از شما چه پنهان دوستان .... هر وقت به حضرت امام (ره ) مي نگرم ....
به تقوايش .... به خدائي بودنش ... به عشقش ... به علمش .... به محبتش ....
كه عجين بود با قلبهاي هر مرد و زن با عزت جهان .....
ياده (( رسول الله )) مي افتم .... و دلتنگي هايم بيشتر مي شود ......
كه خدايا .... اين امام ما فرزند و يكي از ياران پيامبر ( ص ) بود ....
حال پيامبر ( ص ) چه بود .... و غصه ام مي گرفت ... از احاديثي كه نقل شده بود ....
كه چقدر مهربان بود .... چقدر زيبا بود .... چقدر رئوف بود ....
و هيچ كس نمي توانست پيشي بگيرد بر او در سلام دادن ....
و دلت مي لرزيد و نگاهي به آسمان مي كردي و آرام زمزمه مي كردي ....
السلام عليك يا رسول الله .... يا رحمت العالمين .....
هر زمان .... با حسرت به نظاره مي گشتم نماز خواندن با عشقه .....
حضرت آيت الله بهجت را .....
حسوديم مي شد .... به جوان ها ي زمان پيامبر ....
كه چقدر صفا داشت .... صحبت با الله ..... با اقتدا كردن به رسول الله ....
و حسوديم مي شد .... يه آن جوانكي كه در پشت سر پيامبر نماز مي خواند ....
و خبر دادن پيامبر را .... كه اهل گناهي نيز هست ....
و پيامبر مژده داد ... كه نمازش اصلاحش خواهد كرد .... و اصلاح شد ....
و هر وقت دلت می گرفت .... دلت بهانه می گرفت برای صحبت کردن با پیامبر مهربانی ها ....
با خود می گفتی .... خدایا .. ما چه کار کرده ایم که 1400 سال بعد از پیامبرت ....
پا گذاشته ایم به این دنیای خاکی .... حال چه کنیم .... دلمان لک زده برایه صحبت با حبیبت
یا رسول الله ...
چه زيبا كردي .... زندگاني به مردگان مانند دوران جاهليت را ....
و شكاندي بت هاي ظاهري و با طني را ... و عاشق كردي .....
مردان و زنان را به عشق الهي ....
يا رسول الله .... آيا شود .... كه ما هم شويم برايت .... عمار و ياسر و سلمان و ابوذر ....
اين روزها .... همه دارند ما را سوق مي دهند ... به سمت جاهلي زيستن ....
به سمت بت هاي ظاهري و باطني
و باز بايد .. مبعثي شود ... برایمان ...
اقرا باسم ربك الذي خلق .... خلق الانسان من علق .....
و مسلماني ز سر گیریم .....
و بشكنم بت هاي ظاهري و باطني را .... و عاشق شویم .....
به مانند تمامه ...... عاشق هاي حقيقي جهان ....