در حالي كه سينماي ايران مدتهاست دچار روزمرگي شده و شاهد نمايش فيلمهايي به شدت خنثي و عافيتطلب هستيم و در شرايطي كه فيلمهاي ايراني به علل مختلف در بازتاب مسائل اجتماعي ناتوان نشان ميدهند، فيلم «مرهم» به كارگرداني عليرضا داوودنژاد همچون مرهمي براي زخم هاي مختلف سينماي ايران ميماند كه فرصت تماشاي آن نبايد از كف برود و جا دارد تا هم تماشاگران خاص و هم تماشاگران عام با استقبال از اين اثر ارزشمند، زمينه حمايت از ساخته شدن و سرپا ماندن چنين آثاري را فراهم سازند و فراتر از آن با درك مفهوم فيلم كه سالهاست در جامعه و سينماي ما در حال فراموشي است، قدمي يا قلمي در حد وسع براي اصلاح جامعه بردارند.
«مرهم» ماجراي دختر جواني است از طبقه پائين جامعه كه در سوداي زندگي مرفه و براي رهايي از قيد و بند خانواده، ترك خانه كرده و وارد فضايي ميشود كه نه تنها او را به آرزوهاي رنگارنگش نميرساند، بلكه اسير گردابي از نابسامانيها و ناهنجاريهاي اجتماعي نموده كه در آستانه غرق شدنش قرار ميدهد و در اين ميان مادر بزرگ مهربان و سالخوردهاش با صبر و دلسوزي بهدنبال او در پاركها و خيابانها و حتي ديگر شهرها روان ميشود تا او را از تباهي رهانيده و به آغوش پر مهر خود و در حقيقت خانواده بازگرداند.
«مرهم» اثري خياباني است كه ماجراي آن در دل اجتماع، خيابانها و پاركهايي اتفاق ميافتد كه بستر نابهنجاريهاي اجتماعي و شهري است. شهري كه اتفاقأ زيبا نشان داده مي شود اما در زير پوست آن عفونتي از جنس اعتياد، گسستهاي خانوادگي، ريا و فاصلههاي طبقاتي بيداد ميكند.
داودنژاد در مرهم با اينكه برگ هايي از زشتي ها و نابساماني هاي جامعه را در پيش روي تماشاگر ورق مي زند, با اين حال از سياه نمايي و تسليم شدن در برابر غول مشكلات پرهيز مي كند و در نهايت روزنه هايي از اميد را براي شخصيت هاي اثرش و همچنين مخاطبانش باقي ميگذارد. او برخلاف بعضي ها كه معتقدند هنرمند وظيفه اش تنها نشان دادن درد است و نسخه ي درمان را ديگران بايد نوشته و هنرمندان مسئوليتي در اين زمينه ندارند, نه تنها درد را مطرح مي سازد بلكه راه درمان را نيز به تصوير مي كشد و آنچه كه در باب اين درمان مطرح مي سازد, پرهيز از برخوردهاي افراطي و حذفي(مانند برخورد پدر با دخترش) و برقراري گفتگو و گشودن آغوش مادرانه و دلسوزانه (مانند برخورد مادر بزرگ با نوه اش) و در نهايت ايجاد تفاهم بين نسل هاي مختلف مي باشد. شايد گشودن آغوش مادر بزرگ در واپسين صحنه فيلم و رو به نوه جوانش كه از خانه بريده و اكنون درون گردابي هولناك در آستانه غرق شدن است, پيام و اشاره اي تمثيل وار به همه كساني باشد كه بايد در جامعه نگاه و برخوردي مهرورزانه به جوانان و افراد جامعه داشته باشند, اما اين وظيفه را فراموش كرده و تنها به امر ونهي بسنده نموده اند؛ هر چند كه همين صحنه نيز پيامي به جواناني دارد كه به شكل هاي مختلف از ريشه ي خود بريد ه اند و اينك براي نجات, راهي جز برگشت به اصل خود ندارند.
از ديگر نكات ارزنده «مرهم»، بازي خوب تمامي بازيگران آن است و در اين ميان بازي طناز طباطبايي در نقش نوه و بازي كبري حسنزاده در نقش مادر بزرگ از برجستگي خاصي برخوردارند. از سويي استفاده كارگردان از اعضاي خانوادهاش در اين كار و بسياري از آثار پيشناش، نشاني از اين نكته ظريف است كه داوودنژاد همانطور كه در «مرهم» بر نقش خانواده و لزوم حفظ آن تاكيد دارد، در زندگي حرفهاي نيز به چنين اصلي اعتقاد داشته و ازهمين رو اين اعتقاد قلبي و دروني در اثرش بهخوبي جا افتاده و به دل تماشاگر مينشيند.
در «مرهم» همچنين تكنيك، بهدرستي در خدمت مضمون قرار گرفته و نه از آن پيشي گرفته و نه جا ميماند. استفاده از دوربين روي دست در صحنههايي كه دختر در خيابانها يا در پارك و جنگل حيران و سرگردان است، درانتقال اين حس به تماشاگران كمك زيادي ميكند و بيثباتي و درهم ريختگي روحي و دروني او را بهخوبي القا ميسازد؛ ضمن اين كه «مرهم» يكي از معدود فيلمهايي است كه در آثار سينمايي امسال (با توجه به مشاهده ساير فيلمهاي جشنواره) از موسيقي به درستي و به شكلي تأثيرگذار استفاده كرده است.
هرچند بسياري از كساني كه فيلم را ديدهاند به تحسين آن پرداختهاند، با اين حال بعضي از همين دوستان معتقدند «مرهم» با تمامي محاسن، نقطه ضعفي نيز دارد و آن هم استفاده از عنصر تصادف در بخشي فصلهاي فيلم است كه به عنوان مثال صحنه ديدار تصادفي مادر بزرگ و نوهاش در فينال فيلم را ميتوان نام برد. در اين خصوص ضمن محترم شمردن اين نظر، درعين حال بايد به اين نكته مهم توجه داشت كه بسياري از فيلمسازان شاخص جهان نيز از عنصر تصادف در بزنگاههاي مهم فيلم خود بهرههاي فراواني بردهاند و آنچه كه چنين صحنههايي را توجيهپذير و قابل قبول ميسازد، قرار گرفتن صحيح در تاروپود فيلم و برخورداري از منطق سينمايي است. از آنجا كه «مرهم» به اين منطق سينمايي كه قواعد خاص خود را دارد وفادار بوده و اين ديدار را در لحظهاي قرار داده كه تماشاگر انتظار و اشتياقش را دارد، پس براي مخاطب نه تنها باورپذير، بلكه دلنشين شده است.
اين فيلم در بيست و نهمين جشنواره فيلم فجر گرفتار نوعي مظلوميت شد و به شكلي غريب از سوي هئيت انتخاب ناديده گرفته شد، حال آن كه اين فيلم چه به لحاظ تكنيك و ساختار و چه به لحاظ موضوع و مضمون، از نظر اكثر صاحب نظران اعم از منتقدان و فيلمسازان، شايسته حضور در بخش مسابقه سينماي ايران و حتي كسب جوايز مختلف بود. اين نكنه وقتي عجيب تر به نظر مي رسد كه سالها است متوليان فرهنگي و اجتماعي جامعه بر خلق آثاري مبتني بر پر رنگ نشان دادن نقش خانواده و جايگاه مهم آن در پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي تأكيد دارند (و شايد هم شعارش را ميدهند!) و داوودنژاد نيز در «مرهم»، به زيبايي و ظرافت هرچه تمامتر به جايگاه مهم خانواده آن هم با زمينهاي مذهبي پرداخته است، اما شايد بهخاطر اين كه اين كار را به شكلي شعاري، سطحي و گل درشت انجام نميدهد، فيلم براي عدهاي جا نيافتاده و در نتيجه آن را درك نكرده و طرد ميكنند.
وكلام آخر اينكه: عليرضا داوودنژاد در نخستين سال از دهه هفتاد با فيلم «نياز» هوايي تازه به سينماي ايران بخشيد و اينك نيز در نخستين سال از دهه نود با «مرهم»، «نياز» سينماي ايران را به چنين آثاري بهخوبي پاسخ ميدهد.
------------------------------------------------
نويسنده: محمد ديندار
«مرهم»؛ نياز سينماي ايران
«مرهم» نوعي بازگشت «عليرضا داوودنژاد» به فيلم موفق «نياز» اوست و از سويي تأكيد بر نياز سينماي ايران در توليد فيلمهايي است كه به زيبايي و ظرافت هرچه تمامتر به جايگاه مهم خانواده در جامعه بپردازند.
کد خبر : ۲۰۶۹۱