کامل فلسطين"دادند.به عبارت بهتر،آنچه نام حماس را از صندوقهاي راي درآورد،آرمانها و اهدافي بود که اين جنبش را از گروههاي
ملي گراي فلسطيني مانند فتح و در نگاهي کلان تر تشکيلات خودگردان فلسطين متمايز مي کرد.
واقعيت امر اين است که ميثاق و اساسنامه حماس نشاندهنده مشي اين جنبش در مواجهه با تحولات خاورميانه بود.اساسنامه اي که در آن مسئله دفاع از فلسطين و عدم مصالحه در برابر رژيم صهيونيستي کاملا مشهود بود.در ميثاق حماس،فلسطين به عنوان يک موقوفه اسلامى يک امانت مذهبى است که تا آخرالزمان به مسلمانان واگذار شده و بنابراين به هيچ کشور يا پادشاه عرب تعلق ندارد و جزء يا کل آنرا نمى توان به ديگران اعطا کرد و به طور صريح ،حماس همزيستى با اسرائيل را نمى پذيرد و متعهد است که هرگونه توافق صلح از سوى ساف و کشورهاى عربى با اسرائيل را به دليل اينکه خلاف فرامين اسلامى است از بين ببرد.
حماس پس از پيروزي در انتخابات سال 2006 ميلادي هيچ علاقهاي به همکاري با اسرائيل نداشت و همين موضوع تحريم همهجانبه اقتصادي دولت تازه انتخابشده فلسطينيان از طرف آمريکا و اتحاديه اروپا را افزايش داد.حضور اسماعيل هنيه و خالد مشعل و ديگر مقامات حماس در راس معادلات سياسي فلسطين مسئله اي بود که روند مذاکرات سازش را با اختلال مواجه مي ساخت.حماس پس از پيروزي در انتخابات نسبت به اساسنامه اوليه خود پايبند بود اما دو خطر بزرگ اين جنبش را به شدت تهديد مي کرد،يکي تهديدات داخلي از سوي تشکيلات خودگردان و جنبش فتح و ديگري تهديدات رژيم صهيونيستي و غرب و البته کشورهاي عربي مخالف مقاومت اسلامي .
در اساسنامه حماس آمده است که اين جنبش به عنوان يک جنبش اسلامى مى کوشد جامعه فلسطين را طى يک برنامه مرحله اى اسلامى کند،زيرا اين جنبش خود در جامعه اى پا به عرصه وجود گذاشته است که اکثريت ساکنان آن پيرو اسلام به مثابه عقيده،فرهنگ و تمدن هستند.به عبارت ديگر اسلام نقطه اشتراک بخش وسيعى از مردم فلسطين محسوب مى شود.قبلا ورود عبارات قرآنى در اعلاميه هاى ساف که تبديل به يک سازمان لائيک گرديده و نيز حمل قرآن توسط اعضاى فتح براى تبليغات در انتخابات دانشجويى دانشگاه النجاح در سال 1993 حکايت از غلبه گفتمان اسلامگرايى در عرصه عمومى داشت اما مسئله تشکيل دولت بسيار فرار از اين موارد بود.اياد برغوثي در کتاب خود با عنوان "سيري در انديشه سياسي جنبش حماس"که دو سال قبل از پيروزي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين ، يعني در سال 2004 به رشته تحرير در آمده است مي نويسد:
" در صورت اسلاميزه شدن جامعه فلسطين در صورت آزادسازى بخشهايى از آن و در پى آن تشکيل دولت توسط مردم ،رويکرد مردم به حکومت اسلامى با اقبال مضاعف روبهرو خواهد شد که اين امر مى تواند حماس را در نيل به هدف کلان خود يارى رساند. "
در هر صورت حماس توانست در انتخابات سال 2006 ميلادي به صورت رسمي پيروز شود و تشکيل دولت دهد.حماس حتي در راستاي دفاع از آرمانهاي بلند خود جنگ 22 روزه غزه را نيز تجربه کرد.جنگي که در آن رزمندگان مقاومت اسلامي فلسطين ضربه سختي را بر پيکره تل آويو وارد ساختند.
در حال حاضر شهروندان فلسطيني که در راه انتخاب حماس و در حقيقت آرمانهاي حماس حتي از خون و جان خود گذشته اند،به شدت نگران تحولات آتي فلسطين هستند.آشتي ملي ميان فتح و حماس،در صورتي که به عنوان يک توافق داخلي و در راستاي جلوگيري از کشتار داخلي در فلسطين منعقد شده باشد امري مطلوب است،اما در صورتي که اين توافقنامه آشتي ملي به معناي وحدت رويه با فتح و ابومازن در عرصه سياست خارجي فلسطين باشد مسئله رنگ و بوي ديگري پيدا مي کند.در اين خصوص جنبش حماس بايد ضمن هشياري نسبت به آنچه در خاور ميانه
مي گذرد،مراقب توطئه هاي ابومازن به عنوان عنصر معلوم الحال ايالات متحده و رژيم صهيونيستي باشد.اگرچه امروز فعلا جنگي مشابه جنگ 22 روزه در کار نيست،اما حماس رسالت بسيار سنگيني بر عهده دارد و آن دفاع از آرمان و ميثاقي است که دهه هاست اين جنبش را علي رغم حجم انبوده تهديدات و فشارهاي داخلي
ملي گراي فلسطيني مانند فتح و در نگاهي کلان تر تشکيلات خودگردان فلسطين متمايز مي کرد.
واقعيت امر اين است که ميثاق و اساسنامه حماس نشاندهنده مشي اين جنبش در مواجهه با تحولات خاورميانه بود.اساسنامه اي که در آن مسئله دفاع از فلسطين و عدم مصالحه در برابر رژيم صهيونيستي کاملا مشهود بود.در ميثاق حماس،فلسطين به عنوان يک موقوفه اسلامى يک امانت مذهبى است که تا آخرالزمان به مسلمانان واگذار شده و بنابراين به هيچ کشور يا پادشاه عرب تعلق ندارد و جزء يا کل آنرا نمى توان به ديگران اعطا کرد و به طور صريح ،حماس همزيستى با اسرائيل را نمى پذيرد و متعهد است که هرگونه توافق صلح از سوى ساف و کشورهاى عربى با اسرائيل را به دليل اينکه خلاف فرامين اسلامى است از بين ببرد.
حماس پس از پيروزي در انتخابات سال 2006 ميلادي هيچ علاقهاي به همکاري با اسرائيل نداشت و همين موضوع تحريم همهجانبه اقتصادي دولت تازه انتخابشده فلسطينيان از طرف آمريکا و اتحاديه اروپا را افزايش داد.حضور اسماعيل هنيه و خالد مشعل و ديگر مقامات حماس در راس معادلات سياسي فلسطين مسئله اي بود که روند مذاکرات سازش را با اختلال مواجه مي ساخت.حماس پس از پيروزي در انتخابات نسبت به اساسنامه اوليه خود پايبند بود اما دو خطر بزرگ اين جنبش را به شدت تهديد مي کرد،يکي تهديدات داخلي از سوي تشکيلات خودگردان و جنبش فتح و ديگري تهديدات رژيم صهيونيستي و غرب و البته کشورهاي عربي مخالف مقاومت اسلامي .
در اساسنامه حماس آمده است که اين جنبش به عنوان يک جنبش اسلامى مى کوشد جامعه فلسطين را طى يک برنامه مرحله اى اسلامى کند،زيرا اين جنبش خود در جامعه اى پا به عرصه وجود گذاشته است که اکثريت ساکنان آن پيرو اسلام به مثابه عقيده،فرهنگ و تمدن هستند.به عبارت ديگر اسلام نقطه اشتراک بخش وسيعى از مردم فلسطين محسوب مى شود.قبلا ورود عبارات قرآنى در اعلاميه هاى ساف که تبديل به يک سازمان لائيک گرديده و نيز حمل قرآن توسط اعضاى فتح براى تبليغات در انتخابات دانشجويى دانشگاه النجاح در سال 1993 حکايت از غلبه گفتمان اسلامگرايى در عرصه عمومى داشت اما مسئله تشکيل دولت بسيار فرار از اين موارد بود.اياد برغوثي در کتاب خود با عنوان "سيري در انديشه سياسي جنبش حماس"که دو سال قبل از پيروزي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين ، يعني در سال 2004 به رشته تحرير در آمده است مي نويسد:
" در صورت اسلاميزه شدن جامعه فلسطين در صورت آزادسازى بخشهايى از آن و در پى آن تشکيل دولت توسط مردم ،رويکرد مردم به حکومت اسلامى با اقبال مضاعف روبهرو خواهد شد که اين امر مى تواند حماس را در نيل به هدف کلان خود يارى رساند. "
در هر صورت حماس توانست در انتخابات سال 2006 ميلادي به صورت رسمي پيروز شود و تشکيل دولت دهد.حماس حتي در راستاي دفاع از آرمانهاي بلند خود جنگ 22 روزه غزه را نيز تجربه کرد.جنگي که در آن رزمندگان مقاومت اسلامي فلسطين ضربه سختي را بر پيکره تل آويو وارد ساختند.
در حال حاضر شهروندان فلسطيني که در راه انتخاب حماس و در حقيقت آرمانهاي حماس حتي از خون و جان خود گذشته اند،به شدت نگران تحولات آتي فلسطين هستند.آشتي ملي ميان فتح و حماس،در صورتي که به عنوان يک توافق داخلي و در راستاي جلوگيري از کشتار داخلي در فلسطين منعقد شده باشد امري مطلوب است،اما در صورتي که اين توافقنامه آشتي ملي به معناي وحدت رويه با فتح و ابومازن در عرصه سياست خارجي فلسطين باشد مسئله رنگ و بوي ديگري پيدا مي کند.در اين خصوص جنبش حماس بايد ضمن هشياري نسبت به آنچه در خاور ميانه
مي گذرد،مراقب توطئه هاي ابومازن به عنوان عنصر معلوم الحال ايالات متحده و رژيم صهيونيستي باشد.اگرچه امروز فعلا جنگي مشابه جنگ 22 روزه در کار نيست،اما حماس رسالت بسيار سنگيني بر عهده دارد و آن دفاع از آرمان و ميثاقي است که دهه هاست اين جنبش را علي رغم حجم انبوده تهديدات و فشارهاي داخلي
سیاست که میگن اینه داداش!!!
چرا؟