۳۱ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۰

شعر سپیدی در ارتباط با دختر 8 ساله

شعر سپیدی در ارتباط با دختر 8 ساله
کد خبر : ۱۹۸۳۲

_اکبر نبوی_

چشمان مادر

رقص عروس دود را

تا سقف هماره و همیشه ی وهم

نشئه و مشتاق می بلعید

و قداره ی زهرآلود اعتیاد

در دستان ناپدری برق می زد.

تو در پناه زخمی دیوار

به حجم کوچک خود می گریختی

اما

قداره ی سمی افیون

در پیش چشمهای مرتعش مادر

زخم می زد تمام گلبرگهایت

دستانت را

جان و دلت را.

ومادر همچون روزهای پیش

در وهم اعتیاد

تلواسه می زد همه ی آرزوهای دور و درازش را.

دخترکم!

آی تندیس درد و رنج!

هیچکس، هیچ دختری مثل تو نیست

تو همچون نگاه پاک شبنمی

که در خون نشسته است.

وقتی که در کوچه های خیال هم

آن سایه ی سیاه

آن گرز آتشین

دست از سرت بر نمی داشت

فردا و آروزهای کودکی

چه بی رنگ می شدند

در چشم زخمی امید و روشنی

در چشم درد ملتهب صبحی که می دمید

در چشم تو که در سکوت

فریاد می زدی :

مادر... م.....ا.....د.......ر

م.........ا........د.........ر.

مادر، اما همچنان

سرگرم دود بود.

...قداره می خزید پیوسته بر جان و پیکرت.

نظرات بینندگان
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۱/۳۱
۳
خیلی قشنگ بود.
خدا این پدر و مادر سنگدل را با اربابشان شیطان محشور کند.
ناشناس
|
Australia
|
۱۴:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۲/۰۱
۱
امروز آقای دولت آبادی دادستان تهران اعلام کرد شنبه دادگاه این ناپدری برگزار خواهد شد و ایشان احتمالا به اشد مجازات که دو سال حبس است محکوم خواهند شد.(فقط دو سال حبس)خیلی مسخره است