۲۹ آبان ۱۳۸۹ - ۰۲:۱۵
محمد امير خوش صحبتان

ما ، يونسكو و علوم‌انساني

ما ، يونسكو و علوم‌انساني
کد خبر : ۱۳۰۷۳
صراط - دغدغه علوم انساني دغدغه اي است كه شايد لازم بود از سال ها پيش با جديت به آن پرداخته مي شد لكن اين امر محقق نشد و حال با گذشت سي واندي سال از انقلاب اسلامي برخي وقايع نشان مي دهد كه جامعه فكري ايران هنوز لزوم توجه و نگاه دوباره به علوم انساني خود را باور ندارد اگرچه بعضاً در گفتار به آن اذعان مي كند.
يكي از وقايعي كه شايد نمونه و محك خوبي براي ميزان و نوع توجه به علوم انساني در جامعه حوزوي و دانشگاهي امروز ايران به شمار آيد مسئله اي بود كه با عنوان «روز جهاني فلسفه» و برگزاري آن در تهران از جانب «يونسكو» طي ماه هاي اخير مطرح شد اين مسئله گرچه از دو سال و اندي پيش به تصويب يونسكو رسيده بود اما اظهار نظرها در مورد آن طي چند هفته اخير به طوري فزاينده افزايش يافت تاجايي كه مدير نهاد يونسكو اعلام كرد كه از همايش روز جهاني فلسفه در تهران حمايت نخواهد كرد. در مورد اعلام اين عدم حمايت يادداشت ها، مصاحبه ها و بيانيه هاي بسياري از جانب شخصيت ها و گروه هاي بسياري منتشر شد كه در آن اين امر به طرق مختلف مورد نقد قرار گرفته بود. اين اظهار نظرها تا جايي ادامه پيدا كرد كه دبير اجرايي همايش روز جهاني فلسفه در تهران وجه نگراني خود را از اين تصميم يونسكو «نگراني براي حيثيت اين نهاد بين المللي» توصيف كرد. در مجال حاضر قصد نگرش به موضوع مذكور از زاويه و موضع ياد شده نداريم اما نكته اي كه در جريان اين كنش و واكنش هاي پس از آن قابل تأمل است نوع نگاهي است كه ناظرين و كساني كه در مورد اين مسئله به اظهار نظر پرداخته اند در پس ذهن خويش گويا به آن معتقدند اين نگاه فارغ از آنكه مسئله موافقت اوليه و مخالفت ثانويه يونسكو با اجراي اين همايش در تهران تا چه حد درست يا غلط است به مسئله تعيين تكليف ما و علوم انساني و تبيين نسبت جامعه ما و اين علوم باز مي گردد كه تا حد زيادي در اين مجادله به ورطه فراموشي سپرده شده است. نكته اي كه در ميان اين گفت وشنودها ناديده گرفته شده آن است كه اصالتاً برگزاري چنين همايشي آن هم به صورت مشترك با نهادي كه داراي تشكيلات خاص در حوزه هاي فكري و ترويج آن است بر چه مبنايي صورت مي گيرد؟ سؤالي كه شايد «هول حليم» برگزاري چنين همايشي، دست اندركاران همايش را به اين تلقي ذهني رساند كه «گوشت در شله زرد» يافته اند و بدون پاسخ به آن، به تمجيد برگزاري همايش يونسكو در تهران و عتاب به مسئولان تصميم گيرنده يونسكو درباره لغو آن منجر شد اما واقعاً اين سؤال مهمي بود كه شايد افرادي چون داريوش آشوري و... كه در نامه اي به يونسكو به برگزاري اين همايش در ايران اعتراض كرده بودند به آن توجه بيشتري مبذول داشتند! البته فارغ از اينكه روشنفكر نماياني چون او از چه منظري و با چه زاويه ارزشي اين امر را به قضاوت مي نشينند بايد بر نكته سنجي اين حضرات و امثالهم انصاف داد. روشنفكرنماياني چون او و جهانبگلو كه خود را سرسپرده علوم انساني به مفهوم مدرن و غربي آن مي دانند در نامه ها و مصاحبه هاي خود بر اين نكته تأكيد دارند كه نگاهي كه به خصوص از جانب رهبر انقلاب اسلامي نسبت به علوم انساني وجود دارد- به زعم آنان- خطرناك است و در جهت از بين بردن علوم انساني موجود و تأسيس علوم انساني جديد بر مبناي انسان شناسي و جهان بيني الهي تأكيد دارد. امري كه معارضين فكري جمهوري اسلامي به آن اشاره داشته اند. موضوعي است كه در فضاي فكري جامعه از سوي رهبري بر همين منوال طرح گشته است. جايي كه ايشان در سفر اخير خود به قم و ديدار با نخبگان حوزوي در پاسخ به بحثي در باب ماهيت علوم انساني غرب فرمودند «ما نمي گوئيم علوم انساني غرب مفيد نيست بلكه مي گوئيم اين علوم مضر است...»
اين سخن حكيمانه رهبر معظم انقلاب در نوع خود بسيار در خور توجه مي نمايد طوري كه دامنه آن بحث اخير پيرامون كنفرانس روز جهاني فلسفه را نيز در بر مي گيرد. اين بحث از آنجايي حائز اهميت است كه ما در تعريف فلسفه و نسبت آن با علوم انساني چه قائل باشيم كه فلسفه جزئي از علوم انساني است و چه معتقد اعم بودن فلسفه از علوم انساني يا «مبنا» بودن فلسفه در علوم انساني باشيم باز جاي تأمل در مبناي برگزاري چنين همايشي از طرف نهادي چون يونسكو پيش مي آيد كه چگونه با فرمايش رهبري قابل جمع است و به عبارتي اين سؤال كليدي مطرح مي گردد كه چه مبناي مشتركي بين فلسفه و علوم انساني ما با فلسفه و علوم انساني غرب موجود است كه بايد بر سر آن صحبت كنيم يا همايشي مشترك برگزار كنيم. در پاسخ به اين پرسش شايد برخي اين نكته را مطرح كنند كه ما در جهت معرفي مباني فلسفي و علوم انساني خود قصد شركت در اين مراسم را داشتيم و داريم نه صرفاً قبول يا رد آن. در پاسخ به اين توجيه ذكر چند نكته ضروري مي نمايد اول آنكه اين جواب در جايي مطرح مي شود كه سازمان برگزار كننده جهت گيري هاي خاصي را چه از لحاظ فكري و چه از لحاظ ترويج آن افكار پيگيري نكرده باشد و صرفاً همايشي جهت هم انديشي و ارائه يافته هاي متفاوت در حوزه فلسفه و علوم انساني تلقي گردد. لكن پرواضح است كه جهت گيري خاص يونسكو در جهات علمي و ترويجي ناقض بي طرفي نهاد برگزاركننده چنين همايشي است ثانياً آنكه اظهارنظرها و موضع گيري ها در مورد اجرا يا لغو همايش مزبور طوري بوده است كه نشان دهنده پيش فرض مثبت افراد مختلف نسبت به نهاد برگزاركننده اين همايش است تا جايي كه بسياري دم از «نگراني براي حيثيت علمي يونسكو» و «توصيه به عدم خلط مباحث سياسي و علمي از جانب اين نهاد» و... مي زنند و براي يونسكو نقش «دايه مهربان تر از مادر» را بازي مي كنند ثالثاً يونسكو در حالي با مخالفين جمهوري اسلامي و استدلالشان به اين نتيجه مي رسد كه برگزاري چنين همايشي در ايران صحيح نيست كه آنها در تعاملات خود با مسئولين يونسكو به اين نكته اشاره مي كنند كه مجامع فكري ايران اعم از حوزه و دانشگاه با نظر مساعد رهبري قصد توليد علوم انساني با نگاه متفاوت و رد علوم انساني موجود را دارند و با اين استدلال است كه آن نهاد را در موضع انصراف از چنين همايشي قرار مي دهند و اين نكته بدان معني است كه از منظر نهادي مانند يونسكو اگر بنا باشد همايشي در هر نقطه از جهان در مورد اين مباحث سخني به ميان آيد بايد برگزاركنندگان و مباشرين اصلي آن به مباني و اصول تفكر و علوم انساني غرب پاي بند باشند كه اگر اين چنين نباشند و به دنبال تاسيس اصول و مباني جديدي در اين حوزه حركت كرده باشند « خطري براي تفكر» و افرادي تلقي مي شوند كه به دنبال «مرگ علوم انساني» موجود هستند. در اينجا اين نكته قابل ذكر است و صراحتاً بايد گفت كه طرح مبحثي اين چنيني بايد افتخاري براي جامعه فكري ايران به حساب آيد كه نه تنها خود را ملزم به تفكر مادي غرب نمي داند بلكه معتقد است در علوم انساني مادي كه انسان را از كمال حقيقي خويش بازمي دارد جايي براي توقف و تعامل نيست بلكه بايد از آن با توليد مباني مطابق با فطرت انساني گذر كرد و به نقطه اي مطلوب در نظر و عمل رسيد كه بتوان در آن از حركت جوامع انساني به سمت كمال حقيقي سخن گفت. البته بر كسي پوشيده نيست كه چنين تفكري به معناي برخورد ديكتاتوروار با مباحث علمي و سلب آزادي فكر بشر نيست چرا كه بايد گفت مقابله با مقوله اي كه تحت نام علوم انساني بسياري از شئون وجودي انسان را ناديده مي گيرد و او را از كمال باز مي دارد چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل امري انساني است چرا كه طبعاً مخالفت با مباني علومي كه انسان را به قهقراي ماديت و غرايز سوق مي دهد عين ارزش نهادن به حق آزادي و كرامت انساني محسوب مي گردد. شايد اين بخش از نوشتار حاضر نوعي افراط گرايي در جهت ايجاد بديل در حوزه علوم انساني با مباني اسلام تلقي گردد اما اين نكته كه تفاوت در مباني هستي شناختي و انسان شناختي علوم انساني در غرب و اسلام بي ترديد به اختلاف در مقدمه، نتيجه، هدف و غايت علوم انساني منجر خواهد شد كه در نتيجه آن در هر سيستم علوم انساني ماهيتاً معارض و متعارض توليد خواهد شد امري كه مقام معظم رهبري در ديدار خود با طلاب حوزه علميه قم نيز به آن اشاره كردند و علوم انساني غرب را «ماهيتا» و «ذاتا» معارض مباني اسلامي دانستند. با اين مقدمات جاي آن است كه در مجموع برگزاري همايش روز جهاني فلسفه مدعي شويم كه يونسكو و جريان روشنفكري سكولار بسيار بهتر از جامعه فكري ايران متوجه جايگاه و جبهه علوم انساني اسلام در مقابل غرب گشته اند.
امري كه شايد جاي تأمل را در اين بحث باقي بگذارد كه ما هنوز در مورد نسبت خود با علوم انساني تمدن مادي علي رغم كدهاي صريح رهبري دچار شك و شبهه جدي هستيم چرا كه در غير اين صورت بايد از يونسكو به خاطر تصميم بر لغو برگزاري اين همايش در تهران قدرداني مي كرديم آن هم از آن جهت كه بر جايگاه حوزه فكري اسلام در مقابل حوزه تفكر غرب واقف گشته است.
نظرات بینندگان
جولان
|
Australia
|
۲۳:۳۵ - ۱۳۸۹/۰۸/۲۹
احسنت