سايت خودنويس (وابسته به جنبش به اصطلاح سبز):
شكست از روزي شروع شد كه كانديداهاي ما با دزدها همكاسه بودند
پرونده هاي مالي كروبي كه يك مورد آن يعني رابطه با شهرام جزايري عرب در جريان مناظرات انتخاباتي مورد بحث قرار گرفت و كروبي هم هرگز آن را رد نكرد... شكست يعني هواداران بيخيال، موسوي پاي اينترنت و كروبي در خانه فرمانيه!... مشكل بزرگ اصلاح طلبان تناقض عميق در موجوديت آنها است... آنها هم خر را مي خواهند و هم خرما را...
کد خبر : ۹۸۷۷
خودنويس درمطلبي با امضاي دارا ايراني نوشت: همه امروز تجربه روز قدس سال گذشته را به ياد دارند و برخي انتظار داشتند همان سناريو مجددا تكرار شود. اما اين اتفاق نيفتاد. در عوض مهدي كروبي كه مي خواست در راهپيمايي روز قدس شركت كند در بازداشت خانگي باقي ماند و از ميان اين همه هواداران اينترنتي اش كه فرياد «شيخ شجاع!» سر مي دهند و خواستار كمك رساني به او بودند يك نفر هم پيدا نشد كه دل به دريا بزند و با معترضان در بيفتد. موسوي هم مطابق معمول مقابل كامپيوترش نشست و بيانيه داد تا يك بار ديگر ناتواني اصلاح طلبان در بازپس گرفتن قدرت از دست رفته را به همگان نشان دهد!
اين پايگاه اينترنتي مي نويسد: مشكل بزرگ اصلاح طلبان تناقض عميق در موجوديت آنها است. تفكر اصلاح طلب به طور خيلي خودماني و با استناد به يك ضرب المثل معروف «هم خر را مي خواهد و هم خرما را» هم مي خواهد به حكومت وصل باشد و از منافع و مزاياي ماندن در قدرت استفاده كند و هم با مخالفان طرفدارش دمخور باشد. اين شدني نيست. چطور مي توان به سمت حكومت دست آشتي دراز كرد و همزمان اپوزيسيون را با پروژه «آشتي ملي» از خود نراند؟ اصلاح طلبان براي بسياري از پرسش هاي پيش رو در برابر پيشينه رهبرانشان پاسخي ندارند. پرونده هاي مالي كروبي كه يك مورد آن يعني رابطه با شهرام جزايري عرب در جريان مناظرات انتخاباتي مورد بحث قرار گرفت و كروبي هم هرگز آن را رد نكرد و نظاير آن نكاتي هستند كه اصلاح طلبان هميشه از پاسخ دادن به آنها گريزانند و يا با طرح همان كليشه «در شرايط حساس فعلي وقت اين حرف ها نيست» باعث شد افراد بيشتري از آنها روگردان شوند.
به نوشته خودنويس «چه بسا اگر پيشينه آنها با صراحت بيشتري مورد كندوكاو قرار مي گرفت كار به اينجا نمي كشيد. در عوض اصلاح طلبان به تقديس موسوي و كروبي اقدام كردند. قداستي كه هرچند يك بار در مناسبت هايي مانند روز قدس شدت مي گيرد و باز فروكش مي كند. همين تناقض بزرگ مهمترين عامل در سقوط تدريجي اصلاح طلبان به شمار مي رود و آشتي ملي نيز كمكي به حفظ موجوديت آنها نخواهد كرد. پناه بردن به شبكه هاي اجتماعي نيز دردي را از اصلاح طلبان دوا نمي كند. فضاي مجازي آيينه تمام نماي واقعيت هاي جامعه نيست. بسياري از واقعيات جامعه به خاطر ملاحظات شخصي يا جناحي و گروهي و يا عرف حاكم بر فضاي اينترنت مطرح نمي شود و اتفاقا همان نكاتي كه پوشيده مي ماند بيشترين تاثير را برجا مي گذارند».
نويسنده در پايان خاطرنشان مي كند: يك نگاه به فضاي مجازي بياندازيد و در آن فضايي التهابي و احساسي و جدا افتاده از واقعيات را درخواهيد يافت. به خصوص كه بسياري از مطالب منتشر شده در «بالاترين» و اتفاقا نوشته هاي اينجانب در خودنويس در نهايت سر از ستون «خبرهاي ويژه» كيهان درمي آورند و موجبات تمسخر و استهزا توسط حاكميت را فراهم مي نمايند. اينجاست كه مي بينيم حتي پناه بردن به فضاي مجازي و گريز از واقعيات نيز دردي را از اصلاح طلبان دوا نمي كند و شايد بهتر باشد بپذيريم كه آنها به پايان راه رسيده اند.

