با وجود سابقه 32 ساله صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران در دوران پس از انقلاب و خدمات ارزشمندی که این رسانه به اسلام و انقلاب نموده است ، متاسفانه بدلیل نفوذ برخی عوامل بیگانه در رسانه ملی و ضعف مدیریتی و نظارتی حاکم بر آن ، همچنان دشمنان اسلام و انقلاب موفق به سوء استفاده از این ابزار مهم تبلیغاتی و اطلاع رسانی جمهوری اسلامی ایران برای ضربه زدن به اعتقادات و باورهای مردم می گرددند.سرویس فرهنگی اجتماعی بی باک؛ سید مجتبی سید سلیمانی/
در این یادداشت به تحليل و بررسي فيلم «من خان هستم...» خواهیم پرداخت که متاسفانه بدلیل ضعف مدیریت و احیانا نفوذ برخی عوامل دین ستیز در رسانه ملی ، قرار است در ایام نوروز از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردد.
شناسنامه فیلم
فيلم «من خان هستم...»به کارگردانی(: Karan Johar) کاران جوهار 38ساله( هندی)محصول سال2010، باهنرپیشگی شاهرخ خان (Shahrukh Khan) وکاجول (( Kajolدوهنرپیشه مطرح سینمای بالیود ساخته شده است. آنچه حائز اهمیت است همکاری هاليوود و باليوود توسط بیش از 5 شرکت سینمایی در این فیلم است. که از بارزترین انها فوکس قرن بیستم را می توان نام برد.جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین موسیقی از جشنواره فیلم فیر Filmfareنصیب خود کرده.در سه هفته اول در بیش از 119سینمادرآمریکاوکانادا اکران شده.در17روز اول 363500$ فروش داشته که این فیلم رکورد جدیدی برای بالیود به حساب می آید . نوع فیلم (ژانر) ملودرام می باشد.
مرور داستان:
رضوان خان يك جوان مسلمان هندي است. او با وجود معلوليت جسمي خاص (اسپرگرسندرم) داراي قدرت حافظه و هوش خارق العاده اي است. رضوان توانايي هاي بالقوه ي فراواني دارد، اما در هند از به فعليت رساندن آن ها عاجز است. او بنا به وصيت مادر به امريكا مي رود تا شاد زندگي كند و استعدادهاي خود را شكوفا سازد. كاري كه برادر كوچكتر او قبلاً انجام داده است. به امريكا رفتن همان و آشنايي با يك دختر هندي كه شغل او آرايشگري است (مانديرا) معتقد به هندويسم است ولي رضوان، با اينكه مسلمان معتقد است و هرگز نمازش ترك نمي شود ايرادي در ازدواج با او نمي بيند. بنا به باور شريعتي كه مادر رضوان آن را تفسير مي كند، مسلمان و غيرمسلمان معنا ندارد و تنها خوبي و بدي وجود دارد. مانديرا خوب است پس مي تواند همسر مناسبي براي رضوان خان باشد.
خوشبختي آن ها دوام چنداني ندارد، زيرا طوفاني به نام «11 سپتامبر» زندگي همه ي مسلمانان در امريكا را زير و رو مي سازد. اين طوفان همچنين،تبعاتي چون درگرفتن جنگ با افغانستان و عراق را دارد. (جنگي كه پدر بهترين دوست فرزندخوانده ي رضوان را از آن ها مي گيرد.) بنابراين خانواده ي رضوان خان مورد تهديد واقع مي شود، پسر مانديرا به جرم مسلمان بودن پدر خوانده اش كشته مي شود و رضوان براي تبرئه ي خود و خانواده اش از تروريست بودن، به مأموريتي مهم اعزام مي شود. بنا به خواست مانديرا او بايد رييس جمهور امريكا را ببيند و به او بفهماند كه هر چند مسلمان است اما تروريست نيست. در اين راه او ابتدا توسط FBI مجرم شناخته مي شود؛ اما در نهايت به عنوان سمبل نيكويي از يورو اسلام، موجب افتخار هم كيشان خود شده و به ملاقات رييس جمهور نائل مي شود. تنها حرفي كه رضوان براي گفتن به رييس جمهور دارد همين است : «من مسلمان هستم و من تروريست نيستم.»
به عنوان مقدمه:
به راستي چه مي شود كه پس از سال ها دشمني و كينه ورزي با اسلام، ناگهان غرب دايه ي مهربان تر از مادر شده و با ابزار هنر و با تفكر احقاق حقوق مسلمانان، به ياري آن ها شتافته است ؟! اينجــاست كه نيـاز به هوشمندي و كياست بيدار مسلمانان احساس مي شود. چگونه ؟ چگونه اشد دشمنان در عداوت با مومنين از در دوستي و خيرخواهي برآمده است؟
« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّالنَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَوَالَّذينَ أَشْرَكُوا »
در اين آيه با بيش از 12 تأكيد به دشمني ديرينه ي موسسان هاليوود (يعني همان جهود كينه توز) با مسلمان ها اشاره شده است.
پاسخ اين معما را در كلام روح خدا به روشني درمي يابيم.حضرت امام (ره) مي فرمايد :
«امريكا هم براي اسلام دل مي سوزاند، اما اسلام امريكايي»
در اسلام حقيقي و ناب چه عنصري تهديد كننده است كه به دنبال حذف آن، در معرفي اسلام امريكايي هستند ؟!
به نظر مي رسد سياست هاي جهادي اسلام و دعوت بي مهاباي اين دين به دفاع از آرمان ها و اعتقادات، بدون در نظرگرفتن مصلحت انديشي و محافظه كاري ها، موجب تنش هاي فراواني براي سردمداران سياست زر و زور گشته است، چرا كه هدف جديد برنامه ريزان رسانه ي هاليوود، مستقيماً آرمان هاي دفاعي اسلام و مكتب مبارزه و شهادت را نشانه رفته است.
شيوه ي نوين مقابله با اين آرمان ها، بسيار تأمل انگيز است. قرآن كريم از 14 قرن پيش يكي از سياست هاي مزوّرانه ي يهود را تحريف كلمات معرفي مي فرمايد :
« مِن َالَّذينَ هادُوايُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»
و اين ابزار پليد، هم اكنون با پروژه ي تحريف و بازخواني غلط آموزه هاي اسلام، به حذف مولفه هاي زيربنايي چون دفاع و شهادت مي پردازد. اين خلع سلاح آرام و حرفه اي مي تواند بار مخاطرات اسلام را از دوش منافع و مصالح يهود و سرمايه داران دنيا كاهش دهد، و به نرمي باب آشتي و صلح فريبنده اي را بين اسلام و كفر باز كند.
پروژه ي اسلام امريكايي كه از سال ها پيش كليد خورده بود، در بيان روشن گرايانه ي امام راحل (ره) اينگونه افشا مي شود :
«تنهــا هنـري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده ي اسلام ناب محمدي (ص)، اسلام ائمه هدي (ع)، اسلام فقــراي دردمند و... بــاشد. هنري زيبـا و پاك است كه كوبنده ي سرمايه داري مدرن، اسلام رفاه و تجمل، اسلام سازش و فرومـايگي، اسلام مرفهين بي درد و در يك كلمه «اسلام امريكايي» باشد.»
در حالي كه در اين فيلم به اسلام مدافعين امريكا تقدس داده شده است، قرآن كريم همواره مسلمين را از يك جانبه نگري و تك بعدي عمل كردن احراز مي دهد. و به عمل كردن به تمامي دستورات اسلام فرا مي خواند.
« ْأَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتاب ِوَتَكْفُرُونَ بِبَعْض» .
آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ايمان می آوريد، و به بعضى كافر مىشويد؟
« وَ احْذَرْهُمْ ْأَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ماأَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْك »
از آنها بر حذر باش، مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند.
اشاره آیه به اهل کتاب است که در دین خود همین کار را کردند و تنها نام پیامبرشان باقی ماند، و خداوند بندگی آنها را نمی پذیرد. آنها می خواهند کاری را که با یهود ومسیحیت شد با اسلام نیز انجام دهند بنابراین آنچه را که به منافع شان ضربه می زند زشت وکریه جلوه می دهند و به سایر احکام کاری ندارند چون مبنای آنها اومانیسم ولذت فردی است.و اين دقيقاً هدفي است كه در فيلم «خان...» كارگردان به دنبال اجراي آن است. زمانی که اسلام رضوان به ماندیرا که نماد هندويسم است عشق می ورزد و در مقابل از مسلمانان جهادگر اعلام بيزاري و برائت مي کند. در اين نوشتار برآنيم طي يك بازخواني دوباره از فيلم، موارد برجسته سازي شده از اسلام تحريفات را بررسي نماييم.
رضوان ؛ تجسم یورو اسلام
اگر قرار باشد فرد منصفی ، اسلام را در قالب يك شخصيت متجسم نمايد، ترجيح مي دهد او قوي، مقتدر، باصلابت و محكم باشد. و در عين حال مهربان و ياور ضعفا همچون اميرالمومنين علی(ع) و در عصر حاضر،حضرت امام (ره)، نه شخصيتي ضعيف و عاجز كه طبيعت بيمار گونه اش او را چنين ساده و معصوم جلوه مي دهد. كسي كه در مقابل استضعاف و اختلاف طبقاتی ظالمانه ی كشورش و دردهاي هموطنان خود واكنشي نشان نمي دهد، اما وقتي بلاياي طبيعي، صليب مسيحيان را در جرجياي امريكا بر زمين مي زند او به ياري كليسا مي شتابد و اسوه ي فداكاري مي شود.
امريكـــا سرزمين فرصت ها !!!
رضوان به راحتي نمي تواند با محيط هاي جديد انس پيدا كند. او از رنگ زرد متنفر است(با اينكه هندي ها زرد را نماد شادي و خوشي مي دانند). مادر كه بسيار مصلحت انديش، فداكار و آينده نگر است، متوجه مي شود كه او مي تواند زندگي رويايی اش را تنها در امريكا پيدا كند. البته اين ديد اغراق آميز و رويـــاگونه پنــداشتن درباره ي ايالت متحده، در بسياري از فيلم هاي هاليوودي دنبال مي شود، اين كه امريكـــا سرزمين فرصت هاست.
زندگي ذاكر برادر رضوان هم مويد اين مطلب است، او ابتداي ورود به امريكا آه در بساط نداشت، اما حالا شغل و همسر دلخواهش را دارد. (به لطف خدا بحران اقتصادي در امريكا به زندگي او اثري نداشته است!!!)
زمانی که رضوان می خواهد برای عملی کردن شرط ازدواج، با صحنه بدیع و زیبائی ماندیرا را غافل گیر کند؛ ما سانفرانسیسکو را می بینیم که چون شهری آسمانی، از ورای ابر ها رخ می نماید. برج ها ومعماری کلاسیک شهر در پرتوی طلائی لحظه طلوع، زیبائی رویا مانندی را به نمایش می گذارند. انگار همه خوشبختی آینده این زوج (که نماد پیوند اسلام وهندوئیسم هستند) منحصرا در این شهر تحقق می یابد. گوئی این تصویر که با نمای دور (لانگ شات) آغاز می شود می خواهد القا کند که هرگز در این شهر ارمانی، اثری از فقر ومرارت را نمی توان یافت!!
رضوان اعتقادي را كه از مادر گرفته است با خود مي آورد و در همه ي مسائل تعميم مي دهد. زمانيكه خوشبختي خود را در پیوند با يك دختر هندوي كافر پيدا مي كند، باور سكولاريستي مادر به ياريش مي شتابد : «اصل خوب بودن است، نه رنگ و مذهب» و باز در جاي ديگر فيلم صريحاً اين نكته تذكر داده مي شود : «خداوند به ما گفته است رنگ و مذهب اهميتي ندارد».
(البته خداوند اسلام مي فرمايد : «ان الدين عندالله الاسلام» ، مذهب اهميت دارد و اين رنگ و نژاد است كه در اسلام نفي شده است.)
و اين گونه التقاط حق و باطل با ابزار تحريف براي جا انداختن باطل در افكار در موارد متعددي تكرار مي شود. (كه به آن اشاره خواهيم كرد).
عشق فرا دینی و سکولار از مولفه های دین نوین
مانديرا زن محبوب رضوان، شخصيتي شاد، جذاب، و البته مهربان است. او توانست بيماري رضوان را درك كند و او را به آرامش برساند. مهم نيست كه در آيين او چند خدا پرستش مي شود و در اسلام رضوان،خداي يگانه. بلكه عشق و محبت مي تواند اين دو را پيوند دهد. در حالي كه هر كدام عبادت مخصوص خود را انجام ميدهند، رضوان نماز مي خواند و او اعمال سنتي خود را دنبال مي كند. ازدواج رضوان وماندیرا بدون توجه به موازین دینی یعنی اولویت عشق بر مذهب. یعنی محدود کردن دین به جنبه های درونی و روحی و در حقیقت حذف تاثیر دین حتی در زندگی شخصی افراد.
اينجاست كه روزنه اي به سوي يك آيين جديد باز مي شود. ديني كه همه ي اديان را در خود حل و جذب كرده و جز نامي از آن ها باقي نمي ماند. اين نوعي از پلوراليسم ديني است كه به استحاله ي عقيدتي و آرماني اديان مي پردازد. اما در عین حال حقانیت را به شیوه زندگی امریکایی و لیبرالیستی می دهد. در اين ميان اسلام به عنوان يك مکتب فطري و الهي قوي كه خطر جدي براي منافع غرب شناخته مي شود بيشترين سهم از استحاله را داراست.
پایه ریزی اسلام بر مبنای زندگی آمریکایی و اورپایی بر مبنای امانیسم و لذت فردی یعنی همان اسلام سکولار،اسلام خنثی شده یعنی اسلام سست وبی محتوا. اسلامی که بدنبال فروش محصولات آرایش است،و سرسازش با سرمایه داری دارد.(شغل رضوان فروش محصولات آرایشی زنان است وبرای بازار یابی بیشتر مجبور به ارتباط نزدیک با زنان می باشد)اسلامی که مفتخربه جاسوسی برای اف بی آی است(اشاره بسکانس تبرئه رضوان بدلیل لودادن مسلمانان جهادی که از طریق رسانه های آمریکا بازتاب داده می شود )
اسلام هراسی واسلام آمریکایی دروی یک سکه
از اسلام رضوان تنها نماز و آياتي از قرآن باقي مانده است و قدرت جمعي مسلمين ناديده انگاشته مي شود. او نمازش را فرادي مي خواند و اجتماع مسلمانان تنها زماني نشان داده مي شود كه در مسجد در حال توطئه هستند. يكپــارچگي قدرت اسلام نقطه ي هراسناكي براي غـــرب است كه در فيلم «مردي كه فردا را ديد»
(توليد 1981) براي اولين بار مردم دنيا را از آن بر حذر مي دارند. در اسلام امريكايي رضوان، با اين نيرو مقابله مي شود. او به تنهايي در مقابل جمعي توطئه گر و مي ايستد و حتي در آخر توسط آن ها ترور مي شود.
يكي از نموده هاي بارز آميختن حق و باطل با تحريف در بيان داستان حضرت ابراهيم (ع) است. دكتر فیصل رحمان، رهبر جهادگران در مسجد مجللي كه پايگاه مسلمين امريكاست سخنراني ميكند.
او از قرباني شدن اسماعيل (ع) مطلوبيت كسب رضايت خدا ولو به تسليم جان و خون ريختن را استنباط ميكند، اما رضوان معتقد است او دروغ مي گويد چون مادرش به نحو ديگري داستان را تعريف كرده است. خون ريختن در راه خدا با عشق منافات دارد، عشق و صلح دو واژه ي همراهند كه ما حق نداريم به جنگ و خونريزي آلودشان سازيم و ابراهيم و خداي او نيز چنين قصدي نداشتند.
تحريف اسلام در مسیر به بار نشاندن اسلام آمریکایی
تحريف از آن جا آغاز مي شود كه رضوان تلويحاً به آن اشاره مي كند : «ابراهيم از كشته نشدن فرزندش مطلع بود (مطلبي كه در تفاسير اسلامي آن را نمي يابيم) زيرا او مي دانست كه خدا خون بي گناهي را نمي ريزد.» ناگفته مشخص است كه يا اين قرائت تا چه حد از ارزشمندي تعبد و اطاعت ابراهيم كاسته مي شود. ابراهيم فرزندش را به قربانگاه برد زيرا مي دانست او كشته نمي شود، اين سکانس مخاطب را به این مطلوب رهنمود میکند كه جان فشانی در اه خدا اساساً در اديان الهي، هيچوقت محبوبيت ندارد. چه رسد به جهاد وشهادت (زيرا راه خدا راه عشق است نه راه جنگ).
با اندك تأملي مي توان دريافت كه اين طرز تفكر تا چه حد براي يك مكتب پويا، مخرب و بنيان افكن است، اين همان اصل «محبت» در مسيحيت است كه اگر يك سيلي خوردي طرف ديگر صورتت را جلو بياور و انحراف در اين اصل زماني است كه عفو و اغماض با تو سري خوردن (قدرت دفاع نداشتن) اشتباه شود.
در مقابل، جهاد و دفاع يك اصل درخشان اسلامي است كه مي گويد : هرگز ظلم نكن، اما اگر متجاوزي به تو ظلم كرد ساكت ننشين. «هيهات منا الذله» البته قتل و كشتار به ناحق نيز عقاب سنگين در پي دارد، زيرا حكم كسي كه يك نفر را به ناحق بكشد با كسي كه همه ي مردم جهان را كشته باشد نزد خداوند عادل يكسان است. «من قتل نفساً بغير نفسٍ او فسادٍ في الارضِ فكانما قتل الناس جميعاً»
مطلبي كه رضوان با بيان تحريفي ديگري اينگونه از آن ياد مي كند : «كسي كه يك نفر را بكشد انسانيت را كشته است».
اسلام جهادی به مثابه شیطان
در پايان اين سكانس از فيلم مي بينيم رهبران و مفتيان بيدار جوامع اسلامي كه حكم به دفاع از مرز و بوم و آرمان هاي اسلامي را مي دهند، همان شيطان وسوسه گري هستند كه ابراهيم، هاجر و اسماعيل هر سه به او سنگ زدند. رضوان نيز دكتر فیصل را سنگ مي زند و هر سه بار او را شيطان مي خواند.
البته این دیدگاه، انتفاضه ی مقدس فلسطین و مقاومت شیعیان لبنان را در کنار وهابیت خشن القاعده می گذارد وهیچ تفاوتی میان آنها قائل نیست. و هر سه را بایک چوب می زند. در حقیقت یکسان مطرح کردن این سه حرکت نیز برنامه ی از پیش تعیین شده ای است ازسوی سیاستمداران کاخ سفید که اذهان مردم دنیا را روی تروریست بودن مسلمانان متمرکز کنند.
انها از سالها قبل مسلمانان را شیطان عصر حاضر معرفی می کنند . براستي چه كساني لايق صفت شيطان هستند ؟
امام و پير روشن ضمير عالم اسلام، سال هاست امريكا را شيطان بزرگ خوانده است. آمریکایی كه با تقويت همه جانبه ي اسلام افراطي در عربستان و پاكستان، وهابيت را تجهيز مي كند و از جنايتكاراني چون ريگي حمايت مي كند. و همزمان سنگ صلح و دفاع از بشريت را به سينه مي زند، با استفاده از اين شمشير دو لب از طرفي اسلام را دين خشونت و ترور معرفي مي كند و از سوي ديگر به دنبال مبارزه با تروريسم به كشورهاي اسلامي لشكر کشی كرده و مسلمين را به خاك و خون مي كشد و سرمايه ي كشورهاي اسلامي را به غارت مي برد.
پس از 11 سپتامبر، اسلام هراسي مورد نظر سازندگان اين واقعه رخ مي نمايد. حجاب زنان و چهره ي اسلامي مردان بهانه ي حمله ي مردم وحشت زده به آن هاست و حتي به سیک ها و هندوهاي غيرمسلمان. در نتيجه سمير كشته مي شود. (درسکانسی که در آن چند نوجوان آمریکایی با چهره ها ي آفريقايي واروپايي و... سمیر را وحشیانه کتک می زنند). البته تنها جايي كه آن ها مقصر جلوه داده ميشوند زماني است كه با دستبند راهي زندان مي گردند و در غير اين زمان همه (رضوان، مانديرا و بينندگان) اذعان دارند كه كشته شدن او به خاطر جنايت عده اي مسلمان افراطي است و با گذاشتن عكس سمير كنار سربازان كشته شده ي امريكا در عراق به عنوان شهدا، كارگردان به اين مطلب صحه مي گذارد، گويي كه هر دو (سربازان و سمير) زخم خورده از يك خنجرند.
نكته ي انحرافي ديگري كه با نهايت سوء استفاده از مقام رفيع و مقدس مادري از ابتدا در جاي جاي فيلم مورد تأكيد قرار مي گيرد، اين كلام نامقدس و ناصحيح است كه در دنيا تنها دو دسته انسان وجود دارد : خوب و بد. و تنها اين دليل كه كلام مادر است به آن حجيت مي بخشد، گويي كه اين حقيقت اسلام تنها توسط مادر رضوان قابل درك و تحليل مي باشد. به راستي اين سوال ذهن مخاطب را مشغول مي كند كه اگر حقيقتاً انسان ها در دنيا، تنها همين دو دسته ي خوب و بد باشند، متجاوزان و اشغال گراني چون امريكا و اسرائيل در كدام دسته قرار مي گيرند ؟! پاسخ به اين پرسش البته، در فيلم بديهي انگاشته شده است ؛ با اينكه امريكا به افغانستان و عراق حمله كرده است، رضوان براي كشته هاي امريكا اشك مي ريزد!!! (و عكس سمير را به عنوان كشته ي جنايات مسلمين افراطي، در كنار عكس سربازان كشته شده ي امريكا در عراق مي گذارد، گويي كه هر دو زخم ديده از يك خنجرند). نتيجه اين كه امريكا حتي اگر تعدي كند، هرگز در دسته ي انسان هاي بد قرار نمي گيرد، زيرا او همواره مصلح و محق است.
نكته ي ديگري كه در اسلام قابل چشم پوشي نيست، عفت و حجاب زنان مسلمان است كه سال ها در آزادترين كشورهاي دنيا (!!!) با آن مقابله مي شود. مسينا، همسر ذاكر، در اين فيلم الگوي زن مسلمان يورو اسلام است كه گرچه بر حجابش تأكيد دارد، آن را همراه با آرايش، اختلاط با نامحرم، دست دادن با رضوان و... مي سازد. اين تصوير روشن فكرانه سال هاست در باربي اسلامي نمايش داده شده است و موجب مي شود او به راحتي همسر كافر رضوان را بپذيرد و در مراسم آن ها شركت كند. او حجاب خود را نه علامت مذهبي بلكه تكه اي از وجود (انتخاب و سليقه ي) خود مي داند، به همين سبب در صورت اقتضا و ضرورت آن را كنار مي گذارد، تا در مقابل رسانه ها از رضوان احقاق حق كند. کما اینکه در یکی از سکانس های فیلم حجاب را کنار می گذارد.(گويي حجاب نشانه ي مجرم بودن است).در اين نوشتار مختصر از بسياري نكات تأمل برانگيز فيلم « چون عدالت پيشه جلوه دادن دستگاه قضاي امريكا و حق مداري رسانه اي چون PBC كه نامي نزديك به BBC است » چشم پوشي شد. و تنها مواردي كه به هدف قراردادن اصول اوليه ي اسلام ناب، و حذف يا خنثي كردن آن ها مي پرداخت، اشاره شد.
نتيجه گيري:
رشد اسلام با مولفه های جهاد و شهادت و گرایش نسل نو و جوانان به این نوع از اسلام تا جایی است که جرج بوش را متقاعد می کند تا در این فیلم ایفای نقش کند و این نشان از اهمیت و تاثیر گذار بودن اسلام در غرب و جامعه آمریکا دارد.مي توان هدف از ساخت اين پروژه را اسطوره ساختن مسلمانان يورو اسلامي / امريكايي دانست كه با هنرمندي فراوان در لايه هايي از طنز و به شكل دلسوزاندن براي اسلام ، پنهان گشته است . حتي اگر لازم باشد در مسائل ابتدايي و پيش پا افتاده اي چون كمك نكردن به مردم بلا زده دوست امريكا را مقصر جلوه مي دهد ، اما هرگز از هدف اصلي دور نمي شود و در انتها مهم ترين فردي كه مي تواند به اسلام كمك كند ، رييس جمهور امريكا جلوه داده مي شود ، زيرا طبق شعارهاي قبلي ، دولت اوباما (رييس جمهور سياه پوست امريكا با رنگی سیاه که نشان از قشر درد کشیده است و ربطی هم با مسلمانان دارد) دولت تغيير است و اين تغيير با دست دادن و به آغوش كشيدن و احساس همدردي با يك مسلمان وفادار به منافع امريكا ، انجام مي گيرد .
----------------------
منابع:
- قرآن کریم:
* آيه 82 سوره مائده
* آيه 46 سوره نساء
* آيه 85 سوره بقره
* آيه 49 سوره مائده
* آيه 19 سوره آل عمران
* آيه 32 سوره مائده
- صحيفه نور ج21ص145/
- صحيفه نور / جلد 17/ صفحه 534
شناسنامه فیلم
فيلم «من خان هستم...»به کارگردانی(: Karan Johar) کاران جوهار 38ساله( هندی)محصول سال2010، باهنرپیشگی شاهرخ خان (Shahrukh Khan) وکاجول (( Kajolدوهنرپیشه مطرح سینمای بالیود ساخته شده است. آنچه حائز اهمیت است همکاری هاليوود و باليوود توسط بیش از 5 شرکت سینمایی در این فیلم است. که از بارزترین انها فوکس قرن بیستم را می توان نام برد.جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین موسیقی از جشنواره فیلم فیر Filmfareنصیب خود کرده.در سه هفته اول در بیش از 119سینمادرآمریکاوکانادا اکران شده.در17روز اول 363500$ فروش داشته که این فیلم رکورد جدیدی برای بالیود به حساب می آید . نوع فیلم (ژانر) ملودرام می باشد.
مرور داستان:
رضوان خان يك جوان مسلمان هندي است. او با وجود معلوليت جسمي خاص (اسپرگرسندرم) داراي قدرت حافظه و هوش خارق العاده اي است. رضوان توانايي هاي بالقوه ي فراواني دارد، اما در هند از به فعليت رساندن آن ها عاجز است. او بنا به وصيت مادر به امريكا مي رود تا شاد زندگي كند و استعدادهاي خود را شكوفا سازد. كاري كه برادر كوچكتر او قبلاً انجام داده است. به امريكا رفتن همان و آشنايي با يك دختر هندي كه شغل او آرايشگري است (مانديرا) معتقد به هندويسم است ولي رضوان، با اينكه مسلمان معتقد است و هرگز نمازش ترك نمي شود ايرادي در ازدواج با او نمي بيند. بنا به باور شريعتي كه مادر رضوان آن را تفسير مي كند، مسلمان و غيرمسلمان معنا ندارد و تنها خوبي و بدي وجود دارد. مانديرا خوب است پس مي تواند همسر مناسبي براي رضوان خان باشد.
خوشبختي آن ها دوام چنداني ندارد، زيرا طوفاني به نام «11 سپتامبر» زندگي همه ي مسلمانان در امريكا را زير و رو مي سازد. اين طوفان همچنين،تبعاتي چون درگرفتن جنگ با افغانستان و عراق را دارد. (جنگي كه پدر بهترين دوست فرزندخوانده ي رضوان را از آن ها مي گيرد.) بنابراين خانواده ي رضوان خان مورد تهديد واقع مي شود، پسر مانديرا به جرم مسلمان بودن پدر خوانده اش كشته مي شود و رضوان براي تبرئه ي خود و خانواده اش از تروريست بودن، به مأموريتي مهم اعزام مي شود. بنا به خواست مانديرا او بايد رييس جمهور امريكا را ببيند و به او بفهماند كه هر چند مسلمان است اما تروريست نيست. در اين راه او ابتدا توسط FBI مجرم شناخته مي شود؛ اما در نهايت به عنوان سمبل نيكويي از يورو اسلام، موجب افتخار هم كيشان خود شده و به ملاقات رييس جمهور نائل مي شود. تنها حرفي كه رضوان براي گفتن به رييس جمهور دارد همين است : «من مسلمان هستم و من تروريست نيستم.»
به عنوان مقدمه:
به راستي چه مي شود كه پس از سال ها دشمني و كينه ورزي با اسلام، ناگهان غرب دايه ي مهربان تر از مادر شده و با ابزار هنر و با تفكر احقاق حقوق مسلمانان، به ياري آن ها شتافته است ؟! اينجــاست كه نيـاز به هوشمندي و كياست بيدار مسلمانان احساس مي شود. چگونه ؟ چگونه اشد دشمنان در عداوت با مومنين از در دوستي و خيرخواهي برآمده است؟
« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّالنَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَوَالَّذينَ أَشْرَكُوا »
در اين آيه با بيش از 12 تأكيد به دشمني ديرينه ي موسسان هاليوود (يعني همان جهود كينه توز) با مسلمان ها اشاره شده است.
پاسخ اين معما را در كلام روح خدا به روشني درمي يابيم.حضرت امام (ره) مي فرمايد :
«امريكا هم براي اسلام دل مي سوزاند، اما اسلام امريكايي»
در اسلام حقيقي و ناب چه عنصري تهديد كننده است كه به دنبال حذف آن، در معرفي اسلام امريكايي هستند ؟!
به نظر مي رسد سياست هاي جهادي اسلام و دعوت بي مهاباي اين دين به دفاع از آرمان ها و اعتقادات، بدون در نظرگرفتن مصلحت انديشي و محافظه كاري ها، موجب تنش هاي فراواني براي سردمداران سياست زر و زور گشته است، چرا كه هدف جديد برنامه ريزان رسانه ي هاليوود، مستقيماً آرمان هاي دفاعي اسلام و مكتب مبارزه و شهادت را نشانه رفته است.
شيوه ي نوين مقابله با اين آرمان ها، بسيار تأمل انگيز است. قرآن كريم از 14 قرن پيش يكي از سياست هاي مزوّرانه ي يهود را تحريف كلمات معرفي مي فرمايد :
« مِن َالَّذينَ هادُوايُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»
و اين ابزار پليد، هم اكنون با پروژه ي تحريف و بازخواني غلط آموزه هاي اسلام، به حذف مولفه هاي زيربنايي چون دفاع و شهادت مي پردازد. اين خلع سلاح آرام و حرفه اي مي تواند بار مخاطرات اسلام را از دوش منافع و مصالح يهود و سرمايه داران دنيا كاهش دهد، و به نرمي باب آشتي و صلح فريبنده اي را بين اسلام و كفر باز كند.
پروژه ي اسلام امريكايي كه از سال ها پيش كليد خورده بود، در بيان روشن گرايانه ي امام راحل (ره) اينگونه افشا مي شود :
«تنهــا هنـري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده ي اسلام ناب محمدي (ص)، اسلام ائمه هدي (ع)، اسلام فقــراي دردمند و... بــاشد. هنري زيبـا و پاك است كه كوبنده ي سرمايه داري مدرن، اسلام رفاه و تجمل، اسلام سازش و فرومـايگي، اسلام مرفهين بي درد و در يك كلمه «اسلام امريكايي» باشد.»
در حالي كه در اين فيلم به اسلام مدافعين امريكا تقدس داده شده است، قرآن كريم همواره مسلمين را از يك جانبه نگري و تك بعدي عمل كردن احراز مي دهد. و به عمل كردن به تمامي دستورات اسلام فرا مي خواند.
« ْأَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتاب ِوَتَكْفُرُونَ بِبَعْض» .
آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ايمان می آوريد، و به بعضى كافر مىشويد؟
« وَ احْذَرْهُمْ ْأَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ماأَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْك »
از آنها بر حذر باش، مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند.
اشاره آیه به اهل کتاب است که در دین خود همین کار را کردند و تنها نام پیامبرشان باقی ماند، و خداوند بندگی آنها را نمی پذیرد. آنها می خواهند کاری را که با یهود ومسیحیت شد با اسلام نیز انجام دهند بنابراین آنچه را که به منافع شان ضربه می زند زشت وکریه جلوه می دهند و به سایر احکام کاری ندارند چون مبنای آنها اومانیسم ولذت فردی است.و اين دقيقاً هدفي است كه در فيلم «خان...» كارگردان به دنبال اجراي آن است. زمانی که اسلام رضوان به ماندیرا که نماد هندويسم است عشق می ورزد و در مقابل از مسلمانان جهادگر اعلام بيزاري و برائت مي کند. در اين نوشتار برآنيم طي يك بازخواني دوباره از فيلم، موارد برجسته سازي شده از اسلام تحريفات را بررسي نماييم.
رضوان ؛ تجسم یورو اسلام
اگر قرار باشد فرد منصفی ، اسلام را در قالب يك شخصيت متجسم نمايد، ترجيح مي دهد او قوي، مقتدر، باصلابت و محكم باشد. و در عين حال مهربان و ياور ضعفا همچون اميرالمومنين علی(ع) و در عصر حاضر،حضرت امام (ره)، نه شخصيتي ضعيف و عاجز كه طبيعت بيمار گونه اش او را چنين ساده و معصوم جلوه مي دهد. كسي كه در مقابل استضعاف و اختلاف طبقاتی ظالمانه ی كشورش و دردهاي هموطنان خود واكنشي نشان نمي دهد، اما وقتي بلاياي طبيعي، صليب مسيحيان را در جرجياي امريكا بر زمين مي زند او به ياري كليسا مي شتابد و اسوه ي فداكاري مي شود.
امريكـــا سرزمين فرصت ها !!!
رضوان به راحتي نمي تواند با محيط هاي جديد انس پيدا كند. او از رنگ زرد متنفر است(با اينكه هندي ها زرد را نماد شادي و خوشي مي دانند). مادر كه بسيار مصلحت انديش، فداكار و آينده نگر است، متوجه مي شود كه او مي تواند زندگي رويايی اش را تنها در امريكا پيدا كند. البته اين ديد اغراق آميز و رويـــاگونه پنــداشتن درباره ي ايالت متحده، در بسياري از فيلم هاي هاليوودي دنبال مي شود، اين كه امريكـــا سرزمين فرصت هاست.
زندگي ذاكر برادر رضوان هم مويد اين مطلب است، او ابتداي ورود به امريكا آه در بساط نداشت، اما حالا شغل و همسر دلخواهش را دارد. (به لطف خدا بحران اقتصادي در امريكا به زندگي او اثري نداشته است!!!)
زمانی که رضوان می خواهد برای عملی کردن شرط ازدواج، با صحنه بدیع و زیبائی ماندیرا را غافل گیر کند؛ ما سانفرانسیسکو را می بینیم که چون شهری آسمانی، از ورای ابر ها رخ می نماید. برج ها ومعماری کلاسیک شهر در پرتوی طلائی لحظه طلوع، زیبائی رویا مانندی را به نمایش می گذارند. انگار همه خوشبختی آینده این زوج (که نماد پیوند اسلام وهندوئیسم هستند) منحصرا در این شهر تحقق می یابد. گوئی این تصویر که با نمای دور (لانگ شات) آغاز می شود می خواهد القا کند که هرگز در این شهر ارمانی، اثری از فقر ومرارت را نمی توان یافت!!
رضوان اعتقادي را كه از مادر گرفته است با خود مي آورد و در همه ي مسائل تعميم مي دهد. زمانيكه خوشبختي خود را در پیوند با يك دختر هندوي كافر پيدا مي كند، باور سكولاريستي مادر به ياريش مي شتابد : «اصل خوب بودن است، نه رنگ و مذهب» و باز در جاي ديگر فيلم صريحاً اين نكته تذكر داده مي شود : «خداوند به ما گفته است رنگ و مذهب اهميتي ندارد».
(البته خداوند اسلام مي فرمايد : «ان الدين عندالله الاسلام» ، مذهب اهميت دارد و اين رنگ و نژاد است كه در اسلام نفي شده است.)
و اين گونه التقاط حق و باطل با ابزار تحريف براي جا انداختن باطل در افكار در موارد متعددي تكرار مي شود. (كه به آن اشاره خواهيم كرد).
عشق فرا دینی و سکولار از مولفه های دین نوین
مانديرا زن محبوب رضوان، شخصيتي شاد، جذاب، و البته مهربان است. او توانست بيماري رضوان را درك كند و او را به آرامش برساند. مهم نيست كه در آيين او چند خدا پرستش مي شود و در اسلام رضوان،خداي يگانه. بلكه عشق و محبت مي تواند اين دو را پيوند دهد. در حالي كه هر كدام عبادت مخصوص خود را انجام ميدهند، رضوان نماز مي خواند و او اعمال سنتي خود را دنبال مي كند. ازدواج رضوان وماندیرا بدون توجه به موازین دینی یعنی اولویت عشق بر مذهب. یعنی محدود کردن دین به جنبه های درونی و روحی و در حقیقت حذف تاثیر دین حتی در زندگی شخصی افراد.
اينجاست كه روزنه اي به سوي يك آيين جديد باز مي شود. ديني كه همه ي اديان را در خود حل و جذب كرده و جز نامي از آن ها باقي نمي ماند. اين نوعي از پلوراليسم ديني است كه به استحاله ي عقيدتي و آرماني اديان مي پردازد. اما در عین حال حقانیت را به شیوه زندگی امریکایی و لیبرالیستی می دهد. در اين ميان اسلام به عنوان يك مکتب فطري و الهي قوي كه خطر جدي براي منافع غرب شناخته مي شود بيشترين سهم از استحاله را داراست.
پایه ریزی اسلام بر مبنای زندگی آمریکایی و اورپایی بر مبنای امانیسم و لذت فردی یعنی همان اسلام سکولار،اسلام خنثی شده یعنی اسلام سست وبی محتوا. اسلامی که بدنبال فروش محصولات آرایش است،و سرسازش با سرمایه داری دارد.(شغل رضوان فروش محصولات آرایشی زنان است وبرای بازار یابی بیشتر مجبور به ارتباط نزدیک با زنان می باشد)اسلامی که مفتخربه جاسوسی برای اف بی آی است(اشاره بسکانس تبرئه رضوان بدلیل لودادن مسلمانان جهادی که از طریق رسانه های آمریکا بازتاب داده می شود )
اسلام هراسی واسلام آمریکایی دروی یک سکه
از اسلام رضوان تنها نماز و آياتي از قرآن باقي مانده است و قدرت جمعي مسلمين ناديده انگاشته مي شود. او نمازش را فرادي مي خواند و اجتماع مسلمانان تنها زماني نشان داده مي شود كه در مسجد در حال توطئه هستند. يكپــارچگي قدرت اسلام نقطه ي هراسناكي براي غـــرب است كه در فيلم «مردي كه فردا را ديد»
(توليد 1981) براي اولين بار مردم دنيا را از آن بر حذر مي دارند. در اسلام امريكايي رضوان، با اين نيرو مقابله مي شود. او به تنهايي در مقابل جمعي توطئه گر و مي ايستد و حتي در آخر توسط آن ها ترور مي شود.
يكي از نموده هاي بارز آميختن حق و باطل با تحريف در بيان داستان حضرت ابراهيم (ع) است. دكتر فیصل رحمان، رهبر جهادگران در مسجد مجللي كه پايگاه مسلمين امريكاست سخنراني ميكند.
او از قرباني شدن اسماعيل (ع) مطلوبيت كسب رضايت خدا ولو به تسليم جان و خون ريختن را استنباط ميكند، اما رضوان معتقد است او دروغ مي گويد چون مادرش به نحو ديگري داستان را تعريف كرده است. خون ريختن در راه خدا با عشق منافات دارد، عشق و صلح دو واژه ي همراهند كه ما حق نداريم به جنگ و خونريزي آلودشان سازيم و ابراهيم و خداي او نيز چنين قصدي نداشتند.
تحريف اسلام در مسیر به بار نشاندن اسلام آمریکایی
تحريف از آن جا آغاز مي شود كه رضوان تلويحاً به آن اشاره مي كند : «ابراهيم از كشته نشدن فرزندش مطلع بود (مطلبي كه در تفاسير اسلامي آن را نمي يابيم) زيرا او مي دانست كه خدا خون بي گناهي را نمي ريزد.» ناگفته مشخص است كه يا اين قرائت تا چه حد از ارزشمندي تعبد و اطاعت ابراهيم كاسته مي شود. ابراهيم فرزندش را به قربانگاه برد زيرا مي دانست او كشته نمي شود، اين سکانس مخاطب را به این مطلوب رهنمود میکند كه جان فشانی در اه خدا اساساً در اديان الهي، هيچوقت محبوبيت ندارد. چه رسد به جهاد وشهادت (زيرا راه خدا راه عشق است نه راه جنگ).
با اندك تأملي مي توان دريافت كه اين طرز تفكر تا چه حد براي يك مكتب پويا، مخرب و بنيان افكن است، اين همان اصل «محبت» در مسيحيت است كه اگر يك سيلي خوردي طرف ديگر صورتت را جلو بياور و انحراف در اين اصل زماني است كه عفو و اغماض با تو سري خوردن (قدرت دفاع نداشتن) اشتباه شود.
در مقابل، جهاد و دفاع يك اصل درخشان اسلامي است كه مي گويد : هرگز ظلم نكن، اما اگر متجاوزي به تو ظلم كرد ساكت ننشين. «هيهات منا الذله» البته قتل و كشتار به ناحق نيز عقاب سنگين در پي دارد، زيرا حكم كسي كه يك نفر را به ناحق بكشد با كسي كه همه ي مردم جهان را كشته باشد نزد خداوند عادل يكسان است. «من قتل نفساً بغير نفسٍ او فسادٍ في الارضِ فكانما قتل الناس جميعاً»
مطلبي كه رضوان با بيان تحريفي ديگري اينگونه از آن ياد مي كند : «كسي كه يك نفر را بكشد انسانيت را كشته است».
اسلام جهادی به مثابه شیطان
در پايان اين سكانس از فيلم مي بينيم رهبران و مفتيان بيدار جوامع اسلامي كه حكم به دفاع از مرز و بوم و آرمان هاي اسلامي را مي دهند، همان شيطان وسوسه گري هستند كه ابراهيم، هاجر و اسماعيل هر سه به او سنگ زدند. رضوان نيز دكتر فیصل را سنگ مي زند و هر سه بار او را شيطان مي خواند.
البته این دیدگاه، انتفاضه ی مقدس فلسطین و مقاومت شیعیان لبنان را در کنار وهابیت خشن القاعده می گذارد وهیچ تفاوتی میان آنها قائل نیست. و هر سه را بایک چوب می زند. در حقیقت یکسان مطرح کردن این سه حرکت نیز برنامه ی از پیش تعیین شده ای است ازسوی سیاستمداران کاخ سفید که اذهان مردم دنیا را روی تروریست بودن مسلمانان متمرکز کنند.
انها از سالها قبل مسلمانان را شیطان عصر حاضر معرفی می کنند . براستي چه كساني لايق صفت شيطان هستند ؟
امام و پير روشن ضمير عالم اسلام، سال هاست امريكا را شيطان بزرگ خوانده است. آمریکایی كه با تقويت همه جانبه ي اسلام افراطي در عربستان و پاكستان، وهابيت را تجهيز مي كند و از جنايتكاراني چون ريگي حمايت مي كند. و همزمان سنگ صلح و دفاع از بشريت را به سينه مي زند، با استفاده از اين شمشير دو لب از طرفي اسلام را دين خشونت و ترور معرفي مي كند و از سوي ديگر به دنبال مبارزه با تروريسم به كشورهاي اسلامي لشكر کشی كرده و مسلمين را به خاك و خون مي كشد و سرمايه ي كشورهاي اسلامي را به غارت مي برد.
پس از 11 سپتامبر، اسلام هراسي مورد نظر سازندگان اين واقعه رخ مي نمايد. حجاب زنان و چهره ي اسلامي مردان بهانه ي حمله ي مردم وحشت زده به آن هاست و حتي به سیک ها و هندوهاي غيرمسلمان. در نتيجه سمير كشته مي شود. (درسکانسی که در آن چند نوجوان آمریکایی با چهره ها ي آفريقايي واروپايي و... سمیر را وحشیانه کتک می زنند). البته تنها جايي كه آن ها مقصر جلوه داده ميشوند زماني است كه با دستبند راهي زندان مي گردند و در غير اين زمان همه (رضوان، مانديرا و بينندگان) اذعان دارند كه كشته شدن او به خاطر جنايت عده اي مسلمان افراطي است و با گذاشتن عكس سمير كنار سربازان كشته شده ي امريكا در عراق به عنوان شهدا، كارگردان به اين مطلب صحه مي گذارد، گويي كه هر دو (سربازان و سمير) زخم خورده از يك خنجرند.
نكته ي انحرافي ديگري كه با نهايت سوء استفاده از مقام رفيع و مقدس مادري از ابتدا در جاي جاي فيلم مورد تأكيد قرار مي گيرد، اين كلام نامقدس و ناصحيح است كه در دنيا تنها دو دسته انسان وجود دارد : خوب و بد. و تنها اين دليل كه كلام مادر است به آن حجيت مي بخشد، گويي كه اين حقيقت اسلام تنها توسط مادر رضوان قابل درك و تحليل مي باشد. به راستي اين سوال ذهن مخاطب را مشغول مي كند كه اگر حقيقتاً انسان ها در دنيا، تنها همين دو دسته ي خوب و بد باشند، متجاوزان و اشغال گراني چون امريكا و اسرائيل در كدام دسته قرار مي گيرند ؟! پاسخ به اين پرسش البته، در فيلم بديهي انگاشته شده است ؛ با اينكه امريكا به افغانستان و عراق حمله كرده است، رضوان براي كشته هاي امريكا اشك مي ريزد!!! (و عكس سمير را به عنوان كشته ي جنايات مسلمين افراطي، در كنار عكس سربازان كشته شده ي امريكا در عراق مي گذارد، گويي كه هر دو زخم ديده از يك خنجرند). نتيجه اين كه امريكا حتي اگر تعدي كند، هرگز در دسته ي انسان هاي بد قرار نمي گيرد، زيرا او همواره مصلح و محق است.
نكته ي ديگري كه در اسلام قابل چشم پوشي نيست، عفت و حجاب زنان مسلمان است كه سال ها در آزادترين كشورهاي دنيا (!!!) با آن مقابله مي شود. مسينا، همسر ذاكر، در اين فيلم الگوي زن مسلمان يورو اسلام است كه گرچه بر حجابش تأكيد دارد، آن را همراه با آرايش، اختلاط با نامحرم، دست دادن با رضوان و... مي سازد. اين تصوير روشن فكرانه سال هاست در باربي اسلامي نمايش داده شده است و موجب مي شود او به راحتي همسر كافر رضوان را بپذيرد و در مراسم آن ها شركت كند. او حجاب خود را نه علامت مذهبي بلكه تكه اي از وجود (انتخاب و سليقه ي) خود مي داند، به همين سبب در صورت اقتضا و ضرورت آن را كنار مي گذارد، تا در مقابل رسانه ها از رضوان احقاق حق كند. کما اینکه در یکی از سکانس های فیلم حجاب را کنار می گذارد.(گويي حجاب نشانه ي مجرم بودن است).در اين نوشتار مختصر از بسياري نكات تأمل برانگيز فيلم « چون عدالت پيشه جلوه دادن دستگاه قضاي امريكا و حق مداري رسانه اي چون PBC كه نامي نزديك به BBC است » چشم پوشي شد. و تنها مواردي كه به هدف قراردادن اصول اوليه ي اسلام ناب، و حذف يا خنثي كردن آن ها مي پرداخت، اشاره شد.
نتيجه گيري:
رشد اسلام با مولفه های جهاد و شهادت و گرایش نسل نو و جوانان به این نوع از اسلام تا جایی است که جرج بوش را متقاعد می کند تا در این فیلم ایفای نقش کند و این نشان از اهمیت و تاثیر گذار بودن اسلام در غرب و جامعه آمریکا دارد.مي توان هدف از ساخت اين پروژه را اسطوره ساختن مسلمانان يورو اسلامي / امريكايي دانست كه با هنرمندي فراوان در لايه هايي از طنز و به شكل دلسوزاندن براي اسلام ، پنهان گشته است . حتي اگر لازم باشد در مسائل ابتدايي و پيش پا افتاده اي چون كمك نكردن به مردم بلا زده دوست امريكا را مقصر جلوه مي دهد ، اما هرگز از هدف اصلي دور نمي شود و در انتها مهم ترين فردي كه مي تواند به اسلام كمك كند ، رييس جمهور امريكا جلوه داده مي شود ، زيرا طبق شعارهاي قبلي ، دولت اوباما (رييس جمهور سياه پوست امريكا با رنگی سیاه که نشان از قشر درد کشیده است و ربطی هم با مسلمانان دارد) دولت تغيير است و اين تغيير با دست دادن و به آغوش كشيدن و احساس همدردي با يك مسلمان وفادار به منافع امريكا ، انجام مي گيرد .
----------------------
منابع:
- قرآن کریم:
* آيه 82 سوره مائده
* آيه 46 سوره نساء
* آيه 85 سوره بقره
* آيه 49 سوره مائده
* آيه 19 سوره آل عمران
* آيه 32 سوره مائده
- صحيفه نور ج21ص145/
- صحيفه نور / جلد 17/ صفحه 534
اا بازم متعصبانه و قط به نیمه خالی لیوان نگاه کرده شده.بالاخره فیلم جنبه های مثبت زیادی هم داشت و کمی تو خوب جلوه دادن وجهه مسلمانا تو آمریکا تاثیر داشته
ای کاش گوش شنوای مسئولین مربوطه برنامه نقدی را در صدا و سیما ترتیب می داد تا بلا فاصله بعد از پخش این فیلم تمامی جوانب فیلم رسیدگی شودتا آثار سوء پخش این فیلم به حد اقل برسد.
البته نیاید فراموش کرد که گاهی اوقات کم بود فیلم خوب میدان را برای جولان دادن فیلمهای این چنینی باز میگذارد و فرصت پخش را برای آنها فراهم می کند.