صراط - نوشته اند : نادرشاه شب آخر عمرش خوابش نمي برد و به خاطر كثافتكاري هايي كه در دوران سلطنت اش كرده بود از اينكه دمي بخوابد وحشت داشت . حسنعلي معين الملك که محرم رازش بود ولذا نادر شاه هميشه اسرارش را به او مي گفت ، آن شب از نادر پرسيد : قربان برشما چه شده است که اين گونه بي قراريد و نمي خوابيد ؟! كه نادرگفت:حقيقتش اين است كه قبل ازآغازسلطنت ام يك شب درخواب ديدم ، دو نفر مامور با احترام مرا آوردند و در محلي كه در آن امامان هستند. آقايي كه بزرگ آن ها بود ، تا من نزديك شدم ، شمشيري را آوردند و به كمر من بستند و فرمودند : تو را فرستادم براي اصلاح ايران ، به شرط آنكه با بندگان خدا خوش خلقي كني . اين را فرمود و به ناگاه من هم از خواب بيدار شدم . از فرداي آن روز زمينه پيشرفت من فراهم شد تا حالا كه مي بيني ، "هند" را فتح كرده ام و "ايران" را هم از شر "افغان" نجات داده ام .
نادر شاه ادامه داد : تا اينكه شب گذشته هم تا خوابم برد ، خواب ديدم و ديدم كه همان دو ماموري كه آن سال مرا با لطف و مهر برده بودند اين بار با توسري و غيض به حضورهمان آقايي كه شمشير به كمرم بسته بودند ، بردند . آن آقا تا به حضورش رسيدم به من نهيب كردند و فرمودند : آيا با مردم چنين رفتار مي كنند؟! لذا شمشيرم را باز نمودند و با توسري بيرون انداختند .
معين الملک در ادامه اين حکايت مي گويد : شبي را كه نادر اين خواب را ديد ، فهميد ، آنكسي که اورا بالا برده بود ، همان کس هم پائين آورده است وبراي اين که چنين اتفاقي نيفتد خود را به هر دري مي زد تا خوابش نبرد ، اما از آنجا که گريزي از تقدير نبود ، در نزديکاي سحر خوابش برد ، غافل از اين که سحرگاهان يك دفعه كودتا شده بود و نادر شاه را هم خلاص كرده بودند . (معارفي از قرآن شهيد دستغيب ص 331)
**********
اين قصه ، حكايت حال هركسي مي تواند باشد كه از آنچه خداوند به كرم اش و به لطف اش به هر بنده اي عطا مي كند ، آن بنده خدا باید همواره خود را مهیای روزی بداند که خداوند به آنچه که عطا کرده او را بيازمايد تا ديده شود که در وفاي به عهد چند مرده حلاج بوده و تا كي و چگونه و با چه کیفیتی توانسته اين امانت الهي را به دوش بكشد و در چه راهي موفق به بهره برداري از آن شده است و تا چه اندازه و تا چه مدت در برابر زخارف دنيا و دقيقا در زماني که حلاوت و مزه شيرين قدرت زير زبان و لابه لاي دندان هايش خوش آمد ، مي تواند در مقابل منتشر کنندگان دنيا طلبي و مبلغين به زخارف دنيا مقاومت و پایداری کرده و خواهد كرد و با مردم و زیر دستانش چگونه رفتاری خواهد كرد ؟!

در تحلیل شخصیت هاشمی رفسنجانی براي آنكه گرفتار بي عدالتي در معرفي ماهیت واقعي او نشويم باید فعالیت های او را به مقاطع زمانی مختلف تقسیم کنیم و نباید همه مقاطع زندگی سیاسی و حتی اقتصادی و معیشت ا و را با یک چوب برانیم . با این فرض اگر بخواهیم منصفانه درباره وی قضاوت کنیم بايد رجوع كنيم به خاطرات وي از زبان خودش که در دو مجلد قطور و تحت نظارت فرزند بزرگش " مهندس محسن هاشمي رفسنجاني " به طبع و نشر رسيده است و بگوییم كه : هاشمی یعنی هاشمی سال های مبارزه با خاندان پهلوي و مخالفت جدي با اشرافی گری به عنوان اصلي ترين عامل و سرمنشاء به وجود آمدن روحيه ستمگري و ايجاد اختناق در وجود عناصر خود فروخته رژيم پهلوي . او همواره معتقد به اين اصل مهم بود كه آنچه از رژيم پهلوي به عنوان يك رژيم طاغوتي ساخته به خاطر وجود خصلت خانمان برانداز اشرافيگري است كه تا بن و ريشه دودمان رژيم را فراگرفته بود. هاشمي در اين خاطرات پرده از تحمل خويش زیر شديد ترين شکنجه ها توسط شقي ترين انسان هاي روي زمين که نتوان تصورش را کرد برداشته و از آن به عنوان يکي از بزرگترين افتخارات خود در طول مبارزاتش به نيت رهایی كشور و مردم از اين خصلت دودمان برانداز يعني مبارزه با اشرافي گري ياد مي کند . وي در بخشي از خاطراتش مي گويد : " آنقدر به کف پاهایم شلاق زده بودند که موقع راه رفتن احساس می کردم اندازه قدم 10 تا 20 سانتی متر بزرگ تر شده است." اما طولي نمي كشد كه در دو دوره چهار ساله رياست جمهوريش يعني وقتی که اداره كشور به عنوان یک امانت الهی در دستش قرارمي گيرد بدون توجه به عاقبت كار سياست اشرافي گري محمد رضا شاه در دوران حكومت خفت بارش بر همين ملت ، دقیقا برخلاف عقيده اي عمل كرد که به خاطر مبارزه با آن متحمل حبس ها و تبعيد هاي مكرر شده بود و شكنجه هاي روحي و جسمي ديده بود و زير تازيانه هاي شلاق حرفه ای ترین شكنجه گران سفاك ساواك ، حسرت حتي يك " آخ گفتن " را به دل شكنجه گراني همچون منوچهري ها و آرش ها و ... گذاشته بود و حال آنکه اكنون خود به مبلغ ترويج اشرافي گري و دوري از ساده زيستي تبديل شده بود وحتي بسيجيان را هم كه تا آن موقع به خود سازي در جبهه های ریاضت و جهاد پرداخته بودند و به تاسي از مولاي خود علی (ع) خویش را به يك زندگي ساده آموزش و تمرين داده بودند و آرزو داشتند پس از پايان جنگ هم اين خوی حسنه را با كمك كارگزاران نظام كه در راس دولت آن آقای هاشمي قرار داشت در خانواده هاي خود فرهنگ سازي كنند تا بار ديگر شاهد فجايع ديگري مشابه فجايع دوران شاهنشاهي نباشيم اما در كمال شگفتي و با تاسف و تاثر فراوان همين بچه بسيجي هاي 8 سال دفاع مقدس كه زماني ايشان از آن ها به عنوان یاران همیشه پا به رکاب و از جان گذشته انقلاب ياد كرده و مورد ستايش قرار مي داد ناغافل مواجه با دعوت ايشان به خروج بر شيوه و منش زندگي علي و فاطمه و روي آوردن به يك زندگي تجملي شدند !!. او در اين طريق نه تنها زندگي جوانان حزب اللهي برپايه ساده زيستي را به سخره گرفت بلكه در مواقعي اين قشر از جان گذشته جامعه را به رياكاري و خودنمايي و عوام فريبي متهم كرد و مدتي هم ، خطبه هاي نماز جمعه را به اين موضوع اختصاص داد كه با مراجعه به آرشيوهاي موجود مي توان اين خط سير را به راحتي پي گير شد !! تا بدان حد كه حتي كارگزاران وي در دولت نيز رفتار خود با مردم را به تاسي از همين سياست غلط طوري تنظیم كردند تا اين روش به نحو احسن و با دقت و پافشار ی تمام در مديريت كشور اجرايي شود . غلامحسين كرباسچي شهردار وقت يكي از خشن ترین عناصر مجری اين گونه تئوری ها بود ! او با صراحت تمام معتقد بود براي اين كه جمعيت تهران به اندازه متعادل برسد بايد كاري كرد كه فقط كساني بتوانند در تهران زندگي كنند كه در آمد ماندن در تهران را داشته باشند ( بخوانید لیاقت و صلاحیت زندگی در تهران را داشته باشند) ! اين ديدگاه نشات گرفته از يك اصل كلي بود كه مبتكر آن كسي نبود جز شخص هاشمي رفسنجاني !. براساس این اصل هاشمی اعتقاد جدی به توسعه اقتصادي داشت و آن را مقدم بر عدالت اجتماعی می دانست ، به اين معني كه معتقد بود عدالت اقتصادي تنها زماني ميسر خواهد بود كه كشور از بعد پيشرفت اقتصادي به حدي رسيده باشد كه قابل مطرح در دنيا به عنوان يك كشور توسعه يافته باشد !! و اين باز به آن معني بود كه تا آن موقع چون از عدالت اجتماعی خبري نخواهد بود طبعا بايد يك عده اي یا از فرط گرسنگي و فقر در لا به لای چرخ های توسعه مورد نظر ایشان بميرند! و يا اینکه ، همانطور که کرباسچی نیز این سیاست را پی می گرفت ، مجبور به کوچ کردن اجباری به ديار خود و يا هرجاي ديگربشوند وطبعا تهران كاملا تحت سيطره كساني باشد كه مال و ثروت دارند و استراحت گاه كاخ نشيناني باشد كه كوخ نشينان ساده زيست براي آن ها مهيا كرده اند !! .
اما يادمان نرود كه همين هاشمي وقتي در شورای انقلاب بود و هنوز در مصدر حكومت قرار نگرفته بود و كشور درشرايطي بود كه همچنان درتب و تاب پيروزي انقلاب بسرمي برد ٬ به طوري که از يک سوآمريکا به خاطرازدست دادن يکي ازمهره هاي خود فروخته اش در منطقه استراتژيك خاورميانه عزادار بود و همچو مار زخمي در خود مي پيچيد چرا که پیش از ایران تصوری جز یک کشور مستعمره نداشت ٬ و آن را طعمه بسیار لذیذ آماده بلعيدن می دانست و به همین خاطر برای عوام فریبی هم که شده از آن به عنوان ژاندارم منطقه و یا به تعبیر دیگر قدرت بزرگ منطقه ياد مي کرد ! لذا در تلاش براي سرکوبي نهضت اسلامي به هر طريق ممکن بود و از سوي ديگر گروهک هاي با دين و بي دين فراوان در اقصي نقاط کشور كه به دنبال سهم خواهي از انقلاب به شيوه هاي خاص خودشان بودند ! و كشور را هر روز با يك بليه اي گرفتار مي كردند ، او در كنار ديگرياران انقلاب با رهبري داهيانه امام (ره) از خدمت به انقلاب خستگي به خودش راه نداد به طوري كه خودش در اين باره مي گويد :( به نقل از يکي از سايت هاي مدعي حامي هاشمي ) " تنها عشق به امام و اانقلاب و مردم بود که ما را وامی داشت در خدمت به آ ن سراز پا نشناخته و برای حفظ دست آورد های انقلاب و آبياري اين نهال نوپا خود را به آب و آتش و به شكم حوادث بزنيم و در اين راه برديگران سبقت بگيريم و آن را ثوابي بزرگ براي توشه آخرتمان بدانيم ."
جا دارد که یادی هم از بيانات رهبرمعظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه آخرین جمعه خرداد 88 کنم یعنی بعد از فتنه ٬فتنه گران در تاييد اين موضوع و تجليل از گذشته هاشمي كه به نظر نگارنده اين بيانات آخرین تیرهای ترکشی بود از سوی رهبری نظام برای حفظ هاشمی در دایره نظام تا هم پیام و تذكری باشد برای ایشان که نسبت به حفظ افتخارات گذشته خود کوشا باشد و هم دعوتي باشد از مردم تا چگونه برنامه هاي خود را در برخورد هوشيارانه با طلحه و زبيرهاي زمانه تنظيم كنند ، ايشان در اين خطبه ها با تاثر فراوان از دگرگوني كه در ديدگاه هاي ضد استكباري هاشمي رفسنجاني رخ داده فرمودند :" آقاي هاشمي در دوران مبارزه با رژیم ستمشاهی از اصلیترین و جدی ترین افراد نهضت بود و بعد از انقلاب هم از مؤثرترین شخصیت های همراه امام بوده و بارها تا مرز شهادت پیش رفته است ضمن اینکه پس از رحلت امام بزرگوارهم ، تا امروز در کنار رهبری بوده است. آقای هاشمی قبل از انقلاب ، اموال خود را صرف مبارزه می کرد و در سی سال اخیر هم با به عهده گرفتن مسئولیت های فراوان ، در حساس ترین مقاطع در خدمت انقلاب و نظام بوده و هرگز از انقلاب برای خودش، مالی نیاندوخته است و مردم و به خصوص جوانان ، باید به این حقایق توجه داشته باشند"
اين فرمايشات رهبري اگر چه در وهله اول "فلاش بک"ي بود براي يادآوري گذشته اي افتخار آميز براي شخص هاشمي رفسنجانی تا آگاه باشد که به خاطر زخارف دنيوي و هوس هاي زود گذر، آن افتخارات را به راحتي از دست ندهد و تلاشي بود براي نجات وي از دامي که فتنه گران داخلي و توطئه آفرينان خارج نشين و دست هاي آلوده بيرون آمده آمريکا و اسرائيل از آستين اراذل و اوباش صادراتي به کشورمان ، ولي از سوي ديگر توجهي هم بود براي مردم تا خود را با شناخت و بصيرت بيشتر به مقابله با اين معضل بزرگ پيش رو به شكم حوادث بزنند و مبادا با اندک اشتباهي حاکميت مسلمين را که اين روزها مي رود رهبري جهان اسلام را دردست بگيرد به اين گونه افراد راديکال بسپرند.
در واقع مي توان گفت كه تفکرات و ديدگاه هاي واقعي هاشمي از دوران رياست برمجلس شورای اسلامی به بعد مشخص وتا اندازه اي عيان تر مي شود و با كمي تامل مي توان حتي از سخنان دو پهلوي وي به نکاتي دست يافت که نشان از وابستگي عميق وي به طيف چپ دارد تا طيف راست كه به ديدگاه هاي اصولگرايانه رهبري نظام نزديك تر بودند و به وضوح مي توان با اندكي تعمق بر سخنان و عملکرد وي در مجلس و حتی از وجناتش خواند كه به قول معروف تا اين لحظه بستني اش را با چه كساني مي خورده و فالوده اش را با چه كساني و نوع مخلوط آن را هم در كجا ! هاشمي با اين روش كه شايد خود او نام تقيه را برآن بگذارد و اين عمل منافقانه را نوعي تاكتيك براي ساختن حاشيه امني براي ادامه فعاليت خود توجيه كند و اين توجيه شايد تا مدتي قابل قبول مي بود كه نبود ولي اكنون كه شرايط ايجاب مي كند دشمن را فقط موضع گيري هاي صريح خلع سلاح مي كند و رهبري نظام نيز به کرات خواص درگير با اين موضوع به ويژه ايشان را دعوت به شفاف سازي مواضع فرا مي خواندند تا خسارت ناشي از ريزش ها به حداقل ممكن برسد ٬ عدم رعایت این اصل بسیار مهم و سرنوشت ساز از سوی او دال برصحت اين استدلال مي باشد ، اما متاسفانه از هاشمي رفسنجاني هر روز سخنان مبهم تر و دو پهلو تر از گذشه شنيده شد به طوري كه مي توان به ضرس قاطع به روحيه منافقانه وي در اين دوره از عمر سياسي ايشان پي برد و آن را لمس كرد تا بدان حد كه امروز اين خصيصه زشت براي بسياري از هم سنگرانش هم تهوع آور مي نمايد و حتي سروصداي خيل زيادي از دلسوزان انقلاب را هم عليه وي برانگيخته است !!. شما مي توانيد ، اين عادت زشت را كه او هنوز به ادامه آن اصرار دارد ، در اين نمودار زندگي سياسي وي بارها مشاهده کنيد كه اگر ريز به ريز مواضع وي را در مقاطع مختلف انقلاب رصد کنيد و روي يک دايره بريزيد معلوم خواهد شد که تمايل وي به چپ فتنه گر بسیار جدي و در حد فرماندهی است و تا این لحظه از طيف راست فقط به عنوان سپر بلا براي بقاي بيشتر خود و تفکرش درعرصه سياست استفاده مي کرد ، همانطور كه تاكنون نيزاينگونه بوده است ، مثلا ايشان رابطه اش را هم با ناطق نوري حفظ كرده ، هم با آيت الله مهدوي كني و هم با افراطي ترين عناصر جناح چپ كه امروز از رهبران رده بالاي فتنه 88 به شمار مي روند نشست و برخاست جدي دارد !. حمايت خاص وي از سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بويژه سران آن ها در دوران رياستش بر مجلس شوراي اسلامي وادامه اين حمايت ها در غائله مجلس ششم و بالاخره در فتنه 88 باعث شده كه عملكرد امروز وي به هيچ وجه تعجب و شگفتي مردم را با توجه به شناختي كه در اين مدت از سيره عملي وي پيدا كرده اند برنيانگيزد و باعث حيرت آن ها نشود و همانطور که شاهد بوديم او در اين مرحله نيز نه تنها از اين افراد که تا مدتي پيش برخي از آن ها به اتهام قصد براندازي و كودتا عليه نظام ولايي ، گرفتار قانون شده و در زندان بسر مي بر دند ، حمايت کرد بلکه در خطبه هاي ساختار شکنانه آخرين نماز جمعه خود نیز ضمن درخواست آزادي شان خواستار عذرخواهي نظام از آن ها نيز شد !!.
همانطور كه به وضوح ديده مي شود نبض سياسي هاشمی در دوره هاي مختلف مانند ضربان قلب كه حالت سينوسي دارد سينوسي مي تپد و با يك جست و جوي ساده در اينترنت مي توان به راحتي به نمودار واقعي عملكرد يك بام و دو هواي وي پي برد ، او در دوره اول دولت سازندگی كه مصادف با آغاز رهبري حضرت آقا بود به همين راحتي كوله پشتي خود را كه در اردوگاه چپ قرار داده بود برداشت و به دوش انداخت و در روز روشن و در ميان ديدگان فعالان و رهبران دریده اين اردوگاه که همه مسائل نظام را با دقت تمام و به چشم توطئه زیر نظر دارند ٬ به اردوگاه راست پيوست كه كاملا مشهود بود ٬ اين نوع بازگشت کاملا يك حركت ايزايي و هماهنگ شده با سران طیف چپ بود اگرچه تئورسين هاي جنگ رواني اين جبهه از قبيل سعيد حجاريان ومحمد رضا تاجيك و اكبر گنجي برای واقعی نشان دادن این خیمه شب بازی هاشمی و رد گم کردن در اذهان عمومی او را "عاليجناب سرخپوش " خواندند و او را با بدترین فحش ها و ناسزاها نواختند تا توانستند با اين ترفند نخ نما شده عمليات رد گم كني را در میان ریش سفیدان ساده لوح جناح راست جا بيندازند !! برنامه ريزي او دقيق بود و با شناختی که از سادگی بزرگان راستیون داشت می دانست که اين كوچ ظاهری کارگر خواهد افتاد كه افتاد !.
هاشمی رفسنجانی برای ایفای نقش فرماندهی خود درهردو اردوگاه برنامه داشت و هيچ نگراني هم به خود راه نمي داد چون او در واقع " گرين كارتي " براي خود كسب كرده بود كه مي توانست هر موقع كه بخواهد با استفاده از آن به عنوان " برگه عبور! " در هر جا كه دلش بخواهد سرك بكشد بدون آنکه نيازي هم به رمز عبور داشته باشد ، حتي اگر بنابر عرف سياسي و منطبق با آيات روشن قرآن كريم این سیاست هاشمی از مصادیق بارز " نفاق " شناخته شده باشد !
همانطور كه مشاهده كرديد بی شک هاشمی رفسنجانی در طول هر یک از این دوره ها خدمات و اشتباهاتی داشته است ، مانند تمام شخصیت های متنفذ دیگر ؛ اما با این تفاوت بزرگ و جدي که هرچه از دوره نخست زندگی سیاسی هاشمی دور می شویم و به شرایط ویژه امروز نزدیک و نزديك تر می شویم ، به همان اندازه از ویژگی های انقلابی و آنچه از هاشمی می پسندیدیم فاصله می گیریم تا جایی که می رسیم به هاشمی درمقاطع پایانی وامروزی اش که سوگمندانه در بسیاری از مواقع، موضعگیری های وی ، دشمنان انقلاب را به طمع می اندازد! و دقيقا به اين نتيجه مي رسيم که حکايت و ي به حکايت " ثعلبه انصاري " از صحابه پيامبر مي ماند كه اگر چه تا زماني كه در كنار پيامبربود واز چشمه جوشان معنويت رسول گرامي اسلام عطش نوع دوستي خود را برطرف مي كرد و در مقاطع حساس و در جنگ هاي مختلف مجاهدت ها از خود نشان مي داد ولي از زماني كه نوبت به آزمایش های دیگر رسید ٬ از امتحاناتی که می توانست در برابر امتحانات سخت و دشواری مثل کشته شدن و یا جراحت آسانترین و سهل ترین ها باشد به راحتی مردود شد ٬ مثلا در پرداخت زکات كاهلي كرد و به طور كلي اهل زكات دادن نبود ! لذا با کم آوردن دراین عرصه به تدريج از پيغمبر(ص) فاصله گرفت تا اينكه در تور ، توراندازان جبهه " نفاق" گرفتار آمد.
روشن است که هیچ یک از دلسوزان انقلاب چنین وضعیتی را نمی پسندند اما چه کنیم ٬ وقتی كه درهنگامه جهاد فكري كه انسان در معرض امتحانات مختلف قرار مي گير د فرد مدعي مانند هاشمي که خود را فاتح هر نبردي مي داند و دلسوخته و استوانه نظام ، خود اصرار به تن دادن به چنین وضعیتی دارد ؟! و به همین راحتی در سهل ترین امتحانات با طناب پوسیده دیگران وارد چاه می شود !!. در چنین شرایطی از دست ما چه كاري برمي آمد به جز تذکر به بصیرت !؟ واقعا اين چه اصرار ي است که عده اي تلاش مي كنند و به طرق مختلف به دنبال آن هستند تا هاشمی را غیر از آنچه هست نشان بدهند ، لذا نگارنده اين سطور به جد معتقد است که بايستي هاشمی را آنگونه که خود اصرار دارد شناساند نه آنگونه که ما آرزوي آن را داشته ايم و دوست داریم باشد ؟! دلیلی ندارد که همه آرزوها با تمام جوانب آن برآورده شود ٬ کدام دلسوخته انقلاب دوست داشت آیت الله شریعتمداری آنگونه شود و منتظری اینگونه ؟! بنده معتقدم از ابتدا هم بايد با او اينگونه رفتار مي شد تا امروز کارش به جايي نرسد که امر بر او مشتبه شود که انقلاب قائم به فرد است آن هم فردی مثل او ٬ به طوری که اهل و عيالش را فرا تر از قانون بداند و طوري رفتار کند که حتي قوه قضائيه به اصطلاح مستقل ما ! هم در برابر خواسته هاي به ناحق او زانو بزند! و در ميان جلز و ولز مردم تشنه عدالت ٬ فرزند تحت تعقيب خود را به لندن فراري دهد و دختر فتنه گر خود را به کف خيابان ها بفرستد تا اراذل و اوباش را در به شهادت رساندن بسيجيان و سوزاندن مسجد و قرآن و اهانت به ابا عبدلله در روز عاشورا به نحو احسن مديريت کند و کسي هم جرات بازداشت او را نداشته باشد !
هاشمی ديدار هاي فرمايشي براي خود دست و پا می کند و در آن دم از قانون می زند و همه را به رعايت قانونی دعوت می کند كه خود اولین نقض کننده آن بوده و هست ، خود را مريد رهبري می خواند در حالی که خود اولین هتک کنند ه جایگاه این مقام و منصب الهی است و این جلسات را بهانه اي قرار می دهد تا به ريش همه مردم بخندد !!. بنابراين ما چاره ای جز اين نداریم که او را آن طور که است و با جميع مواضعي که دارد معرفي کنيم ٬ چرا که اماممان در وصيت نامه سیاسی الهی خود به تاکید و مکرر از ما خواسته که حفظ نظام را از اوجب واجبات بدانيم و هم ايشان فرموده اند كه اگر مسئولان به رغم تذکرات لازم باز هم در حفظ مصالح نظام کاهلي کردند ، خود وارد عمل شويم و به قول مولايمان علي (ع) با شمشير كج ، مسئولان خطا كار كجرو را راست كنيم و به نظر مي رسد هم اکنون وقت آن فرا رسيده است و شايد هم کمي ديرشده باشد .
هاشمی همچنان به محتوای نامه توهين آميزي که به تاسي از منتظري ملعون خطاب به رهبرمظلوم انقلاب نوشته بود ، اصرار دارد و بارها به بهانه هاي مختلف از محتوای این نامه برای اثبات اینکه پیش بینی هایش در باره غبار آلوده بودن فضای سیاسی کشور است ، پرده ازاهداف شومش برداشته است ، به نحوي که حتي مورد تمجيد و تجليل اذناب رژيم صهيونيستي و آمريکاي فتنه گر نيز قرار گرفته و موجب تقويت روحيه سران فتنه درمقاطعي كه ازنتيجه بخش بودن فتنه گري شان دلسرد شده بودند ، شده است . هاشمی همچنان به آخرین خطبه نماز جمعه اش می بالد و اگر چه چندین بار در جملات سرشار از تناقض خود اعلام کرده که رهبری را فصل الخطاب می داند اما باز برخواسته هاي غيرقانوني غیر شرعی و غيرعادلانه خود در اين خطبه ها به عنوان تنها راه حل برون رفت از بحران هايی که خود و اهل و عيالش و سران فتنه ایجاد کرده بودند اصرار دارد! و هر قدر كه رهبري نظام از وي مي خواهد كه خود را از فتنه گران جدا كرده و با شكستن سكوت همراه با دعوت از آشوبگران به ادامه آشوب ٬ پاسخ دندان شكني به حمايت هاي مالي و معنوي بيگانگان و گرگ هاي به كمين نشسته دهد ٬ اما اين اصرارها كار ساز نشده و هاشمي هربار بدتر از گذشته با اتخاذ مواضع دوپهلو ٬ همچنان خود را حامي فتنه گران مطرح مي كند ، بنابراين هاشمی هنوز هم مایه امید فتنه گران است چرا که آن ها همچنان با او ملاقات دارند و خط و ربط روند موضع گيري هايشان را نزد او تلمذ مي کنند و وقتي هاشمي آن ها را در موضع انفعال و انزوا و ترديد و نااميدي مي بيند به رسم دلداراري آن هارا به آغوش كشيده و خطاب به اين گروه فتنه گر مي گويد "...از راهي که مي رويد دلسرد نشويد و به مبارزه خود ادامه بدهيد..." و تاکيد مي کند که "... اگر آن ها (اصولگراها و حزب اللهي ها و در واقع ياران رهبري و ولايت فقيه) "بسيج" را دارند شما هم " دانشجويان روشنفکر" را داريد !! افراد معلوم الحالي مانند کدیور هم كه وقتي مي خواهد از اتاق فکر حلقه لندن برای به سخره کشیدن مهمترین اصل به یادگار مانده از امام يعني اصل ولايت فقيه نامه بنویسد ، تنها هاشمی را خطاب قرار می دهد و هاشمی هم در برابر این دهن كجي ها عليه نظام سکوت می کند ! اين كدام هاشمي است آيا همان هاشمي است که در دوران قبل از پيروزي و يا دهه اول پيروزي انقلاب مي شناختيم اش ؟!.
برخی طوری با این موضوع برخورد می کنند که انگار هاشمی و خانواده اش بچه هستند و صلاح و مصلحت خود رانمی دانند و نمی فهمند که در این شرایط خاص که امروز بیداری اسلامی همه کشورهای منطقه را فرا گرفته و این آرزوی دیرینه حضرت امام (ره) که در وصیت نامه سياسي الهی و منشور روحانیت به تفصیل به آن اشارت داشته است در حال تحقق یافتن است ، آيا در شرايط فعلي چه وظیفه ای بالاتراز حفظ وحدت و چشم بستن برهر اقدام تفرقه افکنانه اي مي تواند وجود داشته باشد ؟! آيا هاشمي به عنوان بزرگ خاندان فکري و عقلي هاشمي ها و مرعشي ها نمي داند که به تاکيد بنيانگذار جمهوري اسلامي که وي هميشه تبعيت از ايشان را در هر برحه اي از زمان از اوجب واجبات مي دانستند ، اين گونه تحرکات ، چيزي جز آب به آسياب دشمن ريختن و فعلي حرام و خطرناک و طبعا خيانت به خون شهدا و نظام و انقلاب نيست ؟! یعنی آقای هاشمی که خود مدتی دست اندر کار جبهه و جنگ بوده و شخصا و به کرات از آن به عنوان يک افتخار بزرگ در زندگي خود ياد مي کند ، نمی داند که جرم کسی که راه را برای دشمن و یا راه دشمن را برای ضربه زدن به عقبه لشکر مسلمین هموار می کند با کسی که دشمن را رو در روی نظام اسلامی قرار می دهد یکسان نیست ، هرچند هردو مجرم هستند و مستحق مجازات ولی منافقی که عقبه ها را تهدید می کند عظیم ترین گناه را مرتکب می شود و مگر غیر از این است که نظام مقدس جمهوری اسلامی ما عقبه اعتقادی ، انقلابی و سیاسی همه مسلمانانی است که اين روزها در حال نبرد با تفاله های نظام سلطه در کشورهای عربی هستند آیا کسی که این عقبه و تکیه گاه ولایی را با فتنه گری 25 بهمن مورد تهدید قرار داده است جرم کوچکی مرتکب شده است ؟! پس چرا ايشان بعد از بيش از 10 روز سكوت معنا دار امروز كه درآستانه انتخابات هيئت رئيسه جديد مجلس خبرگان رهبري هستيم زبان بر محكوميت غائله 25 بهمن مي گشايد و محكوم مي كند آن هم نيم بند و بدون کمترين خاصيتی ، بدون آنكه تاكيد كند كه موسوي وكروبي غلط كرده اند كه با صدور بيانيه ساختارشکنانه ، اغتشاش گران ضد دين و نظام را به كف خيابان ها كشانده اند ؟!. آيا او نمي داند كه روزي فرا خواهد رسيد كه مردم بدون اعتنا به كاهلي هاي قوه قضائيه شخصا وارد عمل خواهند شد و از او خواهند خواست كه پاسخگوي اين خيانت هاي خود ، خانواده و همفکرانش باشد؟! آيا او نمي داند که اگر اشاره های مقام معظم رهبری نبود بعد از فتنه 88 اثری از ایشان و خانواده اش در عرصه سیاست که آتش بیاران اصلی این معرکه بودند و همچنان هستند باقی نمی ماند ؟!
شاید هاشمي خود را از پاسخ به سؤالات مردم و بسیجیان مبرا بداند و درخواست متعدد بسیجیان در پاسداری از آرمان های انقلاب را تعیین تکلیف براي خود بداند، امّا در لباس خدمتگذار مردم می بایست خود را به خواستگاه مردم نزدیک کند و سخنان آنها را بر روی دوچشم بگذارد و دقيقا مانند سربازي كه سراپا گوش به فرمان فرمانده خود است گوش به فرمان ولي فقيه زمانمان كه امروز امام خامنه اي سكاندار آن است باشد وبه معناي واقعي آن سربازي كند نه به دنبال خلق آلترناتيوي باشد كه ايشان در سخنان اخیرشان که به نظر می رسد بیانگر نوع نگاه او به آینده انقلاب و جمهوری اسلامی است؛ برحذف اصل ولايت فقيه از نظام جمهوري اسلامي اشاره داشته است !!. اظهارنظر درباره آلترناتیو نظام و همچنین سخن گفتن از جمهوری اسلامی بدون ولایتفقیه ! و دعوت از جوانان حاضر در جلسه سخنراني اش با اين صراحت كه : " جای دلسردی نیست، وقتی کسی وارد فعالیت سیاسی میشود، نباید فکر کند معادلات آنقدر ساده است که با چند راهپیمایی همه چیز حل میشود "و يا تاكيد براين مطلب كه " کار برای مردم، زحمت و مرارت دارد و سختیهای مسیر را باید تحمل کر د . مطمئن باشید کسانی که در زندان یک سیلی میزنند، به اندازه ۱۰ سیلی باید جوابگو باشند" !!. آيا چنين سخناني آن هم از سوی کسی که نقش مهمی در انقلاب اسلامی داشته است و خود درابتدای انقلاب در مقابل جریانات انحرافی فتنه گراني نظیر منافقین صف آرایی کرده ، موضوعی سوال برانگیز و نیازمند توضیح ضروری و فوري از سوي گوينده اين سخنان سخيف نيست ؟!.
البته به اعتقاد برخی ناظران سیاسی مواضع حمایت آمیز او درباره جریان فتنه می تواند بخشی از ابهام اين گونه اظهارات هاشمی را روشن کند چرا که سران فتنه هم هرگز حاضر به پیروی از ولایت فقیه نبوده و نيستند.
"ابراهيم نبوی" را همه مي شناسيد از مبتذل نويسان دوم خردادي است که سال هاست با فرار از دست عدالت به خارج از کشور به دريوزگي براي اجانب مي پردازد و اتفاقا در اين فتنه از او به عنوان يکي از عناصر اصلي پروپاقرص حلقه برانداز در خارج از کشور ياد مي شود و امروز در ماموريتي که برعهده اش گذاشته شده است نقش خود را در نگه داشتن هاشمي و خانواده اش در صحنه فتنه گري ها بسيار برجسته مي بيند و اتفاقا نقش خود را هم بسيار خوب و به نحو احسن بازي مي کند به طوري كه اخيرا براي حفظ هاشمي در صحنه خطاب به ايشان تصریح مي کند: " هر آدمی آبرو و حیثیت و منزلت و اعتبارش را برای "روز مبادا"یش ذخیره کرده است. شما در سن 75 سالگی هستید و با هر حسابي که بکنید روز مبادای شما چندان از امروز دور نیست ! این جمعه شاید روز مبادای شما باشد!. شاید همین جمعه روزی باشد که باید ذخیره آبرو و سیاست و کیاستتان را خرج کنید!. شاید همین جمعه روزی باشد که لازم بشود که شما چنان با درایت سخن بگوئید تا سبزپوشانی که در صورت حضور میرحسین موسوی رئیس جمهور ایران به نماز جمعه میآیند شما را تشویق کنند و به همان که قبلا گفته اید فخر کنید که "افتخار من این است که بیست سال منتخب مردم بودهام."
به راستي اگر واقعا هاشمي رفسنجاني رهبري فتنه گران را برعهده ندارد آيا اين نوشته ابراهیم نبوی نبايد براي او واطرافيانش تأمل برانگیز باشد ؟!. او خطاب به هاشمی ادامه مي دهد: " ما در بیرون ایران برایتان آبرو گذاشتهایم(!)، من شخصا آشنای فائزه و مهدی و محسن و محمد برادرتان هستم و سال ها با آنان کار کردهام و جز آزاداندیشی و ایران دوستی و مدیریت قوی و تفکر پیشرو در فرزندانتان چیزی ندیدهام!!.
كوتاه سخن اينكه شعارهایی که درباره مطالبه مرگ هاشمی رفسنجانی در روز27 بهمن 89 در تهران و سپس درقم و روزهاي بعد از آن در تمام کشور سرداده شد، یقیناً برای برخيها آزار دهنده است و حتی شعار دهندگان که لایههای بزرگی از نیروهای انقلابند نیز راضی به این نبودند که وي را دربيرون از گردونه انقلاب ببينند چه رسد به آنکه از خدا آرزوي مرگ برايش بکنند ، اما آنچه به قطع و يقين مي توان گفت ، در این ماجرا باید كاملا حق را به مردم بصیر داد که همه یکصدا قبل از سر دادن هر شعار ديگري وي را به «بصیرت» دعوت كرده بودند.
به قول شاعر كه مي گويد :
سرشب ، سر قتل و تاراج داشت سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
وهمانگونه که شیطان از درگاه خدا رانده شد
از درگاه ملت رانده شدند