سجاد رشيديپور
براي "عباس"هاي دوران ما
کد خبر : ۱۴۱۶۲
سرت را بالا بگير دلاور، ما تو را از ياد نبردهايم. ما تو را ميشناسيم. تو حافظه ابدي مايي. اگر روزي صد بار هم اسطورههاي كاغذي فيلمها، سريالها و موسيقيها را ببينيم، بخوانيم و بشنويم، اگر آمار تمام ابر قهرمانهاي پوشالي ورزش و سياست را داشته باشيم، آخرش قهرمان اصليمان تويي. پهلوانمان تويي. ته تهش دلمان براي سادگي و صداقت تو لك ميزند. دلمان لك ميزند براي ديدن و شنيدنت.
اصلا صحبت كن. با ما حرف بزن. با همين حنجره سوخته با ما سخن بگو. ما عاشق شنيدن صداي تو از پس ماسك اكسيژنيم. ما خراب آن دو سرفه ميان حرفهايت هستيم. خر خر حنجره تو، زبان رسمي سرزمين ماست. اصلا حنجره تو در هجوم بمبهاي شيميايي سوخت تا عزيزتر باشي، عزيزتر شوي و صدايت بيشتر به دل بنشيند.
تو جزئي از وجود مايي. اگر چه گرفتاريهاي روزمره زندگي مجالمان ندهد اما باور كن هميشه و همه جا يادمان هست كه مديون شجاعت و رشادت توايم، جوان و نوجوان آن سالها و پا به سن گذاشته اين سالها. تويي كه حنجرهات را، ريهات را و در يك كلام سلامتيت را با آسايش و امنيت ما تاق زدي. تويي كه بزرگ و بحق شهيد زنده اي.