۳۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۳

مردان بی تکرار!

کد خبر : ۱۰۳۹۱
هفته دفاع مقدس اگرچه برای خیلی ها یادآوری خاطرات دوران جنگ و اتفاقات آن است اما برای بر و بچه های جنگ یادآور خیلی چیزهای دیگر است. یادآور ظهور مردانی مرد و تجلی مردانگی مردانی بی تکرار.

یادآور کسانی که دنیا را با همه بزرگی آن کوچک دیدند و با تعجب به کسانی که به آن دل خوش کرده و در صف آرزوهای دور و دراز آن صف ایستاده بودند می نگریستند.

کسانی که تمام وجودشان همه چشم شده بود، چشمی که فقط جلو را می دید و به سمت و سوی آخرت بود، کسانی که برخلاف دل به دنیا خوش کرده ها، چشم پشت سرشان را نه بسته، که کور کرده بودند تا جز فراروی خود را نبینند.

کسانی که وجودشان همه گوش شده بود برای شنیدن فرمان پیری که خدا او را در آل رسول ذخیره کرده بود تا از خمین برخیزد و بی آنکه به جای شاهان بنشیند و رفتار شاهی پیشه گیرد، به حکومت شاهان خاتمه دهد. مردی که نفس خود را اسیر خود کرده بود و از همین رو، امیر دل مردم شده بود.

کسانی که چنان خالص شده بودند که نیمه شب ها که بیشتر مردم به سان مردار در بسترهای نرم و راحت خود آرمیده اند و در خلوت های نیمه شب از لذت با معشوق خود نصیبی نمی برند، دعایشان به دعای آن پیر بی تکرار جماران نشین گره می خورد و ملائک قدرتمند الهی را از آسمان به زمین می کشانید. ملائکی که مات و مبهوت راز و نیازهای عاشقانه آنها با حضرت دوست و اشک مدامشان در فراق آن یار غائب از نظر بودند.

کسانی که تمرین عصمتشان لشکریان شیطان را به ستوه آورده بود. مردانی مرد، که گناه نمی شناختند. مردانی که همه عاطفه بودند اما هرگز اجازه ندادند عاطفه آنها بر دین و اعتقادشان غلبه کند! کسانی که با تمام وجود و بذل موجود، که جانشان بود ایستادند تا ایران و ایرانی به ذلت ننشیند و رفتند تا ایران و ایرانی سربلند و سرافراز بماند.

کسانی که گوهر جان را در طبق اخلاص نهادند و به پیشگاه حق تقدیم کردند و با اشک های مدام از حضرتش می خواستند آن را از آنان بپذیرد تا مبادا چون دیگران نصیب فرشته مرگ شود.

مردانی که در شجاعت چنان بودند که مرگ را به بازی می گرفتند و مرگی که همه از او می گریزند از آنان می گریخت! مردانی که چنان گرم جهاد بودند که تقویم نمی دانستند و با تاریخ ایام بیگانه بودند. همان ها که شب را از روز و روز را از شب نمی شناختند و از همه تعلقات رسته بودند و همه چیز جز حضور در جبهه را به فراموشی سپردند.

مردانی که از آن همه جهاد و پایمردی، نه تنها برای خود چیزی نخواستند بلکه خود را بدهکار امام و مردم می دانستند. مردانی که از تلاش و جهادشان که قدر آن را فقط خدا می داند و بس، نردبانی برای بالا رفتن بر این و آن و گذشتن از این و آن نساختند.

مردانی که تا امام بود، محبوب های امام بودند و اکنون در نظر بعضی متهمانی هستند که پذیرش قطعنامه را به امام تحمیل کرده اند و جام زهر را به امام نوشانده اند!

و یا للعجب از بازی های روزگار! کسانی که با نیامدن خود، جبهه ها را به دشمن سپردند و در دورانی که جبهه تشنه حضورشان برای یکسره کردن کار دشمن بود در سنگر شهرها! جا خوش کرده بودند، اکنون انگشت اتهام را به سمت مردانی کشیده اند که در غربتی وصف ناشدنی ایستادند تا ایران بایستد. مردانی که هر روز که از عمر جنگ می گذشت از تعدادشان کاسته می شد.

مردانی که گویی همچون مولایشان علی(ع) غربت با وجودشان عجین شده است، مردانی که غریبان این ملک و دیارند و آه که غربتشان را پایانی نیست!