
اگر به همین ترتیب ادامه پیدا کند، دور نیست آن زمانی که ایران هم بشود ترکیه ی شماره ی ۲! این هم نحوه ی پاسداری از خون شهدا و امیدهای بر باد رفته ی ما که برای فرار از سیاست های سکیولاریستی و لیبرالی فرهنگی امثال آقای خاتمی، از چاله در چاه افتادیم! حداقل آقای خاتمی، تحت نام حزب الله و عدالت خواهی، سیاست های غیر اسلامی اش را پیاده نمی کرد.
راستی ما که نفهمیدیم چرا ایرانیان خارج از کشور را که به ایران می آورند، این قدر تحویلشان می گیرند و در هتل استقلال اسکانشان می دهند [بهترین و قدیمی ترین هتل ۵ ستاره ی ایران که برای هر شب اقامت یک زوج در یک اتاق دو تخته ی آن، باید ۲۱۳۰۰۰ تومان برای برج غربی و ۲۸۰۰۰۰ تومان برای برج شرقی پرداخت شود و طبیعتاً این هزینه از جیب بیت المال هزینه می گردد. در اکثر قریب به اتفاق مواقع، مهمانان خارجی در برج شرقی اسکان می یابند.] ولی بازیکنان تیم ملی فوتبال مملکت را در کنار هتلی - شاید هم هتل آپارتمان بوده - خوش آب و هوا و در کنار احشام اسکانشان می دهند تا روزها با شنیدن صدای ما... ما... ی گاوها، بیشتر و بهتر بتوانند « ما » را صرف کنند و کار تیمی را فرا بگیرند و به اهمیت ما پی ببرند. بعد اگر هم این بازیکنان قهر کنند و تشریف ببرند خارج، با برگزاری یکی دو فقره از این همایش های پر شور و حرارت و اهدای مبالغی ناچیز (حداقل در حد فقط چند هزار دلار) به کشورشان برای خدمت (!) دوباره مشرف می شوند.
راستی ما که نفهمیدیم چرا ایرانیان خارج از کشور را که به ایران می آورند، این قدر تحویلشان می گیرند و در هتل استقلال اسکانشان می دهند [بهترین و قدیمی ترین هتل ۵ ستاره ی ایران که برای هر شب اقامت یک زوج در یک اتاق دو تخته ی آن، باید ۲۱۳۰۰۰ تومان برای برج غربی و ۲۸۰۰۰۰ تومان برای برج شرقی پرداخت شود و طبیعتاً این هزینه از جیب بیت المال هزینه می گردد. در اکثر قریب به اتفاق مواقع، مهمانان خارجی در برج شرقی اسکان می یابند.] ولی بازیکنان تیم ملی فوتبال مملکت را در کنار هتلی - شاید هم هتل آپارتمان بوده - خوش آب و هوا و در کنار احشام اسکانشان می دهند تا روزها با شنیدن صدای ما... ما... ی گاوها، بیشتر و بهتر بتوانند « ما » را صرف کنند و کار تیمی را فرا بگیرند و به اهمیت ما پی ببرند. بعد اگر هم این بازیکنان قهر کنند و تشریف ببرند خارج، با برگزاری یکی دو فقره از این همایش های پر شور و حرارت و اهدای مبالغی ناچیز (حداقل در حد فقط چند هزار دلار) به کشورشان برای خدمت (!) دوباره مشرف می شوند.

آقای احمدی نژاد در انتهای سخنانشان در دومین همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور، فرمودند (البته فکر می کنم که این بخش، فقط در پخش زنده به نمایش در آمد و در اخبار این قسمت پخش نشد): « بذارید این جملرم بگم دیگه... اون ته چیزی که اون ها رو می سوزونه چیه؟ بالأخره یه کم خودمونی، ایرانی با هم صحبت کنیم. عیب نداره ها! اجازه هستش؟ باز یک ضرب المثل ایرانی یا یک تعبیر ایرانی داریم، می گن بابا جون ... آبو بریز همون جایی که می سوزه!!! چرا جای دیگه می ریزی؟! »
گذشته از فوایدی و لزومی که افزایش تعاملات ایرانیان خارج از کشور با دولت و ملت ایران دارد، اما انتقاداتی هم به نحوه ی برخورد و تصمیم گیری های دولت در این رابطه وجود دارد که بخشی از نظرات شخصی ام را در این باره مختصراً عرض می کنم. پس بحث ما در نحوه ی عملیاتی کردن این قدم مبارک است نه در نفس عمل؛ چون یک شبه قرار نیست تمامی کم محلی ها و کم لطفی هایی که در حق ایرانیان خارج از کشور شده است، جبران شود.

یک پرسش و پاسخ خیلی مهم:
اصلاً چرا باید ایرانیان خارج از کشور را این قدر بیش از حد تحویل گرفت و از جیب ملت، به آنان بذل و بخشش کرد؟! برای تبلیغ؟! خدای خیرتان دهد، اگر به باج دادن است (که الآن اسمش را می گذراند تبلیغ)، می رفتید به همین فتنه گران خودمان باج می دادید که بلکه آن ها هم برایتان نه تنها سوت و کف، بلکه پشتک و بارو هم می زدند! این همه آبرو ریزی و آشوب هم به پا نمی شد.
آیا کسانی که حاضر نیستند در وطن خود زندگی کنند و اکثراً اصلاً نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را قبول ندارند، لیاقت این را دارند که از بیت المال ایرانیان مقیم داخل کشور خرجشان شود؟ مردم عزیزی که مالیات می پردازند، با بد و خوب کشور کنار می آیند، هر روز سختی های بیشتر تحریم ها را تحمل می کنند، باید از پول بی زبانشان، از طریق حساب هایی که کف آن دو میلیون تومان است (۲۰۰۰ دلار) برای بی نیازان خارج نشین مصرف شود. به حول و قوه ی رئیس جمهور، اولین سهام دار آن هم ملیکا خانوم (!) شد. ایرانیان خارج نشینی که فقط موقع سور و سات (همان بخور بخور) سر و کله شان پیدا می شود، عموماً یا به اندازه ی کافی مرفهند و یا اصلاً هیچ علقه ای به نظام ندارند. قابل توجه است که برخی از مهمانان این همایش، با هواپیماهای شخصی شان تشریف آورده بودند!

آقای احمدی نژاد، مهر امام رضا را بده به ملت دایمی ایران؛ نه کسانی که هر از چند گاهی، سالی یک بار، دوسالی یک بار تشریف می آورند برای دید و بازدید! کسی که کارت هویت ملی اش، علاوه بر کارت ملی جمهوری اسلامی، کارت ملی ایالات متحده است و بر اساس تعهداتی که داده، اگر جنگ رخ دهد باید بر اساس قانون اساسی ایالات متحده، در جبهه ی آمریکا علیه ایران بجنگد، ارزش این را دارد که این چنین به مورد بذل و بخشش قرار گیرد یا شاید بهتر است بگوییم به او باج داده شود؟! مگر کمبود محبت داریم که به این و آن پول بدهیم که به واسطه ی آن سرمایه، به ما مهر بورزند؟! اگر این پول ها، برای ادای وظیفه بود، ایرادی نداشت، ولی نه برای لطف! لطف از جیب ملت ایران و آن هم بدون اجازه؟! مگر اینان جنگ زدگان غزه و لبنانند که به پول احتیاج داشته باشند؟
احتمالاً از فردا طرفداران موج سبز، شعار می دهند: پول ما، چی می شه؟! خرج خارجی می شه!
واقعاً متأسفم برای کسانی که یا خودشان را زده اند به ساده لوحی و یا این قدر بی بصیرتند که نمی فهمند که چرا آن ایرانیان، این قدر برای رئیس جمهور کف می زدند. الحمدلله بنده برخی از همین افراد را دیده و می شناسم. حدود یک سال و نیم پیش، با یکی از کسانی که به عنوان استاد برجسته به همایشی که حدود ۲ سال پیش برگزار شد، (همان اولین همایش ایرانیان خارج از کشور) دعوت شده بود صحبت می کردم که خاطراتی تعریف کرد که متعجب شدم. ایشان به مدت ۴ سال، رئیس دانشکده ی مکانیک یکی از مهم ترین دانشگاه های ترکیه بودند و در حال حاضر نیز، معاون امور دانشجویان بین المللی آن دانشگاه هستند. ایشان می گفتند: « ما را به ایران دعوت کردند و ما هم رفتیم ببینیم چه خبر است. اول که می خواستیم بریم تو، هرچی موبایل و دم و دستگاه داشتیم ازمون گرفتن. دیدیم این (آقای) احمدی نژاد - ایشان حتی از گفتن آقا هم اکراه داشتند - باز شروع کرد به چرت و پرت گفتن. » من که آن زمان نسبت به آقای احمدی نژاد تعصب داشتم گفتم: مگه چی می گفتن؟ ایشان گفتند: « هیچی! از همین حرفایی که همیشه می زنه! می گفت ما داریم دنیا رو درست می کنیم. نقشه داریم که اقتصاد دنیارو آباد کنیم. از همین حرفا دیگه. بعد ما هم هی هر و هر می خندیدیم و دست می زدیم برا چرت و پرتاش. اینم خوشش می یومد. خلاصه کلی خندیدیم. ----- ایرانو نمی تونه درس کنه، داره برا دنیا نقشه می کشه! ... [قسمتی از حرف های ایشان را بنا به دلایل امنیتی حذف کردم.] »
مخلص کلام این که، آن کسانی که آن جا می روند و دست می زنند و هورا می کشند، این نه نشانه ی تأیید نظام است، نه نشانه ی اعتقاد به رئیس جمهور است و نه هیچ چیز دیگری؛ اکثرا اینان (البته نه همه)، به دلایل منافع شخصی آمده اند و نه به دلایل عقیدتی، خیر خواهانه و خدمت به ملت.
یاد نمی رود زمان انتخابات ریاست جمهوری، در آن حوزه ی انتخاباتی ما [ضمناً یکی از ناظران صندوف، از دوستانمان بود و آمار را او به ما گفت]، جز بنده و ۷، ۸ نفر دیگر، بیش از ۹۵٪ همین خارجی ها که در بین آنان از فرزند نماینده مجلس بگیرید تا فرزند سفیر و نخبه های لوح گرفته از دست رئیس جمهور حضور داشتند، به آقای موسوی رأی دادند. خیلی جالب بود که وقتی با بسیاری از اینان صحبت سیاسی می کردم، می گفتند: « ما اولاً به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه اعتقاد نداریم و نظام ایران نظام طالبانی است و ثانیاً تا به الآن رأی ندادیم و الآن هم به امید تغییراتی در نظام رأی می دهیم. »
--------------------------------------------------------------------------------
بعد التحریر:
متأسفانه قسمتی جذاب از سخنرانی آقای احمدی نژاد را ندیده بودم. در این قسمت پرطرفدار، آقای احمدی نژاد فرمودند: « اون ممه رو لو لو ب...رد. »
برگرفته از وبلاگ منتقد مستقل
تنشون به تن خارجیها خورده
مثل ما نیستند که از بازار تهرون اونورتر هم نرفتیم پاسپورت هم نداریم
قیمت گوشت و مرغ و میوه رو نمیتونن کنترل کنن
شما چه میدونید شاید آوردن تا این مشکلات رو حل کنن
مهمون خارج رفته میآرن
خدا خیرشون بده
من هم در این همایش شرکت داشتم، به عنوان یک نخبه و متخصص دعوت شده بودم،
پولی هم به ما ندادند، منظورم از این نفری چند هزار دلارها هست که شما درست میکنید...
برایم جالب است بدانم، چطور شما از بحثهای تخصصی که انجام شده چیزی ننوشتین...
از سرمایه گذارهایی که چند میلیارد دلار در آمریکا سرمایه گذاری کرده بودند و حالا به این همایش دعوت شده بودن و میخواستند در ایران سرمایه گذاری کنند...
که اگر ۱ درصد پولی را که در آمریکا سرمایه گذاری کرده بودند، در ایران میکردند ۱۰۰۰۰۰۰ تا هزینه این همایش در میامد...
یا اساتیدی که تمایل به مشارکت و همکاری با دانشگاههای داخل داشتند...
یا پزشکانی که قبلا به دلیل تایید مدرکشان انقدر آنها را چرخنده بودن که آنها رفته بودن ترکیه و ...،
و حالا به آنها که خیلیهایشان دوست داشتند برگردند، میگفتند که مشکل تایید مدرک حل شده است...
بله، آقای محترم، شما یک نفر را دیده اید، من آنجا بودم و خیلیها را، خیلیها که قلبشان برای وطنشان میتپید...
متاسفانه در مملکت ما، تحلیل گرانی از نوع شما کم نداریم و این مشکل بزرگ مملکت ما هست...
یه کامنت به لهجه معتاد ....بعد دوباره تکرار میشه؟/!!
بعد یه سری کامنت غرغر میذارید...
....این بود رسالتتون دیگه ؟؟؟؟ نه؟؟
هرچه بگندد نمکش میزنند/وای به روزی که بگندد نمک