صراط - سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد "يونسكو"، چندي پيش با انتشار بيانيهاي از انصراف خود در برگزاري كنگره روز جهاني فلسفه در ايران خبر داد. اين اقدام شتابزده واکنشهاي مختلفي را در محافل فلسفي داخل و خارج از کشور برانگيخت. روز جهاني فلسفه تاکنون در کشورهاي مراكش، تركيه، ايتاليا و روسيه برگزار شده است و با توجه به رايزنيهاي صورت گرفته از دوسال پيش، مقرر شده بود دوره هشتم كنگره بينالمللي فلسفه 2010 در ايران برگزار شود. خانم ايرينا بوكووا، مدير كل سازمان تربيتي، علمي و فرهنگي ملل متحد در بيانيه خود اشارهاي به دلايل اصلي انصراف يونسکو از برگزاري اين همايش در ايران نكرده و تنها آورده است: "شرايط لازم براي تضمين برگزاري بدون مشكل يك كنفرانس بينالمللي متعلق به سازمان ملل در ايران فراهم نشده است." بسياري از تحليلگران و فلسفه پژوهان بر اين باورند اين اقدام عجولانه، سياست زده و در راستاي پروژه منزوي کردن جمهوري اسلامي ايران بوده و اعتبار علمي و اخلاقي يونسکو را جريحه دار کرده است. اما به زعم راقم اين سطور کناره گيري يونسكو از برگزاري همايش روز جهاني فلسفه در تهران علاوه بر جنبه هاي سياسي حاوي نکات مبنايي ديگري است که واکاوي برخي از آنها در اين وجيزه خالي از لطف نيست. 1- ارزش فلسفه در جهان امروز بر هيچ کس پوشيده نيست. فلسفه، از تفکر بر خاسته است و به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسيار كلي و جايگاه خدا، انسان و طبيعت مي پردازد. فلسفه مبني بر هستي شناسي مي باشد چرا که معتقداست "تلاش اصلي فلسفه جهت شناخت هستي است" و لذا در پي آن است تا حقيقي ترين موجودات را شناسايي کند. اساسا علمي را که از احوال موجود مطلق، بحث مي کند يا علمي که از احوال کلي وجود گفتگو مي کند يا مجموعه قضايا و مسائلي که پيرامون موجود بما هو موجود مطرح مي شود را فلسفه گويند. امروزه ديدگاه فلسفي حاکم بر جهان ليبراليستي است. اين نگاه فلسفي از سلول هاي جنيني زندگي اجتماعي يعني خانواده تا نظم جهاني و مقوله امنيت در روابط بين الملل را در بر گرفته است و متکي بر نوعي نگاه عرفي بر بسياري از ارزشها و دستاوردهاي هزاران ساله بشري سايه افکنده است. صرف نظر از برخي پيشرفت هاي علمي بشر اما اين فلسفه و نوع نگاه امانيستي آن به زندگي، ميراثي عظيم از زشتي ها و پلشتي ها از خانواده گرفته تا روابط کشورها را به جا گذاشته است. در اين تفلسف هم جنس بازان نيز يک خانواده هستند و جهان مادي چيزي نيست جز ملغمه اي از سکس،خشونت، جاه طلبي و خوي حيواني انسان. خونريزي هايي که در اين عصر مدرن رخ مي دهد به مراتب بيشتر و زيانبارتر از اتفاقاتي است که در گذشته رخ مي داد. مخلص کلام اينکه ليبراليسم محصول تفكر انسانى است كه از دين و خدا جدا شده است و مي خواهد دنيا را با چشمان و فقط ديدگان خود بنگرد. اين آتونومى ليبراليستي نتيجه اي به جز سرخوردگي و احساس بيهودگي براي انسان نداشته است. در اين پارادايم به يونسکو بايد حق داد که اساسا ايران جاي مناسبي براي برگزاري همايش جهاني اين فلسفه و اين نوع نگاه نباشد. 2- ايران پرچمدار فلسفه الهي مبتني بر وحي و حضور و ظهور انديشه و تفکر انبياء و اولياء الهي است. در اين تفلسف نگاه انساني سقفي براي تفکر نيست و افق وحي امکان بلندپروازي هاي متعالي را به انسان مي دهد. جمهوري اسلامي ايران در حال ساخت يک جهان جديد مبتني بر تفکر و فلسفه الهي جهاني بدون خشونت، بدون جاطلبي و خوي حيواني؛ جهاني مملو از زيبايي، صلح، معنويت و انسان دوستي است . اين جهان در مقابل جهان فلسفي و معرفتي غرب است و بديهي است نهادهاي غربي حاضر نيستند در زمين گفتمان فلسفي رقيب بازي کنند. آنها هر چقدر هم ژست فلسفي و اخلاقي به خود بگيرند اما جايي مي رسد که دم خروس از گوشه جيب کت آنها بيرون بزند. کناره گيري يونسکو از برگزاري همايش روز جهاني فلسفه همان نقطه اي است که مرزهاي جغرافياي فلسفي اسلامي و غربي نمايان مي شود و به نظر مي رسد اين اتفاق فرصت مغتنمي براي قدرتنمايي و نمايش ويژگي هاي متمايز فلسفه ايراني و اسلامي است. به عده و عده نبايد نگريست و اين وعده الهي است که كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ. 3- يکى از الزامات و اقتضائات پروژه جهانى سازي، تقسيم کار در دنياى علم است. اگر در کشورهاى جنوب شرق آسيا و حتى کشورهاى عربى حاشيه خليج فارس خبرى از علوم انسانى و فلسفه نيست اما اروپاى غربى و آمريکا خود را مسئول توليد نظام معنايي و معرفتي، علوم انسانى و ارائه مدلها و روشهاى کاربردى مىدانند. تئورىهاى علوم انسانى که در غرب توليد مىشود متاسفانه در کشورهاى جهان دوم و سوم مورد آزمايش قرار مىگيرد. اگر ژاپنىها و چينىها مسئول توليد تکنولوژىهاى درجه 2 دنيا هستند، اما انحصار علوم استراتژيک همچون فناورى توليد سوخت هستهاى وانرژىهاى جايگزين در اختيار معدودى از کشورهاى غربى است. در واقع علىرغم وجهه ظاهرالصلاح و جهان وطنى پروژه جهانى سازي، يک تبعيض علمى آشکار در اين دهکده به اصطلاح جهانى وجود دارد که نمىتوان به سادگى از آن گذشت. اين مهم يک سئوال جدى در افکار عمومى کشور هاست که چرا ايراني که خود مهد فلسفه است امروز از جانب يک نهاد فرهنگي و آموزشي در يونسکو اينگونه مورد جفا و تبعيض واقع مي شود. در حقيقت در تقسيم کار جهانى و ساختار علمى متصور در دهکده جهانى ايران نبايد از به شريان توليد علم و فناورىهاى استراتژيک بهره ببرد. جهان سوم تنها شان مصرف کننده توليدات علمى غرب را داراست و روزى اگر اين شريان علمى قطع شود نبض جهان سوم هم خواهد ايستاد. امروزه اعتبار علوم وابسته به قلمرو فلسفه است و اين اولين گام يک انقلاب علمي در کشورهاي مختلف است.صالح اسکندری
فرصتي براي فلسفه اسلامي
کد خبر : ۱۳۲۰۵
صراط - سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد "يونسكو"، چندي پيش با انتشار بيانيهاي از انصراف خود در برگزاري كنگره روز جهاني فلسفه در ايران خبر داد. اين اقدام شتابزده واکنشهاي مختلفي را در محافل فلسفي داخل و خارج از کشور برانگيخت. روز جهاني فلسفه تاکنون در کشورهاي مراكش، تركيه، ايتاليا و روسيه برگزار شده است و با توجه به رايزنيهاي صورت گرفته از دوسال پيش، مقرر شده بود دوره هشتم كنگره بينالمللي فلسفه 2010 در ايران برگزار شود. خانم ايرينا بوكووا، مدير كل سازمان تربيتي، علمي و فرهنگي ملل متحد در بيانيه خود اشارهاي به دلايل اصلي انصراف يونسکو از برگزاري اين همايش در ايران نكرده و تنها آورده است: "شرايط لازم براي تضمين برگزاري بدون مشكل يك كنفرانس بينالمللي متعلق به سازمان ملل در ايران فراهم نشده است." بسياري از تحليلگران و فلسفه پژوهان بر اين باورند اين اقدام عجولانه، سياست زده و در راستاي پروژه منزوي کردن جمهوري اسلامي ايران بوده و اعتبار علمي و اخلاقي يونسکو را جريحه دار کرده است. اما به زعم راقم اين سطور کناره گيري يونسكو از برگزاري همايش روز جهاني فلسفه در تهران علاوه بر جنبه هاي سياسي حاوي نکات مبنايي ديگري است که واکاوي برخي از آنها در اين وجيزه خالي از لطف نيست. 1- ارزش فلسفه در جهان امروز بر هيچ کس پوشيده نيست. فلسفه، از تفکر بر خاسته است و به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسيار كلي و جايگاه خدا، انسان و طبيعت مي پردازد. فلسفه مبني بر هستي شناسي مي باشد چرا که معتقداست "تلاش اصلي فلسفه جهت شناخت هستي است" و لذا در پي آن است تا حقيقي ترين موجودات را شناسايي کند. اساسا علمي را که از احوال موجود مطلق، بحث مي کند يا علمي که از احوال کلي وجود گفتگو مي کند يا مجموعه قضايا و مسائلي که پيرامون موجود بما هو موجود مطرح مي شود را فلسفه گويند. امروزه ديدگاه فلسفي حاکم بر جهان ليبراليستي است. اين نگاه فلسفي از سلول هاي جنيني زندگي اجتماعي يعني خانواده تا نظم جهاني و مقوله امنيت در روابط بين الملل را در بر گرفته است و متکي بر نوعي نگاه عرفي بر بسياري از ارزشها و دستاوردهاي هزاران ساله بشري سايه افکنده است. صرف نظر از برخي پيشرفت هاي علمي بشر اما اين فلسفه و نوع نگاه امانيستي آن به زندگي، ميراثي عظيم از زشتي ها و پلشتي ها از خانواده گرفته تا روابط کشورها را به جا گذاشته است. در اين تفلسف هم جنس بازان نيز يک خانواده هستند و جهان مادي چيزي نيست جز ملغمه اي از سکس،خشونت، جاه طلبي و خوي حيواني انسان. خونريزي هايي که در اين عصر مدرن رخ مي دهد به مراتب بيشتر و زيانبارتر از اتفاقاتي است که در گذشته رخ مي داد. مخلص کلام اينکه ليبراليسم محصول تفكر انسانى است كه از دين و خدا جدا شده است و مي خواهد دنيا را با چشمان و فقط ديدگان خود بنگرد. اين آتونومى ليبراليستي نتيجه اي به جز سرخوردگي و احساس بيهودگي براي انسان نداشته است. در اين پارادايم به يونسکو بايد حق داد که اساسا ايران جاي مناسبي براي برگزاري همايش جهاني اين فلسفه و اين نوع نگاه نباشد. 2- ايران پرچمدار فلسفه الهي مبتني بر وحي و حضور و ظهور انديشه و تفکر انبياء و اولياء الهي است. در اين تفلسف نگاه انساني سقفي براي تفکر نيست و افق وحي امکان بلندپروازي هاي متعالي را به انسان مي دهد. جمهوري اسلامي ايران در حال ساخت يک جهان جديد مبتني بر تفکر و فلسفه الهي جهاني بدون خشونت، بدون جاطلبي و خوي حيواني؛ جهاني مملو از زيبايي، صلح، معنويت و انسان دوستي است . اين جهان در مقابل جهان فلسفي و معرفتي غرب است و بديهي است نهادهاي غربي حاضر نيستند در زمين گفتمان فلسفي رقيب بازي کنند. آنها هر چقدر هم ژست فلسفي و اخلاقي به خود بگيرند اما جايي مي رسد که دم خروس از گوشه جيب کت آنها بيرون بزند. کناره گيري يونسکو از برگزاري همايش روز جهاني فلسفه همان نقطه اي است که مرزهاي جغرافياي فلسفي اسلامي و غربي نمايان مي شود و به نظر مي رسد اين اتفاق فرصت مغتنمي براي قدرتنمايي و نمايش ويژگي هاي متمايز فلسفه ايراني و اسلامي است. به عده و عده نبايد نگريست و اين وعده الهي است که كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ. 3- يکى از الزامات و اقتضائات پروژه جهانى سازي، تقسيم کار در دنياى علم است. اگر در کشورهاى جنوب شرق آسيا و حتى کشورهاى عربى حاشيه خليج فارس خبرى از علوم انسانى و فلسفه نيست اما اروپاى غربى و آمريکا خود را مسئول توليد نظام معنايي و معرفتي، علوم انسانى و ارائه مدلها و روشهاى کاربردى مىدانند. تئورىهاى علوم انسانى که در غرب توليد مىشود متاسفانه در کشورهاى جهان دوم و سوم مورد آزمايش قرار مىگيرد. اگر ژاپنىها و چينىها مسئول توليد تکنولوژىهاى درجه 2 دنيا هستند، اما انحصار علوم استراتژيک همچون فناورى توليد سوخت هستهاى وانرژىهاى جايگزين در اختيار معدودى از کشورهاى غربى است. در واقع علىرغم وجهه ظاهرالصلاح و جهان وطنى پروژه جهانى سازي، يک تبعيض علمى آشکار در اين دهکده به اصطلاح جهانى وجود دارد که نمىتوان به سادگى از آن گذشت. اين مهم يک سئوال جدى در افکار عمومى کشور هاست که چرا ايراني که خود مهد فلسفه است امروز از جانب يک نهاد فرهنگي و آموزشي در يونسکو اينگونه مورد جفا و تبعيض واقع مي شود. در حقيقت در تقسيم کار جهانى و ساختار علمى متصور در دهکده جهانى ايران نبايد از به شريان توليد علم و فناورىهاى استراتژيک بهره ببرد. جهان سوم تنها شان مصرف کننده توليدات علمى غرب را داراست و روزى اگر اين شريان علمى قطع شود نبض جهان سوم هم خواهد ايستاد. امروزه اعتبار علوم وابسته به قلمرو فلسفه است و اين اولين گام يک انقلاب علمي در کشورهاي مختلف است.