کاریکاتوریست روزنامه های زنجیرهای دهه هفتاد:
جلوی شریعتمداری خیس عرق شده بودم!
انتشار كار در مجله کیهان کاریکاتور براي اكثر هنرمندان افتخار بود اين مجله در محافل بين المللي شناخته شده بود. من براي مقالاتم از مجله كيهان كاريكاتور حق التحرير گرفته ام، همانطور كه مانا يا توكا نيستاني يا بزرگمهر يا افشين سبوكي و علي جهانشاهي و جمال رحمتي و خيلي هاي ديگر.
کد خبر : ۱۲۵۵۳
برخي سايت هاي ضد انقلابي كه دل خوشي از برخي گيرهاي نیک آهنگ کوثر و سايت او (خودنويس) ندارد، اين كاريكاتوريست را متهم به نفوذي بودن كرده اند و از جمله بالاترين نوشته است: آيا ايشان حالا كه به خارج كشور آمده اين قدر شجاع است يا قبلاً هم اين قدر شجاع و انقلابي بوده؟ آيا جريان نامه عذرخواهي ايشان از مصباح يزدي بعد از كشيدن كاريكاتور در روزنامه آزاد واقعيت دارد؟ ايشان از كيهان هم پول مي گرفته؟ آيا مدام به كيهان رفت و آمد داشته و خاطراتي از برادر حسين شريعتمداري دارد كه براي ما تعريف كند؟
نیک آهنگ کوثر در واكنش به اين انتقادها توضيحاتي ارائه كرده و از جمله نوشت: تنها من نبودم. كساني كه براي مجله كيهان كاريكاتور كار كرده اند، انسان هاي شريفي بودند. انتشار كار در اين مجله براي اكثر هنرمندان ضد كيهان هم افتخار بود]![ اين مجله در محافل بين المللي شناخته شده بود. من براي مقالاتي كه درباره كاريكاتور نوشته بودم، از مجله كيهان كاريكاتور حق التحرير گرفته ام، همانطور كه مانا يا توكا نيستاني يا بزرگمهر يا افشين سبوكي و علي جهانشاهي و جمال رحمتي و خيلي هاي ديگر.
وي اضافه كرد: من رفت و آمد به كيهان نداشته ام. كارمند كيهان نبوده ام. براي تحويل مقالات به كيهان كاريكاتور مي رفتم. در سال 75 هم بعد از كشيدن كاريكاتور تند عليه مديريت كيهان در همشهري، تهديد شدم و قديري مدير وقت تحريريه همشهري از من خواست چند روزي از تهران خارج شوم.
وي درباره ملاقات با مديرمسئول كيهان هم مي نويسد: تنها باري كه به محل كار مدير مسئول كيهان رفتم، همراه حسن سربخشيان براي گفت وگو با حسين شريعتمداري بود. براي حيات نو مي خواستم بيوگرافي كاريكاتوري او را كار كنم و بعد از چند هفته تماس، شريعتمداري موافقت كرد. اين تنها ملاقات من با شريعتمداري بود.اگر مي خواهيد فضاي آن روز را بهتر درك كنيد از حسن سربخشيان بپرسيد كه وقتي من و حسن بعد از يك ساعت و نيم از اتاق سرد شريعتمداري خارج شديم هر دو به شدت عرق كرده بوديم كه مي شد ناشي از ترس و وحشت ذاتي ما بوده باشد(!)