۱۶ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۲
آسيب شناسي جزوه محوري در سيستم آموزشي

چگونه با جزوه هاي 50 صفحه اي به جنگ علمي با غرب برويم؟

كلاس دانشگاه كه جاي بحث و جدل و گفتگو و سؤال است تبديل به كلاس ديكته ي مدرسه ي ابتدائي مي شود.
کد خبر : ۹۲۰۷۲
"صراط" - سرویس اجتماعی/ بدون شك نقش وزارت آموزش و پرورش به همراه وزارت علوم به عنوان دو نهاد اجتماعي كه وظيفه ي آموزش را بر عهده دارند غير قابل انكار است. آنها بايد مطابق شرايط امروز و آينده ي جامعه، سعي در تربيت متخصصان كارآمد و توانا داشته باشند. اما متاسفانه در سال هاي پس از انقلاب به خصوص در سال هاي اخير مشكلات بسيار شديدي دامن گير اين دو وزارتخانه شده كه عليرغم شعارهاي فريبنده ي ظاهري آنان، محتواي نه چندان مطلوب را به نمايش گذاشته است. در ميان مشكلات بسيار فراواني كه وجود دارد در اين مقاله به پديده ي "جزوه محوري" خواهيم پرداخت به اميد آنكه مورد نظر مسئولان قرار بگيرد و فكري به حال اين مسئله بكنند. هرچند كه تا به حال از اين دست مقالات در رسانه ها بسيار نوشته و متاسفانه گوش مسئولان، مبتلا به همان بيماري قديمي در و دروازه است!
يكي از نقش هاي مهم نهاد هاي آموزشي تشويق و ترويج مطالعه ي بدون مرز و محدوديت است، مطالعه اي كه طي فرآيند آن افراد تبديل به يك كتاب خوان حرفه اي مي شوند. وجود جمع كثيري از كتاب خوان هاي حرفه اي در جامعه مژده ي تربيت كارشناسان ماهر در آينده را به ما مي دهد. متاسفانه پديده ي جزوه محوري در مدارس و دانشگاه هاي ما از دانش آموزان و دانشجويان فردي منفعل و صرفا حفظ كننده يا به نوعي ضبط صوت ساخته است. براي مثال آموزش مبتني بر جزوه و سؤال در مدارس راهنمايي و ابتدائي گاهي موجب مي شود كه دانش آموزان در تمام سال تحصيلي حتي يك صفحه از كتاب هاي درسي خود را نخوانند چرا كه معلم براي هر درس چند سؤال به صورت ديكته اي مي گويد و دانش آموزان مي نويسند و در نهايت از همان سؤالات نيز ارزشيابي صورت مي گيرد. اين پديده در قريب به اتفاق مدارس صورت مي گيرد و دانش آموزان نيز به دليل اينكه كم تر تحت فشار قرار مي گيرند از آن راضي هستند. اين در حاليست كه در كشورهاي اروپايي به ازاي هر كتاب درسي، چندين كتاب مكمل درسي نيز وجود دارد كه دانش آموزان به جاي نوشتن تكاليف يا همان مشق هاي طاقت فرسا و بي فايده، آنها را مطالعه مي كنند و بر دانايي خود مي افزايند. اما هنوز در آموزش و پرورش ما معلمان براي اينكه وقت دانش اموزان را پُر كنند رونويسي هاي مكرر را تجويز مي كنند! براي مثال مي گويند: تكليف امروز 4 بار نوشتن از روي متن درس است! كار عبث و احمقانه اي كه هيچ پايه و اساس علمي ندارد و صرفا سركاري است.
اين زخم زماني سر باز مي كند كه دانش آموز به زمان كنكور ورود به دانشگاه برسد. حال فرض كنيم دانش آموزي كه تا به حال 100 صفحه درس پشت سر هم نخوانده و در نظام جزوه و سؤال بزرگ شده است بايد خط به خط سي تا چهل كتاب درسي را مطالعه کند. اينجاست كه فشار اساسي بر او خواهد آمد و او مجبور است براي اينكه بر متون مسلط شود در طول يك سال هر كتاب را حداقل 4 تا 5 بار مطالعه كند، در صورتي كه اگر اين فرد در سيستم آموزشي مبتني بر مطالعه ي فردي تربيت مي شد هيچ وقت مجبور نبود يك كتاب را 5 بار بخواند تا نكاتش را به خاطر بسپارد. خواندن 5 بار يك كتاب در يك سال براي تسلط بر آن احمقانه ترين كاريست كه فقط يك انسان كم هوش مي تواند انجام دهد.
همين دانش آموز وقتي وارد دانشگاه مي شود به دليل اينكه در سيستم مبتني بر سؤال و جزوه تربيت شده، از استاد دائماً تقاضاي جزوه دارد. اكثر اساتيد نيز براي راحتي كار و وقت گذراني در كلاس تن به اين كار مي دهند و گاها تمام وقت يك كلاس صرف جزوه گفتن به سياق مدرسه مي شود و كلاس دانشگاه كه جاي بحث و جدل و گفتگو و سؤال است تبديل به كلاس ديكته ي مدرسه ي ابتدائي مي شود. يكي ديگر از آسيب هاي اين سبك آموزش در دانشگاه دوري دانشجويان با منابع جديد و كتب اصلي است. همين مي شود كه دانشجويي كه بعد از 4 سال، كارشناس رشته اي مي شود كه حتي دو هزار صفحه مطلب هم مطالعه نكرده است و با جزوه هاي چهل و پنجاه صفحه اي فارغ التحصيل شده است.