اما سالهاست كه در كشور ما تلويزيون و سينما بر يكديگر اثر ميگذارند. مثلا سينماگران وقتي موفقيت طنزهاي شبانه تلويزيون را ديدند، فيلمهاي كمدي ساختند و اكران كردند كه هم داستانشان شبيه به سريالهاي كمدي بود و هم بازيگرانشان، همان بازيگراني بودند كه مردم هرشب آنها را در تلويزيون ميديدند و طبيعتا رغبتي براي ديدن آنها در سينما نداشتند.
به همين دليل ساده هم سينماي كمدي در ايران تقريبا نابود شد و مثلا هيچوقت هيچ فيلمسازي نتوانست طنز فيلم «ليلي با من است» را در سينما تكرار كند.
چون اين فيلم اصول كمدي و بخصوص كمدي موقعيت را بدرستي رعايت كرده بود. فيلم «ليلي با من است» در قالب سريال از تلويزيون هم پخش شد.
به همين دليل كارگردانان تلويزيون هم به سراغ ساخت سريالي مشابه ليلي با من است، نرفتند، چون استاندارد اين فيلم ـ مجموعه بالا و تقليد از آن سخت بود.
مسعود دهنمكي با فيلم اخراجيها يك نوع سنتشكني را در آثار كمدي ـ جنگي رقم زد. سنتشكني كه ساده بود و قواعد خاصي نداشت و تقليد از آن ساده بود اما چون خود دهنمكي بسرعت اخراجيهاي دو و سه را ساخت، فرصت تقليد به ديگران نداد و به نوعي سينما را از اين نوع فيلم اشباع كرد.
همه ميدانيم تلويزيون با سينما كاملا فرق دارد. اين رسانه ميليونها مخاطب دارد كه در بسياري از اوقات ناگزير به تماشاي تلويزيون هستند.
حالا ديگر بسياري از مردم به روشن بودن اين جعبه تصويري در خانههايشان عادت كردهاند و چه بخواهند و چه نخواهند بايد پذيراي اين مهمان ناخوانده باشند. تلويزيون ايران يك رسانه با حساسيتهاي بسيار بالاست.
آنهايي كه در تلويزيون برنامهسازي ميكنند با اين حساسيتها آشنا هستند و ميدانند كه منتقدان هوشمندي كه عموم مردم هستند، كار آنها را زير ذرهبين دارند، به همين دليل كپيبرداري از برخي آثار سينمايي در تلويزيون تقريبا امكانپذير نيست.
مثلا يك كارگردان تلويزيوني ميداند كه اخراجيها را نميتواند در تلويزيون تقليد كند. چون مخاطب تلويزيون با كمدي جنگي خوب و سالم آشناست و ميداند كه با جنگ كه دفاع مقدس نام دارد، نميشود به شكل سطحي شوخي كرد و بايد حُرمت آدمهايي كه در جنگ حضور داشتهاند، حفظ شود.