هادي الياسي
فتنه در شعر و شعر در فتنه
کد خبر : ۱۵۴۱۷
هنر در مسير رشد خويش با انقلابهاي دروني و بيروني تکامل مييابد. آثار هنري به مثابه زبان گوياي تفکر جامعه پيرامون خود، در شرايط زماني مختلف بيان کننده مطالبات يک قوم و بيرقي براي شناسايي هويـت فرهنگي آن ملت است.
شعر که اصيلترين و اصليترين آثار هنري و ادبي فرهنگ ايرانيان به شمار ميرود، بارزترين شاخص ظهور و بروز اداور فرهنگي نيز هست. مردماني که از ديرباز، ابزار انتقال حماسه، عشق و عرفان خود را در قالبهاي شعر جستجو ميکردند و پايبندي خود را به اين هنر ثابت کرده بودند، ناگزير پس از پاي گذاشتن اسلام به ايران عرصههاي مختلف زندگي اجتماعي و سياسي ايرانيان، دستخوش تحول گرديد. فرهنگ بالنده اسلام با ارائه معيارهاي اصيل در جامعه و پاسداري از حريم ارزشمند اخلاقي و کرامت انساني جاني تازه در قالبهاي کهن شعر فارسي دميد. پس از ورود اسلام، شاعران کوشيدند تا در اصلاح، تحکيم و تثبيت جريانهاي اجتماعي از سلاح هنر بهره گيرند. آثار اين نقش در ريزشها و رويشهاي تاريخي مردمي که خود آزاده و ديندار بودند و سالهاي روشني از زندگي تمدن بشري را در کارنامه حيات خود داشتند، به خوبي قابل تطبيق است. پس از درخشش خورشيد انقلاب اسلامي نيز نقطه عطفي ديگر در تمام جريانيهاي فکري اجتماعي و سياسي در ايران رقم خورد. انقلاب اسلامي با بيدار کردن ضمير خفته هنر اصيل ايراني، هويتي که ساليان بسيار زير غبار حکومتهاي استعمار زده به ورطه فراموشي سپرده شده بود، پيوندي فرخنده ميان هنر و ارزشها برقرار کرد. انقلابي که منادي آزادي، عزت و عظمت در پناه نور اسلام بود، از درون، شعر فارسي را تکان داد و تحولي شگرف در آن ايجاد نمود، به گونهاي که شعر با محتوايي جديد، برخاسته از خواستههايي متعهد، باليد. تولد شاعراني متعهد، با سيمايي انقلابي و انديشههاي آييني ميوه اين پيوند بود که شعر را در قالبهاي نو و زباني نوين با محتوايي غني از ارزشهاي انساني به جامعه عرضه کرد.
1. ويژگيهاي شعر انقلاب
پيش از اين شاعراني بودند که در لابهلاي جريانهاي ادبي شعرهايي با دستمايههايي معنوي سروده بودند. شاعراني همچون علي موسوي گرمارودي، طاهره صفارزاده وحميد سبزواري اما با ظهور انقلاب شاعراني همچون علي معلم دامغاني، سيد حسن حسيني، قيصر امينپور، يوسفعلي ميرشکاک وسلمان هراتي از دل انقلاب بيرون آمدند و توانستند با بهکارگيري معارف ديني و ارزش هاي انقلابي سدّي مقاوم در برابر هجوم شعرهاي روشنفکري بنا سازند. بارزترين ويژگي هاي شعرهاي آن دوره را ميتوان اينگونه برشمرد[1] :
الف. ارتباط با توده عام مردم: شاعراني که خود از بدنه مردم به پاخاسته بودند، با بهکارگيري مضامين انقلابي در حرکت مردم به سمت باور اعتقادات و کرامتهاي انساني نقش مهمي را ايفا کردند. سرودههايي براي جنگ، شهيد و شهادت که گاهي تبديل به شعارهاي انقلابي نيز ميشد از اين قبيلاند.
ب. استفاده از درونمايههاي مذهبي: تجديد بيعت ادبيات و به خصوص شعر با ارزش هاي اسلامي، پس از انقلاب بود که زمينه را براي گرايش مردم به شعرهاي شاعران انقلابي فراهم کرد.
ج. شکوه حماسه در شعر: شعرهاي حماسي که پيشينهاي بلند در ادبيات کهن فارسي دارد، در آن زمان با نظر به فضاي ملتهب کشور و شروع جنگ تحميلي بسيار مناسب احوال مردم بود. ترکيب حماسي اشعار کهن با حماسه عاشورا و نهضت دادخواهي و ظلم ستيزي در عمق جان و دل مردم ايران مينشست.
د. بهرهگيري از قالبهاي کهن: درست زماني که بسياري از صاحبنظران، قالبهايي مانند غزل، مثنوي، رباعيو دوبيتي را براي خلق آثاري جديد، مرده و کممصرف قلمداد ميکردند، خلاقيت شاعران انقلاب روحي ديگر براي خلق آثاري درخور ادبيات ايراني به اين قالبها دميد.
هـ . پيوند شعر انقلاب با دفاع مقدس: پس از شکوفايي شعر انقلاب، اين نهال در توفان جنگ 8 ساله به درختي تنومند تبديل شد که ريشههايش را در عمق خاک عشق دوانيد. اين درخت آنقدر رشد کرد تا در طي اين سالها خود، جرياني نوين و بکر در ادبيات ايران، به نام ادبيات دفاع مقدس را آفريد.
2. شعر در فتنه
پس از انقلاب اسلامي جامعه شعري شاهد پيدايش سبکي نو براي سرودن اشعار آييني بويژه ظهور اشعاري مناسب با فضاي هيئت بود. شعري که با استفاده از مضامين عاشورايي به مسائل روز نظر داشت. شاعران با آفرينش صحنههايي از شهيد و شهادت و دلاورمرديهاي رزمندگان اسلام در خاکريزهاي غيرت و مردانگي ياد و خاطره عاشورا و حوادث کربلا را زنده ميکردند. خطّ مشي شهداي جنگ را همان خطّ خون سالار شهيدان ترسيم نموده و شلمچه و فکه را کربلايي ديگر ميخواندند. از فداکاري پدران و از صبر زينبگونه مادران و خواهران شهيد ميسرودند و ايران را پر از نوحه ميکردند. رسالت خون سالار کربلا که بيدارسازي مردم از خواب غفلت بود، در هيئتهاي انقلاب شکل گرفت. بعد از جنگ نيز از زنده نگه داشتن ياد شهدا سرودند و حفظ امانت آنها که انقلاب و رهبري بود. غرض آنکه شعر متعهد، در هيچ فصلي از عمر خود از موازين انقلاب و رهبري جدا نشد و در بزنگاههاي حملههاي فرهنگي از حفظ و نگهداري اين امانت ميگفت. در جريانات سال 88 که انقلاب در مسير تکامل خود دچار دستاندازي دشمنان قرار گرفت، ديگر بار شاعران متعهد و ارزشمند به ميدان مقابله با اين کجرويها آمدند. دست به قلم در صف اول جنگ نرم، لباس رزم سخن را به تن کرده و به نبرد دژخيمان جنگ رواني پرداختند.
در فضاي فتنه، تکليف روشنگري و بيان حقيقت بود. رهبر معظم انقلاب تکليف را مشخص کرده بودند: «گاهي سکوت کردن، کنار کشيدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است، در فتنه همه بايستي روشنگري کنند...». [2] شاعران آييني به راستي احساس تکليف کردند و به روشنگري و بيدار سازي پرداختند. آنچه در ذيل خواهيدخواند، نگاهي کوتاه است به برخي از اشعاري که در اداي همين تکليف از شاعران متعهد و دلسوز هيئتهاي مذهبي سراسر کشور سروده شده.
3. فتنه در پيشينه ادب فارسي
فتنه در ادبيات فارسي نيز به همان معناي آزمودن و گداختن و در آتش انداختن، جهت امتحان است. [3] البته در شعر کهن فارسي فتنه به همين معناست، اما گاه در معاني ديگري همچون ابتلا، امتحان، گراهي، رسوايي، فرزند و مال نيز استفاده شده است. به چند نمونه اندک از ابياتي که واژه فتنه در آن به کار رفته است در ذيل اشاره ميشود:
1ـ3. فتنه افکندن:
«در ميانشان فتنه و شور افکنم
کاهنان خيره شوند اندر فنم» (مولوي)
2ـ3. فتنه انداختن:
«چه فتنه بود که حُسن تو در جهان انداخت
که يک دم از تو نظر بر نميتوان انداخت؟» (سعدي)
«مَيانگيز فتنه، مَيافروز کين
خرابي مَياور به ايران زمين» (نظامي)
3ـ3. فتنه انگيز و فتنه گر (آنکه ايجاد فتنه کند):
«مگو کز راه من چون فتنه برخيز
چو بر خيزم تو باشي فتنهانگيز» (نظامي)
4ـ3. غبار فتنه:
«غبار فتنه زآينه جهان برخاست
در فساد به روي زمان گشت فراز» (محمد فضولي)
«چندان غبار فتنه و بدعت پديد گشت
کاينک به راه کفر بدل گشته راه دين» (ملک الشعراي بهار)
5ـ3. نشاندن غبار فتنه:
«غبار فتنه و بيداد بود در عالم
به آبِ عدل ز عالم فرو نشاند غبار» (امير معزي)
6ـ3. فتنه؛ آشوب:
طريق عشق پرآشوب و فتنه است اي دل
بيافتد آن که در اين راه باشتاب رود(حافظ)
7ـ3. دوري از دنياي فتنهانگيز:
«فتنه دنيا نگردد هر که دنيا را شناخت
تشنه چشمان هوس را درکند آرد سراب» (صائب)
8ـ3. ريشه کن کردن فتنه:
«در ره حفظ وطن تازيد الله الله
بيش از اين فتنه ميندازيد الله الله
خصم را خانه براندازيد الله الله
اي خلايق مددي سازيد الله الله» (ملک الشعراي بهار)
9ـ3. استقامت در صراط حق در موج فتنه:
«از سيل فتنه زير و زبر گر شود جهان
صائب برون نميرود از خاک کوي دوست» (صائب)
«گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ، چشم و ره انتظار دوست» (حافظ)
10ـ3. فتنه آخر الزمان:
«فتنه آخر زمان بيدار شد از خواب ناز
تا خط سبز از عذار دلستان آمد پديد» (صائب)
«خواهم شدن به کوي مغان آستين فشان
زين فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت» (حافظ)
منبع: خبرگزاري رسا
