صراط - اظهارات اكبر گنجی پيرامون رد «تقلب در انتخابات 84» ( به استناد سخنان بهزاد نبوي، رمضان زاده، تاج زاده، عباس عبدي، خاتمي و...) و تأكيد بر پيروزي احمدي نژاد در كنار تأييد بر «جنبش نبودن جنبش سبز» به يك بلبشوي كامل در محافل ضدانقلاب رقم زده است.اين محافل به جاي پاسخ دادن درباره مستندات ارائه شده، سعي كرده اند عدم تعادل و آشفتگي روحي اكبر گنجي را كه پيش از اين «قهرمان، مبارز شجاع، ابوذر، و عضو اتاق فكر پنج نفره جنبش سبز در خارج كشور» معرفي شد، برجسته كنند و با تحقير و تمسخر و تخطئه و ارعاب وي، پريدن برجك فتنه سبز با ادعاي محوري «تقلب» را پنهان كنند.
در اين زمينه، سايت ضد انقلابي و صهيونيستي بالاترين كه تا پيش از اين از ترويج كنندگان گنجي به شمار مي رفت، در مطلبي تحت عنوان «گاف بودار گنجي» نوشت: اكبر گنجي چه بخواهد و چه نخواهد يك ژورناليست زرد است. او حتي براي رد آيات قرآن مجبور شد آيات تورات را به نام آيات قرآن به خورد مخاطب دهد و جالب اينكه همه آنها را با ذكر سوره و آيه درج مي كند... گنجي گويا شعار محوري جنبش مبني بر اينكه «رأي من كجاست» را فراموش كرده است. آقاي گنجي با تمام احترامي كه براي شما قائليم، بهتر است گاه خاموشي پيشه كنيد. هميشه حرف هاي نو زدن نشانه پيشرو بودن نيست.
القاي سلامت انتخابات از سوي شما، تنها نتيجه اش برانگيختن سوءظن هاست تا شايعاتي را كه پيرامون شماست، باورپذير سازد. استناد شما به سخنان نبوي و تاج زاده و رمضان زاده، نه تنها صحت انتخابات را تأييد مي كند كه حتي مي تواند اعترافي باشد از سوي شما مبني بر سلامت و عدالت دادگاه ها.
نويسنده بالاترين مي افزايد: «اگر باور كنيم انتخابات به دور از تقلب بوده، شعار رأي من كجاست چه اعتباري خواهد داشت و مگر نه اين است كه بر فرض قبول صحت انتخابات، بايد بر نتيجه آن گردن نهاد؟ پس اعتراض ما نيز مي بايست اعتراضي اقليتي بوده باشد كه رأي اكثريت را برنمي تابد و اين در هر نظام و مكتبي مردود است!».
بالاترين در تحليل تحقيرآميز ديگري نوشت: اكبر گنجي خود شيفته است. او در افاضاتي، كل ادعاي جنبش سبز پس از انتخابات مبني بر تقلب و غيره را به راحتي زير سوال برد. گاه ما پاستوريزه مي شويم و همه درونيات خودمون رو نمي گوييم اما بنده بدون خود سانسوري مي گويم كه اكبر گنجي يك عقده گشا بيشتر نيست! ايشان مدتي اعتصاب غذاي خفني كردند بعد چون دوستانشان حمايتي نكردند و داد و فغاني سر ندادند، استاد بهشان بر خورد و كوچ كردند و رفتند. حالا هم در كمال عافيت نشيني همه چيز را كلهم اجمعين زير سوال مي برند. او ميرزا بنويس حجاريان بود در كتاب هايي كه نوشت و خيال كرد حالا بايد ليدر بشود! مهم اين است كه گنجي براساس يك توهم شخصي يك سري سوال مطرح كرده و آنها را چسبانده به ما.
سايت ضد انقلابي خودنويس هم در حالي كه كاريكاتور 5 عضو اتاق فكر جنبش كذايي (مهاجراني، كديور، سروش، بازرگان و گنجي) را منتشر مي كرد كه با سردرگمي دست به شانه يكديگر گذاشته و عصاكش همديگر شده اند، درباره گنجي نوشت: نظر به اينكه تا پريروز سخنان كديور درباره «هم غزه هم لبنان» كم بود، امروز اكبر آقا مي گويد «كي؟ موسوي؟». مشكل اينجاست كه جمهوري اسلامي فقط چوب توي آستين گنجي كرد. اگر غير از اين مي كرد گنجي الان قشنگ ملتفت مي شد چي به چي است. وقتي يك آدم 50 كيلويي اعتصاب غذا هم بكند، تهش مي شود 30 كيلو. با كسر وزن دست و پا و شكم و...، لطفاً وزن كله ايشان را بدون مو حساب كنيد، محتويات كله پيشكش.
نويسنده خودنويس مي افزايد: هيچ چيزي در جهان بي حساب و كتاب نيست. كيهان به گنجي مي گويد «اكبر پونز»، به خود من مي گويد «عليرضا-ر». يارو مي گفت تو زندان به من تجاوز شده، يكي برگشت و گفت چطوريه ما رو كه بردن، گرفتن و زدن اما تو ادعاي ديگه اي مطرح مي كني؟!.... مجموعاً اگر يك نفر در جهان پيدا مي شد كه به صد من حرف هاي اينجوري ]گنجي[ همان يك غاز را هم نمي داد يا ]...[، طرف يك كمي مواظب حرف زدنش مي شد و چه بسا اصلاً حرف هم نمي زد، همان مي رفت با رفقا توي اتاق فكر كنار دستشويي فكرش را مي كرد.
اما «آرش-س» همكار صداي آمريكا ضمن رد اظهارات اخير اكبر پونز مي نويسد: به نظرم او چيزي نگفته كه اين قدر شايسته اعتراض و توهين باشد. بگذاريد گنجي كار روشنفكري اش را بكند كه غرب هم از او پذيرفته است. فكر مي كنم با كم شدن حركت خياباني، براي دوستان بيكاري فراهم شده و حالا كه گنجي مطلبي نوشته، بقيه اين چنين واكنش نشان داده اند. من هم معتقد به پيروزي موسوي نيستم بخصوص كه باور دارم بخش اعظم تقلب و جابجايي آرا در مورد كروبي بوده است (!!!) رأي دوره قبل معين (جامعه روشنفكري) را بگذاريد به حساب كروبي (!؟) سايت جرس نيز از گنجي گله كرده است؛ «اصولا اصرار بر اداي بي هنگام چنين سخناني مقدمات ايجاد ترديد در دل مخالفان را فراهم مي آورد. آيا اين خردمندانه و در شأن روشنفكري است؟
جرس در مطلب خود در عين حال دچار تناقض شد آنجا كه ابتدا مدعي شد « همه مي دانند كه كثيري سبزها كه به موسوي رأي دادند نه باوري به قانون اساسي دارند و نه با حكومت ولايت فقيه سرسازگاري دارند» و در ادامه ادعا كرد « در جنبش سبز كمتر كسي سخن از به طاق كوبيدن قانون اساسي به ميان مي آورد بلكه همه هوشمندانه در پي اثبات خواسته هاي خود با تمسك به قانون اساسي هستند».
در اين ميان داريوش سجادي يكي از مخالفان خارج نشين، درباره سخنان گنجي نوشت: اظهارات گنجي درباره بلاموضوعي تقلب در انتخابات رياست جمهوري سال گذشته، نمونه اي است از صداقت ديرهنگام. او مطلب خود را به اظهارات عبدي و تاج زاده و رمضان زاده و محمد خاتمي و موسوي و كروبي مستند كرده و سپس پرسيده كه ادعا مي كنيد موسوي و كروبي 27 ميليون رأي آورده اند، آن 27 ميليون در روزهاي اعتراض كجا بودند؟ مشابه اين اظهارات را بنده هم در مصاحبه اي داشتم اما ظاهراً «سجادي» خار دارد! كه آن موقع حجم بالايي از ترشرويي متوجه اينجانب شد. اعتراف گنجي مبني بر عدم تقلب كه بر خلاف من، ابوذر جنبش ناميده مي شود كلاً نمي تواند نادرست باشد ولو آن كه سبزها سجادي را به خاطر همين سخنان، ملوث به هزار و يك اتهام كرده باشند. من آن موقع گفتم شما كه به احمدي نژاد مي گوييد «63درصدت كو، آن 24 ميليون ادعايي شما كجاست؟ نوشته من از جنس «ديدي گفتم»هاي معمول نيست. نكته مهم شهر آشوبي موسوي است. رفتار موسوي از او ميرحسين نويني مي سازد كه ديگر مانند سابق نمي توان او را دوست داشت.
