چرا این همه جادو و ارتباط با جن؟
کد خبر : ۱۱۵۲۸
راوی میپرسد، چگونه چنین چیزی ممکن است؟ فرمودند: «رسول خدا(ص) در حالی به پیامبری برانگیخته شد که مردم سنگ و صخره و مجسّمههای چوبی را میپرستیدند. امّا قائم ما هنگامی قیام میکند که همة مردم برای مقابله با او به تأویل کتاب خدا و احتجاج به آن متوسّل میشوند. آن روزی که شیطان این ندای خداوند عالم را شنید که خطاب به او فرمود: «فَاخْرُجَ مِنها فَإِنَّکَ رَجیم؛ بیرون شو، همانا که تو از راندهشدگانی» آخرین تقاضای خود را که امید داشت به هدف اجابت برسد، مهلت ماندن بود، عمری دراز، امّا نه برای انابه و بازگشت، بلکه اغواگری. به همین نیّت هم بود که قسم یاد کرد: «فَبِعِزَّتِکَ لَما غوینَّهُمْ اجمعین؛ قسم به عزّتت که جملگی آنها (انسانها) را اغوا میکنم.»
اغوا، صرفاً گمراهی و کجروی نیست. کجروی، نوعی گمراهی بسیط و ساده است. اغوا، جهالتِ توأم با عقیدة فاسد است. شیطان، در دوردست نیرنگها، روزی را میدید که بشر، چنان باورهایش تغییر کرده که با غور در جهالت، در وضعی که در جهالت تمام غوطهورست، چنان امر بر او مشتبه شده که خود را عالم میشناسد. عالم نمایِ جاهل، درست در زمانی که میپندارد در علم و آگاهی و ادب روزگار میگذارند، چنان در بندِ جهل است که عربِ بتپرست عصر جاهلیّت اولی پیش او انگشت به دهان میماند.
آنکه، سنگ و چوب و صخره را ما به ازای حضرت حق میپرستید، دستِ کم، موجودی خارج از خود را معبود خویش گرفته بود، لیکن مهمترین مشخصّة انسان در عهد و عصر جاهلیّت ثانوی، در وجه عقیدتی، محبوب شدن در برابر خود، معبود و حق فرض کردن خود، اصالت دادن به خود در برابر حق است.
انسان در این موقعیّت خودش را رکن رکین، معیار و واضع معیار، حجّت و فارق حق و باطل میشناسد. از همین روست که در وقت ظهور امام زمان(ع) با حجّت معصوم و منصوب از سوی حق، به محاجّه برمیخیزد.
شاید به کرّات این جملة فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت را شنیده باشید که گفته بود: «من میاندیشم پس هستم!» او را مدخل ورود بشر به عصر جاهلیّت ثانوی و مدرن میشناسم. تا پیش از او بشر در جهل بسیط سیر میکند. از این رو، بخت خضوع و خشوع در برابر حق را به تمامی از دست نداده بود. امّا از این عصر، بشر، به اتکّای حواسّ ظاهری، خود را حجّت و قطب شناسنده خواند. از همه چیز تفسیری مادّی ارائه کرد. خالق هستی و کتب آسمانی و کلام وحیانی انبیا و اوصیا را به محکمة عقل کمی و متّکی به دریافتهای حسّی کشید و احکام جدید خود را دربارة آنها صادر کرد. در واقع خدای نو، کتاب نو و احکام نو پدید آمد.
این آغاز راه بود و از پی آن، این حجّت دوران، پای هر چه که به او قدرت، برخورداریِ و حظّ و لذّت میداد، مهر تأیید زد. هر چه را با محک تجربة حسّی درمییافت، تأیید کرد. هر امر و نهی را که مانع و رادع این «برخورداری، لذّتجویی و قدرتطلبی» بود به کناری افکند و آن را حاصل جهل و خرافه پنداشت و شد آنچه شد. جاهلیّت ثانوی متولّد شد.
تفکّر اومانیستی (اصالت الانسانی)، اخلاق لیبرالیستی (اباحیگری) و نگاه سکولاریستی (دنیویگری) مشخّصات مهمّ جاهلیّت دوم؛ خدای نو، اخلاق نو و انسان نو را معرفی میکنند. شاید این واقعه، تفسیر آیهای در قرآن باشد که از قول ابلیس بیان شده:
«رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ» (سورة حجر، آیة 39) اغوا نه با امر به فحشا و منکر و نه حتّی زینتبخشی به زشتیها، چنان که آیه فرموده بود: «وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ» (سورة انعام، آیة 43) یعنی زینت میدهد به آنچه که میکنند، بلکه زینت دادن به زمین را وسیلة اغوا قرار داد. نوعی ماتریالیسم که ابتدا صورت فلسفی یافت، تبدیل به فرهنگ رشد و از آن پس، همة پهنههای حیات مادّی بشر را گرفت. جاهلیّت، برگرفته از جَهِلَ، نقطة مقابل و ضدّ عَلِمَ، عین پوشیدگی حق است.
علم، زائل کنندة تاریکیها، ناشناختهها و رهنما به سوی حق است و معرّف حجّت حق و فارق میان حق و باطل است. همان که کتاب الله و آل الله، حامل و مبشّر و مبلّغ آن بودند. از همین جهت شفا نیز در خود داشت. در عصر جاهلیّت دوم، بزرگترین حجاب مخفی و ضایع کنندة کتاب الله و آل الله، بزرگترین منکر حجّت حق، نه تنها صورت علم به خودش گرفته و شهره به علم و آگاهی شده، بلکه در کسوت «حجّت» فارق معکوس هم شده؛ یعنی حق را باطل و باطل را حق معرفی میکند. معروف را منکر و منکر را معروف مینماید.
جاهل در عصر جاهلیّت اولی، حجّت حق را نمیشناخت، امّا به محض دیدار و استماع کلام او ایمان آورد و بت و بتپرستی را رها کرد. لیکن، جاهلان عصر آخرین و جاهلیّت دوم، به محاجّه و ستیز و انکار با حجّت حق روبهرو میشوند. از همین رو، امام صادق(ع) از قول پدرانشان نقل فرمودند: «رسول خدا(ص) فرمودند: «هر کس قائم از فرزندان مرا انکار نماید، به مرگ جاهلیّت مرده است.»
شاید بزرگترین پیامد سیطرة جاهلیّت دوم، که پس از فراموش کردن حجّت حق و مستور داشتن امام در پس پردة غیبت و غفلت، «همهگیر شدن ظلم» باشد. تنها از این طریق؛ یعنی عمومیّت یافتن ظلم زمین مملوّ از ظلم میشود. یک معنی ظلم تاریکی است. ظلمت، سیاهی و تاریکی حاصله از غیبت و دوری خورشید عالمتاب است.
چنان که امروز، بشر در ظلمت دست و پا میزند. امّا یک معنی ظلم در برابر عدل است؛ یعنی درهم ریختگی، جابهجایی است. همه چیز از جای خود خارج شده. معروف منکر و منکر معروف شده. گرچه ظلم فراگیر است، مثل ظلمت، امّا در سلسله مراتب، بزرگترین ظلم رفته همان است که عرض کردم، بشر خودش بدل حق و حجّت حق شده است. چنان که، بزرگترین منکر، انکار امام حق، ناشناس ماندن ایشان است و بزرگترین معروف، معرفی ایشان است. در این جابهجایی بزرگ، تمامی حسّاسیتها دربارة معروف و منکر از بین میرود.
قبایح و زشتیها عمومیّت مییابند و به امری عادّی و معمولی تبدیل میشوند و از آن بدتر، قبیح، حُسن جلوه داده میشود، موجب افتخار میشود.
آیا هیچ به این سؤال اندیشیدهاید که چرا ابلیس و جنودش سعی در آلوده کردن فرزندان آدمی دارند؟
ـ همه گیر شدن گناه و نافرمانی، لایه به لایه، بشر را بیپناه میسازد، همة دیوارهای محافظ را از بین میبرد تا آنکه، نه تنها مدافع حق و اهل حق نیست، بلکه در اردوگاه جنود ابلیس درمیآید. از لشکرگاه او میشود. آلودگیها، دروازههای رفت و آمد جنود ابلیس؛ یعنی اجنّة شیطانی را بر بشر میگشایند. گناه و ظلم به ویژه وقتی تبدیل به فرهنگ عمومی میشود، دروازهها را برای ورود و سلطة اجنّة شیطانی که جنود ابلیس هستند، باز میکنند. در حالی که هیچ مانع و رادع و محافظی برای مصون ماندن انسان نمیماند.
ـ فکر میکنید چرا در عصر ما، بیش از عهد باستان از سحر و جادو، شیطانپرستی، شعبده و ارتباط با اجانین سخن به میان آمده است؟
چرا این همه فیلم با موضوع و مضمون سحر و جادو ساخته میشود؟
آیا به کارتونهایی که بچّهها از طریق رسانههای جمعی مثل تلویزیونها و ماهوارهها میبینند، دقّت کردهاید؟! عموم این آثار حاوی موضوع و مفهوم شیطانی، ارتباط با اجنّه، سحر و جادو هستند. موضوع و محتوای پر تیتراژترین، پرفروشترین کتاب تاریخ حیات بشر؛ یعنی هری پاتر، سحر و جادو است. چنان که، فیلمی که بر اساس این کتاب ساخته شد، در سراسر جهان به نمایش درآمد و پر فروشترین بود. جز این، در طیّ سالهای اخیر و به تدریج، برخی فضولیها، دروازههای دیگری را برای ورود جنود شیطانی بر صحن و سرای زندگی مردم گشوده است.
ـ جماعتی به سراغ دفینهها و زیر خاکیها رفتند، به سراغ کتب سحر و جادو و علوم غریبه رفتند. گروهی به گرد رمالها چرخیدند، به احضار و تسخیر جنها مبادرت کردند و از این طریق، طلسماتی گشوده شدند. طلسمهایی که هزاران سال دست نخورده بودند. ناپرهیزی و ورود به این صحنه از علوم غریبه، بدون اذن و تفحّص بسیاری از بیماریهای روحی را که حاصل رسوخ نیروهای شیطانی بود، را بر سر بشر بار کردند.
شیاطین، بشر را به ارتباط گناهان بزرگ ترغیب کردند تا از این طریق بر بشر مسلّط شوند و از آنها آلت فعل مطامع خویش بسازند.
ـ سران مجامع مخفی فراماسونری در ردههای بالا، در ارتباط با نیروهای شیطانی، از آنها نیرو و قدرت میگیرند تا بر رقیبان خود چیره شوند، مناصب را حفظ کنند و در عوض، در پاسخ به خدمت ابلیس، گناه و آلودگی را به نیابت از طرف شیطان عمومیّت میبخشند. قانونی میکنند، علنی میسازند و در این معامله و تعامل، شیطان بر جان و مال و جسم و قلب انسانهای بیپناه مسلّط میشود.
ترویج همجنس بازی از طریق هزاران برنامة ماهوارهای، شرب خمر، زنا، کفرگویی و اسائة ادب به کتب آسمانی، قرآنسوزی و امثال اینها، سریعتر از هر سفینهای جنود ابلیس را بر سر بشر آوار میسازد.
فیلمها، چنان قبح کشتن و ضرب و جرح را از بین میبرند و همه روزه هزاران تصویر از قتل و جنایت را پیش چشم کودکان میآرایند که نه تنها روان عمومی جامعه بیمار میشود، بلکه، همپای گناهان، مسیرهای ورود جنود ابلیس بر صفحة قلب و جان انسانها را میگشایند.
ـ از گذشتههای دور، مساجد، ابنیههای مذهبی، مجالس وعظ و تذکار، اولیای الهی و علمای دینی؛ چون حصنی شهر و کوی و برزن و خانهها را در برابر تیرهای جنود شیطانی در امان نگه میداشتند. این مجالس هم در اقصانقاط زمین رو به ضعف و کاستی نهاد. جای منبر و خطابه را صفحة شیشهای و نورانی تلویزیون گرفت. صورت معماری هم عوض شد و هیچ مهندسی از حکمت پشت معماری نپرسید و در چشم بر هم زدنی بناهای مثلثی و هرمی شهرها را در محاصرة خود گرفتند، بناهایی که جاذب نیروهای منفی منتشر پیرامون زمین و انسانها بودند.
ـ مردم بر اذکار و ادعیهای روز خود را آغاز میکردند و بدان عادت داشتند که شیطان را به ستوه میآورد و از پیرامون مردم و خانه و کاشانة آنها دور میساخت، این همه نیز، به فراموشی سپرده شدند.
همه، دست به دست هم دادند تا برجها و قلعههای محافظ فرو ریختند، آنگاه در به در سر در پی علوم جدید بیبنیاد روانشناسی و جامعهشناسی میگذاریم تا از طریق آنها راز فراوانی جرم و جنایت، طلاق، بد اخلاقیهای اجتماعی، حرمتشکنیها بر ما مکشوف شود.
چرا هیچ کس در اندیشة دیوارهای محافظ فرو ریخته شده نیست؟
علاج بلای سیل و زلزله و خشکسالی، تنها سدسازی و مقاومسازی و سیلوسازی نیست. منشأ این همه را باید در جایی دیگر جستوجو کرد یا حدّاقل آن آبشخور را هم در نظر آورد.
گفتوگوی غالب عصر ما، «سیاست، اقتصاد، لذّت و کامجویی» است. خرد و کلان سر در پی این مثلث گذاردهاند.
همة تبلیغات تجاری، سر در پی ترغیب مردم به «خُفت و خیز و خوردن» دارند. خرد و کلان سر در گرو «خفت و خیز و خوردن» نهادهاند.
جملگی در کار دنیا و دنیامداریاند. پس عقبای ما کجاست؟
آیا این همه، تفسیر آیة شریف نیست که از قول شیطان فرموده بود: ««رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ؛ من زمین را در نزد مردم تزیین میکنم.» فراموشی آسمان، حاصل رویکرد به زمین است.
حسب روایات رسیده، در سالهای سخت ظهور و قیام، امام عصر و همراهانش، با لشکریان ابلیس، جنود غیر انسانی ابلیس؛ یعنی جنیّان شیطانی نیز درگیر میشوند. همراهی جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و جنود رحمانی ملائک و ارواح در کار وارد میشوند تا در رکاب امام، با همة جنود شیطان بجنگند و صحن زمین را از وجود آنان پاک کنند تا بشر، خلاص از این همه، روی به حیات طیّبه بیارد و در دولت کریمة امام آرام گیرد.
-------------------
اسماعیل شفیعی سروستانی - رادیو معارف 23/7/89