ديابت (گفت و شنود)
کد خبر : ۱۱۱۲۸
گفتم: حيوونكي ها!
گفت: يكي از آنها گفته است، حال و روز ما مثل كسي است كه روي اره نشسته، نه راه پس داريم و نه راه پيش!
گفتم: خب! چرا دست به آدم كشي و جاسوسي و دهها جنايت ديگر زدند كه مجبور به فرار شوند و كاسه چه كنم؟ چه كنم؟ به دستشان بگيرند؟!
گفت: از قرار معلوم بهاءالله مهاجراني به آنها يك قول هايي داده بود كه اگر پناهنده شوند چنين و چنان خواهد شد ولي حالا كه پناهنده شده اند تازه فهميده اند چه خاكي بر سر خودشان ريخته اند.
گفتم: يارو توي هواپيما كنار يك جهانگرد نشسته بود. مهماندار از جهانگرد كه پيرمردي سالخورده بود پرسيد، نوشابه ميل داريد؟ و جهانگرد گفت؛نه! متشكرم، من «ديابت» دارم، بعد از يارو پرسيد شما نوشابه ميل داريد؟ و يارو كه مي خواست كلاس رفاقت بذاره و در ضمن نمي دونست ديابت چيه، جواب داد؛ نه! متشكرم، من هم براي همراهي با اين همسفرم، يك كمي از «ديابت» ايشون مي خورم!