کرسیهایآزاداندیشیراازاولشروعکنيم
کد خبر : ۱۰۹۳۳
اهمیت دانشگاهها و لزوم تحقق آزاداندیشی در محیطهای دانشگاهی ما را بر آن داشت تا برای فهم بهتر آزاداندیشی و البته کرسیهای آزاداندیشی به بازخوانی نظرات بزرگان حوزه و دانشگاه در خصوص این مهم بپردازیم.
در مصاحبهای که در ذیل با سعید شریعتی به همت بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر انجام شده، از نگاهی متفاوت به کرسی آزاداندیشی نگریسته شده است:
من قائل به این نیستم که تاکید مقام معظم رهبری بر کرسیهای آزاداندیشی به مفهوم یک تغییر عنوان بر روی بیلبوردهاست. یعنی بر فرض در گذشته، عنوان آن، مناظره چپ و راست بوده اما الان یک تیتر میزنیم "کرسی آزاداندیشی ". بعد چه اتفاقی میافتد؟ به عنوان مثال من با آقای دکتر کچوئیان بیاییم با هم مناظره کنیم که دولت هشتم بهتر بود یا نهم. برای کرسیهای آزاداندیشی معتقدم باید در یک ساختار سازمانمند از بالا تا پایین برای سطوح مختلف دستور کار تعریف شود.
برای برگزاری این کرسیها باید به آنها نقش داد. البته شما دانشجو هستید و نمیتوانید منتظر بمانید که این موضوع به شورای عالی انقلاب فرهنگی برود و چند سال هم طول بکشد. لذا نمیتوانید منتظر بمانید و خودتان شروع به جلو رفتن میکنید.
ما معتقدیم که هر چقدر هم تلاش کنیم در دانش نوین، وابستگی کامل داریم. دانش نوین به معنای علوم دقیقه و تکنولوژی است.
حال اینکه ما در داخل هواپیما میسازیم یا لیزر تولید میکنیم. این کارها چیزی را به دانش نمیافزاید. مثل این است که یک کارخانه با تعدادی کارمند و کارشناس در هر جای دنیا میتواند کارش را انجام دهد.
دانشی که پشت تولید هواپیماهاست دانش بومی ما نیست. این علم، علم بومی ما نیست. برای یافتن دلیلش باید عقب برگردیم. من قبلا هم در میزگردی اشاره کردم. ببینید ما از چه زمانی به دنبال علم مدرن رفتیم؟ دقیقا هنگامی که عباس میرزا در جنگی از تکنولوژی روسها شکست سختی خورد که منجر به قرارداد ترکمانچای شد. فرمانده جنگ آن زمان به عباس میرزا گزارش داد که ما به خاطر نداشتن توپ شکست خوردیم. امیرکبیر هم ساخت توپ را در کشور پیگیری کرد لذا به این سمت رفتیم که دارالفنون تاسیس شود. عدهای هم به فرانسه برای درس خواندن رفتند که صنعت توپسازی را بیاموزند.
ما از شکست تکنولوژیک به شکست علمی رسیدیم. به این نتیجه رسیدیم که علم سنتی ما نمیتواند در مقابل تکنولوژی جوابگو باشیم. حال به دلیلش کاری نداریم بعد از آنجا مقهور دانش انسانی غرب شدیم. چون این علوم در غرب به هم پیوستهاند. تکنولوژی و علم صنعتی و علوم تجربی و انسانی و فلسفه و جهان بینی و ... به هم پیوستهاند.
ببینید، شنگول و منگول ساختن خیلی خوب است اما چیزی را عوض نمیکند. یعنی فقط ما را در یکی از تکنولوژیهای غربی روزآمد میکند.
من معتقدم در کرسیهای آزاداندیشی باید از اول و ابتدا شروع کرد. یعنی اول مشخص کنیم که ما در سنت علمی خودمان تا کجا مستقل بودیم و روی پای خود حرکت کرده و جلو آمدهایم؟ سنت علمی ما تا کجا هویت دارد؟ از آنجا به بعد شروع به تکمیل کردن این سنت و روزآمد کردن آن کنیم. طبیعتا میتوان از مسیرهای رفته غرب و تجربیات و بنبستهای آنها استفاده کرد ولی روی دوش سنت خودمان سوار باشیم.
مثلا فلسفه ما تقریبا بعد از صدرالمتألهین تعطیل شده است. یک مقدار ملاهادی سبزواری کارهایی کردهاند ولی توسعهای ندادهاند و بعد از آن ما اسیر فلسفه غرب شدیم. ما تا ندانیم کجاییم، نمیتوانیم کاری کنیم. ما باید نقطه صفر و مبدا و ابتدا پیدا کنیم که الان نمیدانیم کجاست.
منبع: نشریه "انعکاس " بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر