اگر وضع را با 33 سال قبل مقايسه كنيم روندي رو به رشد اتفاق افتاده، چون به گفته آيتالله جعفري، معاون سوادآموزي اداره سوادآموزي شهر تهران آن زمان كه جمعيت ايران حدود 34 ميليون نفر بود فقط 47.5 درصدش سواد خواندن و نوشتن داشت، در حالي كه امروز از بين 76 ميليون نفر، بيش از 93 درصد افراد، باسوادند.
با اين حال اين نرخ نبايد دلخوشمان كند. ما بايد به آن هفت درصدي كه هنوز بيسوادند فكر كنيم و البته به آن كودكاني كه به هزار دليل از تحصيل جا ميمانند.
از آمار كودكان بازمانده از تحصيل، كسي به روشني پرده برنميدارد، ولي آنطور كه جعفري به جامجم ميگويد فقط در بين جمعيت 10 تا 49 سال شهر تهران، يكصد هزار بيسواد زندگي ميكنند كه بيشترشان مهاجران شهرهاي ديگر هستند كه بار بيسواديشان را به پايتخت كشيدهاند.
بيسوادان مقاومت ميكنند
بهمن سال گذشته علي باقرزاده، رييس سازمان نهضت سوادآموزي صداقت زيادي به خرج داد كه به جامجم گفت اگر براي سوادآموزي در كشور، عنوان نهضت را انتخاب كردهايم بايد در همان سالهاي نخست پس از انقلاب بساط بيسوادي به كلي جمع ميشد.
او اين حرفها را به ميان آورد چون ميدانست كه روند ريشهكني بيسوادي در كشور نبايد 33 سال طول بكشد و بعد از گذشت سه دهه همچنان حدود چهار ميليون نفر بيسواد باقي بمانند.
باقرزاده البته تاكيد ميكرد كه چون نميتوان هيچ فردي را وادار به سوادآموزي كرد پس مردم نيز ميتوانند براي باسواد شدن مقاومت كنند، همچنان كه هنوز هم بخشي از مردم ايران مقابل باسواد شدن جبهه ميگيرند و گاردشان را ميبندند.
جعفري، معاون سوادآموزي اداره سوادآموزي شهر تهران نيز از اين مقاومتها حرف ميزند؛ از مقاومتهايي آنچنان شديد كه حتي كودكان در سن تحصيل را قرباني بيسوادي ميكند.
او به جامجم ميگويد: علت عمده بازماندن دانشآموزان از تحصيل، مسائل فرهنگي است، به طوري كه برخي از خانوادهها هنوز هم باور دارند كه اگر فرزندشان به دنبال كسب و كار و كسب درآمد برود منافعش از سوادآموزي بيشتر است.
من ِ آموزشدهنده، تو ِ آموزشگيرنده
رفت و آمد چهار ميليون بيسواد در جمع 72 ميليون باسواد، واقعيت جامعه ايران است كه اگر قرار باشد بار سر و سامان دادن آن فقط بر عهده نهضت سوادآموزي باشد ريشهكني بيسوادي سالياني دراز طول ميكشد.
اما ايران زياد وقت ندارد، چون مطابق قانون برنامه پنجم توسعه بايد تا پايان سال 94، بيسوادي در گروه سني ده تا 49 سال به اتمام برسد كه جعفري ميگويد اميد اداره سوادآموزي در تهران و ساير استانها به بهرهگيري صد درصدي از ظرفيتهاي موجود در آموزش و پرورش اعم از مديران مناطق و مدارس است تا كاري كنند كه مدرسهها به كانون فعاليتهاي سوادآموزي تبديل شود.
با وجود اين، كار سوادآموزي در كشور همچنان رو به جلو در حركت است بويژه با اجراي طرح فرد به فرد كه بر اساس آن كار سوادآموزي به تمام علاقهمندان واگذار ميشود.
سيدعباس سيفي رييس اداره آموزشهاي داوطلبانه و واگذاريهاي اداره كل آموزش و پرورش شهر تهران در گفتوگو با جامجم به جزئيات اين طرح كه نامش «برونسپاري» است و در آن بابت باسواد كردن هر آموزش گيرنده، 450 هزار تومان به آموزشدهنده دستمزد ميدهند، اشاره ميكند.
به گفته او، فردي كه به باسواد كردن ديگران علاقهمند است، ميتواند از دو طريق اقدام كند كه در روش اول، فرد متقاضي بايد خود را به مدير يكي از مدارس ابتدايي معرفي كند و مدير او را براي شركت در دوره آموزشي شش ساعته به اداره سوادآموزي منطقه ارجاع دهد تا درباره شيوه تدريس و نحوه اداره كلاس توجيه شود.
پس از اين مرحله است كه يك نرم افزار نيز در اختيار فرد داوطلب قرار ميگيرد كه در آن هر درس با روش تدريس آن شرح داده شده است.
به گفته سيفي، اتمام اين مراحل به معني آغاز آموزش سواد است كه حدود 400 ساعت طول ميكشد و اگر آموزشگيرنده در امتحاني كه مدير مدرسه از او ميگيرد، موفق شود، دستمزد 450 هزار توماني آموزشدهنده به دستش ميرسد؛ البته پس از اينكه سهم 10 درصدي مدير مدرسه بابت حق جذب، نظارت و امتحانگيري از آن كسر شد.
روش دوم نيز شبيه روش اول است با اين تفاوت كه اين بار به جاي مدير مدرسه، آموزشدهندهها را بسيج سازندگي، مكتب القرآن و مدارس غيردولتي تامين ميكند و دستمزد 450 هزار توماني نيز در سه مرحله يعني 20 درصد در شروع، 20 درصد در ميانه كار و 60 درصد پس از پايان سوادآموزي به آموزشدهنده پرداخت ميشود.
سوادآموزي، كوچك نيست
بعضي از مسوولان آموزش و پرورش درِگوشي زمزمه ميكنند كه برخي از مسوولان رده بالا، سوادآموزي را كوچك ميشمارند و به گمانشان اگر چهار ميليون ايراني هم بيسواد باشد اتفاق مهمي نميافتد؛ در حالي كه اگر يك نفر هم در كشوري بيسواد بماند تلاش براي باسواد كردنش ارزش دارد.
مبارزه با بيسوادي اما تنها يك روي ماجراست، چون اگر قرار باشد اجازه دهيم از يك سو آمار افراد بيسواد زياد شود و از سوي ديگر همه هم و غممان را روي باسواد كردن آنها در نهضت بگذاريم، فقط وقت و انرژي را هدر دادهايم.
كودكان بازمانده از تحصيل كه آمارشان در كشور كم هم نيست، مثل استخواني در گلو ميماند كه نميگذارد شيريني باسواد شدن بزرگسالان براحتي از گلويمان پايين برود. بازگرداندن اين بچهها به چرخه آموزش نيز فقط از عهده آموزش و پرورش ساخته نيست، چون سروسامان دادن اين كودكان نيازمند عزمي ملي است اما بيشك روزي كه ديگر در ايران هيچ فرد بيسوادي نباشد، آن روز وقت مناسبي است تا براي ريشهكني بيسوادي جشن بگيريم.