۲۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

ویژه شهادت امام صادق علیه السلام

یکی از غلامان امام صادق علیه السّلام را در مکه دیدم. به سوی او رفتم تا جویای حال امام شوم که چشمم به خود امام افتاد که در مسجد الحرام در حال سجده بود.
کد خبر : ۷۸۸۸۱
به گزارش سرویس وبلاگ صراط، صابر در آخرین پست معرفت شناسی اهل بیت به مناسبت سالروز شهادت امام صادق (ع) نوشت:
 

به مناسبت سالروز شهادت امام صادقعلیه السلام داستانی بسیار زیبا از حضرتشان تقدیم شیعیان جعفری و محبین امیرالمؤمنین میگردد:

عبدالحمید بن ابی العلاء می گفت: یکی از غلامان امام صادق علیه السّلام را در مکه دیدم. به سوی او رفتم تا جویای حال امام شوم که چشمم به خود امام افتاد که در مسجد الحرام در حال سجده بود. برخاستم و چند رکعت نماز خواندم. چون سجده ایشان طولانی شد از غلام پرسیدم: امام از کی به سجده رفته است؟ گفت: قبل از این که ما به این جا بیاییم. امام که سخن ما را شنید، سجده اش را تمام کرده و به من فرمود:

" ای ابامحمد! به خدا سوگند اگر ابلیس تمام عمر دنیا را برای خدا سجده کند، سودی به حال او نخواهد داشت؛ مگر این که آدم را سجده کند. همچنین این امت که بعد از پیامبر صل الله علی و آله وسلم امام بر حق و منصوب پیامبر را ترک کرده اند، هرچه عبادت و کار نیک کنند، خداوند از آنها نمیپذیرد، مگر اینکه امامت علی علیه السلام را بپذیرند. ای ابا محمد! خداوند پنج فریضه را بر امت محمد صل الله علی و آله وسلم واجب کرد: 1- نماز 2- زکات 3- روزه 4- حج 5- ولایت و رهبری ما.

در مورد چهار فریضه اول در بعضی موارد رخصتی داد، ولی به خدا سوگند به احدی از مسلمانان در ترک ولایت ما هیچ رخصتی وجود ندارد."(1)

صل الله علیک یا جعفر بن محمد


بارها سينه سوزان مرا سوزاندند *** وقت و بي وقت دل و جان مرا سوزاندند

هر شب و نيمه شب آزار دلم ميدادند *** در خفا قلب پريشان مرا سوزاندند

سر سجاده اهانت به نمازم کردند *** بر لبم آيه قرآن مرا سوزاندند

پا برهنه بِرُبودند مرا از حرمم *** حرمت پيري و عنوان مرا سوزاندند

ناسزا پيش دو چشمم که به مادر گفتند *** به خدا عزت جانان مرا سوزاندند

من به دنبال سر اَستَرشان ذکر به لب *** سوز ذکر لب عطشان مرا سوزاندند

از غم مادر خود بي سر و سامان شده ام *** که به کوچه سر و سامان مرا سوزاندند

گرچه ديدند که بر کرب و بلا ميگريم *** باز هم ديده گريان مرا سوزاندند

به خدا بر جگرم زهر جفا مرحم بود *** گرچه از کينه دل و جان مرا سوزاندند


۱- جزاءالاعمال، جزائری،ج1،ص88
نظرات بینندگان
سادات
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۴۳ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۱
۱
همان امام غریبی که شانه اش خم بود

به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود

میان صحن حسینیه ی دو چشمانش

همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود

دل شکسته ی او را شکسته تر کردند

شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود

اگر تمام ملائک ز گریه می مردند

به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود

حدیث حرمت او را به زیر پا بردند

اگر چه آبروی خاندان آدم بود

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش

زمینه های زمین خوردنش فراهم بود

مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده

چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود

امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد

همان امام غریبی که شانه اش خم بود
سقا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۲
۱
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه مولانا امیر المومنین