۱۵ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۰
توپخانه ميرزا آغاسي

بحثهای‌بانمک‌درباره شكست‌دوباره فتنه‌سبز

کد خبر : ۱۷۸۸۰
صراط - به نقل از کیهان:
شكست سناريوي خياباني شدن دوباره فتنه سبز، به بحث هاي جالبي در محافل اپوزيسيون دامن زده است.
اين محافل با اشاره به فراخوان هاي 25 بهمن و اول و دهم اسفند پس از يك سال انزوا كه در عمل كوچك ترين بازخورد اجتماعي نداشت، معتقدند «اين شوخي ها و بازي هاي كودكانه، باعث فرسايش بيشتر در ميان اپوزيسيون مي شود». آنها به ماجراي توپخانه ميرزا آغاسي و تلفاتي كه از جبهه خودي گرفت اشاره مي كنند.
در اين ميان مرتضي كاظميان يك همكار نهضت آزادي در سايت روزنت نوشت: ما نبايد از عدم شكل گيري تجمع موثر مايوس و نااميد شويم. بايد از هرگونه روياپردازي و اقدام خارج از واقعيت پرهيز كرد. ما بايد ارزيابي دقيق از لايه اجتماعي خود داشته باشيم. قرار نيست آنها سركوب شوند. اگر همراهي جدي لايه هاي اجتماعي نباشد، هزينه و لطمه اي كه متوجه همراهان اپوزيسيون مي شود، از فوايد حضور خياباني بيشتر خواهد بود.
در همين حال بابك داد كاتب فراري و خارج نشين خاتمي با انتقاد از گروه يكشبه آفتابي شده «شوراي هماهنگي سبز» در گويانيوز نوشت: آيا قالب من درآوردي سه شنبه هاي خريد نبايد عوض شود؟ اين گونه ما فقط فرصت سركوب داوطلبانه مخالفان را به حكومت مي دهيم و هر هفته از شمار آنها كه انگيزه مبارزه دارند، كم و كمتر مي كنيم. آيا ما نذر كرده ايم كه به خيابان برويم [؟!] و كتك بخوريم و دستگير شويم؟ با چنين طرح هايي نمي شود با نظام مقابله كرد يا مجبور به كاري كرد. اين طرح هاي عجيب به شوخي و بازي كودكانه شبيه ترند تا تاكتيك مبارزاتي و فقط باعث تخليه و فرسايش اپوزيسيون مي شوند.
يكي از همكاران شبكه بالاترين هم با لفظي مجادله آميز و متهم كردن عناصر خارج نشين به ترس نوشت: عده اي مناسبتي كار مي كنند و به اصطلاح موج سوار هستند، درست مثل كساني كه تا قبل از مسابقه فوتبال صدايشان در نمي آيد اما بعد از روشن شدن نتيجه بازي، تيم شكست خورده را به تمسخر مي گيرند. ديروز با دوست پناهنده اي در اروپا صحبت مي كردم. به تمسخر مي گفت اين هم از 25 بهمن و 1 اسفند! ديدي كه... نگذاشتم حرفش تمام شود، گفتم: شما آنجا پناهنده سياسي هستي و ادعا مي كني كه جانتان در ايران در خطر بوده و از اين رژيم هم نفرت داري. گفت: بله. گفتم: مرد باش و برو در يوتيوب ويدئويي از خودت بگذار كه در آن به رژيم فحش مي دهي ... مكثي كرد و حرف را عوض كرد.
همكار ديگر بالاترين اما در گزارش كوتاهي نوشت: من بعد از 2 سال همه تظاهرات ها رو رفتم. 10 اسفند هم رفتم داشتم خيابان انقلاب راه مي رفتم با خودم فكر كردم پس مخالفان كجان چرا ايران قيامت نشد؟ اونهايي كه تو بالاترين مي گفتن اگر موسوي را بگيرن تهران را به آتيش مي كشيم. با خودم تصميم گرفتم تا وقتي همه نيان ديگه من هم نمي رم. واقعا دردآوره، رفقا از كتك خوردن مي ترسن. اينجوري ما هيچ وقت كاري نمي تونيم بكنيم.
يكي ديگر از مبارزان فضاي مجازي در شبكه مذكور به سقوط شديد عقبه اجتماعي فتنه اشاره مي كند و مي نويسد: يه جورايي به نظرم مي آمد حتي آن شوري هم كه قبل از 25 بهمن داشتيم رو الان نداريم. ديگه هيچ رغبتي به راهپيمايي ندارم در حالي كه همه راهپيمايي هاي سال گذشته را مي آمدم.
چهارمين همكار شبكه بالاترين اين طور دست به قلم برده است: نمي دونم اين حرف ها رو بايد زد يا نه. نمي دونم بايد چراها رو فرياد زد يا ريختشون تو دل. ولي ديگه دلم جايي براي زخم تازه نداره، همه جاش تيكه پاره شده و ديگه جايي نداره كه بتونم چيزي رو پنهان كنم. چي شد؟ چرا اينطوري شد؟ سه شنبه هاي اعتراض؟ اين دو كلمه به اندازه يه قرن برام كش اومد، اونقدر كش اومد كه تمام قول ها و ادعاها و تهديدهايي كه راجع به دستگيري مير و شيخ كرديم در آن گم مي شود... حالا بعد از سه هفته بي خبري مطلق از آنها، قراره مثل كلاس زبان رفتن هفته اي يه بار برنامه ريزي كنيم كه برويم به دستگيري اعتراض كنيم. به همين ملوسي! عكس اونها را گذاشتيم پاش مي نويسيم واي عزيزم چقدر دلم برات تنگ شده... چه طنز سياهي!
و پنجمي معتقد است: نه اشتباه كرديد، ما اين كاره نيستيم. ما فقط براي خريد مي آييم. حوصله نداريم. پاي حرف فوق العاده ايم اما وقتي پاي عمل وسط مياد، يال و كوپالمون مي ريزه. تو اي قيامت! نيامدي و همه ما رو سركار گذاشتي(!)