هدف گروههای افراطی دوم خرداد
تلاش گروه های دوم خرداد برای محدودیت ولایت فقیه
کد خبر : ۱۴۸۹۰
حسین فدایی دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در گفتگو با مهر ضمن تحلیل شرایط تاریخی شکل گیری جریان فتنه و حوادث منتهی به عاشورای ۸۸ و دلایل حضور گسترده مردم در حماسه نهم دی ماه به جریان شناسی وضعیت نوپدید گروه ها و احزاب سیاسی پرداخته و سرنوشت گروه های دوم خرداد را بررسی کرده است.
متن کامل گفتگو با حسین فدایی دبیرکل جمعیت ایثارگران و نماینده مردم تهران در مجلس را در ادامه می خوانید:
مهر: بفرمایید که از حادثه روز عاشورا چطور خبر دار شدید و چه اخباری از آن روز دارید؟
فدایی: طبق معمول روز۶ دی ۸۸ که روزعاشورا بود درصحن حضرت عبدالعظیم(ع)، بین هیئتهای عزادار درحال عزاداری بودم که برخی دوستان تماس گرفتند و از هتک حرمت روز عاشورا مطالبی را گفتند. خودم هم در تماسهایی، ابعاد بیشتری از موضوع را دریافت کردم و در تماس با برخی افراد مسئول ، موضوع را بیشتر پیگیری کردم البته در جریان عزاداری ، آرام آرام هم حس میکردم این التهابات درحال انتقال به عموم عزاداران حسینی است و یک خشم عمومی در حال شکل گیری بود که بعد از نماز ظهر عاشورا خبر بین خیلی از هیئتها و بچه های جوان منتشر شد که تلاش میکردند خودشان را با هر وسیله ای شده به پیاده نظام جریان فتنه برسانند که در حال آتش افروزی در مرکز شهر، خیابان انقلاب، حافظ و.. بودند. گزارشهای بسیاری از حضور عناصر ضدانقلاب و منافقین و حتی برخی توابین آنها، خانواده های بهایی ها و سلطنت طلبان نیز دریافت میشد. در این میان در اواخر شب، رسانه ملی نقش قابل توجهی در انعکاس و افشای این هتک حرمت داشت.
*این اقدام موجب اشاعه هتک حرمت نشد؟
اقدامات و روشنگری صدا و سیما نسبت به هتک حرمت روزعاشورای ۸۸ اتفاقا موجب خشم دشمنان خارجی و داخلی کشور مان شد، نظام سلطه با امپراطوری رسانهای ـ خبری خود توسط صهیونیستها اداره میشود و پس از انتخابات ریاستجمهوری دهم ظرفیت گستردهای را برای ایجاد سئوال، ابهام، ترویج شبهات و انتقال اخبار ناصحیح و کذب و در نهایت عملیات روانی علیه جمهوری اسلامی ایران را تدارک دیدند. در این میان تنها ظرفیت مقابله با عملیات روانی دشمنان علیه کشورمان، ظرفیت گسترده رسانه ملی بود وهست اگرچه بر این باورم رسانه ملی با همه ظرفیتهای خود به میدان نیامده بود لیکن با روشنگری صدا و سیما در حوادث روز عاشورا، گوشه کوچکی از خباثت جریان فتنه، ضد دین و ضد انقلاب را نشان داد و به تبع آن، دشمنان داخلی،خارجی و نظام سلطه از این اقدام، خشمگین وغضبناک شدند. ابراز ناراحتی و نارضایتی دشمنان ملت از اقدامات صدا و سیما نیز نشانگر عملکرد خوب رسانه ملی بود که امیدواریم در این مسیر صدا و سیما روشنگری خود را ادامه دهد. قطعاً روشنگری رسانه ملی برای مردم و به ویژه خواص موثر بوده و موجب شد تا مردم و خواص از واقعیت و ماهیت جریان فتنهانگیز هر چه بیشتر آگاه شوند.
*همانطور که می دانید شدت و عمق فجایع و حوادث این روز با حوادث و اتفاقات ماه های قبل آن قابل مقایسه نیست. علت این بی حرمتی ها و شدت عصیان اغتشاشگران را در چه می دانید؟
در بررسی این موضوع بایستی به ریشه های فکری جریان فتنه بپردازیم. آنچه بعد از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد یک حادثه قابل توجه و تامل است که نیازمند تحقیق و بحث همه اندیشمندان، نخبگان و سیاسیون است.
قطعا اگر به آن خوب پرداخته شود میتوانیم آسیبشناسی دقیقی نسبت به مسائل مختلف کشورهم درحوزه مسائل مدنی، اجتماعی وهم در حوزه مسائل سیاسی وحکومتی به دست بیاوریم که طبعا برای برنامهریزی آینده مفید خواهد بود.
به اعتقاد بنده درحوادث پس از انتخابات یعنی وقتی که مردم حماسه بزرگ ۲۲ خرداد را آفریدند چند اتفاق افتاد که قابل تامل است یکی اینکه نظام سلطه جهانی از مدتها قبل یعنی به تعبیری از ابتدای انقلاب و به تعبیری پس از حادثه ۱۸ تیر ۷۸ سرمایهگذاری و جهتگیری اصلیاش را برای برخورد با جمهوری اسلامی در چارچوب جنگ نرم هدایت کرد؛ چرا که در عصر کنونی برخورد فیزیکی و لشکرکشی در تغییر نظامهایی که مقابل نظام سلطه ایستادهاند دیگر توفیقی به دست نمیدهد.
پس نظام سلطه در این ۲۰ سال برای برخورد با جمهوری اسلامی با الگوی کودتای نرم سرمایهگذاری عظیمی انجام داده بود.
سرمایه گذاری استکبار برای نابودی جمهوری اسلامی در واقع تلاش آن برای نابودی اسلام نابی است که جوهر اصلی آن در عاشورای حسینی است. غیر از نظام سلطه، دشمنان داخلی نظام که شامل گروههای متخاصم و معاند مثل منافقین، چریکهای فدایی خلق، حزب توده، جریان وهابیت، جریان سلطنتطلب، جریان بهائیت، گروههای شیطانپرست، فاسد و منحرف هم مجموعا در صدد انتقام از جمهوری اسلامی بوده و هستند.
اما در کنار این دو جریان، جریان سومی هم وارد این عرصه شد که گروههای انحرافی و افراطی ای که به نام دوم خرداد فعالیت میکردند، بود. البته هدف این گروهها مشابه هدف دشمنان داخلی و دشمنان خارجی نبود چرا که دشمنان خارجی و نظام سلطه هدفشان براندازی بود؛ درحالی که هدف گروههای افراطی و انحرافی جریان دوم خرداد ایجاد محدودیت برای ولایت فقیه بود.
تمامی اینها دشمنان را به این تلقی رساند که بایستی آن جوهره اصلی که مانع تحقق اهداف شوم استکبار می شود را مورد هجمه قرار دهد که در لایه ای فرهنگ ناب عاشورا و در لایه ای ولایت فقیه است پس آن جوهر اصلی را موردهتاکی قرار دادند. فتنه گران درابتدا فکر میکردند با برنامهریزیهای گسترده می توانند حداکثر ظرف یکی دوماه نظام را به کوتاه آمدن از مواضع اصولی باز دارد و حداکثر ظرف یکی دو ماه، این موضوع، عملی خواهد شد لیکن بعد از شکستهای پی درپی، ریزش بدنه اجتماعی،عدم اقبال عمومی،عملا جریان فتنه به یک عصبانیت پرخاشگرایانه و لجاجت دچار شد که در مواضع سران استکبار و بیانیه سران داخلی فتنه به روشنی این موضوع هویدا بود که در نهایت این عصبانیت ولجاجت و رگهای برآمده از گردن در روز عاشورا با اهانت به مقدسترین ارزشهای این ملت بروز کرد. اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.
*برای هر یک از عوامل داخلی و گروه های اصلاح طلب و هم چنین گروه های ضد انقلاب و نظام سلطه چه سهمی در پیدایش این حادثه قائل هستید؟
بحث اصلی این است که عدهای محارب آمده و غائلهای را در روز عاشورا به پا کرده و به اصل دین و اسلامیت بیحرمتی کردهاند. این عده به عاشورا و به مبانی اصلی انقلاب بیحرمتی کردهاند، این جریان قطعا هدایت شده از سوی دشمنان انقلاب اسلامی، آمریکا، انگلیس و اسرائیل بوده و اینها دشمنان اصلی بوده و سهم اول را دارند. حال اگر جریاناتی یا با نوع مواضع خود و با جلسات پیدا و پنهان خود با برخی عناصر مرتبط با سفارتخانههای خارجی و نظام سلطه به گونهای عمل کردند که منجر به ظهور و بروز هتاکیهای این جریان محارب شده است تبعا در جریان مواضع محاربین شرکت داشته و شریک آنها هستند و معنا و مفهوم آن این است که در صف آنها قرار دارند و بایستی محاکمه شوند هرچند این افراد مردگان سیاسی بیش نیستند که اکنون حتی در نزد نظام استکبار و صهیونیسم جهانی مهره ای سوخته محسوب میشوند.
*تحلیل شما از جمعیت حاضر در راهپیمایی ۹ دی چیست و اگر با این نظر موافقید که این راهپیمایی یک حادثه متفاوت در سالهای اخیر چه به لحاظ تعداد و کمیت و چه به لحاظ حضور سلایق مختلف بوده است، دلیل این تفاوت را در چه می دانید؟
مردم در سراسر کشور درحماسه بزرگ نهم دی، زیباترین جلوههای "تولی" به خط اباعبدا.. و ولایت و رهبری را ابراز داشتند و با شعارهای خود نشان دادند که آدرسهای دقیقی از یزید و یزیدیان و نظام استکبار و عاملان داخلی آن دارند.
خروش دینی، انقلابی و عاشورایی امت حزبا… این مهم را تذکر میدهد که دین، ولایت و امامت، بسیار عمیقتر و ریشهدارتر از آنی است که معدودی بخواهند در آن تردید و ابهام ایجاد کنند. مردم هشدار دادند که فتنهگران و هتاکان، سرکوبکنندگان در این میان، سرنوشتی چون هدایتکنندگان، مقابله کنندگان وسکوتکنندگان در واقعه عاشورا در انتظارشان خواهد بود که بایستی پیام حماسه تاریخی نهم دی ماه ۸۸ را درک کرده ، توبه کنید و به آغوش ملت، رهبری و قانون برگردند. لجاجت و فتنه گری جز خسران دنیا و آخرت دستاوردی به همراه ندارد. در نهم دی ماه ۱۳۸۸، ملت بزرگ و عاشورایی ایران اسلامی، حماسه پرشکوهی را رقم زدند که خواب را از چشم گستاخان فتنه گر گرفت و سد بزرگی در مقابل ادامه مسیر فتنهانگیزان و بحران آفرینان بود.
پس از حدود ۲۰۰ روز از قانونشکنی، فتنهانگیزی، آتشافروزی و هتکحرمت جماعتی بیهویت، ملت رشید، اتمام حجت آخر را کرد . مردم، شیطان بزرگ، صهیونیستها و دستگاههای اطلاعاتی آنان را با پاسخ غیر قابل انتظار مواجه ساخت. اهانت به شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، مردمسالاری، قانونگرایی و.. در نهایت منتهی به اهانت به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و عاشورا و کربلا است یعنی با همه هستی مردم که دیگر جای کوتاه آمدن نیست.
اوج بصیرت ملت نیز در نهم دیماه در این است که همه شعارها، دینی است و هیچ عکسی غیر ازعکس رهبری در دست کسی نیست و این یعنی همه بهانه ها را از بین بردن.
*وضعیت فتنه گران و گروهای حامی آن ها را در فضای پس از ۹ دی و ۲۲ بهمن سال ۸۸ چگونه ارزیابی می کنید؟
بیاعتبار شدن سران فتنه، بزرگترین دستاورد بصیرت و سعه صدر ملت ایران بود که در سایه حفظ اقتدار، اتحاد و انسجام و ولایت مداری به دست آمد. جریان دوم خرداد یا همان جریان فتنه با هدایت صهیونیسم و آمریکا با ایجاد فضای آشوب، غوغا سالاری و التهابآفرینی سعی در ضربه زدن به اعتبار ۳۰ ساله نظام داشت که با بصیرت و آگاهی مقام معظم رهبری و توده های میلیونی مردم و حماسه های نهم دی و ۲۲ بهمن ۸۸ جریان «تو در توی» نفاق دچار شکست شد و در باتلاقی فرو رفته که نتیجه جهل، غفلت، غرور، دنیاخواهی و قدرت طلبی بود و زندان فراموشی و بی اعتنایی ملت، حداقل مجازاتی است که در میان آنها است و صد البته مجازات سخت الهی در پیش است.
*جریان فتنه داخلی چه آرایشی به خود گرفته است؟
اگر از نظام سلطه و استکبار جهانی که طراح، کارگردان و کارفرمای اصلی فتنه سال ۸۸ بود بگذریم. بین بسترسازان فتنه و ظالمین ساختارشکن داخلی، مواضع مختلفی وجود دارد. یک طیف، بر لجاجت، خودسری و عناد اصرار دارد که مواضع آن دو نفر در این مسیر است.
یک طیف دیگر، تحلیل های خود را بر خط بازسازی استوار ساخته و تلاش دارد به قدرت و حاکمیت بازگردد و چون گذشته با ریاکاری و تمسک به ارزشها ادامه مسیر دهد. طیف دیگری از آنها نیز دنبال رادیکالترکردن صحنه است که سردمدار این طیف مجاهدین انقلاب هستند. یک طیف ازجریان فتنه داخلی هم درمقام تطهیر و حفظ درجایگاه و موقعیت درون نظام تلاش می کند. البته فصل مشترک همهیشان، تلاش برای بازگشت به قدرت است. لذا جلسات هماهنگی دارند و در واقع طیف بندی شان هم علاوه بر آن که به آن باور دارند یک جور تعریف نقش است.
همه طیفهایشان در تحلیل به این نقطه رسیدهاند که شکست خوردهاند ولی برای ماندنشان در حکومت باید راههای مختلفی را با تقسیم کار و نقش، دنبال کنند. از هر فرصتی استفاده میکنند تا به دولت ضربه بزنند و یا بین اصولگراها اختلاف ایجاد کنند. ازهرفرصتی استفاده میکنند که گسست در حاکمیت به وجود بیاورند یعنی با عناصری که در سه قوه دارند بین قوا اختلاف ایجاد کنند. از هر فرصتی استفاده میکنند تا نارضایتی مردم را کلید بزنند. دنبال این هستند که بتوانند در بین نخبگان، روحانیون و علما ایجاد اختلاف کنند و آنها را نسبت به حکومت و دولت بدبین کنند. دروغ پراکنی و خبرهای جعلی را هم در دستور کار دارند. این خط مشترک جریان فتنه است.
آنها به تحلیل هایی هم رسیده اند که اگرما فعالیتمان را شروع نکنیم مرگ سیاسیمان قطعی است. البته قطعا چون مسیرشان، مسیر حقی نیست بیش از این در باتلاق خود ساخته شان دست و پا میزنند. البته جریان فتنه امید داشت که در اثر فشارهای بین اللملی ناشی از تحریم اقتصادی نارضایتی مردمی شکل میگیرد و در اثر اجرای قانون هدفمندشدن یارانهها، فشار داخلی کلید می خورد و در اثر فشار خارجی می توانند نافرمانی اجتماعی را کلید بزنند و باز فتنه جدیدی را کوک کنند که باز هم بصیرت، هوشیاری و وحدت ملت، بازدارنده از شکل گیری این فتنه شد.
*اگر احیانا خواستند برگردند چه؟
توصیه ما به سران فتنه این است که اگر واقعا، پی به اشتباه خود برده اند، خط فتنه را ادامه ندهند بلکه برگردند و توبه کنند. علامت مثبت برای نشان دادن توبه و پشیمانی این است که اقدامات گذشته خود را محکوم کنند، نظام سلطه و ضدانقلاب را مایوس کنند، آمادگی محاکمه خود و بستگانشان را اعلان کنند و چون «حر بن یزید ریاحی»، برای جبران گذشته خود حاضر شوند برای اسلام، انقلاب، امام و رهبری، شهید شوند و مقابل دشمن بایستند بدون مزد و منت برای نجات خود تلاش کنند تا مورد آمرزش خدا قرار گیرند.
*در جریان فتنه برخی طیفهای اصولگرایی در میان اصحاب سکوت و تردید تقسیم می شوند با این حساب، شما صفبندی آینده گروهها و تشکلهای اصولگرا را چگونه ارزیابی میکنید؟
انتخابات ریاستجمهوری دهم، نقطه عطفی در مسیر انقلاب اسلامی است، چون در دوره کارگزاران (۲ دوره) و در دوره مشارکت (۲ دوره)، برخی سیاستها و برنامههایی به اجرا درآمد که آرامآرام با اصل گفتمان انقلاب اسلامی در حال زاویه گیری بود و نگرانی قابل توجهی در مردم به وجود آمد. مردم گفتمان دوجریان سیاسی فوق را برنمیتافتند و در همین حین بود که جریان اصولگرا شکل یافت و رویکرد مثبتی از طرف مردم به اصولگرایی صورت گرفت.
جریان اصولگرا برخلاف دوجریان قبل اولا جناحی نیست و ثانیا مطالبه مردمی و عمومی است که گفتمان آن گفتمان انقلاب اسلامی است و در واقع مردم درصدد احیای گفتمان انقلاب اسلامی برآمدند و این مساله بسیار مهمی است. این رویکرد مثبت منجر به این شد که مسوولیت به اصولگرایان واگذار شود و در یک بستر کاملا مردمی، دموکراتیک و قانونمند این کار سامان یافت. این جابهجایی قدرت با دو جهت صورت گرفت؛ یکی به دلیل محتوایی که در مورد آن توضیح دادم و دیگری به لحاظ سنی، یعنی واگذاری مسوولیت از نسل اول به نسل دوم و سوم یا به تعبیری، واگذاری مسوولیت به نیروهای جوانی که در دوران انقلاب اسلامی تربیت شده بودند.
جابهجایی قدرت در بیشتر کشورها به صورت متعارف، هزینههای زیادی را به حکومت تحمیل میکند و چالشهای زیادی به وجود میآورد؛ اما این اتفاق در جمهوری اسلامی ایران نیفتاد که همین نشانه رشد سیاسی جامعه ما بود. اما کسانی که شکست خورده این صحنه بودند بازیچه دست دشمنان انقلاب اسلامی شدند که ظهور و بروز این مساله درانتخابات دهم بود. یعنی کسانی که ۳۰سال تلاش کرده بودند به ملت ایران ضربه بزنند برنامهریزی کردند که پیروزی ملت ایران درانتخابات ریاست جمهوری دهم را به کام ملت ایران تلخ کنند و متاسفانه شکستخوردگان دورههای قبل نیز بازیچه این جریان قرار گرفتند و ظلم بزرگی نسبت به ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی رقم خورد.
بنابراین انتخابات ریاستجمهوری دهم از این نظر، نقطهعطف است که نظام سلطه تلاش کرد پیروزیهای جمهوری اسلامی ایران را در افکار عمومی جهانی کمرنگ جلوه دهد. انتخابات اخیر، نقطهعطف بود چون با وجود فضاسازی سنگین خبری غربیها، مردم حضور بیش از ۸۰ درصدی درانتخابات داشتند. انتخابات اخیر نقطه عطف بود زیرا در این دوره برخی خواص تحت تاثیر نظام سلطه قرار گرفتند و درصدد عقدهگشایی برآمدند.
در انتخابات ریاستجمهوری دهم به دلیل جنگ روانی، فضایی به وجود آمد که تشخیص حق و باطل را مشکل کرد و طبعا فتنهای رقم خورد و آزمایش بزرگی برای نخبگان و خواص پیش آمد.
بجزمواردی که عرض کردم،انتخابات اخیر نقطهعطفی بود برای اصولگرایان و دردرون جبهه اصولگرایی آثاری به جا گذاشت و گرایشهای مختلف در جریان اصولگرایی را به صحنه آزمایش کشاند.
در این انتخابات دیدیم که برخی خواص از اصولگرایان با جریان فتنه همسو شدند، بعضی از اصولگرایان سکوت اختیار کردند و برخی دیگر نیز سوال و تردید ایجاد کردند. ما غیر از این اتفاقات، اگر بخواهیم آرایشی را در جریان اصولگرایی ترسیم کنیم باید ابتدا ببینیم پس ازانتخابات اخیرچه اتفاقی افتاد. به اعتقاد من کسانی که همسو با جریان فتنه و ضدانقلاب موضعگیری کردند، دیگر صلاحیت به عهده گرفتن مسوولیت در جمهوری اسلامی را ندارند و طبعا از دید ملت ایران منفور هستند. پس سخن ما الان این است که پس از انتخابات ۲۲ خرداد، هرجریانی که همراه و همسو با جریان فتنه وضد انقلاب و نظام سلطه است، دیگر صلاحیت و شایستگی امانتهای بزرگ مردم ایران را ندارند یعنی فاقد امانت داری، فاقد صلاحیت و شایستگی هستند یعنی به ملت ایران خیانت کردند.
پس تعریف ما ازاصولگرایی، یکی به لحاظ ایجابی است که همان مواضع گذشته است و دیگری به لحاظ سلبی است و ما معتقدیم کسانی که همراهی با نظام سلطه، جریان فتنه و جریان ضد انقلاب داشتهاند دیگر در زمره اصولگرایان نیستند.
ما کسانی را اصولگرا میدانیم که پایبند به گفتمان انقلاب اسلامی باشند و مختصات این گفتمان، مسائلی چون عدالتخواهی، استقلالطلبی، آزادیخواهی، مبارزه با نظام سلطه، مردمیبودن، توجه به محرومان، سادهزیستی، اعتقاد به مبانی نظام و اعتقاد به اصول اساسی اسلام است و در راس همه این موارد نیز ولایتمداری جای میگیرد. کسانی که چنین اعتقادی دارند به لحاظ ایجابی، اصولگرا محسوب میشوند. البته باید توجه داشت که صحبت ما در عرصه آرایش سیاسی جریانهاست و در خصوص یک فرد معین صحبت نمیکنیم.
حالا در تعریف این اصولگرایی، دستهها و سلیقههای مختلفی جای میگیرند و ظرفیت انقلاب اسلامی آنقدر بالاست که میتواند در درون خود گرایشهای مختلفی را پذیرا باشد و هیچ اشکالی هم ندارد که این جریانات متعدد وجود داشته باشند و حتی با یکدیگر رقابت هم بکنند.
*یعنی می فرمایید جریان اصلاح طلب به دلیل همراهی یا حداقل سکوت در اهانت به ارزشهای عاشورا و انقلاب اسلامی، از عرصه رقابت حذف شده است؟ کلی تر آنکه وضعیت فتنه گران و گروهای حامی آن ها را در فضای پس از ۹ دی و ۲۲ بهمن سال ۸۸ چگونه ارزیابی می کنید؟
اصولگرای واقعی، اصلاح طلب است و تاکید بر اصلاح طلبی توسط عده ای خاص در سالهای گذشته از اول دروغ بود، فریب بود، شعار بود. آنها به نام اصلاحات، خط دشمن را دنبال می کردند اصلاحات آمریکایی را دنبال می کردند. اصلاحطلبی به معنای جریان مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران و گروههای اینچنینی که همراه و همسو با عوامل فتنه بودند، بیشتر شعار بود و دوران آن تمام شد زیرا دعوت به ارتجاع می کرد و حال آن که انقلاب، این مسیر را پشتسر گذاشته است.
به اعتقاد من اصلاحطلبی آمریکایی و ارتجاعی به آن معنی که در گذشته عده ای دنبال میکردند، در کشور ما مرده و دوران آن به پایان رسیده است. اما نفس موضوع اصلاحطلبی (منهای جریانهایی که ادعای اصلاحطلبی داشتند)، جزو ذات اصولگرایی است. یعنی کسی نمیتواند اصولگرا باشد و اصلاحطلب نباشد. ما اصلاحطلبی را جدای ازاصولگرایی نمیدانیم و نمیشود کسی خود را اصولگرا بداند ولی اصلاحطلب نباشد. دلیل آن هم این است که اصولگرا به امر به معروف و نهی از منکر اعتقاد دارد و این فریضه دینی به معنی اصلاح است. یک اصولگرا به مبارزه با فقر وفساد و تبعیض اعتقاد دارد و این به معنی اصلاح است. اصولگرایی به پیشرفت و آبادانی اعتقاد دارد و این یعنی اصلاح.
اگر تعریف ما از اصولگرایی و اصلاحطلبی اینچنین باشد، این دو مفهوم از یکدیگر جداییناپذیرند و مقابل هم قرار دادن آن اشتباه است اما اگر تعریف ما از این دو مفهوم به معنی جریانهای سیاسی گذشته است، عمر اصلاحطلبی ارتجاعی، آمریکایی و یلتسینی تمام شده است. در حال حاضر برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی که به لحاظ متعارف، اصلاحطلب محسوب میشوند، تا زمانی که جریان فتنه را نفی و طرد میکنند و آنها را همسو با نظام سلطه و ضد انقلاب میدانند، قابل قبول هستند ولی متاسفانه از برخی ازآنها رفتارهای متناقضی هم شاهدیم. ممکن است به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد. مثلا وقتی عدهای از آنها با آقای خاتمی یا موسوی دیدار میکنند، این رفتارشان غیرقابل پذیرش است چون موسوی و امثال آن جزو سردمدارانی هستند که ظلم بزرگی به این نظام کرده و از دشمن شادکنان ملت ایرانند. حال اگر یک جریان سیاسی بخواهد در مقام تطهیر یا بازسازی یک چنین شخصیتی برآید قابل قبول نیست.
*در پایان خاطره خود را از حضور در راهپیمایی ۹ دی ماه و مشاهده جمعیت آن روز برای ما بازگو کنید.
بنده درمسیری که برای راهپیمایی ۹ دی همراه با خیل عظیم مردم حضور پیدا کرده بودم درموارد بسیاری فشار شدید و ازدحام عمومی را شاهد بودم که حتی نتوانستم به نزدیکی های میدان انقلاب برسم. به روشنی مطالبات و شعارهای مردم را می دیدم و امیدوار بودم که نهادهای مسوول نیز ببینند. شعارهای مردم در مورد افراد خاص، فرزندانشان، سران داخلی فتنه و.. نیز از نکات جالب آن روز پرشکوه بود و اوج بصیرت ملت را درشعارها وعکسهایی که همراه داشتند دیدم که از هیچ شخصی حمایت نکردند مگر از ولایت، رهبری و شهدا و این بسیار زیبا بود و در همین حال، اتمام حجت به همه بهانهگیران و اصحاب تردید و سکوت که بدانید فتنه گران، بهانهجو هستند پس فریب نخورید.