صراط - بررسی رويكرد غرب به موضوع براندازي نظام ايران
بعد از دوم خرداد 76 و آغاز حاكميت اصلاح طلبان، پروژه ي براندازي نرم بيش از پيش مورد توجه عناصر ضد انقلاب و اصلاح طلبان افراطي قرار گرفت. كتاب براندازي در سكوت در اين رابطه مي نويسد:
«از آنجا كه جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي طي بيش از دو دهه ي اخير، يك تهديد اساسي براي اهداف استكباري آمريكا شمرده مي شده است، مي بايست تحليل جامع و مانعي از شرايط جديد جهاني و تأثيرات آن بر امنيت ملي خود داشته باشد؛ چه اگر شناخت، دقيق و به اصطلاح ميكروسكوپي باشد، مي تواند با اتخاذ يك ديپلماسي فعال و به جريان انداختن يك گفتمان بين المللي در عرصه ي صلح جهاني از يك سو و اتخاذ تاكتيك هاي اطلاعاتي، امنيتي و بازدارنده از سوي ديگر، فرصت هرگونه بهره برداري را از آمريكا بگيرد.
طي يك دهه ي اخير همواره رفتار آمريكا نسبت به جمهوري اسلامي ايران معطوف به استراتژي جامع «براندازي خاموش» بوده و راهبردها و تاكتيك هاي بكاررفته عليه تهران از هنجارهاي درون دالان طرح براندازي گذر كرده است؛ از اين رو براي رفتارشناسي اقدامات استراتژيست هاي آمريكايي در قبال ايران، در شرايط جديد جهاني مي بايست تحركات درون اين مدل به دقت بررسي شود.
طرح «براندازي درسكوت» آمريكا عليه ايران، تاكنون سه دوره از حيات خود را پشت سرگذاشته است. پايه هاي اين طرح براندازي، «مهار، نفوذ و استحاله از درون» بوده است. دوره ي اول براندازي، در شرايط بعد از ارتحال حضرت امام (ره)، پذيرفتن قطعنامه 598 و بعد از برپايي كنفرانس هامبورگ در سال 1368 آغاز و تا قبل از برپايي همايش دوم هامبورگ در سال 1373 ادامه يافت. در اين دوران، جمهوري اسلامي ايران با مدل امنيتي-سياسي«مهار دوگانه» تحت فشار آمريكايي ها قرارگرفت و تدارك جديدي براي محاصره ي نظامي-امنيتي آن آغاز شد. از سوي ديگر، سازمان سيا از طريق كنفرانس هامبورگ 68 كوشيد با صحنه گرداني عوامل كليدي خود همچون علي اميني(جناح سلطنت طلب اپوزيسيون)، حسن ماسالي(جناح چپ آمريكايي)، هوشنگ انصاري(جناح راست ضد انقلاب) و با هدايت افرادي چون «كنت تيرمن» جناح هاي متفاوت ضدانقلاب را حول براندازي حكومت تهران از طريق پروژه ي «مهار، نفوذ و استحاله» هم اراده كند. اين پروژه سه گانه مورد اجماع هر دو گروه ذي نفوذ در طرح برانداختن و مهار ايران در حاكميت آمريكا بود، اما نقش آفريني اصلي در دوره اول طرح براندازي خاموش، بر دوش گروهي بود كه اولويت را به راه كارهاي اطلاعاتي-امنيتي و احياناً نظامي مي داد كه از پنتاگون و بخش هايي از سازمان سيا نشأت مي گرفت. اين گروه به شدت تحت تأثير لابي صهيونيست ها هستند.
دوره ي دوم براندازي به دنبال حاكم شدن سليقه ي گروه ديگر راهبران طرح مهار ايران در هيأت حاكمه ي ايالات متحده آغاز شد؛ زماني كه طرح مهار دوگانه ايران و عراق به طور كلي كارايي خود را از دست داده بود و بيل كلينتون (رييس جمهور سابق) طرح اجرايي گروه دوم را در دستور كار قرارداد و بدين گونه تاكتيك امنيتي مهار دوگانه جاي خود را به طرح تعديل شده ي «تحريم هاي اقتصادي» داد و دو پروژه ي «نفوذ و استحاله» هم پس از سمينار دوم هامبورگ در سال 73 (با هدف اتحاد تاكتيكي اپوزيسيون خارج با اپوزيسيون داخل كشور) با برنامه ريزي و سازمان دهي بيشتري به كار خود ادامه داد و بدين گونه طرح محاصره ي امنيتي جمهوري اسلامي ايران و ايجاد مناقشه هايي از نوع مهار دوگانه عقيم ماند و در اولويت سوم قرار گرفت.
دوره سوم براندازي خاموش، از مبدأ تحولات خرداد 76 آغاز شد. در اين دوران، طرح تحريم ها(نوع ديگر مهار) هم عملاً كارايي خود را ازدست داد و به صورت بي سابقه اي بزرگ ترين پروژه ي براندازي سياسي-فرهنگي فرامرزي آمريكايي ها(با كمك حاشيه اي غرب) در قالب پروژه ي «نفوذ و استحاله از درون» در داخل مرزهاي جغرافيايي و عقيدتي جمهوري اسلامي ايران به اجرا درآمد كه موفقيت هايي هم درپي داشت. خاصيت اين دوران براندازي آن بود كه داخل هيأت آمريكا، گروه اول راهبر طرح مهار ايران در انزواي كامل قرارگرفت و گروه دوم (وزارت خارجه، بخش هايي از سيا و كليه ي گروه هاي اپوزيسيون استحاله طلب) به قدرت مانور بي سابقه دست يافت، اين اما همه ي ماجرا نبود، چراكه روند تحولات آمريكامحور در داخل ايران با هوشياري رهبر معظم انقلاب و همراهي رييس جمهور و اصلاح طلبان واقعي سد شد؛ آن گاه كه مكر فريبكاران در كنفرانس برلين(اتحاد تاكتيكي اپوزيسيون داخل و خارج كشور با تجديد نظرطلبان درون حكومت) در سال 79 به خودشان برگشت و امواج متلاطم آن در طول ماه هاي پس از ارديبهشت 79 تا خرداد 80، اصلاحات آمريكايي را به طور مطلق در «بن بست» قرارداد و هدف بسيار استراتژيك راهبران طراح براندازي را - كه براي سال 1379 برنامه ريزي شده بود - خنثي كرد.
هم اكنون دو طرز تفكر در قبال چگونگي مهار ايران در واشنگتن وجود دارد. طرز تفكر اول، حكومت جمهوري اسلامي را به علت پذيرش اصل ولايت فقيه، «اصلاح پذير» نمي داند و بهترين روش برخورد دولت آمريكا را ادامه ي فشارهاي همه جانبه اقتصادي، سياسي، نظامي، امنيتي، فرهنگي، تبليغاتي و ... مي داند تا در نهايت، اين فشارها به تضعيف و سرنگوني جمهوري اسلامي منجر شود. از افرادي كه به اين نظريه معتقدند مي توان به «كنت تيمرمن»، «پاتريك كلاوسون»، «الكساندر هيگ» و «زلمي خليل زاده»(مشاور ارشد بوش در امور خاورميانه در شوراي امنيت ملي آمريكا) اشاره كرد. در مقابل اين نظريه، ديدگاه ديگري وجوددارد كه معتقداست فشارهاي همه جانبه ديگر كارساز نبوده و بايد روش ديگري را به كاربرد. براساس اين نظريه، دولت آمريكا بايد به طور پنهاني و غيرمستقيم از نيروهاي داخلي جهت استحاله ي كامل جمهوري اسلامي استفاده نمايد. از طرفداران اين نظريه مي توان به «گري سيك»، «برنت اسكوكرافت» و «ريچارد مورفي» اشاره كرد. بعضي از متخصصان امور ايران نيز مانند «جفري كمپ» از نظر فكري كم و بيش به هر دو گروه وابسته هستند، يعني بعضي مواقع از تحليل هاي گروه اول و گاهي از تحليل هاي گروه دوم پشتيباني مي كنند. اين مسأله در رابطه با تعداد ديگري از متخصصان امور ايران نيز صادق است. به طور كلي استراژيست هاي گروه اول كه پشتيبان ادامه ي تحريم هاي اقتصادي و افزايش فشارهاي سياسي-امنيتي هستند، مشكلي با طرح براندازي خاموش كه توسط گروه دوم ارايه مي شود، ندارند و بلكه آن را لازم مي دانند و از آن حمايت مي كنند. ولي پروژه ي براندازي خاموش را كافي نمي دانند و مايل به استفاده از ساير اهرم ها نيز هستند.
گروه دوم نيز معتقدند اگر از ساير اهرم هاي اقتصادي استفاده شود در موفقيت پروژه ي براندازي خاموش اشكال ايجاد خواهدشد و با توجه به عدم موفقيت عملي، تحريم ها ادامه پيدا نكنند و در عوض پروژه ي براندازي خاموش با دست بازتري پيگيري شود. بااين حال هدف مشتركي كه طرفداران هر دو نظريه دارند، سرنگوني جمهوري اسلامي است كه در رأس آن سيستم حكومتي ولايت فقيه قرار دارد و اختلاف نظر تنها در روش رسيدن به اين هدف است.
از سوي ديگري، نظريه هاي مطرح شده در قبال مهار و براندازي نظام حكومتي ايران و وجود دو نظريه ي متفاوت در اين باره در اتخاذ راهبردها، ريشه و سابقه ي تاريخي درسياست خارجي آمريكا دارد. براي افرادي كه مطالعاتي در خصوص سياست خارجي آمريكا در قبال شوروي دارند، بحث هاي مطرح شده و دلايلي كه در هر دو گروه مورد اشاره در اثبات نظريه ي خود در قبال مهار ايران بيان مي كنند، شباهت شگفت انگيزي به نظريه هاي مطرح شده در زمان جنگ سرد ميان آمريكا و شوروي دارد. در آن زمان هم دقيقاً دو نظريه در رابطه با سياست خارجي آمريكا در مقابله با شوروي وجودداشت. نظريه ي اول معتقد به افزايش فشارهاي اقتصادي، سياسي، نظامي و تبليغاتي بود و نظريه ي دوم در پي آن ها درمقابل افراد به اصطلاح تندروتر بود. از مهمترين افراد طرفدار نظريه ي اول مي توان از« الكساندر هيگ» و«جورج شولتز» (وزراي دفاع و خارجه دولت جمهوري خواه ريگان) نام برد و از مهمترين نظريه پردازان گروه دوم هم مي توان به «برژينسكي» (مشاور امنيت ملي دولت دمكرات كارتر) و «اسكوكرافت» (مشاور امنيت ملي دولت جمهوري خواه بوش پدر) اشاره كرد. جالب توجه است كه بعد از فروپاشي شوروي، هر دو گروه، ادعاي پيروزي و حقانيت نظريه ي خود را مطرح كردند. گروه اول بيان كرد كه فروپاشي شوروي به دليل فشارهاي مضاعف اقتصادي، سياسي، نظامي و تبليغاتي رياست جمهوري «ريگان» از جمله شروع پروژه «جنگ ستارگان» توسط وي بود و گروه دوم نيز به روي كارآمدن گورباچف اشاره كرده و مسيري كه وي پيمود را نتيجه ي فعاليت هاي نفوذي هاي خود دانستند؛ البته بااينكه حدود 10 سال از فروپاشي شوروي مي گذرد، هنوز بحث بين سياست مداران آمريكا در اين زمينه پايان نيافته و هر دو گروه در مورد حقانيت روش خود مطلب مي نويسند. مجله آمريكايي «آمريكن اسپكتيتر»89 در شماره ي 11 ژوئن2001 (21 خرداد 1380) خود به موضوع قابل توجهي در اين زمينه اشاره مي كند. در همين حال، «برنت اسكوكرافت» (از گروه دوم) در مقاله اي در روزنامه ي واشنگتن پست خواستار عدم تمديد تحريم هاي ايران و ليبي شده بود. وي يكي از دست اندكاران اصلي گزارش شوراي آتلانتيك نيز هست، اما اين مجله ضمن انتقاد از نظريه در مقاله اي با عنوان «هنري بالاخره مطلب را گرفت»، مي نويسد:
«در دهه 1970 هنري كسينجر، مشاور امنيت ملي رئيس جمهور نيكسون و معاون وي يعني برنت اسكوكرافت خواستار عدم تمديد تحريم هاي اقتصادي و تجاري عليه شوروي بودند. دليل اين دو براي اين كار حمايت عناصر ميانه رو در بين سياست مداران شوروي بود. كسينجر و اسكوكرافت مي خواستند با اين كار سياست مداران ميانه رو را در مقابل سياست مداران تندروي شوروي قراردهند و اين كار تنها با روي كار آمدن ريگان و تشديد تحريم ها امكان پذير شد».
اين مجله در ادامه مي نويسد:
«اما هنري كسينجر در كتابي كه به تازگي انتشار داده، خواستار ادامه تحريم ها عليه ايران شده و بالاخره متوجه سياست صحيح در مقابله با دولت هايي مانند شوروي و ايران شده است ولي برنت اسكوكرافت هنوز اين مطلب را نگرفته و خواستار انجام سياست هايي است كه در رابطه با شوروي موثر نبوده است.»
گفتني است در گزارش شوراي آتلانتيك - كه به تازگي از سوي گروه دوم نوشته شده است، باعنوان اينكه «بن بست فعلي (در پيشبرد پروژه ي براندازي خاموش) با اينكه از نظر احساس براي بسياري از آمريكايي ها خشنود كننده است، ولي منافع كلي ايالات متحده را به خوبي تأمين نمي كند» نتيجه گيري شده است، تحريم هاي اقتصادي بايد لغوشود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
89 American spectator
نويسنده: محمد عبدالهي