اگر تاريخ را مروركنيد خواهيد ديد كه هميشه مردم ما با عشق به وطن در همه حال براي ايران حتي با دست خالي جانفشاني كردهاند؛ مردم ما همانهايي هستند كه نگذاشتهاند هيچگاه آب خوش از گلوي استعمارگران پايين برود و ايران سرزميني براي بيگانه تازي شود، همانهايي كه جان دادن در هشت سال دفاع مقدس برايشان آب خوردن بود، آنها كه با غيرت همه مشكلات پس از جنگ را از سر گذراندند و ايران را دوباره سربلند و آباد كردند.
اپيزود دوم:
وقتي كه به هند سفر كردم، تمام پيشداوريهايم درباره اين كشور نقش بر آب شد؛ نه از گل و بلبل فيلم هندي خبري بود و نه از قهرماناني كه يكتنه يك لشكر را از پا درميآوردند و هر دقيقه آشوب بپا ميكردند. تنها مردمي سر به زير، آرام، به ظاهر بيانگيزه و بيتفاوت را ميديديم كه به آن وضع كاملا قانع بودند.
خيالم راحت بود كه با وجود اجناس چيني لازم نيست هزينه گزافي براي خريدن سوغاتي بپردازم تا اينكه براي خريد در شهر دهلي روانه بازار شدم.
آنوقت بود كه ديدم به جز اجناس هندي نميتوانم چيز ديگري بيابم، پس از پرسوجو متوجه شدم اكثر هنديها به جز توليدات كشور خودشان جنس ديگري بخصوص كالاهاي چيني نميخرند، چون اين كشور را رغيب اقتصادي خودشان ميدانند و حاضر نيستند آب به آسياب رغيب بريزند، به همين علت غير از فروشگاههاي خاصي، بقيه جنس خارجي ارائه نميدهند.
اپيزود سوم:
در ويترين زيبايش چند ساز اصيل ايراني به همراه فرش دستباف زيبايي كه روي آن صنايعدستي هنرمندان ايراني قرار داشت چشم را خيره ميكرد؛ اما نه آنقدر كه متوجه لباسهاي داخل اين قاب افسونگر شيشهاي نشوم. داخل فروشگاه آقايي با مويي بلند، ردايي سپيد و فروهري بر گردن، مشتريهايش را قانع ميكرد، اجناسي كه خريدهاند اصلِ اصل است، «چو ايران نباشد تن من مباد... .»
صداي آقاي فروشنده نگذاشت بيت دوم را بخوانم، از من پرسيد چه ميخواهم. از او خواستم چند پيراهن بدون مارك و يك مانتو براي خودم بياورد، گفت پيراهنهايش همه مارك دارند، اما چند لحظه بعد يك مانتو چروكيده چهار وجبي در برابرم بود، هنوز كابوس اتو كشيدنش را به پايان نرسانده بودم كه سيل اطلاعات بر سرم ريخت: «مانتو كار ترك است، پارچهاش حرف ندارد، جديدترين مدل سال است كه توسط بهترين طراحان تركيه و اروپا طراحي شده و...»
حرفش را قطع كردم و از او يك كار ايراني خواستم. پوزخندي زد و گفت: «تمام مشتريها دنبال كار ترك هستند به همين علت ما كار بنجل نميآوريم! جاي ديگري دنبال دوخت وطني بگرديد.» بعد ادامه داد: «تن بزنيد بعد قضاوت كنيد.» با خودم گفتم ادبياتشان هم مثل تعصب ملي و اجناسشان فرق كرده تا يكسال پيش ميگفتند: «بپوشيد.»
به چند فروشگاه ديگر هم سر زدم، اما آش همان بود و كاسه همان.
ظاهراً ما تا آنجا معتقديم كه هنر نزد ايرانيان است و بس كه پاي خريدكردن در ميان نباشد آن زمان ديگر مرغ همسايه غاز ميشود و عِرق ملي فراموش، چه جيبمان ياري كند يا نكند در هر صورت يا كالاي بنجل خارجي ميخريم يا ماركهاي چشم حسود كور كن، در مواردي استثنايي هم شايد گوشه چشمي به توليدات ملي بيندازيم.
ما كه در همه حال يار و ياور كشورمان هستيم و دائم سنگ ايراني بودنمان را به سينه ميزنيم جاي تأسف است اگر بدانيم توليدكنندگان پوشاك ايراني مجبورند ماركهاي خارجي را به توليداتشان بچسبانند تا در اين آشفته بازار بتوانند روي پايشان بايستند و از پا نيفتند. اي كاش زماني كه در هر فروشگاهي جنس ترك را بر سر ما ايرانيها ميكوبيدند كمي غرورمان خدشهدار ميشد و پاي تركتازي را در فروشگاههاي وطن ميبريديم.
لازم نيست به مباحث سنگين اقتصادي مانند اهميت حياتي مسأله توليد و بهرهوري داخلي، ايجاد اشتغال پايدار ، واقعي و... بينديشيم، تنها كافي است همانطور كه رهبر معظم انقلاب نيز اشاره كردهاند به سهم خودمان به مصرف توليدات داخلي كه مهمترين و تأثيرگذارترين حركت در حفظ استقلال، سرافرازي و پيشرفت كشور عزيزمان است توجه كنيم و چتر حمايتمان از وطن را فراتر از ميادين ورزشي، فرهنگي، علمي و... بگسترانيم تا توليدكنندگان اين مرز و بوم نيز زير سايه آن بياسايند و با افتخار، نشان ايراني بودن كالايشان را با حمايت ما، پشتيبان توليداتشان كنند.
بنفشه رضايي

